‏نمایش پست‌ها با برچسب هاشمی رفسنجانی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب هاشمی رفسنجانی. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، شهریور ۱۲، ۱۳۹۱

اطلاعاتچی که چریک نشد اما اصلاحاتچی شد

مصاحبه سعید حجاریان با مجله اندیشه پویا را می‌خوانم. بعضی جاها مصاحبه کننده (رضا خجسته رحیمی) به زور از حجاریان حرف می‌کشد. حجاریانی که دیگر نه تنها در تشکیلات اطلاعاتی نظام نیست که حتی به نوعی از خود این تشکیللات ضربه خورده است. زندانی شده و حالا فلج و خانه‌نشین شده وقتی به موضوع اعدام ناخدا افضلی در جریان ماجراهای حزب توده می‌رسد در پاسخ به این سوال که چگونه جاسوس بودنش لو رفت می‌گوید: "نمی‌شود گفت".

وقتی به اشغال سفارت آمریکا می‌رسد، ادبیاتش دیگر به ادبیات اصلاح‌طلب‌ها نمی‌ماند آنجا که می‌گوید: "در لانه دو دسته جاسوس بودند، نظامی و غیرنظامی. مطابق مسئولیتی که داشتم جاسوس‌های نظامی را برای بازجویی و تشکیل پرونده به من سپردند." 

اینکه هاشمی رفسنجانی فکر می‌کرده حجاریان اصطلاح "توسعه سیاسی" را از خودش در آورده هم بسی مایه انبساط خاطر شد: 

س: نقل شده که شما نزد آقای هاشمی رفتید و گفتید می‌خواهید روی توسعه سیاسی کار کنید و ایشان گفت که توسعه سیاسی چیزی است که در دنیا وجود دارد یا خودتان ار روی واژه توسعه اقتصادی آن را درست کرده‌اید. درست است؟
ج: بله این ادبیات برای آقای هاشمی ضعیف بود.

این مصاحبه را باید کامل بخوانید. از اینجا دانلود کنید.(شش و نیم مگا بایت)

شنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۹۰

آیت الله لاهوتی در خاطرات هاشمی

آیت‌الله حسن لاهوتی، پدر همسران دختران هاشمی رفسنجانی، فائزه و فاطمه، سوابفی چون امام جمعه رشت، نماینده مردم رشت و فرمانده کمیته‌های انقلاب اسلامی و فرماندهی سپاه را در کارنامه خود داشت. ٧ آبان ١٣٦٠ اعلام شد که به علت سکته قلبی درگذشته است. هاشمی رفسنجانی در کتاب خاطرات خود اشاراتی به این جریان دارد. در آرشیو رادیو و تلویزیون فرانسه در جستجوی فیلم‌های خبری از صادق قطب‌زاده بودم که ویدیوی کوتاهی از آیت‌الله لاهوتی در جریان اشغال سفارت آمریکا در سال ١٣٥٨ پیدا کردم. این تنها ویدیویی است که روی وب از وی دیده‌ام. این ویدیو بهانه‌ای شد تا یادداشت‌هایم از کتاب خاطرات هاشمی را هم ضمیمه این ویدیو کنم برای این پست:

٣٠ فروردین ١٣٦٠
شب مهمان آقای لاهوتی بودیم؛ از امام و ماها شکایت داشتند که چرا در جریان حادثه کوچصفهان از ایشان حمایت نشده است. باید با ایشان صحبت و احساساتش را آرام و تنظیم کرد. بچه‌ها در بحث شرکت داشتند.

١٨ اردیبهشت ١٣٦٠
ظهر آقای لاهوتی مهمان ما بود و بحث‌هایی درباره نقاط ضعف جناح لیبرال شد و تردیدی که بعضی‌ها در کیفیت فرماندهی جنگ دارند؛ تعدیل شده است. بعضی گله‌ها شخصی است.

٢٢ خرداد ١٣٦٠
شب آقای لاهوتی آمد و بحث زیادی درباره موضع ایشان داشتیم. ایشان از موضع امام، ما، مردم، صدا و سیما و مجلس انتقاد داشت.

