‏نمایش پست‌ها با برچسب کتاب. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کتاب. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، خرداد ۰۶، ۱۴۰۳

دیدار با خانم نویسنده

سه‌شنبه این هفته، ۲۱ ماه مه ۲۰۲۴ روزی ماندگار و استثنایی در زندگی من بود. در صد و چند کیلومتری پاریس، در روستایی که کوچه‌هایش از شدت اصالت و قدمت حس غیرواقعی قدم‌ زدن در شهرک‌های سینمایی را تداعی می‌کرد، من و مریم مهمان خانه زیبا و گرم خانم مهشید امیرشاهی بودیم.




وقتی تاریخ انقلاب ۵۷ را به دقت مرور می‌کنید، حتما به مقاله‌ مهمی می‌رسید که نویسنده‌اش یکه و تنها فریاد برآورد و در یادداشتی به روزنامه آیندگان نوشت: «کسی نیست که از بختیار حمایت کند؟» برای درک شجاعتی که برای نوشتن چنین یادداشتی در هفدهم بهمن ۱۳۵۷ لازم بوده است، باید شرایط انقلابی آن روزها را به درستی درک کرد: تصور کنید پنج روز است که ایرفرانس بر زمین نشسته و کاروان تبعیدیان انقلابی را به ایران برگردانده است. دو روز است که روح‌الله خمینی دولت انقلابی‌اش را معرفی کرده. مهدی بازرگان از پشتوانه خمینی و میلیون‌ها نفر انقلابی خشمگین برخوردار است. و در این شور انقلاب و پیروزی، مهشید امیرشاهی، نویسنده ۴۱ ساله می‌نویسد: «روحانیون صلاح نیست که خود را به سیاست آلوده کنند» و در مقابل آنهایی که موافقند اما «اعتقاد داشتند که زمان نوشتن آن مطالب هنوز نرسیده است» با جسارت می‌گوید «من برای زدن حرف حق زمان قائل نبودم». و در نهایت می‌پرسد که «یک نفر، حتی یک نفر در این ملک نیست که صدا و قلمش را صریحا و مستقیما در دفاع از شاپور بختیار به کار برد؟» پرسیدن این سوالِ مگو دل شیر می‌خواست در ۱۷ بهمن ۱۳۵۷. مهشید امیرشاهی در زمان‌های دیگری هم نشان داده است که برای زدن حرف حق، زمان قائل نیست. او جزو نویسندگانی بود که در اعتراض به حکم اعدام سلمان رشدی به دفاع از او برخاست و یکی از اعضای بنیان‌گذار کمیته فرانسوی دفاع از سلمان رشدی بود. بعد از اتفاقات اخیر در اسرائیل و فلسطین هم در دو مقاله به نسل‌کشی اسرائیل در غزه اعتراض کرده است.

رمان «در حضر» خانم مهشید امیرشاهی را اولین بار حدود ۱۰ سال پیش کشف کردم و به بهانه اتفاقات این چند سال دوباره و سه‌باره آن را خوانده‌ام. «در حضر» با دقتی وسواس‌گونه اتفاقات ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ تا چندی پس از ۱۳ آبان ۱۳۵۸را در فرم یک رمان ثبت کرده است. چندماهی قبل از خیزش زن، زندگی، آزادی موفق شدم با ایمیل درخواستم برای اجازه اجرای رمان «در حضر» در قالب یک نمایش صوتی و همراه با استفاده از صداهای آرشیوی را با ایشان در میان بگذارم. در پاسخ خواسته بودند که با ایشان تلفنی صحبت کنم. نیم ساعتی صحبت کردیم. مشخص بود به وبسایتم سرزده و با دقت برخی از کارهایم را مرور کرده بودند. در همان صحبت نیم ساعته با شرط اینکه این کار با سرمایه‌گذاری هیچ دولتی، سازمانی، رسانه‌ای یا شخص خاصی انجام نشود، سخاوتمندانه اجازه اقتباس از رمان بی نظیر «در حضر» را به من دادند. اتفاقات تلخ و شیرین ۱۴۰۱ اگرچه اهمیت آشنایی نسل جدید با این اثر را در ذهن من ضروری‌تر ‌کرد، اما سرعت اتفاقات در آن روزها و دنبال کردن ساعت به ساعت اخبار که آدمی را عملا فلج می‌کرد و از طرفی گذاشتن تمام تمرکز و انرژی‌ام روی ثبت روزانه مسمومیت‌های مدارس، مرا از برنامه‌ریزی و کار روی این پروژه بازداشت. تا همین پنج شش ماه پیش که با گروهی از دوستان هنرمند دنیای نمایش در ونکوور و تورنتو برنامه‌ریزی جدی روی این پروژه را شروع کردیم. در این مدت هم چندباری تلفنی با خانم امیرشاهی گفتگو کرده بودم. مریم پیشنهاد داد که «تو باید خانم امیرشاهی را از نزدیک ببینی، تلفنی نمی‌شود!». جسارت درخواست دیدار حضوری را نداشتم. تا اینکه در یکی از صحبت‌های تلفنی وقتی گفتند کاش اینقدر دور نبودید و می‌شد حضوری صحبت کنیم، دل به دربا زدم و گفتم «اتفاقا اگر اجازه بدهید خدمت برسیم، قصد سفر داریم!» و این شد که ایشان با روی باز میزبان ما شدند.


وارد خانه که شدیم و از کتابخانه‌ی مملو از کتاب که گذشتیم وارد اتاق نشیمن شدیم. اما تا فهمیدیم آشپزخانه مقر اصلی گفت و گوی خانه است راهی آشپزخانه شدیم. میز گرد چوبی آشپزخانه از قبل با سلیقه خاصی با انواع غذاهای ایرانی برای سه نفر چیده‌ شده بود تا جور ساعت‌ها گفتگوی این سه نفر را بکشد. سه -چهار ساعت گفتگو با خانم امیرشاهی به سرعت برق و باد گذشت. یک ساعتی هم پشت دوربین من نشستند و نه تنها به درخواست من پیشگفتار «در حضر» را خواندند که سخاوتمندانه بخش‌هایی از کتابی منتشر نشده‌ را هم برای ما خواندند و اجازه دادند تا گفتگوهایی درباره رمان‌های «در حضر» و چهارپاره «مادران و دختران» را هم ضبط کنم.

بسیار خوشحال و مفتخرم که اعلام کنم مراحل ضبط و تولید پروژه نمایشی-مستند «در حضر» با همکاری Bygone Media، Blackout Art Society و Nowadays Theatre به زودی در تورنتو و ونکوور شروع خواهد شد. زمان انتشار این مجموعه که هنرمندان بنامی در آن نقش‌آفرینی خواهند داشت نوامبر ۲۰۲۵ خواهد بود. منتظر خبرهای بیشتر باشید.

یکشنبه، بهمن ۲۳، ۱۳۹۰

ماندلای تروریست

ده سال است که رادیو سی.بی.سی کانادا در یک برنامه رادیوی معروف به نام Canada Reads بهترین کتاب منتشر شده در کانادا را انتخاب می‌کند. در طی مراحل مختلفی پنج کتاب برتر به مرحله نهایی می‌رسند. در طول چهار مناظره رادیویی که به طور زنده از رادیو و ویدیوی آن هم به صورت زنده از طریق وبسایت این برنامه پخش می‌شود، کتاب‌ها یکی یکی حدف می‌شوند تا در روز چهارم فقط یک کتاب باقی بماند. مناظره بین پنج پنلیست که از شخصیت‌های معروف در زمینه‌های مختلف هستند برگزار می‌شود. هر پنلیست از یک کتاب دفاع می‌کند و سعی می‌کند دیگران را قانع کند که کتاب او بهتر است. در آخر هر برنامه بین این پنج نفر رأی گیری می‌شود تا یک کتاب حذف شود.


