‏نمایش پست‌ها با برچسب موسيقی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب موسيقی. نمایش همه پست‌ها

پنجشنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۹

شب موسیقی سبز



در اولین سالگرد وقایع پس از انتخابات در ایران، یک کنسرت موسیقی که قرار است در آن همه حاضرین با گروه همسرایی کنند فردا جمعه ۱۱ ژوئن در دانشکده مهندسی دانشگاه منیتوبا (#229 - E2) از ساعت ۸ تا ۱۰ شب برگزارخواهد شد. این برنامه رایگان خواهد بود.
لینک صفحه فیسبوک


همینطور روز شنبه ۱۲ ژوئن از ساعت ۵ تا ۶:۳۰ بعد از ظهر در مقابل مجلس قانونگذاری منیتوبا گردهمایی به یاد کشته شدگان و زندانیان بعد از این وقایع برقرار خواهد بود. (Manitoba Legislative Building - 450 Broadway)
لینک صفحه فیسبوک

شنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۸۸

به یاد ماه رمضان‌های دوران کودکی


اینجا در وینیپگ، فروشگاه ایرانی نداریم اما دو سه فروشگاه هستند که جنس‌های ایرانی هم می‌آورند. ازجمله همان مغازه‌ای که من گمان می‌کردم عرب هستند اما وقتی پرسیدم گفتند که اهل زنگبارند. گفته بودم که تا قبل از آن من فکر می‌کردم زنگبار و زنگی و زنگیان را فقط می‌شود در داستان‌های مثنوی و گلستان پیدا کرد… دو روز پیش برای خرید سراغ همین زنگیان رفته بودم. آدم‌های خوبی هستند اما طبق معمول ِ مسلمان‌های غیر ایرانی که من اینجا دیده‌ام به بهشت و جهنم آدم خیلی گیر می‌دهند. کسی که پشت صندوق بود با ریش انبوهی (بدون سبیل به سبک طالبان)، اشاره کرد که یک کپی از ساعت‌الیل ماه رمضان بردارم. گفتم نه ممنون. با سماجت پرسید: "چرا؟ قبلاً یکی گرفتی؟!" از زمانی که جوابم را شنید تا زمانی که حساب و کتابم تمام شد و بیرون رفتم سکوت سنگینی بین من و او برقرار شد. قبلاً هم گفته‌ام در این پنج سال تعداد دفعاتی که برای روزه نبودن به مسلمان‌های غیر ایرانی در کانادا جواب پس داده‌ام بیشتر از تمام مواردی است که در تمام عمرم با چنین سوال‌هایی مواجه شده‌ام.

همه این‌ها را گفتم که بگویم فرقی نمی‌کند که روزه بگیری یا نگیری، اما حس و حال ماه رمضان، البته ماه رمضان‌های قدیم‌ها حال خوبی به آدم می‌دهد. حسی قشنگ که آدم هم دلتنگش می‌شود و هم هیچ جایگزینی برایش ندارد.

اذان روح‌الارواح با صدای مسیحایی مؤذن‌زاده اردبیلی مثل ربنای شجریان از ملزومات آن حال و هوای خوش است. به یاد ماه رمضان‌های قدیم این قطعه زیبا را از آلبوم "آوای زمین" ساخته محمدرضا علیقلی گوش کنید که تلفیقی است از موسیقی و اذان مؤذن‌زاده:








جمعه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۸۸

بگو نه، اما نه با قهر


در طول سی سالی که از انقلاب می‌گذرد، شاید به جرأت بتوان گفت که جنبش فعالان حقوق زن موفق‌ترین حرکت از حیث میزان دستاوردها بوده است. کافی است نگاهی به چند مورد عمده دست‌آوردهای این حرکت که خود را غیر سیاسی می‌خواند بیاندازیم:

  • تغییر سن ازدواج دختران از 9 سال به 13 سال
  • گرفتن حق حضانت فرزندان تا 7 سالگی برای مادران
  • برابر شدن دیه زن و مرد از طرف شرکت‌های بیمه
  • مسکوت گذاشته شدن لایحه جدید خانواده در مجلس