٣ شهریور ١٣٦٠
فائزه راجع به برادر آقای لاهوتی رئیس اوقاف رشت گفت که می‌خواهند او را بردارند. رئیس کل اوقاف می‌گوید ایشان همکاری نمی‌کند.

٦ آبان ١٣٦٠
ساعت سه بعدازظهر خبر دادند که از طرف دادستانی انقلاب به خانه آقای لاهوتی ریخته‌اند و خانه را تفتیش می‌کنند. به آقای لاجوردی گفتم با توجه به سوابق و مبارزات آقای لاهوتی بی‌حرمتی نشود. گفت به دنبال مدارک وحید [لاهوتی] هستند. اول شب اطلاع دادند که آقای لاهوتی را به زندان برده‌اند و احمدآقا هم تماس گرفت و ناراحت بود. قرار شد بگوییم ایشان را آزاد کنند. آقای لاجوردی پیدا نشد، به آقای موسوی تبریزی، دادستان انقلاب گفتم و قرار شد فوراً آزاد کنند. احمدآقا گفت امام هم از شنیدن خبر ناراحت شده‌اند. شب را در مجلس خوابیدم.

٧ آبان ١٣٦٠
اول وقت بعد از نماز و کمی مطالعه، عفت تلفنی اطلاع داد که آقای لاهوتی را دیشب به بیمارستان قلب برده‌اند. بلافاصله تلفن زد و گفت از دنیا رفته‌اند. تماس گرفتم. معلوم شد صحت دارد. آقای لاجوردی، دادستان انقلاب تهران گفت آقای لاهوتی اتهامی نداشته‌اند، برای توضیح مدارک مربوط به وحید آمده بودند، که به محض ورود به زندان، دچار سکته قلبی شده و معالجات بی‌اثر مانده است. قرار شد پزشکی قانونی نظر بدهد.

ساعت هشت صبح جلسه علنی تشکیل شد. من خبر فوت ایشان را دادم و ضمن اعلان خبر، گریه کردم؛ نتوانستم خودم را کنترل کنم. از این حالت عده‌ای انتقاد داشتند و عده‌ای تعریف کردند. درباره نخست‌وزیری مهندس موسوی رأی گرفتم و ١١٥ نفر از ٢٠٢ نفر صاحب رأی موافق بودند؛ تصویب شد و ابلاغ کردم.

اداره جلسه را به عهده آقای خوئینی‌ها نایب رئیس گذاشتم. به دفترم آمدم. درباره کیفیت دفن آقای لاهوتی مشورت‌هایی شد. قرار شد روابط عمومی مجلس اعلان کند. دادستانی می‌خواست بدون اطلاع به قبرستان ببرد، موافقت نکردم.

٨ آبان ١٣٦٠
مساله فوت آقای لاهوتی در داخل خانواده مساله مهم ما بود. احمدآقا هم به منزل آمد و مدتی نشست. از طرف امام ابراز تأسف کرد و درباره مساله جنگ و کابینه بحث کردیم.

شنبه ٩ آبان ١٣٦٠
تا عصر در منزل ماندم و استراحت و مطالعه داشتم. احمد آقا هم آمد و در مورد مسایل چندی بحث کردیم. قرار شد فاتحه‌ای برای مرحوم لاهوتی بگیریم. چون خانواده ایشان به خاطر نارضایتی شدید از جریان، حاضر نشد اعلان فاتحه کند. روابط عمومی مجلس شورا برای ایشان ودو نفر دیگر از نمایندگان مجلس که اخیراً در تصادف اتومبیل فوت کرده‌اند،... یک جا فاتحه‌ای اعلام کرد.

١٣ آبان ١٣٦٠
احمد آقا خمینی، ساعت ده صبح آمد و پرونده آقای لاهوتی را که از دادستانی برای اطلاع دادن به امام گرفته بود، آورد و لیستی از اشیائی که در بازرسی منزل آقای لاهوتی برده بودند و گفت در مورد ایشان بهتر بود با ظرافت عمل شود، به خاطر خدمات ایشان در دوران مبارزه.

