جمعه، اسفند ۰۸، ۱۴۰۴

مردم فریاد میزدند بگو تا خون بریزم - مصاحبه با مهشید امیرشاهی

مصاحبه هفته‌نامه آلمانی دی سایت (Die Zeit) با مهشید امیرشاهی

مصاحبه گر سارا معین

۲۳ فوریه ۲۰۲۶


مهشید امیرشاهی یکی از برجسته ترین و مهم‌ترین روشنفکران ایرانی است. او در سال ۱۹۷۹ درباره خمینی هشدار داد و به همین دلیل مورد انتقاد و توهین قرار گرفت. امروز در ۸۸ سالگی بار دیگر هشدار می‌دهد.

در جریان انقلاب ۱۹۷۹ در ایران، مهشید امیرشاهی با شهامت درباره خطر اسلام‌گرایان به رهبری روح‌الله خمینی هشدار داد و بهای سنگینی برایش پرداخت: تبعید در فرانسه. از آنجا برای استقرار پارلمانتاریسم دموکراتیک در کشورش به مبارزه پرداخت و از جمله از سلمان رشدی دفاع کرد.

امروز این بانوی ۸۸ ساله و تنها، به‌ندرت در خانه‌اش در حومه پاریس مهمان می‌پذیرد، اما وقایع ایران را با دقت دنبال می‌کند. هنگام خداحافظی، امیرشاهی برای نویسنده پلوی ایرانی می‌پزد. پلو ــ که هنر است ــ ته‌دیگی بی‌نقص دارد.


دی سایت: خانم امیرشاهی، وقتی به ایران فکر می‌کنید چه احساسی دارید؟

مهشید امیرشاهی: این سؤال خوبی برای شروع گفتگو نیست. حالم خوش نیست. خشمگینم.

دی سایت: چرا؟

امیرشاهی: وضعیت ایران مرا به یاد روزهای انقلاب ۱۹۷۹ می‌اندازد. آن زمان برای خودم دشمنان زیادی تراشیدم، حتی از میان دوستانم. بعدها بسیاری از آنها پشیمان شدند. من از معدود کسانی بودم که آشکارا علیه انقلاب و علیه به قدرت رسیدن اسلام‌گرایان به رهبری روح‌الله خمینی صدایم را بلند کردم.

من مطلقاٌ مذهبی نیستم، اما هرگز نمیگویم که جهان باید خالی از دین باشد. آنچه به آن اعتقاد راسخ دارم این است که مذهب نمی‌تواند کشوری را اداره کند؛ ذات مذهب مغایر حکومت‌گری ست. به همین دلیل هم انقلاب را به هیچ وجه نمی‌توانستم بپذیرم.

اما مشکل اصلی، سلطنت پهلوی بود که پیش از انقلاب بر کشور حکم میراند و حکمرانیش ما را از آزادی بیان و بسیاری دیگر از حقوق انسانی محروم کرد. پهلوی‌ها ایران را به یک سلطنت مطلقه و یک نظام تک‌حزبی تبدیل کرده بودند. مجلس عملاً بی‌قدرت بود.

دی سایت: شما خانواده پهلوی، یعنی خانواده شاه معزول را مسئول انقلاب می‌دانید. چرا؟

امیرشاهی: برای فهمیدن آنچه در سال ۱۹۷۹ رخ داد باید به گذشته برگردیم. من که کودک دهه چهل میلادی بودم، به یاد دارم بزرگ‌ترها هرگز نام شاه آن زمان، رضا شاه پهلوی، را به صدای بلند بر زبان نمی‌آوردند. می‌گفتند «پدر» یا «خان» و بعد سریع موضوع را عوض می‌کردند.

بر زبان آوردن نامش خطرناک بود، چون خبرچین‌ها همه جا بودند. این وضع زندگی خانواده‌های عادی بود. ترس همیشه هم جا حضور داشت.  

دی سایت: روحانیان پیش از انقلاب چه وعده‌هایی به مردم ایران دادند؟

امیرشاهی: وضعیت تناقض آمیز بود. جانشین رضا شاه، یعنی محمدرضا شاه پهلوی که از 1941 به سلطنت رسید، مخالفان چپ و چپ میانه را به شدت سرکوب کرد. اما در برخورد با روحانیان ملایم‌تر بود. همین به آنها فرصت داد تا از طریق شبکه‌های خود ــ مساجد و بلندگوهایی که اساساً برای پخش اذان بود ــ سانسور را دور بزنند و تبلیغاتشان را درباره خمینی پخش کنند: از جمله اینکه او «ایران را بهشت را خواهد کرد».

