اثر زیبای مانا نیستانی

موضوع: 8 نظر |


سپاس مر آن مقام فرزانه را که با حصر خانگی آن "فقیه بزرگوار"، "ابتلائات دنیوی" برایش فراهم ساخت تا "کفاره" گناه کبیره آزادگی‌اش شود...

موضوع: , 3 نظر |

بعد از دستگیری مجید توکلی، فعال دانشجویی، و انتشار عکس‌هایی از وی در خبرگزاری فارس با چادر و مقنعه با این مضمون که وی برای فرار از دست مأموران چادر به سر کرده بوده است، مسیح علی‌نژاد در وبلاگ خود در مطلبی با عنوان "قصه تحقیر مجید توکلی، قصه حقارت زنان سرزمین من هم هست" ، به طور ضمنی پیشنهاد روسری به سر کردن مردان جنبش سبز را داد:

در نظر بگیرید اگر بخشی از معترضان مذکر ... تصمیم می گرفتند در دفاع از زنانی که به اجبار وادار به رعایت حجاب می شوند روسری به سر کنند، آنوقت خبرگزاران دولت چه می کردند وقتی می دیدند که جمعیتی بر این اجبار می خندد و در یک حرکت نمایدن روسری و چادر به سر مردان شده است؟ اگرچه می دانم به دلیل تفکر ریشه ای مردسالارانه، چنین ابتکار عملی از مردان ایرانی بعید است اما آیا باز هم خبربیاران دولت کودتا با افتخار حاضر به انتشار عکس های به تمسخر گرفتن پوشش اسلامی خواهند بود؟ کاری که خود کرده اند و خود خندیده اند.

در پی این پیشنهاد تعداد زیادی از مردان هوادارن جنبش سبز با منتشر کردن عکس‌‌هایی باحجاب از خود در فیس‌بوک، وبلاگ‌ها و دیگرشبکه‌های اجتماعی حمایت خود را از این پیشنهاد نشان دادند. این حرکت اگرچه با هدف حمایت از مجید توکلی آغاز شد، اما بعد دیگری هم پیدا کرد که اعتراض به حجاب اجباری بود. بعد از پیوستن چند تن از اساتید نامدار دانشگاه به این کمپین، این حرکت جان تازه‌ایبه خود گرفت. دکتر حمید دباشی پیام کوتاهی را هم ضمیمه عکسش کرده بود:

«افتخار می‌کنم که روسری مادر مرحومم را سر کرده‌ام. همان روسری که در ایران به زور سر زنم کردند. همان روسری که اگر خواهران من در اروپا سر کردنش را انتخاب کنند، تحقیر خواهند شد. و همان روسری که ابتذال عقب‌افتاده‌ای که الان بر ایران حکومت می‌کند، فکر می‌کند اگر آن را سر مجید توکلی کند، تحقیرش کرده است - او امروز نزد ما عزیزتر و شریف‌تر از هر زمان دیگری است. ما، همه، مجید توکلی هستیم - و ما مردان ایرانی خیلی دیر داریم این کار را می‌کنیم. اگر ۳۰ سال پیش این کار را کرده بودیم، یعنی زمانی که روسری به آن دسته از خواهران ما که نمی‌خواستند آن را بر سر کنند تحمیل شد، شاید امروز در این وضع نبودیم. اگر حد تصور جمهوری اسلامی این است، به قول شاهین نجفی "بگرد تا بگردیم".»


نظر به اهمیت این حرکت اعتراضی که در قالبی کاملاً متفاوت با روش‌های نامتعارف و ساختارشکنانه انجام شد، این نوشتار بعد از این مقدمه، تنها سعی در گردآوری نقدها و نظراتی که از دیدی متفاوت به این حرکت نگریستند داشته و قصد هیج‌گونه نتیجه گیری ندارد و بحث و نظر را به بخش نظرات موکول می‌کند:











مریم نصر اصفهانی در صفحه فیس‌بوک خود در یادداشتی نوشت:

مسئله حجاب بالقوه موضوع بسیار چالش برانگیزی است برای ما و شوخی با آن، زیر سوال بردنش یا نقد اجبار آن به هیچ وجه مسئله ساده ای نیست. شاهد این مدعا آنکه مدتهاست تعداد زیادی از فمینیست ها در تلاش برای مبارزه/نه گفتن به حجاب اجباری هستند و پس از تلاش های فراوان تا کنون نتوانسته اند جمع قابل توجهی (حتی در میان زنان) را با ایده خود همراه کنند. حجاب اگرچه اجباری حکومتی است اما مسئله ای مربوط به حکومت نیست، که عمیقا در باورهای مردم ما ریشه دارد. نزدیک شدن به آن باید با احتیاط صورت بگیرد و نقد اجبار آن مسئله ای بسیار زمان بر و مستلزم کار فرهنگی گسترده است، ضمن اینکه مبارزه با حجاب اجباری از اهداف اولیه جنبش سبز نیست، حتی میخواهم بگویم یک جورهایی مسئله ای انحرافی است که میتواند باعث ریزش گسترده حامیان جنبش بشود و مهر تاییدی باشد بر ادعاهای مخالفان.


علی نصری در وبسایت جنبش راه سبز (جرس) در پاسخ به این پرسش که "آیا کمپین مردان روسری پوش به نفع جنبش سبز است یا به ضرر آن؟" نوشت:

افراد مختلف جامعه بر حسب تحصیلات٬ طبقه اجتماعی٬ فرهنگ٬ دسترسی به اطلاعات و عوامل بسیار دیگر درکها و تعریفها متفاوتی از نمادها دارند. ممکن است برای آن گروهی از افراد که سالها در علوم اجتماعی تحصیل کرده اند و بعضآ با دیسکورس های فمینیستی غربی آشنایی کامل دارند، کمپین مردان روسری پوش نوعی به چالش کشیدن ساختارهای جنسیتی سنتی/حکومتی باشد و این حرکت را در راستای ساختارشکنی ها و بازتعریف ارزشهای اجتماعی، مفید و موثر بدانند. اما مسلمآ این پیامی نیست که ماموران بسیجی و حامیان دولت کودتا (که مخاطبین اصلی این کمپین هستند) از این حرکت نمادین دریافت می کنند. چه بسا آنها لباس زنانه پوشیدن مردها را از نشانه های "آخر زمان" بدانند و به "بر حق" بودن خود در این نبرد "حق علیه باطل" اعتقاد راسخ تری پیدا کنند. پس جای آن دارد که از خود بپرسیم که مخاطب چنین کمپینی چه کسی است و او چه درکی از نماد های مورد استفادهء ما دارد؟

بهمن دارالشفایی در وبلاگ خود در مطلبی با عنوان " مجید توکلی یا حجاب اجباری؛ مسئله کدام است؟" اینگونه به سوال خود پاسخ داد:

اما رابطه این کمپین «مجید را آزاد کنید» با «مخالفت با حجاب اجباری» که بعضی دوستان پیشنهاد دادند چیست؟ در واقع رابطه ای ندارند. این دو حرکت تفاوت بنیادی دارند که اساسا دو کمپین مجزا را می طلبد. نکته این است که در اینجا روسری و چادر تن مجید توکلی به عنوان سمبل یک لباس زنانه استفاده شده و نه سمبل حجاب. این لباس میتوانست دامن یا کفش زنانه هم باشد و همان هدف تخریب را دنبال کند. منتها به دلایل لوجیستیکی که وانمود کرده اند مجید توکلی این لباس را برای فرار تن اش کرده، تصادفا این لباس زنانه با سمبل حجاب اسلامی یکی شده. توجه کنیم که این یک تصادفه و حتی خود خبرگزاری فارس هم از روسری به عنوان حجاب استفاده نکرده بلکه به عنوان لباس زنانه استفاده کرده (که در واقع: ببینید این مرد خودش را شبیه زنها کرده پس دیگر مرد نیست و شجاع نیست و دلیر نیست و ترسو ست چرا که زنها شجاع نیستند و ترسو هستند و شان شان پایین تر است). اگر این موضوع را با حجاب اشتباه بگیریم از مسئله منحرف میشویم. مثال میزنم : فرض کنید برای تحقیر و نشان دادن لباس زنانه، به جای روسری، دامن پایش میکردند؟ باز همان هدف دنبال میشد (مردی که لباس زنانه پوشیده و شجاع نیست و شان اش پایین آمده) اما آن وقت این ۳۰۰ مرد ما چه میکردند؟ شرط میبندم همه دامن پایشان میکردند و عکس میفرستادند. و دیگر موضوع حجاب منتفی بود و نمیشد گفت مبارزه با حجاب اجباری چرا که سمبل لباس زنانه اینجا حجاب نیست. در این ماجرا روسری تصادفا هم یک سمبل لباس زنانه و هم به طور مستقل سمبل حجاب است که باعث شده این ۲ موضوع با هم اشتباه گرفته شوند.