١٤ آبان ١٣٦٠
قبل از رفتن به مجلس، برای تسلیت به منزل مرحوم لاهوتی رفتم. خانم، حمید و فائزه بودند. ساعت نه و نیم به مجلس رسیدم.

١٥ آبان ١٣٦٠
اول شب حمید و فائزه آمدند و شب را پیش من ماندند، چون تنها بودم. مقداری آنها را تسلیت دادم و ارشاد کردم؛ غیر مستقیم گله داشتند که چرا من با صراحت نگفتم که آقای لاهوتی در زندان سکته کرده و فوت شده.

٢٦ آبان ١٣٦٠
آقا جلال را فرستاده بودم که چیزهای شخصی مرحوم لاهوتی را که دادستانی هنگام بازداشت ایشان از منزلشان برده بود، بگیرد؛ بعدازظهر آورد.

*********


از گزارش پزشکی قانونی که هاشمی ٣٠سال پیش به آن اشاره می‌کند هیچ خبری نبود تا همین سه سال پیش که " شهروند امروز" ویژه‌نامه‌ای با عنوان یادنامه لاهوتی منتشر کرد که همان ویژه‌نامه سند مرگش شد و توقیف شد. در آن، فائزه و فاطمه هاشمی، عروس‌های لاهوتی در مصاحبه‌هایی به مرگ مرموز وی پرداخته بودند و از جمله اینکه: پزشکی قانونی در معده آیت‌الله لاهوتی اثر سم استریکنین به دست آورده بوده و این نشان می‌دهد که او در زندان به مرگ طبیعی نمرده است. رادیو فردا هم برنامه‌ای دراین باره تهیه کرده بود. بشوید:











ویژه‌نامه خواندنی شهروند امروز را دانلود کنید: یادنامه لاهوتی

مصاحبه آیت‌الله لاهوتی با روزنامه کیهان ١٣٥٨: در زمان طاغوت سینمای قم به دستور سید احمد خمینی منفجر شد.

دوشنبه، آبان ۱۷، ۱۳۸۹

قطب‌زاده و آیت‌الله شریعتمداری در خاطرات هاشمی

۱۳ فروردین ۱۳۶۰

احمد آقا خمینی، تلفن کرد و گفت، امام میگویند، گویا قطب زاده وضع مالی بدی دارد، فکری شود و احمد آقا پیشنهاد می‌کرد، شغلی به ایشان محول شود. ولی اطلاع می‌گوید، ایشان دفتری دارد و سکرتر لوکس و مخارج دفترش خیلی زیاد است؛ از کجا می‌آورد؟!

۱۰ فروردین ۱۳۶۱

آقای محمدی ری‌شهری و احمد آقا آمدند. آقای ری‌شهری خبر کشف توطئه‌ای از طرف یکی از چهره‌های مطرود را با حمایت آمریکا، علیه انقلاب و سوء قصد به جان امام و سران کشور داد که قرار است با توقیف عوامل آن سرکوب شود.

۱۹ فروردین ۱۳۶۱

ساعت هشت به خانه آمدم. خبر رسید که قطب‌زاده و گروهی دیگر به اتهام توطئه کودتا و قصد قتل امام بازداشت شده‌اند.

۲۹ فروردین ۱۳۶۱

ساعت ۲ به دفتر آقای خامنه‌ای رفتم و فیلم مصاحبه قطب‌زاده را با ایشان و احمدآقا دیدیم. به توطئه قتل امام و مسئولان، براندازی حکومت و ارتباط با آقای شریعتمداری به وسیله عبدالرضا حجازی و سید مهدی مهدوی و نیز درخواست اسلحه از فردی از حزب سوسیالیست فرانسه اعتراف کرده که قرار شد بخشی از مصاحبه پخش شود.