اگرچه این دستاوردها رایگان به دست نیامده و هنوز هم قربانیانی در اوین در حال پرداخت جزای این حق خواهی‌هایشان هستند، اما همه اینها در گرو تعامل با نظام به دست آمده است. تعامل با نظام به معنی پذیرش قانون (ولو قانون ناعادلانه) و تلاش برای تغییر آن از درون آن است. سی سال است که در گرماگرم هر انتخاباتی بخش قابل توجهی از مردم می‌خواهند با قهر خود از ادامه شرایط موجود جلوگیری کنند و با استدلال خود به نظام مشروعیت ندهند. قسمت بامزه ماجرا اینجاست که اینبار که خود نظام تمایلی به مشارکت گسترده مردم در انتخابات نشان نمی‌دهد و ترجیح می‌دهد همان رأی‌دهندگان سنتی دوباره احمدی‌نژاد را از صندوق‌ها بیرون بیاورند، دچار پارادوکسی فلسفی شده‌اند و تازه دارند متوجه می‌شوند که مشروعیت مورد نیاز این نظام با همان تعداد حامی سنتی (یا نان خورش) تأمین می‌شود!

این گزارش خوب "ندا سانیچ" از بی‌بی‌سی فارسی در مورد فعالان حقوق زن در ایران را ببینید و خودتان قضاوت کنید:


این هم ترانه "بگو نه" که به مناسبت 8 مارس 2006 اجرا شده بود و در این گزارش هم بخش‌هایی از آنرا شنیدید:






پ.ن: ویدیو را با کیفیت بهتر در یوتیوب تماشا کنید: +

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۸۸

مصادره به مطلوب


وقتی برای اولین بار در یکی دو سال پیش اجرای جدید سرود "ای ایران" با صدای "فریدون فرهی" و با شعری از "مسعود آذر" را شنیدم، ناخودآگاه باعث یک واکنش تدافعی در من شد. تغییر محتوایی اساسی که روی شعر این سرود اعمال شده بود حس بدی در من ایجاد می‌کرد. گویی داشت اعلان جنگ می‌داد به تمام حس‌های خوبی که سال‌های سال در دوران دانشجویی در سالگردهای 18 تیر و دوم خرداد با سرود اصلی (ساخته "روح‌الله خالقی" با شعر "حسین گل‌گلاب" و صدای مخملین بنان) داشتم. "ای ایران" در دوران سلطنت مغضوب بود چون در شعرش از شاه و سایه خدا هیچ نمی‌گفت و در دوران انقلاب هم باز مغضوب که چرا از اسلام و قرآن چیزی نمی‌گوید و فقط به "ایزد" اشاره می‌کند. و حالا یک نفر بیاید و بگوید این سرود ارتجاعی و غیرانسانی است و نسخه بدل برایش ارائه کند. خوب آدم حالش بد می‌شود دیگر. حال بماند که آیا امید سازندگان این سرود که انتظار داشتند جایگزین سرود اصلی در تجمعات دانشجویی شود اصلا لباس واقعیت به تن کرد یا نه...

حالا هم جوانان طرفدار مهندس موسوی اجرای جدیدی از سرود قدیمی "آفتابکاران" یا همان "سر اومد زمستون" (البته با همان شعر اصلی) را روی ویدیوکلیپی تبلیغی برای مهندس موسوی گذاشته‌اند. شاید این جوانان ندانند اما بزرگترهایشان حتما به خوبی به یاد می‌آورند که این سرود متعلق به "فدائیان خلق" بود. من قصد ندارم گناه اعدام اعضای این گروه را به گردن مهندس موسوی بیاندازم که در آن زمان رئیس دولت بود اما همه می‌دانیم که تفکری که ایشان به آن متعلق است هیچ حق اجتماعی و سیاسی و حتی انسانی برای افرادی که تفکری حتی نزدیک به صاحبان اصلی سرود آفتابکاران داشته باشند قائل نیست. باور کنیم که "مصادره به مطلوب" به هرشکلش ناپسند است.