مهدی جامی در نوشته‌ای که در وبلاگ شخصی‌اش منتشر شد، این حرکت را به "جان زنانه جنبش" تعبیر کرد:

سی سال پیش و پیشتر از آن زنها می خواستند مردانه شوند. لباسهای زمخت می پوشیدند. کت و شلوارهایی که آنها را مثل چینی های متحدالشکل و مائوپرست می ساخت. یا اورکت می پوشیدند مثل بچه های مجاهدین. چکمه پوشیدن عمومی بود. نظامی شدن هم. و اینهمه رفتارهایی مردانه بود. سالهای اول انقلاب همیشه به این فکر می کردم که زنان مدرن ما رفتارشان مردانه است. بعد به این نتیجه می رسیدم که یکی از دلایل ان این است که الگوی زنانه ای برای مدرن بودن ندارند. انقلابی بودن گویی امری مردانه بود. حتی فمینیسم جهانی هم مردانه می تابید. در بهشت چپ ها نیز کوبا باشد یا چین و شوروی زنها کارهای مردانه می کردند تا برابری خود را به صورتی مکانیکی نشان دهند.

جهان سی سال بعد آنقدر عوض شده است که مردها از زنانه شدن ابایی ندارند. زنها از اعتباری برخوردارند که می توان روسری آنها را سر کرد و عکس گرفت. مردها هم دیگر عوض شده اند. جهان مردانه به معنای متمایز جنسی-پدرسالار کمرنگ شده است. انقلاب زنان است.

مریم نصر اصفهانی با نگاهی به مطلب جامی، از نگرانی‌اش از سابقه استفاده از زنان و خیانت به خواست‌های آنان پس از پیروزی صحبت کرد:

اما در همه این مبارزات چیز دیگری هم تکرار شده و آن خیانت شدن به زنان پس از پیروزی است. آنها در همه عرصه ها ی مبارزه شرکت میکنند: گاه قلم به دست می گیرند و مینویسند، گاه اسلحه به دوش میگیرند و به میدان جنگ می روند ، فریاد میزنند، قربانی میشوند و قربانی میدهند اما پس از پیروزی/برای نیل به پیروزی اولین چیزی که بر سر آن معامله میشود همین مطالبات و جایگاه زنان است. اینکه این روزها فراوان میخوانیم و میبینم که فمینیسم غربی را تخطئه میکنند و بر از میان رفتن شکاف زن/مرد تاکید میکنند از نظر من پذیرفته نیست. فمینیسم غربی جنبشی تماما زنانه است که اهداف و مطالبات زنان را دنبال میکند و کمتر نیازمند/وامدار حاکمیت مذکر است.

فاطمه صادقی در سایت البرز، در مطلبی با عنوان "اعتراض به حجاب اجباری یا دفاع از مردانگی؟" نوشت:

اما اگر مجید توکلی نبود چه؟ زنانگی در این میان، نا بهنگام، با دفاع از مجید گره خورد و با آن سخت در آمیخت. انگار زنانگی در سرزمین ما همواره مرغ عروسی و عزاست. بگذارید یک گام جلوتر بروم: دفاع از مجید با پوشیدن روسری های زنانه دفاع از مردانگی مجید و «ما» بود یا دفاع از زنانگی؟ ...

اگر ماجرای مجید در بین نبود، بعید به نظر می رسد که مردان درصدد برمی آمدند از زنانگی دفاع کنند. از این رو حق داریم شک کنیم که کل این کمپین بیش تر دفاع از مردانگی بود تا دفاع از زنانگی. موضوع را سرراست می توان چنین بیان کرد: چنان چه مردان را وادارند روسری یا لباس زنانه بپوشند، تحقیر نخواهند شد، ببینید! ما هم می پوشیم!