در نتیجه آنها به بخش‌ بزرگی از مردم دسترسی پیدا کردند، مردمی که تبلیغات را باور کردند.

دی سایت: سپس چه شد؟

امیرشاهی: فضای سیاسی سال ۱۹۷۹ آن‌قدر خفقان‌آور و فاسد بود که مردم دیگر به اصلاح نظام فکر نمی‌کردند؛ بلکه می‌خواستند آن را از بیخ و بن ساقط کنند. به همین دلیل به خیابان ریخنند.

دی سایت: شما هم؟

امیرشاهی: فقط یک بار، در آغاز و به محض آنکه شنیدم مردم به فریاد شعار میدهند: «خمینی عزیزم، بگو تا خون بریزیم.» با احساس شرمندگی و سر در گمی از صف راهپیمایان بیرون رفتم.

این اولین و آخرین باری بود که در تظاهرات شرکت کردم. نمی‌توانم بگویم مردم واقعاً چه می‌خواستند یا چه فکر می‌کردند، فقط میدانم که خون می‌طلبیدند.

با اینهمه تصور میکنم تظاهرکنندگان آن زمان چندان مقصر نبودند؛ چون تقریباً انتخابی نداشتند. به هر حال هر سخنی پیامدی دارد، حتی اگر از احساسات ناشی شود. تم محوری کتاب در حضر من همین مسئله و نفس انقلاب است.

در فوریه ۱۹۷۹، مهشید امیرشاهی مقاله‌ای پر سر و صدا منتشر کرد در دفاع از شاپور بختیار ؛ یعنی کسی که سال‌ها از مخالفان شاه بود و شاه در آخرین تلاش برای حفظ قدرت، او را به نخست‌وزیری منصوب کرد. متاسفانه نخبگان سیاسی بختیار را تنها گذاشتند.

خانم امیرشاهی در آن مقاله روشنفکران و سیاستمدارانی را مورد حمله قرار داد که به نظر او راه را برای حاکمیت اسلام‌گرایان هموار میکردند. در این باره نوشت: «من از تنها ماندن هرگز هراسی به دل راه نداده ام ولی این بار می‌ترسم ــ نه به خاطر خودم، بلکه به خاطر آینده این ملک و سرنوشت همه آنها که دوستشان دارم ».

دی سایت: در اعتراضات اخیر ایران باز یک نام در مرکز توجه قرار گرفته: رضا پهلوی، پسر آخرین شاه. چگونه می‌توان تغییر شعار «زن، زندگی، آزادی» در اعتراضات ۲۰۲۲ به «رضاشاه روحت شاد» یا «پهلوی برگرد» را توضیح داد؟

امیرشاهی: ما به نوعی مسافر زمان شده‌ایم. دوباره در وضعیتی مشابه ۱۹۷۹ هستیم: دیروز خمینی بود، امروز پهلوی. این برای من هم غم‌انگیز است و هم نگران‌کننده.

مردم اغلب می‌گویند: رضا شاه کشف حجاب کرد. گویی این دستاوردی بوده است. در واقع چادر را به زور از سر زنان کشیدند. این عمل همان‌قدر شرم‌آور است که در رژیم فعلی زنان مجبور به پوشیدن حجاب هستند.

دی سایت: اما رضا پهلوی برای بسیاری از ایرانیان امید بزرگی است. مردم اعتراض کردند و حتی جانشان را به خطر انداختند. کشتار رخ داد.

امیرشاهی: مردم دلایل موجهی برای اعتراض دارند. کشتار در ایران زبان مرا بند آورده است. برای توضیحش واژه‌ای در اختیار ندارم.

اما پهلوی شصت و پنج ساله که در عمرش یک روز هم کار نکرده است، به هیچ وجه پاسخ مناسبی برای وضع کنونی ایران نیست. قرار است این شخص کشوری با ۹۰ میلیون جمعیت را اداره کند؟

داستان‌ها، اما نه داستان بازگشت

دی سایت: به نظر شما چه باید بشود؟

امیرشاهی: باز هم باید به تاریخ خود رجوع کنیم. ما در ایران یک انقلاب قابل توجه داشتیم: انقلاب مشروطه از ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۱: نمونه یک انتقال موفق قدرت از شاه به مجلس.