بشنوید:

اجرای جدید "ای ایران" با صدای "فریدون فرهی" و شعر "مسعود آذر"






مصاحبه رادیو دموکراسی شورایی با فریدون فرهی که در مورد این اجرا توضیح می‌دهد. شاید با شنیدن این دلایل (که من شخصاً به هیچ کدامشان اعتقاد ندارم) در شما هم همان حس اعلان جنگ ایجاد شود!






و این هم ویدیوکلیپ ساخته جوانان "موج سوم" حامی مهندس موسوی



پنجشنبه، اسفند ۰۱، ۱۳۸۷

نوای قالی

نام قطعه: ؟
آهنگساز و نوازنده سه‌تار: حمید سعیدی
گیتار: مهران خلیلی
پرکاشن: حمید قنبری
طراح رقص: مهدی ساکی
رقص: مهدی ساکی و پانته‌آ بهرام


آخرین فیلم منیژه حکمت، "سه زن" موسیقی زیبایی دارد که کمی بیشتر از حد تصادفی بودن با اثر بالا شباهت دارد. ظاهراً حمید سعیدی این قطعه را برای تیتراژ فیلم "در باد غنچه می‌دهیم" ( فرشاد فرشته حکمت سال 82) ساخته بوده است. (+)
قطعه آغازین فیلم "سه زن" را با آهنگسازی حیدر ساجدی بشنوید:







پنجشنبه، مهر ۱۸، ۱۳۸۷

با من صنما دل یک دله کن

خیلی کم سن و سال بودم، شاید اول دبیرستان که نوار "کنسرت اساتید" شهرام ناظری به بازار آمده بود. اتفاق خیلی مهمی بود که شهناز، بهاری، پایور، موسوی و اسماعیلی همه باهم یک کار مشترک ارائه کنند. پوستر قشنگی هم از این کنسرت به بازار آمده بود. هنوز هم حسرت اینکه آن زمان پول توجیبی‌ام کفاف خرید نوار و پوستر را با هم نمی‌داد و ناچار به نوار اکتفا کردم از دلم بیرون نرفته است. اینترنت هم که آنزمان هنوز خلق نشده بود که کل کنسرت را با عکس‌هایش یکجا و در چشم به هم زدنی بشود دانلود کرد. گوش دادن به تصنیف "با من صنما" بعد از سال‌ها این خاطرات را برایم زنده کرد. شما هم بشنویدش:







پ.ن1: خیر سرم مثلاً نشسته‌ام در دانشگاه تا برای امتحانی که سه ساعت دیگر دارم درس بخوانم. به جایش کنسرت اساتید گوش می‌کنم و پست وبلاگی می‌نویسم!
پ.ن2: این آلبوم را از اینجا دانلود کنید.

سه‌شنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۷

این چه جهانی است؟

این چه جهانی است که نوشیدن می نارواست؟
این چه بهشتی است درآن خوردن گندم خطاست؟

آی رفیق! این ره انصاف نیست، این جفاست!
راست بگو، راست بگو، راست، فردوس برینت کجاست؟










از گروه مستان با صدای همای – آلبوم این چه چهانی است؟

سه‌شنبه، شهریور ۱۲، ۱۳۸۷

ربنا

 اگر دیشب اس.ام.اس (پیامک!) صادیک (همون صادق خودمون)، همخونه‌ای بنگلادشی قدیمی‌ام رو برای تبریک شروع ماه‌ رمضون‌ نگرفته بودم، شاید به این زودی‌ها نمی‌فهمیدم که ماه رمضون شروع شده. به نظرم ماه ‌رمضون برای خیلی از ماها چیزی فراتر از یک مراسم مذهبیه. یه حس نوستالژیک که اصلاً براش مهم نیست مذهبی هستی یا نه، اعتقاد داری یا نه، روزه می‌گیری یا نه. حسی که ربنای شجریان رو تداعی می‌کنه. قدیم‌ها به بهانه خبر درگذشت رحیم مؤذن‌زاده نوشته بودم که:

 موذنزاده، کسیه که اون اذان معروف و خوش آهنگ قدیمی، به یادگارمونده از سال 1334 رو خونده. اذانی که همه ما کم و بیش باهاش خاطره داریم. وقتی بعد از مدتها دوباره این اذان موسیقایی رو از سایت بی بی سی گوش کردم، برگشتم به سال ها قبل. ماه رمضون های دوران بچگی در اوج گرمای مرداد ماه که باغچه خونه باصفای قدیمی رو آب می دادیم. موزاییک های داغ کف حیاط رو آب پاشی می کردیم تا خنک شه و بعدش حیاط رو فرش می کردیم. سفره افطار، شربت آبلیمو و معجونی که مامان با زرده تخم مرغ و کاکائو آماده می کرد و جزو لاینفک سفره افطار بود. انتظار برای لحظه افطار باصدای قل قل سماور نفتی، ربنای شجریان و اذان موذن زاده ...

 امروز صبح بی.بی.سی فارسی مصاحبه‌ای داشت با شجریان در مورد داستان این ربنای معروف. بشنوین:








 سفره‌های افطار مشهدی‌ها همیشه با شله‌زرد یا ماقوت تزئین می‌شه. چیزهایی که خیلی این شکم بی هنر پیچ پیچ دلش براشون تنگ شده.

یکشنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۸۷

!Welcome to the America

Madonna - American Life



پ.ن: احمد باطبی در مصاحبه با رادیوزمانه:

من البته مدت کمی در اروپا بودم. اما برداشتم این است که آزادی‌ و دمکراسی در اروپا و امریکا‌، با هم تفاوت دارند. آزادی در اروپا، یک‌‌جور آزادی سوسیالیستی و مبتنی بر اراده جامعه است. آزادی در امریکا، آزادی مبتنی بر فردیت است. در مدت اقامتم در امریکا متوجه ویژگی خاصی در امریکا شدم که در جاهای دیگر مثل ایران، عراق و اروپا نیست و آن این‌که این‌جا برای هر آدمی فرصت کار کردن، زندگی کردن و رفتن در نهاد قدرت فراهم است.

من با یک آمریکایی برخورد کردم که مرا می‌شناخت و در روزنامه در مورد من مطلبی خوانده بود. او به من گفت که تو نگران این نباش که تازه به این‌جا آمده‌ای. این‌جا ما همه خارجی هستیم، همه مهاجریم. فقط عده‌ای صد سال دویست سال زودتر آمده‌اند و کسانی هم مانند تو تازه وارد شده‌اند.

برای من، این پیغام به این معنی است که من فرصت کافی دارم در این کشور زندگی کنم.

این فرصت، مداراگری را با خود به همراه دارد. این مدارا در اروپا هم بود. اما آن‌جا تا حدی متفاوت است. در اروپا فرصت‌ها، تحت کنترل جامعه است. افراد باید خودشان را با جامعه تطبیق دهند. در امریکا هر فردی برای خودش زندگی می کند، در کنار جامعه. این چیزی است که ما در ایران نداریم و اگر داشتیم، خیلی خوب می‌شد.