۳۰ فروردین ۱۳۶۱

ظهر احمدآقا و رضا سیف‌الهی رئیس اطلاعات سپاه آمدند و گفتند، آقای شریعتمداری در مذاکره با سپاه قم به اطلاع خود از قصد قطب‌زاده اعتراف کرده است. قرار شد که از سپاه تهران بروند و رسماً از ابشان بپرسند. می‌گفتند ظاهراً یک روحانی دیگر هم مطلع بوده است.
... احمدآقا همراه مسئولان اطلاعات سپاه عصر با هلیکوپتر به قم رفت. شب خبر آورد که آنها پیش آقای شریعتمداری رفته‌اند و از ابشان درباه توطئه کودتا بازپرسی کرده‌اند و مصاحبه‌ای هم انجام شده است.

۱ اردیبهشت ۱۳۶۱

امروز هم تظاهرات مردم وو اعلامیه‌های علما در مورد سلب مرجعیت از آقای شریعتمداری در صدر اخبار است. کشورهای غربی خیلی ناراحت شده‌اند؛ مثل اینکه امید بسیاری به نوطئه کودتا داشته‌اند. رئیس‌جمهور از تبلیغات یکطرفه شدید و عدم پخش دفاع او ناراضی هستند و می‌گویند نیازی به زیاده‌روی نیست.

۴ اردیبهشت ۱۳۶۱

نهار مهمان احمد‌آقا بودیم. عصر هنگام رفتن، امام را در صحن حیاط دیدیم و سرپایی صحبت کردیم و من پیشنهاد عفو متمهمان کودتا از جمله قطب‌زاده را دادم. جواب سوالات حزب جمهوری را روی نوار ضبط کردم.

۶ اردیبهشت ۱۳۶۱

بعد از ظهر آقای موسوی اردبیلی و آقای سید حسن طاهری خرم‌آبادی آمدند و گفتند، آیت‌الله منتظری می‌خواهد که به امام گفته شود، مسئله آقای شریعتمداری را از این شور بیندازند و در مورد پرونده از ایشان بازپرسی شود. آقای ری‌شهری هم اطلاع دادند که در بازجویی‌های مجدد، ایشان اعتراف‌های جدیدی کرده و پرداخت پول به آقای مهدوی و مذاکره با آقای حجازی با هم پذیرفته است.

۱۱ اردیبهشت ۱۳۶۱

اول شب به دفتر امام رفتم. فیلم مصاحبه با آقای شریعتمداری را که آقای ری‌شهری انجام داده دیدیم. اقرار به اطلاع و دادن پول (نه به عنوان کودتا بلکه برای خرید خانه) دارد و از امام طلب غفو و تخفیف تبلینات دارد. یک نظر این است که قسمتی از آن حذف شود و از امام هم همین نظر را نقل می‌کنند؛ نظر دیگر این است که اگر بدون سانیور پخش شود، معتبرتر است. قرار شد قردا شب پخش شود.

۱۲ اردیبهشت ۱۳۶۱

در جلسه مشورتی سران سه قوه شرکت کردیم. آقای دکتر ولایتی گزارش سفر به هند را داد که موفقیت‌آمیز بوده است. درباره آزاد شدن مسافرت از ایران و به ایران و محاکمه یا عدم محاکمه آقای شریعتمداری بحث کردیم و فیلم اعترافات ایشان را دیدم .



۳ خرداد ۱۳۶۱

پیش از ظهر آقای سیف‌اللهی مسئول اطلاعات سپاه آمد و از ارتباط مجدد آقای شریعتمداری با خارج سخن گفت.

۷ مرداد ۱۳۶۱

آقای ری‌شهری آمد و راجع به کیفیت و زمان محاکمه قطب‌زاده در این که علنی کامل باشد یا با کنترل مشورت کرد. راجع به برخورد با آقای شریعتمداری نظر خواست و گفت اخیراً پولی بری آقای سید صادق روحانی فرستاده که بین طلاب تقسیم کند.

