محمود

دکتر علی موسوی گرمارودی، مشاور فرهنگی ابوالحسن بنی‌صدر، اولین رئیس جمهور ایران بود. هاشمی رفسنجانی در خاطراتش از روز شنبه 20 تیر 1360 می‌نویسد:

عصر آقای موسوی گرمارودی، مشاور آقای بنی‌صدر آمد و ناراحت بود؛ با ذکر سوابق و مبارزات خود و اظهار وفاداری، حضور خودش در کنار بنی‌صدر را توجیه می‌کرد و کمک می‌خواست و می‌گفت با تأیید آیت‌الله صدوقی آنجا بوده و کمک به خط امام داشته.


در کندوکارهای آرشیوهای تلویزونی، به مصاحبه‌ای از کانال 1 تلویزیون فرانسه با موسوی گرمارودی رسیدم که در آن در مورد جنگ با عراق توضیح می‌دهد. تاریخ مصاحبه 23 سپتامبر 1980 است:

video


مرتبط: شعرخوانی علی موسوی گرمارودی در حضور رهبر جمهوری اسلامی +
محمود
مدتی است که خواندن مجموعه خاطرات هاشمی را شروع کرده‌ام. ناگفته‌های جالبی دارد. از سال 60 شروع می‌شود. آنطور که از این خاطرات بر‌می‌آید در حالی که کشور در حال جنگ است گویا دغدغه اصلی‌ همه آقایان در این روزها حضور و نفوذ و فعالیت‌های بنی‌صدر و همه هم و غمشان هم کوتاه کردن دست اوست. در 8 اردیبهشت 1360 می‌‌خوانیم:

"... شب که به خانه آمدم خیلی خسته بودم. عفت از اینکه باز در گفته‌های امام ستایش از بنی‌صدر شده ناراحت بود و می‌گفت خانم شهید مطهری هم ناراحت است..."

مطالب عجیب و غریب هم درش پیدا می‌شود. مثلا این یکی که مربوط به 18 اردیبهشت 1360 است:

"رئیس کلانتری قلهک به خاطر رسیدگی به ضعف و قسور پاسبان‌های محافظ خانه من که دقت کافی ندارند آمد، دو روز پیش دو پرتقال به طور مرموزی کنار در خانه گذاشته شده که یا تهدید است و یا کار آزمایشی گروهها."

خواندن ورژن "آی طنز" این خاطرات هم خالی از لطف نیست! نسخه پی.دی.اف چهار جلد اول خاطرات هاشمی (سالهای 60-63) را از اینجا می‌توانید دانلود کنید. بعضی صفحه‌های این فایل‌ها سفید است و وسط صفحه نوشته شده "خالی" و در خیلی از موارد هم هیچی نوشته نشده است. کسی می‌داند آیا این صفحه‌ها تصویر دستنویس‌ها و یا عکس است که در نسخه اینترنتی حذف شده؟ و آیا نسخه‌های چاپی در ایران فهرست نام اشخاص هم دارند؟

پ.ن: الان متوجه شدم که این پانصدمین پست این وبلاگ است... همین!
محمود
مدتی است که در اوقات بیکاری مشغول شخم زدن آرشیو تلویزیون‌های مختلف هستم. بیشتر به دنبال ویدیوهایی برای مستند ساختن ترجمه کتاب "مردی در آینه" ام اما گاهی با ویدیوهای غیر منتظره‌ای هم روبرو می‌شوم. از آن جمله این مصاحبه تلویزیون TSR سوئیس با داریوش مهرجویی است در ماه‌های اول بعد از انقلاب که از ماهیت انقلاب و رهبری آن آیت‌الله خمینی حرف می‌زند. متاسفانه صدای مهرجویی که به انگلیسی صحبت می‌کند زیر ترجمه فرانسه رفته و چندان واضح نیست. از دوستانی که اینجا را می‌خوانند و فرانسه می‌دانند، اگر لطف کنند و ترجمه حرف‌ها را کامنت بگذارند بسیار ممنون خواهم شد.

video



امروز امین ثابتی عزیز، ترجمه حرفهای مهرجویی که کار یکی از دوستانش است را برایم فرستاد:

این انقلاب در مقایسه با دیگر انقلاب‌های تاریخی‌ در غرب و کشور‌های شرقی‌، به اندازه کافی‌، ویژگی مشخص دارد.
مشخصا به وسیله جستجوی یک هدف که قهرا اقتصادی نیست. اساساً همه جنبش‌ها بر یک میل عمیق عدالت پایه گذاری شده اند.

این یک نکته مهم است که چرا ناگهان آیت‌الله خمینی همه روح این جنبش را نشان داد . این به علت قدرت اوست که فهم منطقی‌ این جستجو و نیاز و تجربه دائمی زندگی‌ روزمره را دارا بود.

