‏نمایش پست‌ها با برچسب دین،. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دین،. نمایش همه پست‌ها

شنبه، مهر ۰۶، ۱۳۸۷

مونتریال: موزه بزرگی برای دین

عکس‌هایی که از سفر مونتریال گرفتم با شرح آنچه دیده بودم بصورت اسلایدشویی در یوتیوب گذاشتم. توضیحاتی که با صدای خودم روی عکس‌ها گذاشته‌ام برداشت‌های شخصی‌ من است که بعضی جاها با اطلاعاتی که روی اینترنت در دسترس همه‌ است تکمیل‌تر شده است. خیلی از جاهای این شهر موسیقی جاز به گوش من می‌خورد، از بعضی رستوران‌ها گرفته تا حتی تاکسی‌ها، برای همین بی‌مناسبت ندیدم قطعات جاز ملایمی روی این تصاویر بگذارم.

دوشنبه، شهریور ۰۴، ۱۳۸۷

قتل‌های دولتی قرن بیستم

سال پیش در دانشگاه منی‌توبا مناظره‌ای به عنوان " آیا خدا وجود دارد؟" بین دو نفر، یک آتئیست و یک نفر دیگر که سعی داشت خدای جیزز را بر اساس آموزه‌های کتاب مقدس اثبات کند با استقبال فوق‌العاده‌ای از طرف دانشجوها برگزار شد. بماند که استدلال‌های آقای خداشناس از آقای بی‌خدا خیلی آبکی‌تر بود، شاید بیشتر به این خاطر که من انتظار دارم وقتی کسی می‌خواهد از وجود یا عدم وجود خدا حرف بزند، باید وسعت دیدش خیلی فراتر از یک دین خاص باشد، اصلاً فراتر از همه ادیان. اما این آقای خداشناس، در جواب یکی از ایرادهای وارده که در طول تاریخ انسان‌های زیادی به اسم خدا و دین و مذهب کشه شده‌اند، آمار جالبی ارائه داد که نشان می‌داد اینطورها هم نیست. گفت اگر نگاهی به آمار قتل‌های دولتی (Democide) در قرن بیستم بیاندازید، نزدیک دو-سوم از کل اینگونه قتل‌ها (از کل 169 میلیون نفر) توسط رژیم‌هایی که عملاً بی‌خدایی را ترویج می‌کرده‌اند (می‌کنند) صورت گرفته است.

امروز منبع این آمارها را پیدا کردم. تحقیقی است که توسط رادلف رومل استاد علوم سیاسی دانشگاه هاوایی که طبق اطلاعات روی وبسایتش چندین بار نامزد دریافت جایزه نوبل هم شده انجام گرفته و روی وبسایت همیین دانشگاه هاوایی هم ارائه شده. "قتل دولتی" که بصورت کتاب هم منتشر شده، آمارهای جالبی در این زمینه دارد. جدول زیر، ترجمه‌ایست از این جدول که آمار قتل‌های دولتی را در قرن بیستم لیست کرده‌است. همانطور که در پاورقی این جدول آمده، این آمار طبق تعریف قتل دولتی در علوم سیاسی، شامل نسل‌کشی‌ها، قتل‌های سیاسی و کشتارهای جمعی می‌شود اما کشته‌های جنگ‌ها را شامل نمی‌شود. (ظاهراً واژه Democide توسط همین پروفسور به فرهنگ واژگان علوم سیاسی اضافه شده است.)


پ.ن: کامنت نازلی در پایین همین پست نکته قابل تأملی دارد که بی‌طرفانه و جامع بودن این آمار را می‌تواند زیر سوال ببرد.

پنجشنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۸۷

وصله ناجور

داستان خبر جعلی روزنامه نشنال‌ پست کانادا که در 19 مه 2006 ادعا کرده بود دولت مذهبی ایران قانونی گذرانده که یهودیان را مجبور می‌کند تا روی لباس خود علامت خاصی بزنند را که خاطرتان هست؟ اگرچه این خبر از اساس دروغ بود و ایرانیان مقیم تورنتو هم در مقابل دفتر این روزنامه اعتراض کردند و این روزنامه هم رسماً عذرخواهی کرد، که باید هم می‌کرد، اما چندی پیش در کتاب "مشروطه ایرانی" به مطلبی رسیدم که نشان می‌دهد این قضیه در مملکت ما مسبوق به سابقه است:
امین‌الدوله هنوز رئیس‌الوزرا بود که در ذیحجه 1314 قمری (1276 شمسی) به تحریک بعضی از علمای دارلخلافه با این استدلال که لباس یهودی‌ها با مسلمانان فرقی ندارد و نمی‌توان یهودی را از مسلمان تشخیص داد و نیز با این بهانه که یک نفر یهودی از سقاخانه آب خورده، به محله یهودی‌ها حمله بردند. به خانه‌هایشان ریختند، خم‌های شرابشان را شکستند و مردم بیچاره را به باد کتک گرفتند و علمای عظام حکم کردند که باید از این پس وصله قرمزی، یهود به پیش سینه خود بدوزند تا از مسلمان‌ها مشخص باشند.

ماشاءالله آجودانی، مشروطه ایرانی، 1383، تهران، نشر اختران، صفحه 274.