نگرانی که مریم نصر و البته خیلی از افراد دیگر از سوءاستفاده از این حرکت در به استهزا گرفتن اعتقادات بخش بزرگی از جامعه ایران داشتند، در نوشته‌ای از "از مینا احدی" در وبسایت روزنه (ارگان حزب کومونیست کارگری ایران) تعبیر شد:

صرف همين مسئله كه تعدادي مرد حجاب بر سر كنند٬ يك نوع تمسخر حجاب و يك حمله به تقدس حجاب است. حجاب يك سمبل مهم جنبش اسلامي و اسلام سياسي است و با اين حركت به يك مضحكه تبديل ميشود. هزاران نفر اين حركت و اين آكسيون را از طريق اينترنت ديده اند٬ و مثل ما به اين صحنه ها بسيار خنديده اند. اين يك حركت جالب و يك پاسخ از سوي جنبشي است كه مدرن و سكولار است و از اين طريق پاسخ فرهنگ شوينيستي و ماچويسم اسلامي را ميدهد . حركتي كه با هومورعجين شده و ميتواند بسيار موثر باشد.

از نگاه کاریکاتوریست‌ها:

مانا نیستانی: نهضت مردان با حجاب

پ.ن: لطفاً اگر مطلب مرتبطی که از قلم افتاده باشد سراغ دارید کامنت بگذارید تا اضافه شود.


ویدیوی زیر بخش کوتاهی است از قسمت اول مجموعه مستندی به نام "دنیای گمشده کومونیسم" ساخته کانال دو بی.بی.سی. در این فیلم اریکا، یکی از بازمانده‌های اردوگاه‌های کار اجباری در آلمان شرقی تعریف می‌کند که در تابستان 1945که دختری 14 ساله بوده وقتی همراه دوستش به مدرسه بر‌می‌گردد با عکس استالین مواجه می‌شود که جایگزین عکس هیتلر شده بوده. او که چهره استالین به نظرش غمگین می‌آید با رژ لبش سیبیل استالین را قرمز می‌کند. در ازای این توهین به عکس استالین به ده سال حبس در یکی از اردوگاه‌های کار محکوم می‌شود. در طول زندان، سوژه یک اعدام نمایشی هم می‌شود. او که شاهد تجاوز به زنان زندانی بوده و در انتظار نوبت خود بارها مورد آزارهای جنسی هم قرار می‌گیرد...


قسمت اول این مجموعه را به طور کامل از گوگل ویدیو ببنید: +

موضوع: 0 نظر |


ترازوی فرشته عدالت در شهر ما، وینیپگ بسی کج است. سرکار علیه فرشته خانم عدلیه هم چشم بسته به قضاوت مشغولند. کفه ترازو هم که البته به نفع جامعه نسوان می‌چربد!

ویکی‌پدیا می‌گوید فرشته عدالت یا آنطور که در انگلیسی می‌نامندش، بانوی عدالت از زمان یونان باستان تا اواخر قرن پانزدهم میلادی با چشمان باز قضاوت می‌کرده است اما از آن زمان چشمانش را بستند تا نشانه بی‌طرفی و عدلش باشد. اما مردم می‌پرسیدند که چگونه می‌توان به شخصی که چشمانش را بسته و شمشیری دو لبه در دست دارد اعتماد کرد و یا او چگونه می‌تواند با چشمان بسته ترازو را بخواند. برای رفع و رجوع کردن این انتقادات مجسمه‌های فرشته عدالت به شکل‌های مختلف ساخته شد. مثلاً با دو چهره (دو رو) که از یک طرف جشمانش بسته و از سمت دیگر باز بود. در منفیس (ایالت تنسی آمریکا) فرشته عدالت در حالی که نشسته شمشیرش را به پایش تکیه داده و دو کفه ترازو در دو کف دستش است تا اینگونه بتواند با چشمان بسته قضاوت کند. در لندن کار را ساده کردند و چشم‌بند بانو را باز کردند!

از همه اینها جالب‌تر مجسمه‌ای است که بنکسی (Banksy) هنرمند منتقد خیابانی در سال 2004 ساخت. او مجسمه بانوی عدالت لندن را در حالی ساخت که چشمانش بسته است، شمشیر و ترازویش را در دو دست دارد، و در قالب یک زن تن‌فروش دامنش را بالا زده تا چکمه چرم بلندش و بند جوراب‌هایش دیده شود. زیر بند جورابش دلارهای آمریکایی دارد و روی پلاکی نوشته است: "به هیچ کس اعتماد نکنید!" بنکسی این مجسمه را در مقابل مجسمه اصلی Old Bailey قرار داد تا نماد اعتراض به سیستم قضایی بریتانیا باشد. (این مجسمه را اینجا ببینید +)