امسال اولین سالی بود که این برنامه به کتاب‌های غیر داستانی می‌پرداخت و به همین دلیل بحث‌های حاشیه‌ای زیادی نیز ایجاد کرد. همینطور امسال اولین سالی بود که کتاب یک نویسنده ایرانی به مرحله نهایی این مسابقه رسیده بود. کتاب معروف مارینا نعمت، "زندانی تهران" جزو یکی از این کتاب‌ها بود. "زندانی تهران" و "چیزی پرخاشگر" دو کتاب متفاوت با بقیه کتاب‌های این مجموعه بودند. "زندانی تهران" که به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های کانادا تبدیل شده و در بیش از بیست کشور دیگر هم منتشر شده است، به خاطرات دوران نوجوانی نویسنده آن می‌پردازد که در اوایل انقلاب ایران در زندان اوین به اعدام محکوم می‌شود و ناچار برای حفظ جان خود با زندانبان خود ازدواج می‌کند. "چیزی پرخاشگر" (که مطمئن نیستم ترجمه مناسبی برای Something Fierce” باشد) هم به خاطرات نوجوانی دختری شیلیایی می‌پردازد که به همراه مادرش از کانادا به شیلی برمی‌گردد که در مبارزات آزادی‌خواهانه مردم شیلی علیه دیکتاتوری پینوشه مشارکت کنند. سه کتاب دیگر یعنی "روی یک جاده سرد"، "بازی" و "ببر". به موضوعاتی آشناتر برای خواننده کانادایی مثل خاطرات یک خواننده راک کانادایی در تورهایش در سطح کانادا، زنده کردن خاطرات کودکی یک عاشق هاکی، ورزش محبوب کانادایی‌ها و خاطرات یک شکارچی ببر در روسیه می‌پردازند.

در اولین روز این مناظره، ان-فرانسی گلدواتر،یک وکیل کبکی و یکی از پنلیست‌‌های این مناظره، با حمله به مارینا نعمت و کارمن اگیرا، خاطرات نعمت را دروغی خواند که با خاطرات بقیه زندانیان اوین همخوانی ندارد و شخص کارمن اگیرا را تروریستی خواند که نمی‌داند "چطور ما او را به کانادا راه دادیم!" در قبال این اتهام مجری محبوب ایرانی تبار این برنامه "ژیان قمیشی" اولین کسی بود که از وی توضیح خواست. همینطور در پاسخ مدافع کتاب "چیزی پرخاشگر" که از وی پرسید "اگر تو او را تروریست بخوانی باید نلسون ماندلا را هم تروریست بدانی"ضمن تأیید گفت که "دستان ماندلا به خون آغشته است!"

در ادامه مناظره‌ها این دو کتاب چون به وقایعی که در خارج کانادا اتفاق می‌افتد می‌پردازند از نظر سه نفر از پنج پنلیست بی ارتباط به کانادا دانسته شدند که بحث‌های خیلی جالبی را ایجاد کرد.

این بحث و جدل‌ها در بین شنونده‌های سی.بی.سی و خصوصاً بلاگر‌ها و توئیترهای کانادایی جنجالی به پا کرد. تا آنجا که در انتهای مناظره اول طبق نظرسنجی‌های آنلاین "زندانی تهران" محبوب‌ترین کتاب و "ببر" کتابی که گلدواتر از آن دفاع می‌کرد پایین ترین محبوبیت را داشت. با این وجود طبق رأی پنلیست‌ها کتاب زندانی تهران از دور مسابقه حذف شد.

خلاصه‌ای از این بحث‌ها را در ویدیوی زیر می‌توانید ببیند. نسخه کامل این ویدیو‌ها در سایت این برنامه قابل دسترسی است.


تعریف کانادایی و غیرکانادایی و تقابل نظر عموم و نظر نخبگان یا خبرگان چالش‌های شنیدنی در این بحث‌ها ایجاد کرد. نکته جالب و دور از انتظار آخرین قسمت این مناظره این بود که گلدواتر در آخرین دور رأی‌گیری به کتاب نویسده به زعم او تروریست شیلیایی رأی مثبت داد و این کتاب به عنوان بهترین کتاب امسال این مسابقه انتخاب شد. به نظرم این تغییر موضع ناشی از جبهه‌گیری فضای مجازی علیه نظرات تند گلدواتر در اولین مناظره بود.

درباره زندانی تهران از همین وبلاگ: +

سه‌شنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۸۹

اعدام‌ها و زندان اوین در سالهای ۶۰ و ۶۱ از دریچه خاطرات هاشمی


چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۶۰

شب مصاحبه دادستان (اسدالله لاجوردی) و حاکم شرع دادگاه انقلاب تهران (آیت‌الله محمدی گیلانی) را درباره مبارزه با ضدانقلاب از تلویزیون دیدم. جالب نبود. تند، کم محتوا و بی توجیه حرف زدند.

چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۶۰

... اول شب مصاحبه یکی از افراد مؤثر مجاهدین خلق را که توبه کرده است، دیدم. جالب و مؤثر بود.

شنبه ۴ مهر ۱۳۶۰

ناهار را در منزل آقای موسوی اردبیلی با حضور آقایان مهدوی کنی، خامنه‌ای و احمد آقا بودیم. آقای مهدوی کنی پیشنهاد داشت به کلی اعدام‌ها قطع شود و با محاربان ملایمت کنیم که تصویب نشد. پیشنهاد درست کردن زندان قرنطینه و پذیرش توبه و راه برگشت، پذیرفته شد و آقای موسوی اردبیلی مسئول اجرا گردیدند.... ساعت شش به مجلس رفتم. کارها را انجام دادم و گزارش‌ها را خواندم. تروریسم سبکتر شده، ولی هنوز ریشه‌هایش کنده نشده. هر روز تقریبا بیست مورد در سراسر کشور در سطح ترور پاسدار و بسبجی و پرتاب سه راهی و کوکتل و ... پیش می‌آید. در مقابل، هر روز جمعی از تروریست‌ها بازداشت و گروهی کیفر می‌بینند و منزوی می‌شوند.

دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۶۰

شب را در دفتر کارم خوابیدم. دو مصاحبه در تلویزیون، با افراد مجاهدین خلق که پشیمان شده بودند، انجام گرفت؛ جالب و آموزنده بود.

دوشنبه ۲۷ مهر ۱۳۶۰
عصر جلسه مشورتی با حضور آقایان محمد یزدی و ربانی املشی و سپس جلسه مشورتی با مسئولان سپاه، دولت و شورای قضایی داشتیم که درباره برخورد با ضد انقلاب و زندانی‌ها و اعدام‌ها بحث شد. گزارش دادند که ضد انقلاب ضربه کاری خورده و حدود ۸۵ درصد از نیروهای تروریستی بازداشت و بخشی هم مجازات شده‌اند و تصمیم گرفته شد که اعدام‌ها کم باشد و تابع حرکت تروریستی باشد.

دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۶۰

بعد از ظهر در مجلس مصاحبه‌ای تلویزیونی با خبرنگاران انگلیسی داشتم. بیشتر انگشت روی نقاط ضعف – به نظر خودشان – می‌گذاشتند، زندانی‌ها؛ اعدام‌ها، ... من هم خونسرد حواب توضیحی می‌دادم.... شب را در مجلس ماندم. تلویزیون، فیلمی از مراسم عزاداری زندانی‌های نشان داد. جمعی از جوانان کم سن و سال در حدود هزار نفر که شعار علیه مجاهدین خلق می‌دادند و تقاضای عفو داشتند و ابراز ندامت می‌کردند. این گونه چیزها در تاریخ بازداشت‌های سیاسی کم سابقه است. به نفع امام و جمهوری اسلامی و مسئولان شعار می‌دادند و نشان عدم عمق گروهک‌هاست.





دوشنبه ۹ آذر ۱۳۶۰

شب در مجلس ماندم. مقداری مطالعه کردم و تلویزیون تماشا کردم. افشاگری منافقین بود و جالب.


شنبه ۱۴ آذر ۱۳۶۰

شب، تلویزیون فیلمی از افشاگری یک منافق پشیمان شده داشت. جوان بیست ساله‌ای نفاط ضعف فکری و عملی سازمان مجاهدین خلق را گفت. جالب است.

پنجشنبه ۲۴ دی ۱۳۶۰

امام همه مسئولان را با مسئولان قضایی دعوت کرده بودند، برای مطلب مهمی....امام، مساله شایعه اخبار مربوط به شکنجه زندانیان را مطرح کردند و آقای فهیم و اعضای بازرسی مواردی را ذکر کردند. امام از آقای لاجوردی توضیح خواستند. ایشان گفت: تغزیر می‌کنیم و تعزیر با اجازه حکام شرع است و توضیح داده شد به خاطر وسعت عمل تروریستی و شلوغی زندان‌ها و عدم امکانات کافی، بروز چنان وضعی اجتناب ناپذیر بوده، ولی دیگر از این به بعد، قابل اجتناب است. قرار شد دیگر مراعات شود.

چهارشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۶۱

اول شب در دفتر آقای رئیس‌جمهور جلسه داشتیم. درباره وضع زندان‌ها و افراطهای دادگاه‌های انقلاب بحث شد.

پنجشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۶۱

آقای محسن رفیق‌دوست آمد و نگران برکناری آقای لاجوردی بود گفتم آقای لاجوردی باید برای رفع اشکالات اقدام کند. امام سه نفر را تعیین کرده‌اند که وضع زندان‌ها را مشاهده و گزارش نمایند. رئیس جمهور هم اصرار دارند.

شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۶۱

تمام روز در منزل بودم. به آقای موسوی تبریزی تلفن کردم. معلوم شد که تعویض آقای لاجوردی در حال بررسی است. اول شب آقایان دکتر هادی نجف آبادی، سید محمود دعایی و هادی خامنه‌ای که از طرف امام مأمور رسیدگی به وضع زندان‌ها شده‌اند، آمدند و گزارشی دادند. شرایط خوبی نیست و ظرفیت زندان کمتر از تعداد بازداشت شدگان است و بیش از پنجاه درصد وضع موجود از همین مسئله سرچشمه می‌گیرد و مقداری هم مربوط به خشم مسئولان از تروریست‌هاست. سپس آقای لاجوردی و همکارانش آمدند و دفاع کردند. بخشی غیر قابل قبول است. بدون قانون، احداث ساختمان را در اطراف اوین تا چهارصدمتر ممنوع کرده‌اند.

چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۶۱

بعد از نماز مغرب، در دفتر آقای خامنه‌ای با شورای عالی قضایی راجع به نابسامانی‌‌ها در زندان اوین جلسه داشتیم. پس از بررسی همه جانبه قرار شد با جدیت و قاطعیت خلاف‌ها را برطرف کنیم، آقای موسوی تبریزی مسئول اقدام شد.

پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۶۱

آقای رضا سیف‌اللهی آمد و خبر از فیلمی پنج شش ساعته که از سران ضد انقلاب در زندان و در دفاع از انقلاب و محکومیت حرکت‌های ضدانقلاب ضبط شده است، داد. جالب است. صحبت از خانه‌گردی در تهران کرد که به خاطر مشکلات و آثار سوء آن مخالفت کردم.

جمعه ۲ مهر ۱۳۶۱

عصر به مصاحبه سی و دو نفر از سران نادم و تائب گروه‌های محارب گوش دادم؛ جالب است و ادامه دارد.

شنبه ۶ آذر ۱۳۶۱

آقای محمدی گیلانی تلفن کرد و راجع به کیفر محاربانی که توبه کرده‌، مصاحبه کرده‌اند و در زندان خدمت‌ می‌کنند و قبلاً دادستانی را از اجرای حکم منع کرده‌ایم، پرسید. قرار شد که از امام بپرسیم. تلفنی از احمد‌آقا خواستم که نظر امام را بپرسد. او هم پرسید و امام گفته بودند که تابع نظر مسئولان درجه یک باشند و قرار شد که تصمیم نهایی در جلسه‌ای اتخاذ شود.

عصر به مجلس رفتم. کارهای اداری را انجام دادم و گزارش‌ها را خواندم . اول شب در دفتر رئیس‌جمهور با شورای عالی فضایی و احمد آقا درباره تبعات مسایل دادگاه منکرات فم و تائبان مصاحبه کرده، جلسه داشتیم و تصمیم گرفتیم که اعدام نشوند. برای خواب به مجلس رفتم.

چهارشنبه ۲۲ دی ۱۳۶۱

تعویض دادستان کل کشور با علامت سئوال مواجه شده و جواب قانع کننده‌ای نداریم به مردم بگوئیم.

جمعه ۲۴ دی ۱۳۶۱

فیلم محاکمه اعضای اتحادیه کمونیستها را گذاشته بودند که مسئول حمله به آمل و کشتار جمعی از مردم بودند. نوعاً متهمان اظهار ندامت و توبه می‌کردند ولی ریاحی رهبر گروه دو پهلو حرف می‌زد.

سه‌شنبه ۲۸ دی ۱۳۶۱

شب فیلم محاکمه اتحادیه کمونیستها را تماشا کردم؛ بد محاکمه کرده‌اند؛ ضرر دارد.

چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۶۱

احمدآقا تلفن کرد و به فیلم محاکمه که دیشب از تلویزیون پخش شده، سخت معترض بود و فابل توبیخ می‌دانست. به قائم مقام مدیر عامل صداوسیما تذکر دادم.؛ قرار شد رسیدگی کند.

جمعه، تیر ۱۸، ۱۳۸۹

خاطرات هاشمی، بنی‌صدر و پرتقال‌های مرموز

مدتی است که خواندن مجموعه خاطرات هاشمی را شروع کرده‌ام. ناگفته‌های جالبی دارد. از سال 60 شروع می‌شود. آنطور که از این خاطرات بر‌می‌آید در حالی که کشور در حال جنگ است گویا دغدغه اصلی‌ همه آقایان در این روزها حضور و نفوذ و فعالیت‌های بنی‌صدر و همه هم و غمشان هم کوتاه کردن دست اوست. در 8 اردیبهشت 1360 می‌‌خوانیم:

"... شب که به خانه آمدم خیلی خسته بودم. عفت از اینکه باز در گفته‌های امام ستایش از بنی‌صدر شده ناراحت بود و می‌گفت خانم شهید مطهری هم ناراحت است..."

مطالب عجیب و غریب هم درش پیدا می‌شود. مثلا این یکی که مربوط به 18 اردیبهشت 1360 است:

"رئیس کلانتری قلهک به خاطر رسیدگی به ضعف و قسور پاسبان‌های محافظ خانه من که دقت کافی ندارند آمد، دو روز پیش دو پرتقال به طور مرموزی کنار در خانه گذاشته شده که یا تهدید است و یا کار آزمایشی گروهها."

خواندن ورژن "آی طنز" این خاطرات هم خالی از لطف نیست! نسخه پی.دی.اف چهار جلد اول خاطرات هاشمی (سالهای 60-63) را از اینجا می‌توانید دانلود کنید. بعضی صفحه‌های این فایل‌ها سفید است و وسط صفحه نوشته شده "خالی" و در خیلی از موارد هم هیچی نوشته نشده است. کسی می‌داند آیا این صفحه‌ها تصویر دستنویس‌ها و یا عکس است که در نسخه اینترنتی حذف شده؟ و آیا نسخه‌های چاپی در ایران فهرست نام اشخاص هم دارند؟

پ.ن: الان متوجه شدم که این پانصدمین پست این وبلاگ است... همین!

شنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۸۸

زندانی تهران: تواب اوین

خسرو گلسرخی و رضا علامه‌زاده هردو به همراه بقیه اعضای گروهی دوازده نفره پس از لو رفتن طرحشان برای به گروگان گرفتن فرزند محمدرضا پهلوی در فستیوال فیلم کودک سال 1352 (به قصد مبادله با زندانیان سیاسی) توسط ساواک دستگیر شدند. گلسرخی در دادگاهش آن دفاعیه مشهور را در مقابل دوربین تلویزیون ارائه کرد، به جوخه اعدام سپرده شد و فهرمان گردید. رضا علامه زاده و تعدادی دیگر از آن گروه اعلام ندامت کردند و بعضی حتی تقاضای عفو به شاه و ملکه نوشتند و از اعدام جستند. علامه‌زاده قهرمان نشد اما زنده ماند. ماند تا قصه بنویسد، کتاب منتشر کند و فیلم بسازد. اگر جانش را حفظ نمی‌کرد هیچ وقت "میهمانان هتل آستوریا" و "جنایت مفدس" ساخته نمی‌شدند.

پاسخ به این سوال که آیا مبارزان باید کشته شوند تا قهرمان شوند یا زنده بمانند تا زندگی و شاید همچنان مبارزه کنند، کار ساده‌ای نیست. اما بدیهی است انسانی که فقط یک بار فرصت زندگی کردن دارد تنها کسی است که حق دارد در این مورد تصمیم بگیرد. برای فرهنگ قهرمان‌پرور ایرانی دشوار است پذیرش ابراز ندامت برای حفظ جان. برای همین است که واژه "تواب" در طی دهه‌های اخیر چنین بار منفی پیدا کرده است. برای همین است که با تمام تلاشی که نسل جدید خواهان آزادی در ایران برای همدلی با اشخاصی مثل ابطحی و عطریانفرکه بعد از آن اعترافات نمایشی آزاد شدند می‌کند، باز هم از مقاومت تاج‌زاده و زیدآبادی با دیده احترامی دیگر یاد می‌شود...