۱۸ مرداد ۱۳۶۱

آقای ری‌شهری درباره شروع محاکمه آقای قطب‌زاده مشورت کرد. امام گفته‌اند که زودتر تعیین تکلیف شود. شخصی اطلاع داد شبکه‌ای را که می‌خواهد برای آزادی قطب‌زاده پول خرج کند کشف کرده، او را به آقای ری‌شهری معرفی کردم که رسیدگی نماید.

۲ شهریور ۱۳۶۱

آقای احمد جلالی آمد و خواهان جلب اعتماد و گرفتن کار سیاسی و خدمت به انقلاب بود. به خاطر اینکه در منزل قطب‌زاده اتاق برای وسایل خانه‌اش داشته نگران است که تردید ایجاد شود.

۷ شهریور ۱۳۶۱

احمدآقا پیشنهاد داشت که پول‌های مصادره شده آقای شریعتمداری به حزب داده شود و گفت که با امام صجبت کرده، ایشان مخالفت نکرده‌اند. بعضی مخالف و بعضی موافق بودند و قرار شد که مشورت بیشتری شود.

۱۴ شهریور ۱۳۶۱

قسمتی از فیلم محاکمه آقای قطب‌زاده و محمدجواد متاقبی و سید مهدی مهدوی و عبدالرضا حجازی و احمد عباسی را دیدیم. مشورت و اظهار نظر درمورد اجازه پخش آنها. شب به مجلس رفتم و خوابیدم.

۲۵ شهریور ۱۳۶۱

احمدآقا و آقای ری‌شهری آمدند و خبر اعدام آقای قطب‌زاده – که دیشب انجام شد – و نیزتماس به آقای شریعتمداری برای محکوم کردن ضدانقلاب را دادند؛ متأثر شدم.

۳ مهر ۱۳۶۱

احمدآقا عصر آمد و متن نامه‌های آقای شریعتمداری را به دادگاه انقلاب ارتش آورد که علیه ضدانقلاب است و تقاضای عفو برای احمد عباسی دامادش داشت که قرار شده پخش شود.

۶ مهر ۱۳۶۱

آقای موسوی اردبیلی آمدند و از سفرشان به مازندران گفتند و از اینکه کارها رو به راه است و مسأله مهمی ندارند؛ راضی بودند و گفتند آقای سید محمد لواسانی را خدمت امام دیده‌اند که شفاعت از سید مهدی مهدوی که در کودتای قطب زاده محکوم به اعدام شده، می‌کرده‌اند.

۲۱ مهر ۱۳۶۱

با آقای ری‌شهری در مورد پرداخت پول گرفته شده از آقای شریعتمداری که به دستور امام، قرار بود به حزب جمهوری اسلامی داده شود، تلفنی صحبت کردم. معلوم شد که در مصارف دیگر من جمله دفتر تبلیغات فم و خانواده‌های اعدام شدگان صرف شده است.

۲۸ مهر ۱۳۶۱

تا ساعت نه مطالعه کردم و سپس به دفتر امام رفتم. با آقای ری‌شهری و آقای موسوی تبریزی و احمدآقا، برای رسیدگی به اموالی که از بیت‌المال در اختیار آقای شریعتمداری بوده، جلسه داشتیم. قرار شد که اموال غیر منقول در اختیار شورای تبلیغات قرار گیرد و بخشی از اموال نقد (حدود سیزده میلیون ریال ) با اجازه امام به حزب جمهوری داده شود.

۱۷ آبان ۱۳۶۱

خلبانی که معتقد است به خاطر مخالفت با کجروی‌های قطب‌زاده مغضوب و مظلوم قرار گرفته آمد، سرنوشتی عجیب ادعا می‌کند. با او مذاکره کردم. قرار شد تخقیق کنم.

۲۴ بهمن ۱۳۶۲

آقای بهرامی آمد. نامه‌‌ای از سید رضا حجازی آورد که برای مسافرت به خارج، توصیه خواسته بود. به ایشان اعتماد نیست؛ در توطئه کودتای قطب‌زاده متهم بود و بازداشت شد، اما نجات یافت.