آنهایی که تجربه زندگی در این طرف دنیا را داشته‌اند، حتماً برایشان چندباری پیش آمده که در یک مکالمه با یک انگلیسی‌زبان بشنوند که مثلاً "انگلیسی شما خیلی خوب است، این باورنکردنی است!" یا "انگلیسی شما عالی است!". البته این تعریف‌ها در ماه‌های اول خیلی به آدم اعتماد به نفس می‌دهند اما کم‌کم متوجه می‌شوی که زیاد نباید این تعریف‌ها را جدی بگیری!... مصاحبه محسن مخملباف با "دیوید فراست" را می‌دیدم که فراست در پایان گفتگو سخاوتمندانه از انگلیسی خیلی خوب مخملباف تعریف می‌کند...

از دیدن فیلم‌های مخملباف لذت می‌برم، البته از آنهایی که بعد از تراشیدن ریشش ساخت که خشم مهدی نصیری (سردبیر وقت کیهان، خلف حسین شریعتمداری) را برانگیخت. نوشته‌هایش را دوست دارم. کتاب‌هایش را می‌خوانم، اینکه از شهرتش برای رساندن پیام مردم داخل ایران خرج می‌کند با ارزش است، اما با همه این‌ها نمی‌شود روی جوگیرشدن او و به نوعی دیگر سازگارا بعد از حوادث بعد از انتخابات چشم بست! مخملباف مرتب خود را سخنگوی رسمی مهندس موسوی می‌خواند + (چیزی که البته هیچ وقت نه از طرف موسوی تأیید شد و نه تکذیب). از آن طرف هم سازگاراست که خود را در جایگاه رهبری در تبعید جنبش یافته است. هرچند متحول شدن آدم‌ها اساساً چیز خوبی است اما شاید جوان‌ترها بهتر است بیشتر تاریخ بخوانند و ضمن اینکه قدردان حال آدمها باشند گذشته آنها را هم فراموش نکنند. همیشه خوب است که به گذشته نقبی زد:

برادر بهشتی،

سلام. خسته نباشید. انصاف حكم می كند كه تلاش شما را در جهت رشد كمی سینما بستایم. اجركم علی الله؛ اما وجود فیلمهایی چون اجاره نشین ها را به چه حسابی بگذارم. بی دقتی شما؟، بی اعتقادی شما؟، در صورت آخر اعتماد پاك مهندس موسوی را به شما نمی توانم ندیده بگیرم.

برادر عزیز از شما خیلی خوبی می گویند. خیلی ها می گویند دو سه سال پیش در محضر مهندس مرا امر به ثواب كردید، یادتان هست؟ پس من باب ثواب می گویم؛ حاجی واشنگتن را كه گردن نگرفتید، اجاره نشینها به گردن چه كسی است؟ اگر فیلم را ندیده اید، ببینید. اگر دیده اید یك بار دیگر ببینید. شما را به همان حضرت اباالفضل (ع) تكلیف كسی چون من با شما چیست؟

ارج گذاری تان به جنگ را باور كنم یا اغماض تان را در مورد امثال اجاره نشین ها، امیدوارم كه همچنان ما را متحجر ندانید كه مثلاً به هنر تبلیغاتی و سفارشی معتقدیم یا با انتقاد مخالفیم. اما انتقاد در چارچوب انقلاب و اسلام یا هجو اصل اسلام و انقلاب؟ توهین می شود اگر بگویم فیلم دیدن بلد نیستید. می توانید بنشینید با هم اجاره نشین ها را ببینیم.

من باب ثواب گفتم، گناه كه نكرده ام؟ واقع قضیه این است كه دو ساعت پیش كه فیلم را دیدم حاضر بودم به خودم نارنجك ببندم و مهرجویی را بغل كنم و با هم به آن دنیا برویم. اما یك ربع پیش كه با قرآن استخاره كردم خوب آمد كه به شما بگویم و نه به كس دیگر. ادای وظیفه كردم؛ ثواب یا گناه؛ آخرت خودتان را به دنیای دیگران نفروشید.
امضا: محسن مخملباف (۱۳۶۶)
نقل از كتاب : «تاریخ سینمای ایران»، نوشته جمال امید، جلد دوم، صفحه ۵۴۷