با کمی گشت در اینترنت به این مطلب هم رسیدم که می‌گوید در زمان ناصرالدین‌شاه زرتشتیان هم مجبور بودند علامت مشخصه‌ای روی لباس خود بدوزند تا از مسلمانان تمیز داده شوند.

دسترسی رایگان به شماره‌های قدیمی نشنال پست وجود ندارد اما از این وبلاگ می‌توانید داستان کامل و لینکهایی به منابع دیگر را هم پیدا کنید.

یکشنبه، تیر ۱۶، ۱۳۸۷

یوسف و زلیخا

تلویزیون ایران پخش سریال جدید یوسف پیامبر را شروع کرده که فرج‌الله سلحشور کارگردانی‌اش کرده است. نام و کارنامه کارگردان کفایت می‌کند که نباید انتظار چیزی خارج از کلیشه‌های معمول را داشت. تلویزیون در حرام کردن بودجه و امکانات در پروژه‌های بزرگ حسابی پیشتاز شده و ظاهراً دیگر نباید انتظار دیدن کارهای باارزش تاریخی- دینی در سطح کاری که میرباقری در امام علی انجام داد را داشت. خیلی کنجکاوم بدانم سلحشور عشق‌بازی‌های زلیخا با یوسف را چه‌جوری ماست‌مالی خواهد کرد و برای همین سریال را دنبال می‌کنم. اگر اشتباه نکنم مهاجرانی زمانی گفته بود که داستان یوسف و زلیخا را که زیباترین داستان قرآنی است امکان ندارد با چارچوب‌های موجود در سینمای ایران بتوان فیلم کرد. حال در عصر احمدی‌نژاد چگونه شدنی شده است، باید دید.

اما قسمت بامزه داستان اینجاست که طبق این سریال یعقوب پیامبر(پدر یوسف) چهار زن دارد که دو تای آنها دختر دایی‌هایش هستند. یعنی همزمان شوهر دو خواهر است. هرچهار زن در یک خانه با یعقوب زندگی می‌کنند. داستان اینگونه است که یعقوب عاشق دختردایی کوچکترخود می‌شود. دایی‌اش شرط می‌کند که باید هفت سال شبانی او را انجام دهد. یعقوب می‌پذیرد و بعد از هفت سال دایی‌اش دختر بزرگتر را به عقد یعقوب در می‌آورد چرا که رسم نبوده دختر کوچک زودتر شوهر کند و یعقوب می‌پذیرد که هفت سال دیگر شبانی دایی‌اش را انجام دهد تا دختر کوچک‌تر هم به عقدش درآید. دختر کوچکتر چون در ابتدا باردار نمی‌شده، خود یکی از کنیزانش را به شوهرش یعقوب می‌دهد تا او را عقد کند و برایش بچه بیاورد. خواهر بزرگتر چون نمی‌خواسته چیزی از خواهر کوچکتر برای شوهرش کم بگذارد، او هم یکی از کنیزانش را به عقد یعقوب در‌می‌آورد و به این ترتیب برادران یوسف که اورا به چاه می‌اندازند بعضی با هم پسرخاله بودند و بعضی از آن کنیزکان.

اینکه یعقوب در 1160 سال پیش از میلاد مسیح چهارزن داشته البته قابل درک تر از این است که آدم در جهان به اصطلاح متمدن مورمون‌های مسیحی که چندهمسری را فضیلت می‌دانند را ببیند که مثل کنه برای تبلیغ دینشان به آدم بچسبند. کنار خانه قبلی‌ام یک کلیسای مورمون بود و هر روز دور و بر آن پسرهای 20-22 ساله خیلی شیک با کت و شلوار و کراوات را می‌شد دید که به یکی بند کرده‌اند که اجازه بدهید برایتان از مورمون بگوییم. یکبار می‌خواستند به من کتاب مورمون را بدهند برای اینکه از شرشان خلاص شوم گفتم انگلیسی‌ام آنقدر خوب نیست که بتوانم کتاب بخوانم. گفت به مرکزمان در آمریکا برایت به زبان فارسی سفارش می‌دهیم و شماره آپارتمانم را پرسید. بعد از دو – سه ماه آمدند در خانه که این کتاب، حالا اجازه می‌دهی بیاییم تو و برایت حرف بزنیم؟! تا آخرین روزی که از آن محل رفتم هراز گاهی گیرم می‌آوردند و می‌پرسیدند کتاب را خواندی؟

مرتبط: ازیوسف ِ وطنی تا جوزف ِ هالیوودی

پ.ن: صفحه مورمون در ویکی‌پدیا: انگلیسی، فارسی (فارسی‌اش زیاد قابل اطمینان نیست).

دوشنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۷

عشای ربانی من!

اینجا از جمله دوستان خوب و عزیزی که دارم یک زوج جوان افغان هستند. این دوست همزبان، تحصیلش در دانشگاه کابل بعد از حمله طالبان ناتمام می‌ماند و راهی پاکستان می‌شود. در آنجا در بیمارستان‌ها و مراکز خیریه‌ای که پزشکان آمریکایی و کانادایی دایر کرده‌اند و البته از طرف سازمان‌های مذهبی حمایت می‌شوند مشغول همکاری می‌شود و بعد از مدتی به قول خودش نور عیسای مسیح در قلبش تابیده می‌شود و تغییر دین می‌دهد. دیروز مراسم غسل تعمید خودش و همسرش در یکی از کلیساهای کوچک ولی زیبای شهرمان بود. تصوری که از غسل تعمید بر اساس فیلم‌هایی که همه دیده‌ایم، داشتم با چیزی که دیدم خیلی متفاوت بود. بعد از مراسم دعای معمول یکشنبه‌ها، فقط به صورت سمبلیک دو پارچ آب روی سر و کله این دوستان عزیز ما خالی کردند در حالی که روی حوضچه کوچکی نشسته بودند. کودک چندماهه‌ یک خانواده دیگرهم تنها با ریختن کمی آب روی سر و صورتش غسل داده شد.

