چهارشنبه، تیر ۰۹، ۱۳۸۹

ماجرای قتل ناموسی در جریان اشغال سفارت آمریکا

درست سی سال پیش در چنین روزی یعنی سی‌ام ژوئن 1980 در رسانه‌های جهانی خبری منتشر شد مبنی بر اینکه یکی از گروگان‌های آمریکایی که دربازداشت دانشجویان خط امام در سفارت آمریکا بود به داشتن رابطه جنسی با یک دختر ایرانی متهم شده است. داستان از ابن قرار بود که مرد جوانی خود را به پلیس تهران معرفی و اعتراف می‌کند که خواهرش را که از یکی از افراد سفارت آمریکا پنج ماهه باردار بوده به جهت حفظ آبروی خانواده حلق‌آویز کرده است. در مطبوعات آنزمان از این دختر دانشجوی 23 ساله با عنوان "آماز الف" (.Amaz A) اسم برده شد. متهم هم "مایکل مولر" گروهبان 28 ساله نیروی دریایی آمریکا بود. همینطور از شخصی از وزارت دادگستری وقت با نام "علی اکبر پروانه" اسم برده شده است که مسول این پرونده بوده و بعد از بازجویی از مایکل مولر در سفارت اعلام می‌کند که مولر این اتهام را نپذیرفته هرچند وی شواهد کافی برای محاکمه اش در اختیار دارد. طبق اظهارت مولر، این دختر برای تمرین زبان انگلیسی همراه با جمع دیگری از جوانان ایرانی تا قبل از جریان گروگانگیری به سفارت رفت و آمد داشته و در مهمانی‌هایی که در آپارتمان مولر با حضور همقطاران وی برگزار می‌شده شرکت می‌کرده و با بعضی از آنها رابطه جنسی هم داشته اما نه با شخص او. اما علی اکبر پروانه می‌گوید که به گفته برادر دختر وی صراحتاً از مایکل مولر اسم برده و پلیس هم در دفتر خاطرات این دختر نام مولر را دیده است.



ابتدا از طرف مقامات ایران گفته شد که حتی اگر بقیه گروگان‌ها آزاد شودند این شخص نمی‌تواند به آمریکا بازگردد و باید در ایران به جرم اغفال این دختر محاکمه و مجازات شود. بعداً اعلام شد که اگر رضایت خانواده دختر جلب شود و آنها مولر را ببخشند، او می‌تواند با بقیه گروگان‌ها بازگردد و حتی پدر و مادر مولر تشویق شدند که به این منظور به ایران سفر کنند. اما عملاً زمان آزادی بقیه 52 گروگان آمریکایی، مولر هم بدون هیچ مشکلی آزاد شد. در آنزمان، آن برادر قاتل نه تنها مورد محاکمه قرار نگرفت که حتی جامعه انقلاب زده با وی ابراز همدردی هم کرد.

بعضی از روزنامه‌های آن زمان آمریکا که این جریان را پیگیری می‌کردند را از این لینک‌ها در آرشیو گوگل می‌توانید ببینید: + و + و + و همینطور درکتاب میهمانان آیت‌الله هم به این موضوع اشاره شده است.

جمعه، خرداد ۲۸، ۱۳۸۹

ویدیویی از شیخ علی تهرانی


در لابلای مستندی قدیمی از "کریسشین ساینس مانیتور" در مورد جنگ ایران و عراق صحنه کوتاهی از یک مصاحبه با شیخ علی تهرانی بود. تا آنجایی که می دانم هیچ ویدیویی از وی روی اینترنت وجود ندارد، برای همین بد ندیدم که در اینجا منتشرش کنم.



دانشنامه ویکیپدیا وی را اینچنین معرفی میکند:
علی‌مراد خانی ارنگه معروف به شیخ علی تهرانی (زادهٔ ۱۳۰۹ خورشیدی) روحانی و خطیب ایرانی است. او نماینده استان خراسان در مجلس خبرگان قانون اساسی، شوهرخواهر سید علی خامنه‌ای، و از شاگردان سید روح‌الله خمینی بود که در دوران پیش از انقلاب، به مبارزه با حکومت پهلوی پرداخت و در این راه به زندان افتاد. او دارای درجه اجتهاد است. او پس از انقلاب به عراق رفت و هنگامی که تصمیم به بازگشت به ایران گرفت دادگاهی و زندانی شد. او بیست سال حبس داشت البته غالبا در خارج از زندان، در حبس خانگی به سر می برد.پس از انقلاب، شیخ علی تهرانی به انتقاد علنی از سیاست‌های نظام جمهوری اسلامی می‌پرداخت و در کلاس‌های درس، از مسئولان رده بالای جمهوری اسلامی بدگویی می‌کرد. او سپس به همراه خانواده در عراق، به مجاهدین خلق پیوست، و پس از پایان جنگ، در سال ۱۳۷۴ به ایران بازگشت. او هم‌اکنون در ایران زندگی می‌کند. (ادامه)
هاشمی رفسجانی در کتاب خاطراتش در زیر تاریخ سه شنبه ١٠ ارديبهشت ١٣٦٤ نقل میکند:
....جلسۀ خصوصی دیگری با آقای خامنه ای در مورد جنگ و کارهای دیگر داشتیم ... آقای خامنه ای با ناراحتی ، خبر فرار [ خانم بدری حسینی خامنه ای ] خواهرشان را – که همسر شیخ علی تهرانی است – با پنج فرزندش ، از كشور دادند. از تركيه اطلاع رسيده است كه او اكنون در تركيه است ولي مي خواهد به عراق برود.
از دیگران بخوانید:

پنجشنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۹

شب موسیقی سبز



در اولین سالگرد وقایع پس از انتخابات در ایران، یک کنسرت موسیقی که قرار است در آن همه حاضرین با گروه همسرایی کنند فردا جمعه ۱۱ ژوئن در دانشکده مهندسی دانشگاه منیتوبا (#229 - E2) از ساعت ۸ تا ۱۰ شب برگزارخواهد شد. این برنامه رایگان خواهد بود.
لینک صفحه فیسبوک


همینطور روز شنبه ۱۲ ژوئن از ساعت ۵ تا ۶:۳۰ بعد از ظهر در مقابل مجلس قانونگذاری منیتوبا گردهمایی به یاد کشته شدگان و زندانیان بعد از این وقایع برقرار خواهد بود. (Manitoba Legislative Building - 450 Broadway)
لینک صفحه فیسبوک

دیدار با خانم نویسنده

سه‌شنبه این هفته، ۲۱ ماه مه ۲۰۲۴ روزی ماندگار و استثنایی در زندگی من بود. در صد و چند کیلومتری پاریس، در روستایی که کوچه‌هایش از شدت اصالت ...