کتاب "زندانی تهران" را خواندم یا درست‌تر بگویم شنیدم. رادیوی سی.بی.سی کانادا کل کتاب را با اجرای زیبای آرسینی خانجیان (هنرپیشه لبنانی-کانادایی ارمنی تبار) در بیست و پنج قسمت پانزده دقیقه‌ای پخش کرد. کتاب در واقع بر اساس خاطرات مارینا نمت (نعمت؟) دختر مسیحی ایرانی است که در سن شانزده سالگی در اوایل انقلاب دستگیر و محکوم به اعدام می‌شود. پاسداری که مسؤل بازجویی‌اش است به وی علاقمند می‌شود و با تهدید جان خانواده‌اش او را وادار به ازدواج با خود و تغییر دین به اسلام می‌کند و به این طریق حکم اعدامش به حبس ابد و بعد از سه سال به عفو تغییر می‌کند.

کتاب به زبان انگلیسی است و از نظر داستانویسی و ادبی در عین سادگی، ساختاری قوی و جذاب دارد. از زمانی که کتاب در دو- سه سال پیش منتشر شد نقدهای بسیار تندی را علیه این کتاب توسط فعالین سیاسی که خود طعم زندانی اوین بودن را چشیده‌اند، خوانده بودم. اعتراف می‌کنم با وجود پیش‌داوری که با دیدن این همه نظر مخالف در من ایجاد شده بود، فوق‌العاده از این کتاب خوشم آمد. نباید فراموش کرد که این اثر در قالب داستان نوشته شده و یک خاطره نویسی صرف نیست و دراماتیزه کردن داستان برای یک اثر هنری/ادبی امری ضروری است. به نظرم بیشتر نقدهایی که روی این اثر شده که لینک‌هایش را در انتهای همین مطلب آورده‌ام به همان مقدمه اول برمی‌گردد. به اینکه مارینا توابی بوده که جانش را در قبال ابراز ندامت خریده و ما به خودمان اجازه می‌‌دهیم او را برای این عملش بازخواست کنیم. انتفاد‌هایی از این نوع که شخصیتی که از علی موسوی بازجو/شوهرش و کل شرایط زندان ارائه می‌دهد غیر واقعی است، به نظرم بیشتر به بهانه می‌ماند. در اوینی که مارینا نمت توصیف می‌کند دختران شانزده ساله‌ای که همکاری نمی‌کنند به راحتی شکنجه و اعدام می‌شوند و تازه اگر همکاری کنند مورد سوءاستفاده جنسی قرار می‌گیرند.


توصیه می‌کنم فایل‌های صوتی کتاب را دانلود کرده و گوش کنید. از آنجا که متن، بسیار ساده و روان و در عین حال زیبا نوشته شده، با یک دانش انگلیسی متوسط به راحتی می‌توان از کتاب لذت برد.

زندانی تهران
نوشته: ماریا نمت
ناشر: انتشارات پنگوئن
سال انتشار: 2007
اجرا: آرسینی خانجیان (هنرپیشه لبنانی)

قسمت اول: خاطرات زندان، خواب از چشمان مارینا نمت ربوده و برای همین تصمیم به نوشتن می‌گیرد.
قسمت دوم: واقعیتی به نام زندان اوین
قسمت سوم: تجربه اعدام برای اولین بار
قسمت چهارم: نجات از جوخه آتش
قسمت پنجم: پناه به خاطرات کودکی
قسمت ششم: انتقال به بند 246
قسمت هفتم: اولین عشق: آرش
قسمت هشتم: مکالمات عاشقانه در سایه یک انقلاب
قسمت نهم: چرا علی مجازات اعدامش را به حبس ابد تقلیل داد؟
قسمت دهم: مرور دوران انقلاب سرنوشت آرش
قسمت یازدهم: اطمینان مارینا از حمایت علی
قسمت دوازدهم: مارینا به خاطر می‌آورد که چگونه به یک دشمن خدا تبدیل شد
قسمت سیزدهم: پیشنهاد غیرممکن
قسمت چهاردهم: مشابهت زندگی مارینا با زندگی مادربزرگش در دوران انقلاب روسیه
قسمت پانزدهم: خواستگاری
قسمت شانزدهم: خداحافظی با زندگی گذشته
قسمت هفدهم: ازدواج
قسمت هجدهم: میهمانی شام برای خانواده علی
قسمت نوزدهم: بازگشت به اوین
قسمت بیستم: مارینا به علی و خانواده‌اش نزدیک می‌شود
قسمت بیست و یکم: بحران در ایمان
قسمت بیست و دوم: با وجودی که به نظر می‌آید چیزی برای از دست دادن ندارد اما ...
قسمت بیست و چهارم: ازدواج با آندره
قسمت بیست و پنجم: در اوج جنگ ایران و عراق، مارینا و آندره در تلاش برای ساختن یک زندگی جدید


مطالب مرتبط
نقد و بررسی:
  • اوین خیالی در زندانی تهران، منیژه برادران +
  • میز گردی با حضور: ايرج مصداقى- مرجان افتخارى- سودابه اردوان- منيره برادران- فريبا مرزبان- نسرين پرواز- مهستى شاهرخى و شيما كلباسی (فایل صوتی) +
  • زندانی تهران: چوب حراج به خاطرات زندان - ایرج مصداقی +
  • مقایسه دو متن متفاوت از خاطرات زندان - ایرج مصداقی +
  • میان ماه من تا ماه گردون- ایرج مصداقی +
  • بررسی و معرفی کتاب - شهرنوش پارسی پور +

پاسخ به نقدها:
  • گفتگوی رادیو زمانه با مارینا نمت: زندانی تهران واقعیت محض است +
  • یورش تراژیک/کمیک قهرمانان تبعیدی به مارینا نعمت - داریوش برادری +
  • زندان ادامه دارد و من از توابین دفاع می کنم - نسرین پرواز +

یکشنبه، دی ۲۰، ۱۳۸۸

واژه‌نامه‌ همزبانان


چند روز پیش، فرهاد، دوست افغان عزیزی که اینجا دارم، در ایمیلی مطلبی از وبلاگ "محمد آصف فکرت" نویسنده و محقق افغان برایم فرستاد که واژه‌نامه‌ای بود از اصطلاحات افغانی و معادل‌های ایرانی‌اش (با به قول افغان‌ها فارسی تهرانی‌اش) که "اینها را در کله مبارک بگذار و در آینده کمتر غر بزن!" در گویش افغانی در مقایسه با گویش ایرانی، گذشته از واژه‌های ناآشنایی که در هر دو گویش وجود دارد، واژه‌هایی هست که کاربردهای بسیار متفاوتی دارند و مشکل و سوءتفاهم‌ها هم از همینجا شروع می‌شود. مثلاً دوستی می‌گفت که دوست افغانش از او که یک دختر دارد پرسیده چندتا بچه داری. او هم گفته یکی، چند روز بعد که آن شخص افغان این دوست ایرانی‌اش را همراه با دخترش می‌بیند با تعجب می‌گوید تو که بچه نداری! و وقتی در جواب می‌شنود پس این چیست؟ می‌گوید این که بچه نیست این دختر است!

به نظرم این واژه نامه که در سال 1377 توسط فرهنگستان زبان و ادب فارسی در تهران منتشر شده است و الان همه‌اش در یک پست وبلاگی آورده شده خیلی با ارزش آمد. خصوصاً که در آن واژه‌های زیادی دیدم که در گویش مشهدی یا عیناً یا با کمی تغییر هنوز به کار می‌روند. واژه‌هایی مثل: اندر(ناتنی)، چاشت (نهار)، نان خوردن (صرف نهار یا شام)، یخن (یقه)، خُسُر(پدرزن یا پدرشوهر)، پلاخمان (در مشهد پلخمون، نوعی تیر و کمان که البته با آن سنگ می‌اندازند و بچه‌های مشهدی با آن یا گنجشک می‌زنند یا شیشه‌های همسایه را می‌شکنند!)

این واژه‌نامه را در قالب یک فایل پی.دی.اف آماده کردم. با تشکر از آقای آصف فکرت که سخاوتمندانه اجازه انتشار آن را روی دستنوشته‌ها دادند. باشد تا همگان اعم از ایرانی و افغانی آنرا در کله‌های مبارکشان بگذارند!