دوشنبه، تیر ۲۴، ۱۳۸۷

شاهنامه با طعم ارکستر سمفونیک تورنتو

نازلی ایمیل زده که در مورد این رویداد مهم برای ایرانیان مقیم کانادا بنویسیم و تبلیغش کنیم:

امسال هزارمین سالگرد سرایش شاهنامه توسط همشهری عزیزم آقای ابوالقاسم فردوسی است. به همین مناسبت "ابتکار ایران‌شناسی تورنتو" با همکاری "انجمن جهانی ایران‌شناسی"، کنسرت بدیع و بی‌همتایی را تدارک دیده است. برای اولین بار، ارکستر سمفونیک تورنتو ، "سه گانه پارسی" ساخته‌ی "بهزاد رنجبران"، آهنگساز پرآوازه ایرانی‌تبار را با الهام از داستان‌های حماسی شاهنامه به صحنه می‌آورد. همزمان شاهنمامه خوانی و پرده‌خوانی توسط "مرشد ترابی" با سازهای گروه 86 نفری ارکستر سمفونیک تورنتو به هم می‌آمیزد. این برنامه در دوم آگوست در سالن مجلل "روی تامسون" تورنتو به روی صحنه خواهد رفت. برو بچ ایرانی تورنتو کلی برای این برنامه پرهزینه زحمت کشیدند و نیاز به حمایت شما دارند. اگر تورنتو هستید این برنامه تکرار نشدنی را از دست ندهید. اگر هم مثل ما در دهات کانادا زندگی می‌کنید، یک سفر جور کنید و اهل و عیال را ببرید صفایی بکنند. حداقل اطلاع رسانی که می‌توانید بکنید. ایمیل کنید، در وبلاگتان بنویسید، لوگو بگذارید. جای دوری نخواهد رفت!

بخشی از قطعه Seven Passages (هفت خوان) را از سه گانه پارسی بشنوید:









ضمناً همزمان از 31 جولای تا 3 آگوست کنفرانس دوسالانه مطالعات ایرانی هم برگزار می‌شود. اطلاعات بیشتر اینجا.

چهارشنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۸۷

نیمه ماه

دیشب میهمان عزیزی داشتم که آخرین فیلم بهمن قبادی، "نیمه ماه" را با هم دیدیم. اسم اصلی فیلم "نیو ِی مانگ" به کسر "و" و سکون "ی" و تلفط "و" مثل W و نه V است. اینها را از این جهت می‌گویم که هرجوری که من این اسم را تلفظ کردم باز پری ایراد گرفت که نه این جوری و من آخرش نفهمیدم چه جوری!

با آن زبان سمبلیک تیز و تندی که این فیلم (که پیش‌تر ها هم چند دقیقه‌ای از آن را اینجا گذاشته بودم) دارد، توقیف کمترین کاری بود که جمهوری اسلامی می‌توانست در مقابلش انجام دهد. شنیدن صدای آواز زن (با بازی هدیه تهرانی و گلشیفته فراهانی) در مقابل آن کنایه‌ها و تمثیل‌ها هیچ نیست. داستان مربوط به یک گروه موسیقی کردی است به رهبری پیرمردی (مامو) که شهرتش نه تنها در کردستان ایران همه‌گیر که عالم‌گیر شده و اعضای گروهش همه پسرانش در سنین مختلف (معرف نسل‌ها و طبقات اجتماعی مختلف) هستند. این گروه که مجوز اجرای کنسرت در کردستان عراق را دارد با یک اتوبوس قدیمی به راه می‌افتند. در بین راه "مامو" که در عوالم خاصی سیر می‌کند، ندایی می‌شنود که تصمیم می‌گیرد زن خواننده‌ای (هدیه تهرانی) را با گروه همراه کند. این زن در شهری به همراه 1334 زن خواننده (چرا 1334؟) سال‌هاست که در تبعید زندگی می‌کنند. نگهبان این شهر تنها یک سرباز نیروی انتظامی است که با گرفتن رشوه به "مامو" اجازه می‌دهد وارد شهر شود و زن را با خود ببرد. نزدیک این شهر همواره صدای آوازی به گوش می‌رسد که اگرچه صدای همه زنان آوازه‌خوان در تبعید است اما همچون صدای واحدی به نظر می‌آید. زن آوازه‌خوان همراه گروه می‌شود و در هنگام ایست و بازرسی‌ها در صندوق تابوت‌مانندی مخفی می‌شود. مأموران بالاخره زن را پیدا می‌کنند و او را که "مجرم" می‌خوانند برمی‌گردانند و همه سازهای گروه را می‌شکنند. اما گروه به حرکت خود اما اینبار از طریق کردستان ترکیه ادامه می‌دهد...