خوشحالم از اینکه دیروز در این مراسم شرکت کردم. گذشته از اینکه همیشه دنبال فرصتی برای دیدن یک مراسم کامل مذهبی در کلیسا بودم، از اینکه در جایی و برنامه‌ای که برای دوستی مهم بود، حضور داشتم، به نظرم همین یک دلیل کافی است. من نظرم را درباره تغییر دین قبلاً همینجا گفته‌ام. معتقدم احتیاجی نبود که چنین دعوتی را رد کنم چون باور دارم تغییر مذهب، از چاله‌ای درآمدن و به چاله‌ای دیگر افتادن است. همانطور که شرکتم در این مراسم به معنی سر تعظیم فرود آوردن به پیشگاه کلیسا نبود. بماند که همیشه جا برای این می‌گذارم که شاید چند درصدی من اشتباه می‌کنم و اجازه نمی‌دهم دچار این توهم شوم که همه حقیقت پیش من است.

در همان اوایل آمدنم به کانادا در کلیسایی در تورنتو که ایرانی‌های قبلاً مسلمان ِ تغییر دین داده، به فارسی برنامه داشتند هم شرکت کرده بودم که داستانش را همانوقت در هله‌لویایی شرح دادم. اینجا در وینی‌پگ هم دورادور چند خانواده ایرانی و البته تعداد بیشتری خانواده افغانی که مسیحی شده‌اند را می‌شناسم. کشیش کلیسا دیروز در بین صحبت‌هایش گفت که این روزها تعداد زیادی از مردم افغانستان به امپراطوری خدا (Kingdom of Lord) می‌پیوندند. یک جورهایی این حرفش بوی همان "جنگ نعمت است" را می‌داد که یعنی لشگرکشی کانادا به افغانستان خیلی هم بد نبوده!

حضور چشمگیر دختر و پسرهای جوان که خیلی جدی مشغول دعاخوانی بودند در کلیسایی که پر از جمعیت بود و تازه یکی از چند صد کلیسای این شهراست شدیداً فکرم را به این مشغول کرده بود که ادعاهای رویگردانی مردم از خدا و مذهب و رشد آته‌ایسم با چیزهایی که می‌بینیم جور در نمی‌آید.

از مراسم خوردن نان و شراب مقدس به خاطر اینکه نمی‌دانستم چه باید به کشیش بگویم، با چندبار عوض کردن صندلی عملاً جیم شدم! خصوصاً بعد از گافی که چند دقیقه قبلش داده بودم: بعد از مراسم غسل تعمید همه شروع کردند به بغل کردن یا دست دادن با یکدیگر (عین آخر نماز جماعت) و به هم Peace to Jesus می‌گفتند. من هم دستپاچه در جواب خانمی که با من دست داد گفتم Hi! یاد دوستی افتادم که برای اولین بار نماز جماعت شرکت کرده بود و در جواب تقبل‌الله گفته بود خسته نباشین!

آشنایی با آقایی که با فارسی کاملاً مسلطی و با لهجه‌ای بین فارسی ایرانی و افغانی صحبت می‌کرد و بعداً فهمیدم یک کانادایی است که دکترای زبان و ادبیات فارسی دارد هم تجربه هیجان‌ انگیز دیروز بود. دوست دارم بیشتر با این شخص آشنا شوم.

در مجموع خوشحالم که این دوستم ( که گاهی اینجا را هم می‌خواند) مسیحی نبود که مسلمان شده باشد. چون حتی تصور شرکت در مراسم ختنه‌سورانش اصلاً خوش‌آیندم نیست!