واژه‌نامه همزبانان
تالیف محمد آصف فکرت
انتشارات فرهنگستان زبان و ادب فارسی
تهران 1377

شنبه، آبان ۰۲، ۱۳۸۸

اجتماعیون عامیون


در بین یادداشت‌هایی که از کتاب "مشروطه ایرانی" برداشته بودم به مطلب جالبی رسیدم در مورد تشکیل اولین گروه با مرام چپ در ایران که حیفم آمد اینجا نگذارمش. آنطور که دکتر آجودانی می‌گوید اولین "کمیته سوسیال دموکراتیک ایران" که به فارسی آنرا به "اجتماعیون عامیون ایران" ترجمه کرده بودند در 1905 و آن هم در مشهد تأسیس شد. نام شعبه مشهد "جمعیت ایرانی مجاهدین" نام گرفت و در همان سال شعبه تهران با عنوان "فرقه اجتماعیون عامیون" و با استفاده از همان نظام‌نامه‌ای که در مشهد تنظیم شده بود تأسیس شد. نظام‌نامه‌ای که در ماده ششم آن گفته شده: "پرداخت حق عضویت باید با قوانین قرآن تطبیق کند" و در ماده یازدهمش آمده که:"کار و رفتار اعضاء حزب باید متوجه یک نکته باشد. نیکروی و ترقی ولی به نحوی که به شرف و قدس مذهب خللی وارد نیاید." البته نباید از حق گذشت که در همین نظام‌نامه سوسیالیستی منطبق بر قرآن و شرع مقدس! از اصولی مترقی چون تملک زمین برای کسی که روی آن کار می‌کند، حداکثرهشت ساعت کار در شبانه روز و حق اعتصاب که با عنوان حق تعطیل از آن یاد شده است هم صحبت می‌شود. قسمت تأسف بار قضیه اینجاست که در سال 1908 در اوج مبارزات مشروطه‌خواهی پس از اینکه محمدعلی شاه مجلس را به توپ می‌بندد این مجمع با اکثریت آراء عملاُ از حمایت از جنبش مشروطه کنار کشید چرا که آنرا در خدمت طبقه بورژوا دانستند و به جای پیوستن به جنبش تصویب کردند که خود گروه‌هایی برای آغاز جنگ طبقاتی تشکیل دهند.

حیدرخان عمواوغلی دو سال قبل از این، یعنی در 1903 از حزب سوسیال دموکرات روسیه دستور داشته که این فرقه را در مشهد تأسیس کند اما عملاً در آنزمان موفق نمی‌شود و در خاطراتش علت را نارس بودن کله‌های مردم خراسان می‌داند. البته کله‌های نارس مردم خراسان مسلماً در عرض دو سال رسیده نشده اما شاید همین قاطی کردن اصول سوسیالیسم با شرع مقدس باعث شده که همان کله‌های نارس مانع تشکیل اولین فرقه چپ در مشهد نشوند.

چند صفحه‌ای از کتاب که به این موضوع می‌پردازد را اسکن کرده‌ام. از اینجا می‌توانید دانلودش کنید.

پ.ن: از مشروطه ایرانی، این کتاب مقدس من، در این وبلاگ بارها نوشته‌ام. از آنجا که کیوان این کتاب را به من امانت داد به گمانم همین یک فقره کار نیکش کفایت می‌کند برای بخشش همه گناهانش!

یکشنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۸

رشدی در وینی‌پگ

مدتی است که هر روز پوستر مربوط به حضور سلمان رشدی (یا آنطور که این پوستر می‌گوید سِر سلمان رشدی) در شهرمان را در تابلوی اعلانات دانشگاه می‌بینم. رشدی به دعوت انجمن هنر وینی‌‌پگ برای سخنرانی در مراسم بیست و پنجمین سالگرد تأسیس این انجمن به اینجا دعوت شده است. عنوان سخنرانی‌اش هم "ادبیات و سیاست در جهان مدرن" است.

با دوستی صحبت می‌کردم و گفتم که "می‌دانی قرار است سلمان رشدی در وینی‌پگ سخنرانی کند و بلیط شرکت در سخنرانی‌اش هم 40 دلار است؟" به شوخی گفت: "باید به جای بلیط پولی هم به شماها بدهند که نروید بکشیدش!"

سخنگوی جامعه اسلامی وینی‌پگ گفته که اینجا کشوری آزاد است و اگر مردم می‌خواند به صحبت‌های رشدی گوش دهند، این حق را دارند.

در سال 1989 وقتی کتابفروشی معروف شهر، مک نالی رابیسنون کتاب آیات شیطانی رشدی را برای فروش عرضه کرد، شعبه خیابان گرنت این کتابفروشی مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت، شیشه آن خرد شد و پارچه آغشته به بنزین به کف کتابفروشی انداخته شد. البته با وجود این تهدیدات کتاب از روی پیشخوان این کتابفروشی جمع نشد. +

چهارشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۸۷

آنکل نوپولیون اَند مک کاسم

از آنجا که همه چیز زیر سر انگلیسی‌هاست، داستان دایی جان ناپلئون و مش قاسم بالاخره سر از تلویزیون بی‌بی‌سی در آورد. چندی پیش مستندی با عنوان "ایران و بریتانیا" از کانال چهار بی‌بی‌سی پخش شد. "کریستوفر دوبلگ" نویسنده‌ و روزنامه‌نگار انگلیسی که در ایران زندگی می‌کند این مستند را با دستمایه قرار دادن اثر معروف "ایرج پزشکزاد" که بعدا توسط "ناصر تقوایی" بصورت یک سریال تلویزیونی ماندگار درآمد، ساخته است. وی که بهتر از من و شما فارسی را با لهجه تهرانی حرف می‌زند به دیدار پزشکزاد در فرانسه می‌رود، با "دک دیویس" مترجم این رمان به انگلیسی مصاحبه می‌کند و از نظرات افراد دیگری بهره می‌گیرد چون: آنتونی پارسونز، علی انصاری، همایون کاتوزیان، منصوره اتحادیه، یان ریچارد (پژوهشگر فرانسوی که به فارسی روان سخن می‌گوید)، پرویز راجی، هدایت متین‌دفتری (نوه دکتر مصدق)، لطفعلی خنجی، اردشیر زاهدی و ...

این مستند دیدنی که در لابلایش صحنه‌هایی از سریال دایی جان ناپلئون هم در آن گنجانیده شده البته در دو مورد به نظرم تأمل برانگیز آمد. به نظر می‌آید با بهره‌گیری از نظرات همایون کاتوزیان و علی انصاری (استاد دانشگاه) این مستند سعی دارد دخالت انگلیس در به قدرت رساندن رضاخان و بعد برکناری او و تبعیدش به جزیره موریس را کاملاً رد کند. اگرچه اردشیر زاهدی با لجبازی اصرار می‌کند در به قدرت رسیدن پدرش، سیا و در پس آن انگلیس هیچ نقشی نداشته‌اند، اما مدارک ارائه شده توسط سیا دیگر امکانی بر سرپوش گذاشتن بر این واقعیت باقی نمی‌گذارد و از همین روست که این مستند هم به وضوح به آن اعتراف می‌کند. بخش‌هایی از این مستند را ببینید:



Original Video

نسخه کاملش با کیفیت بالا را از اینجا می‌توانید دانلود کنید، البته اگر صبور باشید!

*********************************
و اما همانطور که شاید متوجه شده باشید، وبلاگ دستنوشته‌ها را الان دارید از روی آدرس جدیدش می‌خوانید. اقتضای روزگار ما را نیز ناچار به دات کام نشینی کرد. فعلاً هم که فیلتر نیستیم. شما هم چیزی به عموفیلبان نگویید، تا ببینیم چه می‌شود. بعد از این دستنوشته‌ها را از blog.dastneveshteha.com بخوانید. آدرس قبلی هم البته معتبر خواهد بود و شما را به همینجا هدایت خواهد کرد.

یکشنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۸۷

داستان انقلاب – متن کامل

همانطور که قبلاً وعده‌اش را داده بودم، متن کامل گفتگوهای "داستان انقلاب" دستپخت مشترک خبرگزاری فارس و وبلاگ دستنوشته‌ها آماده دانلود است. اما چند توضیح ضروری:

خبرگزاری فارس به مناسبت سی‌امین سالگرد انقلاب متن پیاده شده مجموعه برنامه داستان انقلاب را در وبسایت خود منتشر کرد.(+) این خبرگزاری طبق ادبیات و شیوه خاص خود، بدون ذکر منبع و با عنوان "یکی از رادیوهای بیگانه" در چند قسمت کل متن این برنامه‌ها را روی وبسایت خود قرار داد. این متن حاوی پی‌نوشت‌هایی بود که بعد از مقایسه آن با کتاب "تحریر شفاهی انقلاب اسلامی" مشخص شد این خبرگزاری در واقع کتاب عمادالدین باقی را بدون ذکر منبع در وبسایت خود منتشر کرده است. متنی که پیش رو دارید نسخه ویرایش شده‌ای است از آنچه خبرگزاری فارس منتشر کرده است. ویرایشی که روی این متن شده به طور دقیق شامل موارد زیر است:

اصلاح غلط‌های تایپی، تغییر فونت، تغییر حروف "ي" عربی با "ی" فارسی و تبدیل اعداد انگلیسی به اعداد فارسی،
حذف حاشیه‌های تحلیلی و جهت‌داری که توسط خبرگزاری فارس به متن اضافه شده بود،
تغییر القابی چون امام، حضرت امام و امام خمینی به آیت‌الله خمینی،
و تطبیق عناوین برنامه‌ها با عناوین فایل‌های صوتی که قبلاً روی دستنوشته‌ها منتشر شده بود.

لازم به توضیح است که همه پاروقی‌هایی که توسط عمادالدین باقی به متن اصلی اضافه شده بود، از آنجا که خود، محتوی اطلاعاتی قابل توجه بودند و حتی گاهی به ذکر اشتباهات تاریخی که تهیه‌کنندگان برنامه مرتکب شده بودند می‌پرداختند، حفظ شدند. خواننده دقیق به روشنی درمیابد که لحن "باقی" که این پاورقی‌ها را نوشته هنوز حال و هوای یک انقلابی پرشور را دارد و با نظرات آن "باقی" که خود چند سال بعدتر طعم زندانی شدن در اوین را چشید بسیار متفاوت است.

کتاب را از اینجا دانلود کنید. لطفاً اگرهرنوع اشکال و اشتباه در متن دیدید خبر دهید تا اصلاح کنم. بدون شک کلی غلط تایپی و نگارشی اززیر دستم در رفته است!
فرمت: پی‌دی‌اف
تعداد صفحات: 224
حجم فایل: 2.29 مگابایت

پ.ن: مطابقت نسخه وبسایت فارس‌نیوز با کتاب باقی بدون کمک دوستان برای مایی که در آخر دنیا زندگی می‌کنیم غیرممکن بود. دستشان درد نکند.
پ.ن: هیچ دقت کرده‌اید که بیشتر وبسایت‌های اصولگرا از صفحه کلید عربی با همان "ي"هایی که برای جستجو کردن کلی مشکل ایجاد می‌کنند و زیبا هم البته نیستند استفاده می‌کنند اما هرچه وبسایت‌ها اصلاح‌طلب‌تر باشند دقتشان در این موارد بیشتر است

شنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۸۷

اعدام های سال ۶۷ به روایت مرجان ساتراپی

شهوریور امسال بیستمین سالگرد اعدام هزاران نفر از زندانیان سیاسی است. روایت مرجان ساتراپی در کتاب پرسپولیس را از این واقعه ببینید و بخوانید (ترجمه‌‌ها از منه، روی تصاویر کلیک کنید تا اونها رو در اندازه بزرگتر ببینید و توجه کنید که ترتیب تصاویر از چپ به راسته)




لینک های مربوط به این واقعه و سالگرد اون رو در بالاترین ببینید.

جمعه، مرداد ۲۵، ۱۳۸۷

داستانخوانی: مرا ببوس

داستان کوتاه "مرا ببوس" از مجموعه "نوبت عاشقی" نوشته محسن مخملباف را سال‌هایی دور زمانی که دبیرستانی بودم خواندم. این داستان، آنزمان تأثیر زیادی بر من گذاشت که دقیقاً نمی‌دانم چرا. مدت‌ها بود که دوست داشتم آنرا بخوانم و ضبط کنم. بالاخره فرصتی دست داد و این آرزو عملی شد. شاید دوره این داستان گذشته باشد. بدون شک داستان‌های کوتاه بسیاری هست که حرفی از جنس زمان داشته باشند، حتی چه بسا آثار خیلی بهتری از خود مخملباف هم بتوان پیدا کرد، اما روخوانی این اثر، ادای دینی بود صرفاً به دل خودم و از آنجا که تنها صداست که می‌ماند، فکر کردم چرا اینجا نگذارمش.
در متن داستان و پایان آن از ترانه اصلی "مراببوس" با صدای حسن گلنراقی استفاده کرده‌ام. همچنین در بخشی از داستان که قطعه کامل "کوچه" در قالب یک نامه وجود دارد، از صدای خود شاعر، زنده‌یاد فریدون مشیری استفاده کردم که در زمینه آن یک قطعه دونوازی سه تار و پیانو که متأسفانه نمی‌دانم اثر کیست را قرار دادم. (اگر این قطعه را می‌شناسد بگویید تا اطلاعاتش را اضافه کنم)


پ.ن 1: قطعه موسیقی اثر مشترک امیر حسین سام و سینا جهان‌آبادی ست (سه تار: اميرحسين سام ـ پيانو: سينا جهان آبادی) - با تشکر از Red Song برای توضیحات
پ.ن2: دانلود متن داستان با فرمت پی.دی.اف

پنجشنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۷

پدران و مادران ما تاریخ مشروطه را نخوانده بودند؟

نقل قولی از مجدالاسلام کرمانی که زمانی رییس طلاب حوزه‌ی اصفهان بود و از مشروطه خواهان بنام آن دوره:

"یکی از اسباب انحطاط مجلس، ورود آخوندها بود در او، و اگر یک مرتبه‌ی دیگر مجلس و مشروطیت در این مملکت پیدا شد، حتماً باید مراقب باشند. جنس عمامه به سر را در مجلس راه ندهند، اگرچه به عنوان وکالت هم باشد والسلام."

ماشاءالله آجودانی، مشروطه ایرانی، 1383، تهران، نشر اختران،ص 164

پنجشنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۸۷

وصله ناجور

داستان خبر جعلی روزنامه نشنال‌ پست کانادا که در 19 مه 2006 ادعا کرده بود دولت مذهبی ایران قانونی گذرانده که یهودیان را مجبور می‌کند تا روی لباس خود علامت خاصی بزنند را که خاطرتان هست؟ اگرچه این خبر از اساس دروغ بود و ایرانیان مقیم تورنتو هم در مقابل دفتر این روزنامه اعتراض کردند و این روزنامه هم رسماً عذرخواهی کرد، که باید هم می‌کرد، اما چندی پیش در کتاب "مشروطه ایرانی" به مطلبی رسیدم که نشان می‌دهد این قضیه در مملکت ما مسبوق به سابقه است:
امین‌الدوله هنوز رئیس‌الوزرا بود که در ذیحجه 1314 قمری (1276 شمسی) به تحریک بعضی از علمای دارلخلافه با این استدلال که لباس یهودی‌ها با مسلمانان فرقی ندارد و نمی‌توان یهودی را از مسلمان تشخیص داد و نیز با این بهانه که یک نفر یهودی از سقاخانه آب خورده، به محله یهودی‌ها حمله بردند. به خانه‌هایشان ریختند، خم‌های شرابشان را شکستند و مردم بیچاره را به باد کتک گرفتند و علمای عظام حکم کردند که باید از این پس وصله قرمزی، یهود به پیش سینه خود بدوزند تا از مسلمان‌ها مشخص باشند.

ماشاءالله آجودانی، مشروطه ایرانی، 1383، تهران، نشر اختران، صفحه 274.


با کمی گشت در اینترنت به این مطلب هم رسیدم که می‌گوید در زمان ناصرالدین‌شاه زرتشتیان هم مجبور بودند علامت مشخصه‌ای روی لباس خود بدوزند تا از مسلمانان تمیز داده شوند.

دسترسی رایگان به شماره‌های قدیمی نشنال پست وجود ندارد اما از این وبلاگ می‌توانید داستان کامل و لینکهایی به منابع دیگر را هم پیدا کنید.