پهلوی‌ها این دستاوردها را نابود کردند. نظام تک‌حزبی آنها در نهایت راه را برای انقلاب ۱۹۷۹ هموار کرد. ما میبایست به آن ریشه های دموکراتیک بازگردیم: پایان دادن به حکومت استبدادی و بازگرداندن مجلس به عنوان مرکز قدرت سیاسی.

دی سایت: چرا ایران را ترک کردید؟

امیرشاهی: راستش قصد ترک وطنم را ابداٌ نداشتم. چون معتقد بودم اگر بخواهم علیه روحانیت و حکومت مبارزه کنم باید در کشور بمانم.

اما در سطح بین‌المللی شایعاتی درباره من پخش شد دال بر اینکه رژیم مرا بازداشت کرده، مورد ضرب قرار داده و حتی با اسید سوزانده است. هیچ‌کدام از اینها برای من اتفاق نیفتاد. می‌دانم برای بسیاری دیگر چنین شد، اما برای من نه. درست است که توهین و تعرض بود و بعضی دوستان با تمسخر در باره اش حرف می‌زدند، اما چیز دیگری نه.

من به این سفر رفتم چون مادرم، خواهر کوچکم، دخترم و خواهرزاده‌ام در فرانسه بودند و از شنیدن این شایعات نگران من شده بودند. آن زمان تماس تلفنی هم آسان نبود. تصمیم گرفتم بروم و اوضاع را توضیح بدهم. قصد داشتم فقط یک ماه بمانم. اما بر خورد به جنگ ایران و عراق و نتوانستم برگردم.

دی سایت: اکنون هم نقش شما بیشتر نقش ناظر از دور است. این برای شما چگونه است؟

امیرشاهی: پس از انقلاب ۱۹۷۹ دو نسل در ایران به دنیا آمده‌ است؛ افرادی که شاهد انقلاب نبوده اند و آنرا نمیشناسند. اگر در وطنم بودم، شاید با آنها نزدیک میشدم و از آن زمان برایشان می‌گفتم.

گاهی از سر خشم گفته‌ام: تا وقتی ملاها در قدرت‌اند هرگز پایم را به ایران نمی‌گذارم. اما این فقط حرفی ست از سر نومیدی. بزرگ‌ترین اندوهی که در همه این سال‌ها با خود حمل کرده‌ام جدایی از سرزمینم بوده است.

مهشید امیرشاهی چند سال در دانشگاه سوربن پاریس زبان انگلیسی تدریس کرد، به نویسندگی ادامه داد و با نخست‌وزیر پیشین شاه، شاپور بختیار همکاری داشت تا زمانی که بختیار به دست مأموران جمهوری اسلامی ترور شد.

دی سایت: اگر به ایران بازگردید چه اتفاقی می‌افتد؟

امیرشاهی: من داستان ‌نویسم، اما قصد نوشتن داستانی درباره بازگشتم را ندارم. بدترین صحنه‌ها را حتی نمی‌خواهم مجسم کنم: اینکه شاید مرا ببرند و فوراً اعدام کنند، یا شلاقم بزنند و شکنجه ام کنند.

تهران امروز را نمیتوانم در ذهنم مجسم کنم. فکر نمی‌کنم شهری را که در آن بزرگ شده‌ام بشناسم. این اندوهی است که هیچ‌کس نمی‌تواند از دلم بزداید.

چیزی که بیش از هر چیز دیگر جایش برایم خالی است شنیدن صدای زبان فارسی است؛ کسی کنارم بنشیند و فارسی حرف بزند. من همیشه زبان‌ها را دوست داشتم. هر زبانی که یاد گرفتم به این دلیل بود که خودِ زبان‌ها را دوست داشتم. من همیشه رابطه‌ای عمیق با نوشتن و سخن گفتن داشته‌ام.