چهارشنبه، دی ۰۵، ۱۳۸۶

جنگسالاران خدا

چند ماه پیش سی.ان.ان پخش یک مجموعه مستند ساخته کریستین امانپور رو با عنوان "جنگسالاران خدا" شروع کرد که ساختش چیزی در حدود یک سال زمان برده بود و شامل گزارش‌ها و تصویرهایی از تمام پنج قاره می‌شد. این مجموعه در سه بخش اصلی مسیحیان، یهودیان و مسلمانان تهیه شده بود. وقتی این مجموعه رو نگاه می‌کردم اولین نتیجه‌ای که به ذهنم رسید این بود که در واقع این سه خدای این سه دین هستند که با هم سر جنگ و ناسازگاری دارند و با زیرکی جنگسالاران خودشون رو به جون هم می‌ندازن. توی این مجموعه امانپور با آدم‌هایی از هر سه دین مصاحبه می‌کنه که هرکدوم خودشون رو برحق می‌دونن و برای پیشبرد نظرشون حق استفاده از هر چیزی رو به خودشون می‌دن. بمب‌گذارهای مسلمون تا یهودی‌های متعصب و مسیحی صهیونیست آمریکایی ( من تا پیش از این نمی‌دونستم که یک مسیحی هم می‌تونه صهیونیست باشه) که معتقده باید به هرشکل ممکن برای تثبیت و امنیت کشور و قوم یهود تلاش بشه و در عین حال معتقده وقتی مسیح به زمین برگرده یهودیان باید به اون اقتدا کنند و جالب اینجاست که این اعتقاد جنگسالاران یهودی خدا رو بر علیه اون برمی‌آشوبه! همین آدم می‌گه ما(بخوانید لابی طرفداران اسرائیل) در زمان جنگ اخیر لبنان و اسرائیل از دولت آمریکا خواستیم دست اسرائیل رو باز بذاره و مانع صدور قطعنامه برای توقف جنگ بشه و وقتی امانپور می‌گه پس شما طرفدار جنگین طرف حاشا می‌کنه که ما از هیچ جنگی حمایت نمی‌کنیم! امانپور و گروهش در این مجموعه به قم هم سفر کردن به موسسه‌ای منصوب به امام زمان رفتن که در اونجا مردم تلفن می‌کنند و زمان دقیق ظهور آقا رو سوال می‌کنند! این مجموعه جالب رو می‌تونین از لینک‌های زیر در یوتیوب ببینین:



جنگسالاران خدا – مسیحیان

قسمت اول، قسمت دوم، قسمت سوم، قسمت چهارم، قسمت پنجم، قسمت ششم، قسمت هفتم، قسمت هشتم، قسمت نهم، قسمت دهم، قسمت یازدهم.

جنگسالاران خدا- یهودیان

قسمت اول، قسمت دوم، قسمت سوم، قسمت چهارم، قسمت پنجم، قسمت ششم، قسمت هفتم، قسمت هشتم، قسمت نهم، قسمت دهم، قسمت یازدهم.

جنگسالاران خدا- مسلمانان

قسمت اول، قسمت دوم، قسمت سوم، قسمت چهارم، قسمت پنجم، قسمت ششم، قسمت هفتم، قسمت هشتم، قسمت نهم، قسمت دهم، قسمت یازدهم.

پ.ن1: وبسایت مجموعه جنگسالاران خدا

پ.ن2: لطفاً اگر اشکالی در لینک‌ها هست کامنت بذارین تا اصلاح کنم.

پ.ن3: "کاندیش" هم بالاخره نوشتن رو شروع کرد. بهش سر بزنید، پشیمون نخواهید شد.


شنبه، آذر ۱۸، ۱۳۸۵

مسلمون شدن جاسوس روس و باقی قضایا

بچه که بودم، (دوره دبستان و اوایل راهنمایی) به خاطر مذهبی بودن دوآتیشه، از طرف مامان و خاله‌ام، به لقب "بچه آخوند" مفتخر بودم! والبته مورد تحسین بابای به شدت مذهبی‌ام هم بودم. بعدها کم‌کم اونقدر به راه راست هدایت شدم که بابام به چشم کافر حربی بهم نگاه می‌کرد و مامانم داشت کم‌کم نگران از بی‌دین شدنم می‌شد. مامان که طفلی عمرش به دنیا نبود، بابا هم این اواخر قبل از خارج شدنم از ایران، به نظر میومد دیگه از هدایت من قطع امید کرده و کاری به کارم نداشت، اما در عین حال گاهی می‌گفت "من می‌دونم تو توی دلت چیز دیگه‌ایه و به خاطر لجبازی با این وضع و اوضاع اینجوری می‌کنی!" بماند که خودم هم هنوز درست نفهمیدم توی دلم چیه! اما حالا که فکر می‌کنم، همون موقع‌ها هم "بچه‌آخوند" از نوع دموکرات و مدرنش بودم! گاهی که نطقم باز می‌شد به بابام می‌گفتم: "از نظر من کار اونی که با فکر کردن به این نتیجه رسیده که خدا نیست و کمونیست شده، هرچند به خطا رفته، اما از اونی که بدون فکر چون پدر و مادرش مسلمون بودن، مسلمونه و هیچ وقت هم در موردش فکر نمی‌کنه باارزش‌تره!" از این جور نطق‌های کفرآمیز که می‌کردم بابام نگاه حیرت‌انگیزی به من می‌کرد و فقط با نگرانی سکوت می‌کرد! حق داشت طفلی! چون نتیجه فکر کردن به این چیزاست که آدم رو از راه به در می‌کنه.


تورنتو که بودم، دورادور و باواسطه، خانم ایرانی مسلمونی رو می‌شناختم که سرطان داشت و دکترها بهش گفته بودن که بیش‌تر از یکماه زنده نخواهد موند. این خانم هم در آخرین روزهای عمرش از خونواده‌اش خواسته بود که براش توی بیمارستان کشیش بیارن تا مسیحی بشه و شد و مسیحی از دنبا رفت. این قضیه رو من برای همه کسایی که یه جورایی کم و بیش مذهبی بودن تعریف کردم، یکه می‌خوردن و قضاوت‌های کم و بیش یکسانی می‌کردن که بدا به حالش! اما برای من قضیه از دید دیگه‌ای جالب بود. به نظر من کسی که مطمئنه داره میمیره، حداقل با خودش به صداقت کامل می‌رسه. به نظر من صرف‌نظر از درست یا غلط ارزیابی کردن عمل این خانم (که به نظر من هیچ انسانی صلاحیتش رو نداره، چون همه ما از منظر اعتقادات خودمون این کار رو می‌کنیم) کارش با ارزشه. چون برای خودش به حقیقتی رسیده ونمی‌شه گفت این کارش روی حساب و کتاب‌های رایج این دنیا بوده. به همین اندازه به تصمیم جاسوس سابق روس که توی لندن با مسمومیت رادیواکتیو به قتل رسید برای مسلمون شدن در آخرین روزهای عمرش با احترام نگاه می‌کنم. اگرچه در مجموع به تغییر دین از هر طرفش معتقد نیستم. یعنی به نظرم همه ادیان رو که نگاه کنی خوب و بد و راست و دروغ و کلاه‌برداری‌هاشون به یه اندازه است. پس از یکی دراومدن و سراغ یکی دیگه رفتن، دیگه از اون کاراست!