سه‌شنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۸۷

مشروطه ایرانی

بالاخره خواندن کتاب "مشروطه ایرانی" تمام شد. (کیوان: بر این مژده گر جان فشانی رواست!) من اینجا اعلام می‌کنم که این کتاب از این پس، کتاب مقدس من است و الیوم مطالعه این کتاب به ای نحوکان، بر جمیع ملت ایران واجب شرعی است. باید این کتاب را خواند تا فهمید چگونه برای حفظ "بیضه اسلام"، بیضه جنبش مشروطه از بیخ و بن کنده شد. تناقضی که از درون خود مشروطه‌ی به قول دکتر آجودانی، ایرانی، باعث شکستش شد. مشروطه‌ای که در آن از ترس علمای دین، مفهوم دموکراسی و آزادی به "امر به معروف و نهی از منکر" تقلیل داده شد و متقابلاً "حفظ بیضه اسلام به تمایلات ضداستعماری و ضد امپریالیستی تعبیر گردید". به قول آجودانی "این تعابیر به همان اندازه غلط و نادرست است که بخواهیم امروز مزدک را یک مارکسیست یا کمونیست معرفی کنیم". [1]

آجودانی در این کتاب اگرچه بی‌پروا از همراهی شیخ فضل‌الله نوری با محمدعلی‌ شاه در کشتار مردم تبریز سخن می‌گوید و او را مجرم سیاسی می‌داند و (و کتابش هم در ایران در دوران خاتمی منتشر می‌شود) اما از طرفی او را "به عنوان عالم ِ متشرعی که حفظ و حراست شرعیت را در وظیفه خود داشت"، آن‌چه درباره تناقض این تجدد ایرانی و مشروطه جدید با شرع می‌گفت را دلیل این می‌داند که او "مجتهدی صادق و راستگو" [2] بوده است. (شیخ فضل‌الله برای من در زمان حاضر مصباح یزدی را تداعی می‌کند که صادقانه می‌گوید در اسلام جمهوری نداریم، حکومت اسلامی داریم و راست هم می‌گوید). آجودانی اعدام شیخ فضل‌الله را اینگونه می‌بیند:

روشنفکری ایران و بدتر از آن روحانیون مشروطه‌خواه، با خشم و تهمت و افترا و حتی تکفیر و توبیخ، یعنی همان حربه شناخته شده‌ای که به بدترین شیوه‌ها مورد استفاده یا سوءاستفاده خود ِ نوری قرار گرفته بود، با او به مقابله پرداختند و ساده‌لوحانه اندیشیدند که با اعدام مجتهدی، می‌توانند سرپوشی بر اصل تناقض تجدد ایرانی و مشروطه ایرانی نهند. نوری به بدترین شیوه‌ها اعدام گردید، اما ملت ما تاوان چنان تناقضی را که میراث روشنفکری ایران، چه مذهبی و چه غیرمذهبی بود با استقرار حکومت جمهوری اسلامی پرداخت. تاوانی که اگر اصولی بنگریم، ریشه در همین تلاشی داشت که می‌خواست از مدنیتی غیردینی، صورتی دینی و تاریخچه‌ای اسلامی ارائه دهد. تلاشی از سر ناگزیری که به ساده‌‌لوحی و ساده‌گیری هم انجامید." [3]

اگر این کتاب را بخوانید خواهید فهمید که اصطلاح "مجلس شورای اسلامی" برای اولین بار توسط مظفرالدین‌شاه در دستخطی به کاربرده شد که البته رهبران مشروطه زیر بار تغییر نام نرفتند. [4] همینطور جالب است که اصطلاح "جمهوری اسلامی" اولین بار در تلگرافی که علمای شیراز در اوایل جنبش مشروطه در اعتراض به اقدامات شعاع‌السلطنه پسر مظفرالدین شاه و حاکم فارس به تبریز به ولیعهد کردند به کار رفت: "ایران جمهوری اسلامی است. چه از عهد سلف تا حال خلف، ..." [5]

باید این کتاب را خواند تا فهمید چقدر تاریخ معاصرمان را اریب (Biased) در فکر و ذهن ما نقش زده‌اند. مثلاً شاید باورش سخت باشد که ملک‌الشعرای بهار که خود هوادار حزب دموکرات آن زمان (با تمایلات چپ) بود و از مبارزین مشروطیت و آزادی‌خواه بنام، از آنجایی که به حق با همه نهضت‌هایی که به شکلی رنگ و بوی تجزیه‌طلبی داشته‌اند چون به تضعیف حکومت مرکزی منجر می‌شدند مثل نهضت جنگل، نهضت خیابانی و نهضت کلنل محمدتقی خان پسیان مخالف بود و در همین زمینه قصیده‌ای دارد که در نسخه‌های بعد از انقلاب دیوان اشعارش حذف شده:

شد به اقبال شهنشه، ختم کار جنگلی

جنگل از خلخال و طارم امن شد تا انزلی

دولت دزدان جنگل سخت مستعجل فتاد

دولت دزدی بلی باشد بدین مستعجلی

.... [6]

از این کتاب کلی یادداشت برداشتم که خوراک چندین پست وبلاگی خواندنی خواهد بود.

پانوشت‌ها:

[1] ماشاءالله آجودانی، مشروطه ایرانی، 1383، تهران، نشر اختران، صفحه 403

[2] و [3] همان، صفحه 365

[4] همان، صفحه 199

[5] همان، صفحه 195

[6] همان، صفحه 547

------------------------------------

پ.ن: دوستانی که از بیوگرافی دکتر آجودانی پرسیده بودند را ارجاع می دهم به وبسایت خود ایشان + و ویکی پدیای فارسی +

جمعه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۸۷

تقیه سیاسی

اول این پاراگراف از کتاب مشروطه ایرانی دکتر آجودانی که قبلاً هم بهش اشاره کرده بودم (+) رو بخونین تا بگم:

"تقیه‌"های سیاسی و پنهان‌کاری‌های ریز و درشت تقی‌زاده‌ها، حاصل همان نوع سانسور و سرکوب و اختناق وحشت‌بار سیاسی و مذهبی است که هم‌اکنون گریبان‌گیر تحقیق‌ ِ محققی برجسته چون فریدون آدمیت است. تازه‌ترین نوشته‌ی او درباره تاریخ ایران این دوره، مجلس اول و بحران آزادی نام دارد که در سال 1371 شمسی منتشر شده است. در سرتاسر این کتاب که موضوع آن بررسی بحران آزادی در دوره‌ی مجلس اول ایران است به شهادت فهرست اعلام کتاب، فقط یکبار نامی از شیخ فضل‌الله نوری به میان می‌آید. آن هم بدون هیچ نوع داوری درباره‌ی او. کارشکنی‌های شیخ فضل‌الله نوری و اقدامات او علیه مجلس اول و همدستی‌های او با محمد‌علی‌ شاه علیه مشروطه‌خواهان و آزادی‌خواهان رسواتر از آن است که بتوان آن را پوشیده نگهداشت. اما دریغ از یک کلمه درباره‌ی او و اقدامات او. سانسور مذهبی و سیاسی مانع می‌شود تا محققی چون آدمیت در تحقیقی که موضوع آن به بحران آزادی و مجلس اول مربوط است، اشاره‌ای به ساحت مبارک شیخ بکند. او واقعه میدان توپخانه و کارهای همدستان شیخ، البته به اجمال سخنی گفته می‌شود، اما نام او و چند و چون کار او بر زبان نمی‌آید. تو گفتی که رستم زمادر نزاد. نام او از جریانات تاریخی این دوره حذف می‌شود. چرا؟ برای این که شیخ، شهید راست و درست ِ "مشروعه"ای است که امروز رژیم مذهبی ایران مدافع آن است.

ماشاءالله آجودانی، مشروطه ایرانی، 1383، تهران، نشر اختران، ص 131.

هرچه بیشتر این کتاب رو می‌خونم بیشتر این سوال توی ذهنم نقش می‌بنده که اگر تنها فایده شرکت کردن مردم در انتخابات و قهرنکردن‌هاشون و روی کار آمدن امثال خاتمی (درمقابل امثال احمدی‌نژاد‌) انتشار آزاد کتاب‌هایی چون این باشه، باز هم ارزش نداره؟

پ.ن: لازم می‌دونم از شکیبایی کیوان که با استخوانی در گلو نسبت به بدقولی‌های من در پس‌دادن این کتاب صبوری پیشه کرده صمیمانه تشکر کنم!

دوشنبه، اردیبهشت ۰۲، ۱۳۸۷

بین خودمان بماند، هوا جور دیگری است

انتظار، خیال، حسرت
بدون رنگ
بدون تو
مهم نیست ...
مهم نیست
كسی دلتنگ من هست یا نیست
به من چه كه فردا باران بیاید یا نیاید
بگذار آسمان هرچقدر دلش می خواهد قهر كند
به درك كه امشب مهتاب نیست
ماه كه همیشه دروغ می گوید
بگذار هرگز بالا نیاید
بگذار خورشید در حسرت طلوع چشمانم بماند
امشب تصمیم گرفته ام
فردا بمیرم.