سه‌شنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۸۹

اعدام‌ها و زندان اوین در سالهای ۶۰ و ۶۱ از دریچه خاطرات هاشمی


چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۶۰

شب مصاحبه دادستان (اسدالله لاجوردی) و حاکم شرع دادگاه انقلاب تهران (آیت‌الله محمدی گیلانی) را درباره مبارزه با ضدانقلاب از تلویزیون دیدم. جالب نبود. تند، کم محتوا و بی توجیه حرف زدند.

چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۶۰

... اول شب مصاحبه یکی از افراد مؤثر مجاهدین خلق را که توبه کرده است، دیدم. جالب و مؤثر بود.

شنبه ۴ مهر ۱۳۶۰

ناهار را در منزل آقای موسوی اردبیلی با حضور آقایان مهدوی کنی، خامنه‌ای و احمد آقا بودیم. آقای مهدوی کنی پیشنهاد داشت به کلی اعدام‌ها قطع شود و با محاربان ملایمت کنیم که تصویب نشد. پیشنهاد درست کردن زندان قرنطینه و پذیرش توبه و راه برگشت، پذیرفته شد و آقای موسوی اردبیلی مسئول اجرا گردیدند.... ساعت شش به مجلس رفتم. کارها را انجام دادم و گزارش‌ها را خواندم. تروریسم سبکتر شده، ولی هنوز ریشه‌هایش کنده نشده. هر روز تقریبا بیست مورد در سراسر کشور در سطح ترور پاسدار و بسبجی و پرتاب سه راهی و کوکتل و ... پیش می‌آید. در مقابل، هر روز جمعی از تروریست‌ها بازداشت و گروهی کیفر می‌بینند و منزوی می‌شوند.

دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۶۰

شب را در دفتر کارم خوابیدم. دو مصاحبه در تلویزیون، با افراد مجاهدین خلق که پشیمان شده بودند، انجام گرفت؛ جالب و آموزنده بود.

دوشنبه ۲۷ مهر ۱۳۶۰
عصر جلسه مشورتی با حضور آقایان محمد یزدی و ربانی املشی و سپس جلسه مشورتی با مسئولان سپاه، دولت و شورای قضایی داشتیم که درباره برخورد با ضد انقلاب و زندانی‌ها و اعدام‌ها بحث شد. گزارش دادند که ضد انقلاب ضربه کاری خورده و حدود ۸۵ درصد از نیروهای تروریستی بازداشت و بخشی هم مجازات شده‌اند و تصمیم گرفته شد که اعدام‌ها کم باشد و تابع حرکت تروریستی باشد.

دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۶۰

بعد از ظهر در مجلس مصاحبه‌ای تلویزیونی با خبرنگاران انگلیسی داشتم. بیشتر انگشت روی نقاط ضعف – به نظر خودشان – می‌گذاشتند، زندانی‌ها؛ اعدام‌ها، ... من هم خونسرد حواب توضیحی می‌دادم.... شب را در مجلس ماندم. تلویزیون، فیلمی از مراسم عزاداری زندانی‌های نشان داد. جمعی از جوانان کم سن و سال در حدود هزار نفر که شعار علیه مجاهدین خلق می‌دادند و تقاضای عفو داشتند و ابراز ندامت می‌کردند. این گونه چیزها در تاریخ بازداشت‌های سیاسی کم سابقه است. به نفع امام و جمهوری اسلامی و مسئولان شعار می‌دادند و نشان عدم عمق گروهک‌هاست.





دوشنبه ۹ آذر ۱۳۶۰

شب در مجلس ماندم. مقداری مطالعه کردم و تلویزیون تماشا کردم. افشاگری منافقین بود و جالب.


شنبه ۱۴ آذر ۱۳۶۰

شب، تلویزیون فیلمی از افشاگری یک منافق پشیمان شده داشت. جوان بیست ساله‌ای نفاط ضعف فکری و عملی سازمان مجاهدین خلق را گفت. جالب است.