بیشتر از نود درصد این فیلم به زبان کردی است و نسخه‌ای که من دیدم (از اینجا) زیر نویس انگلیسی داشت که ترجمه‌های درستی از دیالوگ‌های کردی نبود. اگر شما هم یارتان کرد است به همراه او این فیلم را ببینید که حظش چندبرابر خواهد شد. اگر هم که نیست به همان زیرنویس انگلیسی بسنده کنید! (ضمناً نسخه‌ای ظاهراً با کیفیت بالاتر هم اینجاست که هنوز دانلودش برای من کامل نشده)

موسیقی فوق‌العاده فیلم اثر حسین علیزاده است. در بخش‌هایی از آن از موسیقی "هورَه" هم استفاده شده. تا آنجا که می‌دانم "هورَه" موسیقی است که ریشه در موسیقی باستانی ایران دارد و بر اساس آواهایی است که لزوماً کلام مفهومی نیستند. قطعه "لیلاهن" (لحظه‌ای برای شادی و خوشی) را از این مجموعه بشنوید:








شنبه، اسفند ۰۴، ۱۳۸۶

شهریار

سریال زندگی شهریار، ساخته کمال تبریزی رو نگاه می‌کنم. در صحنه‌ای ایرج‌میرزا از شهریار جوان راز محبوبیت و احترامی که مردم برای این شاعر جوان قائلند و برای ایرجی که سال‌هاست در عالم شعر و شاعری ‌است، نیستند از شهریار می‌پرسه. شهریار علتش رو نگه نداشتن حرمت شعر و مدیحه‌سرایی‌های ایرج‌میرزا برای شاهان و حاکمانی چون ناصرالدین‌شاه و دیگران می‌دونه و ایرج‌میرزا علت مدیحه‌سرایی‌هاشو با فقرش در اون زمان توجیه می‌کنه. جالب اینجاست که خود شهریار در سال‌های آخر عمر مدیحه‌سرای حکومت می‌شه که به نظر نمیاد دلیلش نیاز مالی باشه. سال‌‌های اول انقلاب شعر خوندن از شهریار در مدارس، جرم بود! توی همین (یا همون!) مشهد ما، دبیر ادبیاتی رو می‌شناسم که به جرم خوندن شعری از شهریار سر کلاس، توبیخ شد و تا مدتی کارش رو از دست داد. یادمه آیت الله خمینی هم در یکی از سخنرانی‌هاش به شدت به شعر معروف "علی ای همای رحمت" شهریار، مشخصاً به خاطر قسمت "... که نگین پادشاهی..." حمله کرد. اما بعد چی شد که شهریار شد مداح حکومت و در رسای حکومت و سرانش (حتی برای رفسنجانی) شعر گفت؟ حرف‌های زیادی بین مردم می‌گشت و هنوز هم کم و بیش هست که بعد از اینکه پسرش که مجاهد بود دستگیر می‌شه، برای حفظ جون اون حاضر به همکاری شده و بعد از اون بود که کم کم بغض حکومت نسبت به این شاعر، خوابید. حتی گفته می‌شه شهریار مجبور شد اشعاری منتشر نشده از خودش رو به آقایون بده تا بعدها با نام دیگه‌ای منتشر بشه. اهل فن می‌گن منظومه‌هایی چون "من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم" از نظر وزن و ساختار عروضی با اشعار شهریار انطباق کامل داره. ( اصلاً به من چه! دروغ چرا؟ تا قبر آ...آ...آ...آ...!)