اما نکته‌ مهمی در مورد خبر مسلمون شدن این جاسوس شهید! که بی‌بی‌سی با غرض‌ورزی‌های همیشگیش سانسورش کرده اینه که این شخص که پزشکان علت مرگش رو آلودگی با عنصر راديواکتيو پولونيوم با جرم اتمی 210 تشخيص دادند، در آخرین لحظات عمرش زیر لب زمزمه می‌کرده "انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست!" و تا لحظه مرگ هاله‌ای از نور دور تختش رو گرفته بوده... والاه!

این روزا سخت درگیر امتحان‌هام هستم که از فردا (روز تطیل!) شروع میشه. برای همین اینجا کم و بیش داره خاک می‌خوره. اگرچه از اونجا که بهم تکلیف شد که مطلب جدید بذارم! هر از چند روزی اینجا رو آپ خواهم کرد. Just 4 u! (;

یکشنبه، آذر ۰۵، ۱۳۸۵

وقتی حضرت مریم از دوست پسرش حامله می‌شود!

"کیشا کسل هیوز" شانزده ساله که نقش حضرت مریم در فیلم جدید "میلاد مسیح" را بازی کرده چون از دوست پسر 19 ساله‌اش حامله شده، اعلام کرده که نمی‌تونه در مراسم افتتاح فیلم در واتیکان شرکت کنه. در واکنش به این قضیه که باعث دلخوری بعضی از واتیکانی‌ها شده، یک عضو شورای فرهنگی واتیکان گفته که: "از کیشا انتظار می رفت که نقش خود را خوب بازی کند نه این که یک قدیس باشد."

این نوع دید رو مقایسه کنید با نظر احمدی نژاد در مورد سریال نرگس، (بخوانید در مورد جنجال فیلم خصوصی زهرا امیرابراهیمی):

"كسي كه در يك سريال موفق مظهر خوبي مي‌شود نبايد اجازه دهيم در يك سريال ديگر مظهر بدي باشد؛ چون انسانها به دنبال الگو هستند و اين كار مرزبندي‌ها را از بين مي‌برد. نبايد به گونه‌اي باشد كه كسي در رسانه چهره شد و ما براي او مراسم تجليل برگزار مي‌كنيم، مردم ببينند كه او چيز ديگري است."

مثلاً کسی نباید بفهمد که هنرپیشه نقش نرگس، شادروان "پوپک گلدره" که مرتب در اون سریال در حال نمازخوندن بود و حتی توی خونه هم چادر سرش می‌کرد! و توسط رسانه‌های ایران درحد یک قدیس ارتقا یافت، بعد از فیلم‌برداری برای مرخصی سه روزه به جای اینکه بره خونه میره با دوستش (اینشاالله دوست دختر!) کنار دریا و از دوستاش هم می‌خواد که به کسی نگن. برای همینه که بعد از تصادف همکاراش فکر می‌کردن خونه است و پدر و مادرش فکر می‌کردن سر فیلمبرداری.

اینجا پستی بود که ترجیح دادم حذفش کنم. پستی که از اول هم نمی‌بایست پست می‌شد. خودم شخصاً قبل از هیچ عکس‌العملی به این نتیجه رسیدم که باید حذف بشه. چون گور بابای کپیتالیسم و لیبرالیسم و کمونیسم و همه ایسم‌های دیگه. هیچ چیز ارزش اونو نداره که حتی به اندازه یک میکرون روی آینه دوستی‌ها غبار بندازه. ایسم‌ها که سهله، اعتقادهایی بالاتر ازاون هم به نظر من اگر بخواد به جای وصل، فصل ایجاد کنه، پشیزی نمی‌ارزه.

دوشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۸۵

مختصری در مورد آمیش ها

(لطفاً به مطالب اضافه شده به آخر این پست توجه کنید.)
بعد از اون گروگان‌گیری هفته قبل در مدرسه‌ای متعلق به جامعه آمیش‌ها در پنسیلولنیا که منجر به قتل چند دختر دانش‌آموز شد، توجه دوباره خیلی‌ها به این گروه جلب شده. آمیش‌ها که از نوع خاص لباسشون راحت میشه شناخت رو چند باری در تورنتو هم دیده بودم، اما اینجا توی وینی‌پگ خیلی بیشتر به چشم می‌خورن. چیز زیادی در مورد این آدم‌های آروم نمی‌دونستم، فقط از بقیه بارها شنیده بودم که جامعه دید خیلی خوبی بهشون داره و اون‌ها رو به عنوان مسیحی‌هایی با عقاید خاص و در عین حال دوست‌داشتنی می‌شناسه. در مورد آروم بودن این آدم‌ها همین بس که بعد از اینکه اون قاتل دیوونه رفت توی اون مدرسه و 5 تا از دختراشونو کشتو بعد هم خودشو کشت، رفتن خونه قاتله و گفتن ما اونو بخشیدیمش! ما باید اونو ببخشیم تا خدا هم ما رو ببخشه! برای من شخصاً دیدن این آدم‌ها با اون لباس‌های معمولاً آبی رنگ مدل قدیمی، جذابیت خاصی داشت. دیدنشون منو به یاد فیلم‌هایی که اروپای دویست سال پیش رو به تصویر می‌کشه می‌انداخت. معروفه که آمیش‌ها با نوع زندگی سنتی و غیر ماشینی خود، یکی از عجایب جامعه آمریکا هستند. کنجکاو شده بودم در موردشون بیشتر بدونم.. این پست، نتیجه این کنجکاوی در وب‌سایت‌های مختلف در مورد این آدم‌هاست. سعی کردم ترجمه خلاصه‌ای از اونچه خوندم رو اینجا بیارم:

پایه گذار مکتب یا فرقه آمیش، شخصی به نام ژاکوب آمان (1720-1644) بوده است که نام این فرقه هم از نام این شخص گرفته شده. این فرقه در واقع در ادامه و نوعی نگرش اصلاحی به فرقه Mennonite (مخالفان غسل تعمید) بوجود آمد. پیروان اولیه آن در سوئیس و کناره جنوبی رود راین ساکن شدند. این افراد از اوایل قرن 18 میلادی شروع به مهاجرت به ایالات متحده کردند و بیشترشان در پنسلوانیا اسکان گرفتند.

آمیش‌ها اگرچه همه می‌توانند به انگلیسی صحبت کنند، اما بین خود از یک گویش خاص هلندی (داچ) به نام هلندی پنسیلوانیایی (Pennsylvania Dutch) استفاده می‌کنند. روزهای مقدس دیگر مسیحیان را جشن میگیرند باضافه اینکه روز 11 اکتبر روزه می‌گیرند. یک هفته در میان، یکشنبه‌ها مراسم مذهبی دارند و در یکشنبه‌های بین دو هفته به دیدار یکدیگر می‌روند و در خانه‌های هم به انجیل خوانی و سرودهای مذهبی می‌پردازند. به عنوان یک قانون، محل تجمع یا کلیسا نمی‌سازند و به جای آن در خانه‌های اعضا برای انجام امور مذهبی گرد هم می‌آیند. این به عنوان سمبلی از توصیه به صرفه‌جویی در آیین آنهاست و تأکید بر اینکه کلیسای واقعی خود مردم هستند نه ساختمان‌ها.

ازدواج خارج از کیش آمیش مجاز نیست. زوج‌هایی که قصد ازدواج دارند، در اواخر اکتبر قصد ازدواج خود را اعلام می‌کنند و ازدواج در یکی از خانه‌هایشان در طول نوامبر یا اوایل دسامبر (در یک پنجشنبه) انجام می‌گیرد.
مراسم خاک‌سپاری بسیار ساده و بدون مدح و ستایش باید انجام گیرد. تابوت باید خیلی ساده باشد و بدون تزئین و حتی از گل هم استفاده نمی‌شود. زنان آمیش معمولاً در لباس عروسی‌شان دفن می‌شوند.

مردهای آمیش کت‌های ساده تیره رنگ با کلاه لبه دار می‌پوشند و زن‌ها معمولاً لباس‌های رنگی ساده با آستین بلند. زن‌ها باید سر خود را با چیزی شبیه یک کلاه کوچک بی لبه (Bonnet) یا روسری کوچک (که پشت سرشان گره می‌زنند) بپوشانند. معمولاً روی لباس خود از نوعی پیش‌بند (رودامنی) استفاده می‌کنند. این پیش بند برای زن‌های متأهل سفید و بری مجردها سیاه است. لباس عروس معمولاً آبی یا ارغوانی است. استفاده از دکمه، جیب و زیپ در لباس‌های پیروان آمیش (مرد و زن) ممنوع است.

مردهای متأهل در پیروی از قانونی که در عهد عتیق آمده، ریش خود را بلند می‌کنند اما سبیل‌هایشان را می تراشند اما مجردها ریششان را هم می ترشاند. در آیین آمیش، طبق فرمان دوم از ده فرمان موسی، عکس گرفتن و همینطور اجازه دادن به دیگران برای برداشتن عکس آنها حرام است.