پنجشنبه ۲۴ دی ۱۳۶۰

امام همه مسئولان را با مسئولان قضایی دعوت کرده بودند، برای مطلب مهمی....امام، مساله شایعه اخبار مربوط به شکنجه زندانیان را مطرح کردند و آقای فهیم و اعضای بازرسی مواردی را ذکر کردند. امام از آقای لاجوردی توضیح خواستند. ایشان گفت: تغزیر می‌کنیم و تعزیر با اجازه حکام شرع است و توضیح داده شد به خاطر وسعت عمل تروریستی و شلوغی زندان‌ها و عدم امکانات کافی، بروز چنان وضعی اجتناب ناپذیر بوده، ولی دیگر از این به بعد، قابل اجتناب است. قرار شد دیگر مراعات شود.

چهارشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۶۱

اول شب در دفتر آقای رئیس‌جمهور جلسه داشتیم. درباره وضع زندان‌ها و افراطهای دادگاه‌های انقلاب بحث شد.

پنجشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۶۱

آقای محسن رفیق‌دوست آمد و نگران برکناری آقای لاجوردی بود گفتم آقای لاجوردی باید برای رفع اشکالات اقدام کند. امام سه نفر را تعیین کرده‌اند که وضع زندان‌ها را مشاهده و گزارش نمایند. رئیس جمهور هم اصرار دارند.

شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۶۱

تمام روز در منزل بودم. به آقای موسوی تبریزی تلفن کردم. معلوم شد که تعویض آقای لاجوردی در حال بررسی است. اول شب آقایان دکتر هادی نجف آبادی، سید محمود دعایی و هادی خامنه‌ای که از طرف امام مأمور رسیدگی به وضع زندان‌ها شده‌اند، آمدند و گزارشی دادند. شرایط خوبی نیست و ظرفیت زندان کمتر از تعداد بازداشت شدگان است و بیش از پنجاه درصد وضع موجود از همین مسئله سرچشمه می‌گیرد و مقداری هم مربوط به خشم مسئولان از تروریست‌هاست. سپس آقای لاجوردی و همکارانش آمدند و دفاع کردند. بخشی غیر قابل قبول است. بدون قانون، احداث ساختمان را در اطراف اوین تا چهارصدمتر ممنوع کرده‌اند.

چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۶۱

بعد از نماز مغرب، در دفتر آقای خامنه‌ای با شورای عالی قضایی راجع به نابسامانی‌‌ها در زندان اوین جلسه داشتیم. پس از بررسی همه جانبه قرار شد با جدیت و قاطعیت خلاف‌ها را برطرف کنیم، آقای موسوی تبریزی مسئول اقدام شد.

پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۶۱

آقای رضا سیف‌اللهی آمد و خبر از فیلمی پنج شش ساعته که از سران ضد انقلاب در زندان و در دفاع از انقلاب و محکومیت حرکت‌های ضدانقلاب ضبط شده است، داد. جالب است. صحبت از خانه‌گردی در تهران کرد که به خاطر مشکلات و آثار سوء آن مخالفت کردم.

جمعه ۲ مهر ۱۳۶۱

عصر به مصاحبه سی و دو نفر از سران نادم و تائب گروه‌های محارب گوش دادم؛ جالب است و ادامه دارد.

شنبه ۶ آذر ۱۳۶۱

آقای محمدی گیلانی تلفن کرد و راجع به کیفر محاربانی که توبه کرده‌، مصاحبه کرده‌اند و در زندان خدمت‌ می‌کنند و قبلاً دادستانی را از اجرای حکم منع کرده‌ایم، پرسید. قرار شد که از امام بپرسیم. تلفنی از احمد‌آقا خواستم که نظر امام را بپرسد. او هم پرسید و امام گفته بودند که تابع نظر مسئولان درجه یک باشند و قرار شد که تصمیم نهایی در جلسه‌ای اتخاذ شود.