باید صبر کرد و دید که این آقا کمال تبریزی مارمولک ساز! آخر این سریال که به بعد از انقلاب می‌رسه رو چه جوری جمع و جور خواهد کرد. من شخصاً از دوران قیام شیخ محمد خیایابی‌اش‌خوشم آمد. خیابانی را که در کتاب‌های درسی ما به صورت یک قهرمان آزادی‌خواه انتقاد ناپذیر به خورد ما می‌دادند، در این روایت، به خاطر شیوه مبارزاتیش و همینطور بیسوادیش در ادبیات فارسی، به شدت مورد تمسخر شهریار جوان قرار گرفت که دل ما را بسی خنک ساخت!

و اما چیز غیر منتظره‌ای که در این سریال دیدم و تا قبل از اینکه در چند جای دیگه گوگلش کردم و مطمئن شدم، باورم نمی‌شد این بود که عارف قزوینی خیلی از تصنیف‌های انقلابیش مثل "از خون جوانان وطن لاله دمیده" رو خطاب به سلسله قاجار و با چشم امید به رضاخان میرپنج به عنوان منجی ایران سروده. (هرچند که در اواخر عمر صابون استبداد رضاخان که دیگر رضاشاه شده است به تن عارف هم می‌خوره). این قضیه متقابلاً دل مارا بسی غمگین ساخت!

بشنوید و دانلود کنید اجراهای مختلف از این تصنیف را:

با صدای الهه (گلهای رنگارنگ شماره 555)









<a href="http://realmedia.uic.edu/ramgen/itltv/bbtips.6feb02.smi">Play second clip</a>



با صدای شجریان (اجرای قبل از انقلاب) – دانلود (ممنون از کیوان به خطر فایل)









<a href="http://realmedia.uic.edu/ramgen/itltv/bbtips.6feb02.smi">Play second clip</a>


با صدای الهه (اجرای مجدد در دوران جنگ ایران و عراق)









<a href="http://realmedia.uic.edu/ramgen/itltv/bbtips.6feb02.smi">Play second clip</a>


با صدای شجریان ( از آلبوم راز دل – اجرای بعد از انقلاب) – دانلود









<a href="http://realmedia.uic.edu/ramgen/itltv/bbtips.6feb02.smi">Play second clip</a>


با صدای الهه – اجرای زنده در یک کنسرت بعد از انقلاب - دانلود









<a href="http://realmedia.uic.edu/ramgen/itltv/bbtips.6feb02.smi">Play second clip</a>


سریال شهریار رو از اینجا ببینید.


پ.ن: فراموش نکنیم که بیشتر شعرای ما یه جاهایی از عمرشون رو سوتی دادند. همین حافظ علیه الرحمه مگه کم مدح شاهان داره؟ می خوام بگم، خیلی مطلق نباید به قضیه نگاه کرد.

سه‌شنبه، دی ۱۸، ۱۳۸۶

نیوه مانگ

صحنه‌ای از آخرین فیلم بهمن قبادی، نیوه مانگ (نیمه ماه به) که هنوز مجوز نمایش در ایران نداره اما خروار خروار جایزه از جشنواره‌های جهانی گرفته.


سه‌شنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۶

وقتی رگ مشهدی استاد بالا می‌زند

محمدرضا شجریان، در مصاحبه با تلویزیون فارسی بی.بی.سی، انتقادها در مورد تکراری شدن کنسرت‌ها و آثارش و اینکه چرا دیگر آثاری مثل دستان و بیداد خلق نمی‌کند، را رد کرد و با ته لهجه مشهدی گفت:
"من این حرفها رو قبول ندارم!... همین‌که که میام و همین کنسرت‌هاره هم می‌دم بایست ازم خیلی هم ممنون باشن!... این‌ها توقعات بیجایست که خیلی از مردم ما دارن که از نظر ما ارزشی نداره!"
هرچند ما خیلی مخلص این همشهری مخملین صدا و قدردان خدمتی که به موسیقی ایرانی کرده هستیم، اما در شگفتم که مقایسه یک هنرمند، خصوصاً به عنوان یک آهنگساز با یک وزنه بردار که نباید از او توقع داشت وزنه 30 سال پیشش را بردارد، مقایسه درستی است؟ پس چرا آثار این همه موسیقی‌دان و نویسنده و نقاش و ... در آخر عمر پخته‌تر می‌شود؟
راستی استاد شماره رنگ موتون چیه؟ اصلاً سن بازنشستگی‌تونو نشون نمی‌ده!


سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۶

Dulce Pontes

از حدود يک سال پيش که اين موسيقی فعلی رو روی دستنوشته ها گذاشتم کلی آدم با کامنت و ايميل يا حضورا در مورد این آهنگ و خواننده اش پرسیدن. اگر اشتباه نکنم اولين نفر نازلی بود تا اين اواخر که يکی از استادهای ايرانی دانشگاه منی توبا و چند وبلاگ نويس ديگه. به منظور پيشگيری از فرستادن پاسخ های تکراری برای ديگرانی که احتمالا در آينده همين سوال ها رو خواهند پرسيد فکر کردم اين پست رو اينجا بذارم و بعد از ابن همه رو به اينجا بفرستم!

اين ترانه يک ترانه پرتغالی است که بر اساس يک شعر محلی ساخته شده و خواننده اش Dulce Pontes (دالسه یا دالکه یا ؟ پونتس) متولد ۱۹۶۹ در مونتیجو شهر کوچکی در نزدیکی لیسبون است. پونتس که آهنگ ساز، ترانه سرا هم هست، به عنوان یک هنرمند موسیقی جهانی شناخته می شود که هم پاپ می خواند، هم محلی و هم کلاسیک.
ترانه متن وبلاگ که متاسفانه هنوز نتوانسته ام ترجمه انگلیسی آن را پیدا کنم به اسم Tirioni است و از آلبوم O Primeiro Canto است که در سال ۱۹۹۹ منتشر شده است.
دانلود: فایل کامل با کیفیت ۱۲۸ کیلو بایت و حجم ۴/۴ مگا بایت
در وبسایت رسمی این هنرمند اطلاعات کاملی به دو زبان انگلیسی و پرتغالی همراه با نمونه های کارهای وی (صوتی و تصویری) می توانید پیدا کنید. خصوصا از تماشای کنسرت سال ۱۹۹۹ اش فراموش نکنید.

این هم یک ویدئوی زیبا از آهنگ Canção do Mar




جمعه، اسفند ۲۵، ۱۳۸۵

Boogie Street

با این آهنگ لئونارد کوهن خیلی حال می کنم. حس غریبی داره:

Boogie Street

O Crown of Light, O Darkened One,
I never thought we’d meet.
You kiss my lips, and then it’s done:
I’m back on Boogie Street.
A sip of wine, a cigarette,
And then it’s time to go
I tidied up the kitchenette;
I tuned the old banjo.
I’m wanted at the traffic-jam.
They’re saving me a seat.
I’m what I am, and what I am,
Is back on Boogie Street.
And O my love, I still recall
The pleasures that we knew;
The rivers and the waterfall,
Wherein I bathed with you.
Bewildered by your beauty there,
I’d kneel to dry your feet.
By such instructions you prepare
A man for Boogie Street.
O Crown of Light, O Darkened One…
So come, my friends, be not afraid.
We are so lightly here.
It is in love that we are made;
In love we disappear.
Though all the maps of blood and flesh
Are posted on the door,
There’s no one who has told us yet
What Boogie Street is for.
O Crown of Light, O Darkened One,
I never thought we’d meet.
You kiss my lips, and then it’s done:
I’m back on Boogie Street.
A sip of wine, a cigarette,
And then it’s time to go…

مردم فریاد میزدند بگو تا خون بریزم - مصاحبه با مهشید امیرشاهی

مصاحبه هفته‌نامه آلمانی دی سایت ( Die Zeit ) با مهشید امیرشاهی مصاحبه گر سارا معین ۲۳ فوریه ۲۰۲۶ مهشید امیرشاهی یکی از برجسته ترین و مهم‌تری...