به استثناء تعداد خیلی کمی، نسل قدیمی‌تر آمیش‌ها مجاز به داشتن و استفاده از اتومبیل یا حتی تراکتور کشاورزی نیستند. اگرچه در مواقع ضروری از ماشین استفاده می‌کنند. کرایه کردن تاکسی و اتوبوس (با راننده) مجاز است اما نه در یکشنبه‌ها. در یکشنبه‌ها هر نوی تبادل پولی ممنوع است. بیشتر خانواده‌های آمیش معمولاً کالسکه یا دلیجان اسبی دارند. (تابلوهای راهنمایی و رانندگی شبیه این عکس در مناطق آمیش نشین آمریکا زیاد به چشم می خورند)

استفده از برق در زندگی جدید به یک مشکل پیچیده برای آمیش‌ها تبدیل شده. با وجودی که طبق باورهایشان استفاده از انرژی برق مجاز نیست، اما استفاده محدود پذیرفته شده. مثلاً اگر برق داخل خانه به خطوط نیروی برق بیرون متصل نباشد، استفاده محدود از آن اشکالی ندارد. مثل استفاده از باتری‌های 12 ولتی قابل شارژ که بین آمیش‌ها بسیار متداول است. استفاده از موتور برق فقط برای شارژ باطری‌ها یا جوش‌کاری و همین‌طور هم‌زن شیر مجاز شناخته شده است! از استفاده از وسایل برقی مثل رادیو، تلویزیون، کامپیوتر و .. منع شده‌اند. توجیه‌شان برای ممنوعیت رادیو و تلویزیون این است که این وسایل حرف‌ها و تصاویر ناخواسته را به داخل منازل می‌آورند. ممنوعیت استفاده از برق حتی برای روشنایی هم اینگونه توجیه می‌شود که با وجود برق و روشنایی در کل خانه، اعضای خانواده به جای جمع شدن در یک اتاق و بودن در کنار هم، از هم دور می‌شوند.

به طور معمول داشتن تلفن داخل خانه مجاز نیست اما در سال‌های اخیر بعضی خانواده‌ها تلفنی در بیرون از خانه جایی مثل انباری یا طویله قرار داده‌اند اما فقط برای کارهای ضروری و مکالمه‌های کوتاه. (نوعی کلاه شرعی!)

با وجودی که به دولت‌هایشان (آمریکا یا کانادا) مالیات می‌پردازند (چون به رعایت قانون توصیه شده‌اند) اما کمک‌های مالی دولتی مثل بیمه بازنشستگی و بیکاری را قبول نمی‌کنند و به جای آن در بین خودشان صندوق‌های کمک متقابل بین اعضا در شرایط اضطراری دارند.

از دخالت در سیاست منع شده‌اند و برای همین رأی نمی‌دهند. در ارتش شرکت نمی‌کنند. حتی با وجودی که صلح طلب هستند، مایل نیستند از آن‌ها به عنوان گروه‌های صلح‌دوست نام برده بشود. زیرا در این صورت مجبور به موضع‌گیری‌های سیاسی در مسایل داخلی یا بین‌المللی خواهند شد.

سیستم آموزشی خود را دارند. فرندانشان را در مدارس مخصوص آمیش که مدارسی تک‌اتاقه است آموزش می‌دهند. اما تحصیل بعد از پایه هشتم در این فرقه توصیه نشده است. به همین دلیل بخشی از آمیش‌های سرسخت چون نمی‌خواستند زیر بار قانون تحصیل اجباری بعد از پایه هشتم که در بعضی ایالت‌های آمریکا مثل پنسیلوانیا وجود دارد، بروند، به ایالت‌های دیگر یا کانادا مهاجرت کردند.

مانند بیشتر شاخه‌های مسیحیت سنتی، در آیین آمیش هم، زنان اجازه رسیدن به مقام‌های مذهبی را ندارند. از نقاط روشن تاریخ این آیین این است که تا به حال هیچ سندی از دوره‌های که برده‌داری در آمریکا مجاز بود، بدست نیامده است که نشان دهد یک آمیش صاحب برده بوده (اگرچه بعضی آمیش‌ها مستخدم خانگی داشته‌اند.) و در آخر اینکه آمارها نشان می دهند که ازمجموع کل 200 هزار آمیش، 99 درصد در آمریکا و یک درصد در انتاریو کانادا زندگی می‌کنند. (پس این همه آمیشی که من در وینی‌پگ می‌بینم کجا حساب شده‌اند خدا می‌داند!)

------------------------
منابع و لینک‌های تکمیلی:
  • مصاحبه ABC با یک زن آمیش که از این فرقه خارج شده (بعد از حمله هفته قبل) را اینجا تماشا کنید.
  • فیلمی از یک تور به لنکستر کانتی در پنسلوانیا (شهری آمیش نشین) را اینجا می‌توانید ببینید. در آمریکا توریست‌ها را برای تماشای شیوه زندگی آمیش‌ها به محل زندگی آنها می‌برند واز این راه یک عده پول در می‌آورند!
  • آمیش‌ها در ویکی‌پدیا.
  • یک منبع مفصل تر در مورد این آیین.
  • نگاهی به زندگی فرقه آمیش ها (گزارشی از رادیو فردا)

--------------------------------

پ.ن:

  1. "پری دوست" عزیزی توضیحات خوبی در مورد این پست، بصورت کامنت گذاشته. قسمت‌هایی از متن من قربانی خلاصه‌سازی بیش از حد شده بود. مثل سه گروه بودن آمیش‌های امروزی و چگونگی جدا شدن گروهی که بعدها آمیش نامیده شدند از منونایت‌ها. در مورد افرادی که در وینی‌پگ هستند و شبیه آمیش‌ها لباس می‌پوشند، این دوست عزیز منو از اشتباه درآورده که اونها منونایت هستن نه آمیش. با تشکر از این خواننده دقیق، متن پستش رو در ادامه اضافه می کنم.
  2. خواننده دیگری کامنتی در سایت "بالاترین" در مورد این مطلب گذاشته و لینکی معرفی کرده و عنوانش رو "آمیش‌های ایرانی!" گذاشته. نگاهی بهش بندازین.