عصر به مجلس رفتم. کارهای اداری را انجام دادم و گزارش‌ها را خواندم . اول شب در دفتر رئیس‌جمهور با شورای عالی فضایی و احمد آقا درباره تبعات مسایل دادگاه منکرات فم و تائبان مصاحبه کرده، جلسه داشتیم و تصمیم گرفتیم که اعدام نشوند. برای خواب به مجلس رفتم.

چهارشنبه ۲۲ دی ۱۳۶۱

تعویض دادستان کل کشور با علامت سئوال مواجه شده و جواب قانع کننده‌ای نداریم به مردم بگوئیم.

جمعه ۲۴ دی ۱۳۶۱

فیلم محاکمه اعضای اتحادیه کمونیستها را گذاشته بودند که مسئول حمله به آمل و کشتار جمعی از مردم بودند. نوعاً متهمان اظهار ندامت و توبه می‌کردند ولی ریاحی رهبر گروه دو پهلو حرف می‌زد.

سه‌شنبه ۲۸ دی ۱۳۶۱

شب فیلم محاکمه اتحادیه کمونیستها را تماشا کردم؛ بد محاکمه کرده‌اند؛ ضرر دارد.

چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۶۱

احمدآقا تلفن کرد و به فیلم محاکمه که دیشب از تلویزیون پخش شده، سخت معترض بود و فابل توبیخ می‌دانست. به قائم مقام مدیر عامل صداوسیما تذکر دادم.؛ قرار شد رسیدگی کند.

جمعه، تیر ۱۸، ۱۳۸۹

خاطرات هاشمی، بنی‌صدر و پرتقال‌های مرموز

مدتی است که خواندن مجموعه خاطرات هاشمی را شروع کرده‌ام. ناگفته‌های جالبی دارد. از سال 60 شروع می‌شود. آنطور که از این خاطرات بر‌می‌آید در حالی که کشور در حال جنگ است گویا دغدغه اصلی‌ همه آقایان در این روزها حضور و نفوذ و فعالیت‌های بنی‌صدر و همه هم و غمشان هم کوتاه کردن دست اوست. در 8 اردیبهشت 1360 می‌‌خوانیم:

"... شب که به خانه آمدم خیلی خسته بودم. عفت از اینکه باز در گفته‌های امام ستایش از بنی‌صدر شده ناراحت بود و می‌گفت خانم شهید مطهری هم ناراحت است..."

مطالب عجیب و غریب هم درش پیدا می‌شود. مثلا این یکی که مربوط به 18 اردیبهشت 1360 است:

"رئیس کلانتری قلهک به خاطر رسیدگی به ضعف و قسور پاسبان‌های محافظ خانه من که دقت کافی ندارند آمد، دو روز پیش دو پرتقال به طور مرموزی کنار در خانه گذاشته شده که یا تهدید است و یا کار آزمایشی گروهها."

خواندن ورژن "آی طنز" این خاطرات هم خالی از لطف نیست! نسخه پی.دی.اف چهار جلد اول خاطرات هاشمی (سالهای 60-63) را از اینجا می‌توانید دانلود کنید. بعضی صفحه‌های این فایل‌ها سفید است و وسط صفحه نوشته شده "خالی" و در خیلی از موارد هم هیچی نوشته نشده است. کسی می‌داند آیا این صفحه‌ها تصویر دستنویس‌ها و یا عکس است که در نسخه اینترنتی حذف شده؟ و آیا نسخه‌های چاپی در ایران فهرست نام اشخاص هم دارند؟

پ.ن: الان متوجه شدم که این پانصدمین پست این وبلاگ است... همین!

مردم فریاد میزدند بگو تا خون بریزم - مصاحبه با مهشید امیرشاهی

مصاحبه هفته‌نامه آلمانی دی سایت ( Die Zeit ) با مهشید امیرشاهی مصاحبه گر سارا معین ۲۳ فوریه ۲۰۲۶ مهشید امیرشاهی یکی از برجسته ترین و مهم‌تری...