حدود سه سال پیش، (+ و +) شاعر جوانی را معرفی کردم که به گل‌ها سلام می‌کرد اما تصمیم گرفته بود دیگر شعرهایش را برای هیچکس نخواند. اما دستنوشته‌ها دو تا از آخرین شعرهایش را که برای هیچکس نخوانده بود برای همه خواند. کمی بعدتر گل مریم در گلستان بلاگفا رویید هرچند فقط یکسالی جلوه این گلستان بود. باخبر شدم به تازگی مجموعه شعرش منتشر شده. آنهم بدون ناشر و فقط با همت خودش و دوستی که مشترکاً شعرهایشان را در یک مجموعه گرد آورده‌اند و کارهای تایپ و صفحه‌آرایی را هم خودشان انجام داده‌اند:

بین خودمان بماند، هوا جور دیگری است

مریم ربیعی‌فر و آزاده آزادنیا

تیراژ 2000 نسخه

117 صفحه

همه شعرهای روی وبلاگش را یکجا همه در این لینک می‌توانید بخوانید. اگر در ایرانید و خصوصاً در مشهد و نمی‌توانید کتاب را پیدا کنید با ایمیل از خودش سوال کنید.

جمعه، فروردین ۱۶، ۱۳۸۷

ماهی سیاه کوچولو

تقریباً دو ماه پیش، پری ضمن صحبت گفت چه خوب بود اگه "همسفر" (تنها نشریه فارسی وینی‌پگ) داستان ماهی سیاه کوچولو را با ترجمه انگلیسی برای بچه‌ها منتشر می‌کرد. من هم تشویقش کردم (در واقع گیر دادم) که خوب چرا خودت این کارو نمی‌کنی؟ بگرد متن فارسیش و یک ترجمه خوب انگلیسی ازش پیدا کن و براشون بفرست. بعداز اینکه پری متن‌ها رو پیدا کرد من هم دو متن رو به صورت دو ستونی یکی فارسی و یکی انگلیسی طوری که هر پاراگراف دقیقاً مقابل ترجمه‌اش قرار بگیره درآوردم و از اونجایی که همیشه متن فارسی کمتر از انگلیسی جا می‌گیره، جاهای خالی رو با یه سری تصویر مناسب برای بچه‌ها پر کردم و فرستادیمش برای همسفر. حالا که تقریباً نیمی از این داستان منتشر شده، فکر کردم دیگه اشکالی نداره اگه متن کاملشو برای کسانی که دوست دارن دانلودش کنن بصورت PDF اینجا بذارم. پرینت کنین بدین بچه‌هاتون بخونن. منبع اصلی دو متن این سایت‌ ِه. ترجمه انگلیسی از "اریک هوگلاند" در سال 1976.

دانلود ماهی سیاه کوچولو- نوشته صمد بهرنگی – حجم فایل 519 کیلوبایت

مرتبط:

پوئم سمفونیک «ماهی سیاه کوچولو» در لندن (رادیو زمانه)

ماهی قرمز شجاع یا ماهی سیاه کوچولو ؟ (محمد رفیع ضیایی)

"ماهی سیاه کوچولو" از صمد بهرنگی را بشنوید (رادیو کالج پارک)

هدیه دانشجویی، هزار ماهی سیاه در شهر سیاه (خبرنامه امیرکبیر)

یکشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۶

خانوم

رمان "خانوم" مسعود بهنود رو حدود دو سال پیش از کتابخونه عمومی تورنتو گرفتم و خوندم. صفحه اولش نوشته: این یک قصه است، باورش کنید..." خانوم باور کردنیه. از جنس رمان‌هاییه که هیچ وقت از یاد آدم نمی‌ره و وقتی شروعش می‌کنی می‌خوای با خوندن دیوانه‌وار یک ضرب تمومش کنی. داستان زندگی شاهزاده قجری که به یمن داشتن مادری صاحب کمالات، فرانسه می‌دونه، مطالعه می‌کنه اعلامیه‌های مشروطه‌خواه‌هان رو می‌خونه و در دلش از اون‌ها که برعلیه شاه باباش (پدربزرگش، مظفرالدین‌شاه) که برای اون پدربزرگی مهربون و دوست‌داشتنیه می خوان انقلاب کنن در دلش حمایت می‌کنه. بهنود به زیبایی پیچ و خم این قصه رو با وقایع تاریخی پیوند می‌زنه. داستان از آزادی زنی از زندان اوین در دوران بعد از انقلاب شروع می‌شه. زمان جنگ احتمالاً ساله‌های 64-65. این دختر، دختر "خانوم" قصه است. شاید تنها قسمت باورنکردنی داستان، ربط این قصه از انقلاب مشروطه به واقعه 11 سپتامبر و کشته شدن نوه "خانوم" در یکی از برج‌های تجارت جهانی باشه.

گروه "وان لایت" نمایش "پرده" رو بر اساس رمان "خانوم" در هالیفکس کانادا روی صحنه برده. تورنتو نشینان محترم از دیدن این نمایش که از 28 نوامبر تا 8 دسامبر به "هاربر فرانت سنتر" تورنتو میاد غافل نشین که نصف عمرتون بر فنا خواهد بود. تا اون موقع لطفاً اول اصل کتاب رو یخونین و موقع نمایش هم ما روستا نشینان وینی‌پگی رو یاد کنین.




چهارشنبه، شهریور ۰۷، ۱۳۸۶

شازده کوچولو

به نظرم این خیلی مایه شرمندگیه که آدم ادعای کتابخون بودن داشته باشه اما در سن سی و اندی سالگی، تمام تصورش از شاهکار "آنتوان دو سنت اگزو پری" فقط همون کارتون جعلی و آبکی مسافر کوچولو برنامه کودک باشه. شازده کوچولو تا به حال 16 بار به فارسی ترجمه شده. ظاهراً اولین بار توسط محمد قاضی در سال 1333. شاملو ترجمه‌ای از این کتاب منتشر کرد که سه بار توسط خودش مورد تجدیدنظر قرار گرفت و متأسفانه مقدمه کتاب که به نظر من بخشی از جوهره اصلی اثر هست رو از چاپ دوم حذف کرد. خیلی‌ها شازده کوچولو (یا امیر کوچولوی) شاملو را نه یک ترجمه که تالیف می‌دونند. تألیفی که به اصل اثر وفادار نیست. شاملو سال‌ها پیش ترجمه خودش رو با صدای گرمش به صورت یک نوار کاست اجرا کرد که در اون هنرپیشه‌های معروفی چون عزت الله مقبلی به جای شخصیت‌های داستان صحبت می‌کنند. این اجرا از طریق سایت رسمی خود شاملو با فرمت Real ارئه شده که البته قابل دانلود نیست. اگر شما هم مثل من عادت دارید که کتاب‌های خوب رو روی ام.پی.تری پلیر، آی‌پاد یا موبایلتون گوش کنین، این فایل‌ها رو که به MP3‌ های کم حجم تبدیل شده رو دانلود کنین.

این کار رو تقدیم می‌کنم به عزیزی که پنج ماه پیش با خوندن بی‌وقفه کل این کتاب برای کسی که از تب می‌سوخت، اونو بدجوری "اهلی" کرد... تولدت مبارک!

-------------------------------------------------------------------------------------

شهريار کوچولو گفت: -پی آدم‌ها می‌گردم. نگفتی اهلی کردن يعنی چه؟

روباه گفت: -يک چيزی است که پاک فراموش شده. معنيش ايجاد علاقه کردن است.

-ايجاد علاقه کردن؟

روباه گفت: -معلوم است. تو الان واسه من يک پسر بچه‌ای مثل صد هزار پسر بچه‌ی ديگر. نه من هيچ احتياجی به تو دارم نه تو هيچ احتياجی به من. من هم واسه تو يک روباهم مثل صد هزار روباه ديگر. اما اگر منو اهلی کردی هر دوتامان به هم احتياج پيدا می‌کنيم. تو واسه من ميان همه‌ی عالم موجود يگانه‌ای می‌شوی من واسه تو.

-------------------------------------------------------------------------------------

در همین مورد:

مردم فریاد میزدند بگو تا خون بریزم - مصاحبه با مهشید امیرشاهی

مصاحبه هفته‌نامه آلمانی دی سایت ( Die Zeit ) با مهشید امیرشاهی مصاحبه گر سارا معین ۲۳ فوریه ۲۰۲۶ مهشید امیرشاهی یکی از برجسته ترین و مهم‌تری...