سلام محمود جان،
مطلب جالبی را پست کردی، اما اگر از پنجره نقادین بهش نگاه کنی میبینی چیز های داره که باید به دادش رسید و اصلاحش کرد. از جمله اینکه فرقه منونایت ها را (مخالفان غسل تعمید) معرفی کردی و گفتی اینهمه آمیشی که من در وینیپگ میبینم ....

در زمانه های قدیم فقط یک کلیسا بود و همان کلیسای کاتولیک. وقتی کلیسای کاتولیک میگم منظورم کلیسای رومن کاتولیک پیرو پاپ نیست. بلکه کاتولیک به معنی جهانشمول یا همگانی است. در سالهای... نه اینجوری نمیشه، اگه به تاریخ کلیسا و دار و دسته فرقه ها برم من وقت کم میارم و خواننده حوصله. پس خیلی مختصر مینویسم.

- ۱ در قرون ۱۴ و ۱۵ میلادی تعدادی از مسیحیان زبان به اعتراض گشوده از کلیسای رومن کاتولیک جدا شدند. از جمله یکی از این فرقه ها هم آنا تعمیددهنده Anna Baptist. در سال ۱۵۳۶ میلادی یکی از اسقف های کلیسالی رومن کاتولیک بنام مینّو سایمون از کلیسای رومن کاتولیک روگردان شده بعد از کلیسای آنابپتست پیوسته و به نشانه از نو حیات تازه یافتن در مسیح دوباره غسل تعمید گرفت. بعد از چند سالی Minno Simons هم برای خود طرفدارانی پیدا کرد که امروزه ما ایشان را بنام منّونایت میشناسیم، و نام منّونایت هم برگرفته از نام منّوسایمون است.
بعد ها یکی از رهبران کلیسای منّونایت بنام (1656-1730) Jacob Amman به این عقیده رسید که منّونایت ها از تعالیم منّوسایمون دارند دور میشن و پیروان خود را به سنتی بودن و برگشت به زمان منّوسایمون تشویق میکرد. رفته رفته همچنان که شما هم فرمودید طرفداران Jacob Amman آمیش مینامند.
-۲ نه آمیش ها خود را منونایت میدانند و نه منونایت ها خود را آمیش. اما مردم بعضاً ایشان را به همدگر ربط میدهند.
-۳ آمیش ها امروزه به چندین فرقه تقسم شده اند.
الف- New Order Amish
ب- Old Order Amish
د- Beachy Amish
که اتفاقاً بیچی آمیش هم فرقه جدا شده از نیو آردر آمیش میباشد.
از این همه آمیش ها فقط فرقه اولد آردر آمیش هستند که نمیخواهند از تکنولوجی عصری امروزی بهره برداری کنند حتی از تیلیفون و ماشین.
اما فرقه های دیگر آمیش ها که بهشان progressive یا ترقی خواه مینامند از وسایل عصری امروزه استفاده میکنند. اما باز هم نباید فرقه ترقی خواه آمیش را با منّونایت ها یکی شمرد همچنان که شیر از ماست و ماست از پنیر فرق دارد اما بلاخره یک ریشه دارند...
- ۴ منونایت ها به هیچ وجه مخالف غسل تعمید نبوده و نیستند، فقط در رابطه به غسل تعمید یک فرق عمده و اساسی که با رومن کاتولیک ها دارند اینست که رومن کاتولیک ها در همان روز های اول که نوزاد تازه چشم به جهان مگشاید، وی را غسل تعمید میدهند، اما پروتستانت ها که منونایت هم جزء ازاین کلیساست چندان عجله برای غسل تعمید نوزاد ندارند و اطفال شان به سنین مختلف و به خواست خود تصمیم برای غسل تعمید میگیرند. مگر اینکه پدر و مادر طفل مانند پدر و مادر خدایی (کسیکه مسئولیت مسیحی بودن یا در راه خدا تعلیم دادن تعمید گیرنده را به عهده میگیرند) من از جمله تندروان منونایت باشند و بخواهند که اطفالشان در همان آوان کودکی غسل تعمید بگیرد.
-۵ اینکه شما این همه آمیش را در وینیپگ میبینید، به احتمال زیاد شما همان منّونایت هایی را میبینید که از روستا های اطراف وینی پگ برای خرید به شهر ها می آیند. و یا هم شاید پیروان فرقه کلیسای مورمن باشند که به تعدد زوجات معتقد بوده و در رفتار و طرز لباس پوشیدن شان خیلی با آمیش ها شباهت دارند، با این تفاوت که مورمن ها از تمام وسایل عصری روز استفاده میکنند، به جز قهوه، چای و شراب و هر نوع نوشابه کافیئن دار مانند کوکاکولا، زمزم کولا، پیپسی و غیره.

مردم فریاد میزدند بگو تا خون بریزم - مصاحبه با مهشید امیرشاهی

مصاحبه هفته‌نامه آلمانی دی سایت ( Die Zeit ) با مهشید امیرشاهی مصاحبه گر سارا معین ۲۳ فوریه ۲۰۲۶ مهشید امیرشاهی یکی از برجسته ترین و مهم‌تری...