دی سایت: هنوز با کسانی که در ایران زندگی می‌کنند در تماس هستید؟

امیرشاهی: خیر. چون در خارج از کشور فعالیت سیاسی داشتم، بردن نام من در ایران اسباب دردسر میشد. فهرستی هم منتشر شد که در آن «پرونده‌های امنیتی» را ذکر کرده بودند. نام من هم در آن آمده بود.

هیچ‌یک از کتاب‌هایم در کتابفروشی‌ها و کتابخانه‌های ایران وجود نداشت، هرچند در بازار سیاه فروخته می‌شد. در نتیجه دیگر با کسی در ایران تماس مستقیم نداشتم. وقتی شروع به انتقاد علنی از رژیم کردم، انزوایم به اوج رسید. و چون نمی‌خواستم کسی را در معرض خطر قرار دهم به دوستان و آشنایانم در ایران توصیه کردم که دیگر با من تماس نگیرند. این وضعیت طبعاً با ماجرای سلمان رشدی شدیدتر شد.

فتوای خمینی علیه سلمان رشدی، نویسنده بریتانیایی-هندی، به خاطر کتاب آیات شیطانی در سال ۱۹۸۹ صادر شد. امیرشاهی این حکم را حمله‌ای به آزادی بیان دانست و از نویسندگان و روشنفکران ایرانی و فرانسوی خواست با رشدی اعلام همبستگی کنند.

دی سایت: چگونه؟

امیرشاهی: با آن فتوا، ملاها آموزه انقلاب اسلامی را به خارج صادر کردند. روشنفکران منتقدی مانند من ناگهان هدف قرار گرفتند، فارغ از ملیت یا محل زندگی‌شان.

ماجرای رشدی به یک بحران جهانی تبدیل شد. برای من نیز انگیزه ای بود تا حرفم را روشن و به صدای بلند بزنم. از من خواسته شد رئیس کمیته دفاع از سلمان رشدی در فرانسه شوم، نپذیرفتم. به دلایل مختلف نمی‌خواستم نقش رهبر داشته باشم؛ یکی از آنها این بود که فرانسوی‌ها اول باید یاد می‌گرفتند نام «امیرشاهی» را چگونه تلفظ کنند.

دی سایت: آینده ایران را چگونه می‌بینید؟

امیرشاهی: پیش‌بینی آن غیرممکن است. با این همه اخبار متناقض و تبلیغات دروغ، که از داخل و خارج ایران پخش میشود، نمی‌توان با قاطعیت حرفی زد. آنچه روشن است اینکه عمیقاً نگرانم. بسیار نگران مردم ایران و همچنین حکومت آینده کشورمان هستم.

دی سایت: منظور شما از حکومت چیست؟

امیرشاهی: نمی‌توانم بپذیرم کسی مانند رضا پهلوی با حمایت قدرت‌های خارجی از راه دور دستور تغییر رژیم بدهد. برای من این بزرگ‌ترین توهین است.

از نظر شخصی نیز کاملاً مخالف دخالت دولت‌های خارجی در کشورم هستم. این فکر که کشورهای دیگر ــ چه ایالات متحده، چه اسرائیل یا هر بازیگر منطقه‌ای و بین‌المللی دیگر ــ بخواهند به این شکل در امور ایران دخالت کنند، برای من غیرقابل تحمل است.

در پایان گفت‌وگو، مهشید امیرشاهی ما را به اطاق کار روشن و پرنور خود می‌برد. دست‌نوشته‌های خاطراتی را نشان می‌دهد که اکنون مشغول نگارش آنهاست. سپس به آشپزخانه می‌رویم؛ پلو تقریباً آماده است.

خانم امیرشاهی با خنده میگوید: «دایه»ام همیشه می‌گفت «خانم» نباید وقتش را در آشپزخانه بگذراند. اما من هنگام تحصیل در انگلستان آشپزی را به کمک حافظه ذايقه پیش خودم یاد گرفتم.

به نقل از هفته‌نامه دی سایت (Die Zeit)



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نظر شما چیست؟

مردم فریاد میزدند بگو تا خون بریزم - مصاحبه با مهشید امیرشاهی

مصاحبه هفته‌نامه آلمانی دی سایت ( Die Zeit ) با مهشید امیرشاهی مصاحبه گر سارا معین ۲۳ فوریه ۲۰۲۶ مهشید امیرشاهی یکی از برجسته ترین و مهم‌تری...