نه تنها او قادر به این کار بود، بلکه او به طور برابر قادر بود که این نیاز را در طول زمان زنده نگاه داشته و با مردم ارتباط برقرار کند.
محمود
درست سی سال پیش در چنین روزی یعنی سی‌ام ژوئن 1980 در رسانه‌های جهانی خبری منتشر شد مبنی بر اینکه یکی از گروگان‌های آمریکایی که دربازداشت دانشجویان خط امام در سفارت آمریکا بود به داشتن رابطه جنسی با یک دختر ایرانی متهم شده است. داستان از ابن قرار بود که مرد جوانی خود را به پلیس تهران معرفی و اعتراف می‌کند که خواهرش را که از یکی از افراد سفارت آمریکا پنج ماهه باردار بوده به جهت حفظ آبروی خانواده حلق‌آویز کرده است. در مطبوعات آنزمان از این دختر دانشجوی 23 ساله با عنوان "آماز الف" (.Amaz A) اسم برده شد. متهم هم "مایکل مولر" گروهبان 28 ساله نیروی دریایی آمریکا بود. همینطور از شخصی از وزارت دادگستری وقت با نام "علی اکبر پروانه" اسم برده شده است که مسول این پرونده بوده و بعد از بازجویی از مایکل مولر در سفارت اعلام می‌کند که مولر این اتهام را نپذیرفته هرچند وی شواهد کافی برای محاکمه اش در اختیار دارد. طبق اظهارت مولر، این دختر برای تمرین زبان انگلیسی همراه با جمع دیگری از جوانان ایرانی تا قبل از جریان گروگانگیری به سفارت رفت و آمد داشته و در مهمانی‌هایی که در آپارتمان مولر با حضور همقطاران وی برگزار می‌شده شرکت می‌کرده و با بعضی از آنها رابطه جنسی هم داشته اما نه با شخص او. اما علی اکبر پروانه می‌گوید که به گفته برادر دختر وی صراحتاً از مایکل مولر اسم برده و پلیس هم در دفتر خاطرات این دختر نام مولر را دیده است.



ابتدا از طرف مقامات ایران گفته شد که حتی اگر بقیه گروگان‌ها آزاد شودند این شخص نمی‌تواند به آمریکا بازگردد و باید در ایران به جرم اغفال این دختر محاکمه و مجازات شود. بعداً اعلام شد که اگر رضایت خانواده دختر جلب شود و آنها مولر را ببخشند، او می‌تواند با بقیه گروگان‌ها بازگردد و حتی پدر و مادر مولر تشویق شدند که به این منظور به ایران سفر کنند. اما عملاً زمان آزادی بقیه 52 گروگان آمریکایی، مولر هم بدون هیچ مشکلی آزاد شد. در آنزمان، آن برادر قاتل نه تنها مورد محاکمه قرار نگرفت که حتی جامعه انقلاب زده با وی ابراز همدردی هم کرد.

بعضی از روزنامه‌های آن زمان آمریکا که این جریان را پیگیری می‌کردند را از این لینک‌ها در آرشیو گوگل می‌توانید ببینید: + و + و + و همینطور درکتاب میهمانان آیت‌الله هم به این موضوع اشاره شده است.
محمود

در لابلای مستندی قدیمی از "کریسشین ساینس مانیتور" در مورد جنگ ایران و عراق صحنه کوتاهی از یک مصاحبه با شیخ علی تهرانی بود. تا آنجایی که می دانم هیچ ویدیویی از وی روی اینترنت وجود ندارد، برای همین بد ندیدم که در اینجا منتشرش کنم.


video

دانشنامه ویکیپدیا وی را اینچنین معرفی میکند:
علی‌مراد خانی ارنگه معروف به شیخ علی تهرانی (زادهٔ ۱۳۰۹ خورشیدی) روحانی و خطیب ایرانی است. او نماینده استان خراسان در مجلس خبرگان قانون اساسی، شوهرخواهر سید علی خامنه‌ای، و از شاگردان سید روح‌الله خمینی بود که در دوران پیش از انقلاب، به مبارزه با حکومت پهلوی پرداخت و در این راه به زندان افتاد. او دارای درجه اجتهاد است. او پس از انقلاب به عراق رفت و هنگامی که تصمیم به بازگشت به ایران گرفت دادگاهی و زندانی شد. او بیست سال حبس داشت البته غالبا در خارج از زندان، در حبس خانگی به سر می برد.پس از انقلاب، شیخ علی تهرانی به انتقاد علنی از سیاست‌های نظام جمهوری اسلامی می‌پرداخت و در کلاس‌های درس، از مسئولان رده بالای جمهوری اسلامی بدگویی می‌کرد. او سپس به همراه خانواده در عراق، به مجاهدین خلق پیوست، و پس از پایان جنگ، در سال ۱۳۷۴ به ایران بازگشت. او هم‌اکنون در ایران زندگی می‌کند. (ادامه)
هاشمی رفسجانی در کتاب خاطراتش در زیر تاریخ سه شنبه ١٠ ارديبهشت ١٣٦٤ نقل میکند:
....جلسۀ خصوصی دیگری با آقای خامنه ای در مورد جنگ و کارهای دیگر داشتیم ... آقای خامنه ای با ناراحتی ، خبر فرار [ خانم بدری حسینی خامنه ای ] خواهرشان را – که همسر شیخ علی تهرانی است – با پنج فرزندش ، از كشور دادند. از تركيه اطلاع رسيده است كه او اكنون در تركيه است ولي مي خواهد به عراق برود.
از دیگران بخوانید: