پنجشنبه، مهر ۰۷، ۱۳۸۴

هرگز نشه فراموش!


Cherie Blair (R), wife of Britain's Prime Minister Tony Blair gestures to photographers as she holds a condom at a sexual health stand at the annual Labour Party conference in Brighton September 28, 2005. REUTERS/Stringer
خانم شری بلر، همسر تونی بلر نخست وزیر انگلیس، در حال نشان دادن یک کاندوم به خبرنگاران در کنفرانس سالانه حزب کارگر به عنوان راهی برای بهداشت جنسی و سکس سالم!

سه‌شنبه، مهر ۰۵، ۱۳۸۴

پنجم مهرماه

عشق از خاک دمید
دانه در خاک شکفت
و تو در خاک نخواهی پوسید
دستهای تو در آغوش زمین
و خیالت همه جا سبز شود در دل خاک
سبز چون سبزی شیرین بهار
مانده در خلوت اندیشه من
واپسین گرمی معصوم نگاهت بر جای
خنده ات در دل خاک
به تو خورشید نخواهد خندید
و یقین می دانم
تا ابد، تا هرگز
عشق در دل خاک نخواهد پوسید
پنجم مهرهرسال برای من یادآور تلخ ترین و غم انگیزترین خاطره زندگی منه. پنجم مهر سال 80 روح پاک عزیزترین کَسم، کالبد رنجور و خستشو ترک کرد. خوابید و دیگه بیدار نشد.
ما آدم ها عادت داریم تا زمانی که چیزی رو از دست ندادیم قدرشو ندونیم و زمانی قدرشو می دونیم که دیگه خیلی دیره. زمانی جایی خونده بودم که زندگی دو نیمه است: نیمه اول درآرزوی نیمه دوم و نیمه دوم در حسرت نیمه اول. اما با نزدیک شدن به مرز سی و دو سالگی دارم به این نتیجه میرسم که تمام زندگی حسرته و نه چیز دیگه ای. پس فقط قدر لحظه ها رو باید دونست...
(تابلو بالا : مادر اثر دکتر زهرا رهنورد)

یکشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۸۴

کامنت جوابِ کامنت!

این رفیق شفیق ما، یار گرمابه و گلستان مادر ایام ماضی، دانشجوی قدیم و فادار الرئیس احمدی نژاد! بابک خان نویسنده وبلاگ دو ساعت،عکس رئیس جمهور منتخب رو توی وبلاگش گذاشته تا لج ما رو در بیاره. ما هم یه عکس شیش در چار باحال تر ازش می ذاریم تا همه بدونن لجم به این چیزا در نمیآد.



جهت اطلاع بابک عزیز، این عکس از وبلاگ خودش یعنی دو ساعته در 15 مرداد ماهه. عنوانی هم که بابک براش گذاشته دیو و دلبره! پس اگه من توی کامنتم در جواب کامنتش می پرسم الان توی پریود هستی، حتماً یه چیزی می دونم که می گم!

با تمام این حرفا خیلی مخلصیم آقا بابک! هر روز هم وبلاگتو می خونم. شاد باشی!

جمعه، مهر ۰۱، ۱۳۸۴

بوی ماه مهر

ساعت 6:15 عصره 23 سپتامبره و من تنها روی نیمکت های بتنی محوطه مقابل ساختمون های دوقلوی نیم دایره ای شکل City Hall (شهرداری) تورنتو که معروفه به میدانه Nathan Philips، زیر آخرین اشعه های آفتاب لذت بخش آخرین روز تابستون نشستم. یک مرغ دریایی بهم خیلی نزدیک شده. تقریباً در فاصله 30 سانتی متری روی نیمکتم نشسته و به من اجازه می ده که ازش عکس بگیرم. فرامرز اصلانی داره توی هدفونم می خونه :

یه دیواره که پشتش هیچی نداره
توکه دیوار رو پوشیدن سیه ابرون
نمی آد دیگه خورشید از توشون بیرون

یه پرندست که از پرواز خود خستست
بن بالشو بستن دست دیروزها
نمیآد دیگه حتی بیادش فردا

یه روز یه خونه ای بود که تابستونا
روی پشت بومش ولو می شد خورشید
درخت انجیری که تو باغ بود
همه کودکی های مرا می دید

یه آوازه که شده تو سینم آوار
یه اشکیه که می چکه روی گیتار
به اینها عاقبت کی گیرد این کار

یه مردابه توی تن از فراموشی
یه چراغی که می ره رو به خاموشی
نگردد شعله ور بیهوده می کوشی ...


الان توی ایران اول مهره تا چند ساعته دیگه بچه مدرسه ای ها کیف به دست یا کوله پشتی به پشت، راهی مدرسه ها می شن و خیابون ها دوباره جنب و جوش قشنگی به خودش می گیره. همیشه این روز رو و تماشای مدرسه رفتن بچه ها رو دوست داشتم. اینجا بیست و سه روز پیش یعنی اول سپتامبر مدرسه ها باز شد...
خیلی خسته ام. روزهای پر تنشی رو دارم می گذرونم و مطمئنم روزهای سخت تری رو در پیش دارم...
خورشید داره غروب می کنه و سوز سرما کم کم داره اذیتم می کنه. اما حکایت همچنان باقی است...

(ترانه دیوار فرامرز اصلانی رو اینجا می تونین گوش کنید)



بدون شرح


...در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد و میتراشد.
اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد...
بوف کور - صادق هدایت

سه‌شنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۴

چند تا مطلب خوندنی

چند تا مطلب خوندنی که حیفم اومد لینک هاشو اینجا ندارم:
  • نمايش کريستين در برابر محمود ! ازوبلاگ کلاغ سیاه (تیزبینی نویسنده خیلی جالب توجه ِ اگرچه لزوماً همه نظراتش نمی تونه درست باشه. ضمناً پیشاپیش از نظرات بعضاً بی ادبانه بعضی از خواننده های این سایت من معذرت می خوام!)
  • شاخ شمشاد، احمدی‌نژاد، در نیویورک از وبلاگ سردبیر، خودم (حسین درخشان) - احتمالاً این سایت در ایران فیلتر شده. بنابراین لطفاً از فیلتر شکن استفاده کنید. ارزش خوندنشو داره. حسین درخشان خودش توی مهمونی که احمدی نژاد به ایرانی های مقیم نیویورک داده حضور داشته.
  • یک مصاحبه خبری و چند ملاحظه این هم نظر جمیله کدیور(همسر دکتر مهاجرانی) درباره مصاحبه مطبوعاتی احمدی نژاد.

دوشنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۸۴

احمدی نژاد، لاریجانی

از نگاه نیک آهنگ کوثر:


منبع : روزآنلاین

افراط گرایی دینی

چند وقت پیش توی خیابون یک خانم کانادایی حدوداً چهل و چند ساله جلومو گرفت و دو تا مجله مذهبی بهم داد در مورد مسیحیت. ازاین مبلغ ها اینجا زیادن و چیز عجیبی نیست. من هم گرفتم و ازش تشکر کردم. پرسید شما انجیل رو می خونین؟ بهش گفتم من مسیحی نیستم و مسلمونم اما انجیل رو هم خوندم و ما به انجیل و دین شما احترام میذاریم و من معتقدم همه دین ها راه های متفاوتی هستن به یک مقصد که خداست. (این ربطی به دیدن فیلم مارمولک نداره ها به نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت دکتر سروش هم ربطی نداره چون من قبل از هر دوی اینهاهم همینطور فکر می کردم!) اینو که گفتم گفت نه اینطور نیست! همونطور که در یک دادگاه هر دو طرف نمی تونن حق داشته باشن و حق فقط با یکیه پس همه دین ها هم نمی تونن راه های رسیدن به خدا باشند و فقط یکی شون که همون مسیحیته می تونه درست باشه!
این حرف ها روکه میزد حس می کردم توی ایرانم و با یکی از اون خواهرهای زینب که فقط یک چشمشون رو میشه از پشت چادر دید حرف می زنم نه توی کانادا با یک خانوم مسیحی بدون حجاب!
دبیر دینی داشتم که سر کلاس با توجیح مشابهی می گفت مگه میشه حق هم پیش علی باشه و هم ابوبکر؟ اگه علی به حقه پس سنی ها ناحق هستن و نمیشه همه مسلمون باشن و وحدت سنی و شیعه و این چیزا رو زیر سوال می برد. تندروی مذهبی در هر دینی خطرناکه میخواد مسلمون افراطیه اصول گرا باشه یا مسیحیش.
اینجا یک همسایه پاکستانی دارم که به شدت طرفدار احمدی نژاده! هر وقت منو میبینه شروع می کنه به تعریف از اون. اوایل سعی می کردم براش توضیح بدم که چی شد که احمدی نژاد شد رئیس جمهور اما دیدم فایده ای نداره و دیگه بی خیال شدم. این همسایه ما البته آدم بی آزاریه اما من کلاً اینجا با هر چی پاکستانی برخورد کردم مشکل پیدا کردم. اوایلی که اومده بودم یک پسر پاکستانی هم خونه ام بود و توی ماه رمضون گیر داده بود که مگه تو مسلمون نیستی؟ چرا روزه نمی گیری؟ من که برام این حرف توی کانادا در اولین هفته های ورودم خیلی غیر قابل تحمل بود بهش گفتم این مسأله خیلی شخصی تر از اینه که تو حق داشته باشی از من بپرسی. من از کشوری میام که توش سخت گیری های زیادی بوده و توی محل کارم این سخت گیریها و اصول گرایی ها بیشتر اما هیچ کس اونجا به خودش اجازه نمی داد که از کسی بپرسه تو روزه هستی یا نه.
جالبه که همون پسر پاکستانی بعد از مدتی از اون خونه رفت و با دوست دختر فیلیپینی که داشت یک جا زندگی می کرد. یک بار که منو دید ازم پرسید تو چرا دوست دختر نمی گیری. منو ببین خونم همیشه مرتبه، غذام حاضره و اجاره امم هم نصف میشه. حالم رو هم می کنم!
البته بدون شک ایشون حتماً از مفتی شون سوال کرده بودن و مجوز شرعی داشتن و صیغه هم جاری شده بوده(انشاءالله!).
یک همکلاسی پاکستانی هم داشتم که هنوز که هنوزه گاه گاهی برام ایمیل هایی میفرسته به انگلیسی با متن های مشابه اون چیزهایی که پشت زیارت نامه های حرم امام رضا یک عده آدم بیکار می نوشتن که شخصی چنین خوابی دیده و ... حالا اگه اینو شما پشت 10 تا زیارت نامه ننویسی چلاق میشی. اونم میگه اگه این ایمیل رو به مثلاً 10 نفر Forward نکنی مثل چند نفری که این کارو نکردن یک بلایی سرت میاد! جالبه که اون هم یک دوست دختر هندی داره. توی سفر اتاوا هم که رفته بودیم شب درراه برگشت توی اتوبوس حسابی دختره رو به آغوش اسلام دعوت کرده بود!
جالبه بیشتر این تیپ پاکستانی ها بزرگ شده و تحصیل کرده عربستان سعودی ولی پاکستانی الاصل هستن. به عربی و انگلیسی مسلطن و نقش نیروی انتظامی رو اینجا برای بچه های ایرانی بازی می کنن!
خداوند همه رو به راه راست هدایت فرماید...

شنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۸۴

کریستین و احمدی نژاد

بالاخره بعد از یک ماه و اندی که رئیس جمهور مکتبی همه دنیا رو سر کار گذاشته بود که می خواد یک طرحی بده که همه مسائل هسته ای رو حل کنه، امشب ایشون در CNN ظاهر شدند و دقایقی قبل از اینکه در سخنرانی وعده داده شده در سازمان ملل از جزئیات این طرح پرده دری کنن (یعنی پرده بردارن!) در حضور خانم کریستین امانپور این طرح رو لو دادن! اگرچه هیچ کس نفهمید این طرح بالاخره چی بود! چون به جز یک سری شعار هیچ چیز جدیدی توش نبود. اونایی که اینترنت پر زور( منظورم همون High speed)دارن خلاصه این مصاحبه رو می تونن اینجا ببینن. برای اونایی هم که ندارن و احتمالاً ماهوارشون هم یا کارتی نیست که CNN رو بگیره یا تنظیم دیشش به هم خورده یا مثل من توی آخرین روزهایی که ایران بودم توسط مأمورا جمع آوری شده تا مشکلات فرهنگی مملکت حل بشه!، نقداً میتونن این دو تا عکس رو ببینن!


امانپور بر خلاف مصاحبه معروفش با خاتمی که به روشنی ذوق و شوق خاصی رو میشد از چشماش دید، خیلی گرفته به نظر میومد. حتی توی چندین مصاحبه ای که با رفسنجانی داشته هم هیچ وقت من اینجوری ندیده بودمش. یک جا وقتی پرزیدنت زیادی رو منبر رفته بود و شعار می داد با خنده معنی داری گفت به نظر خیلی تهاجمی صحبت می کنین!

نمی دونم چرا یاد داستان جوجه اردک زشت افتادم که طفلکی هیچ کس دوستش نداشت...

دوشنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۸۴

قانون شریعه اجرا نخواهد شد!


اولین خبر روزنامه های امروز صبح تورنتو، منتفی شدن اجرای قانون شریعه در دادگاه های انتاریو بود. مک گینتی استاندار اونتاریو در یک مصاحبه تلفنی با مطبوعات اعلام کرد که اونتاریو اولین در دنیای غرب نخواهد بود که اجازه دهد مجموعه ای از قوانین مذهبی با قرنها کهنگی در دعواهای خانوداذگی مسلمانان مقیم انتاریو مورد استفاده قرار گیرد.
او همینطور گفته که دولتش دادگاه های مذهبی موجود (مثل یهودی ها و کاتولیک ها) رو هم غیر قانونی اعلام خواهد کرد و فقط یک قانون برای همه انتاریویی ها وجود خواهد داشت.
این خبر به نگرانی های جامعه ایرانی پایان می ده و همینطور پیروزی بزرگی برای گروه های ایرانی مدافع حقوق زنانه که اعتراضها رو سازماندهی کردن. توی روزنامه های کانادایی بیشتر اسم هما ارجمند به عنوان رهبری این اعتراض ها به چشم می خوره.
متن خبر رو از سی بی سی بخونین

یکشنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۸۴

بدون شرح!

این هم لینکش از مرکز آزمون دانشگاه آزاد:http://www.azmoon.org/result.php?CandID=244233

ایرانیهای مقیم خارج از کشور

من Already apply کردم!
کانادایی ها آدم های خیلی Niceی هستن!
...
کسانی که اینطرف آب ها در آمریکای شمالی زندگی کرده باشن هرروز از هموطن های عزیز فارسی زبان جملات اینچنینی که مخلوطی از انگلیسی و فارسی است شنیدن و میشنون. از بچه ها و جوون هایی که اینجا بزرگ شدن که بگذریم، چون اگر فارسی شکسته بسته ای دارن تقصیر خودشون نیست، میشه گفت اینجا دو دسته ایرانی وجود داره. یکی آدم های باسواد و با فرهنگی هستن که سال های سال اینجا زندگی کرده اند و مسلط به زبان انگلیسی ان و با لهجه خوب و قابل قبولی اونو صحبت میکنن. با این گروه آدم ها وقتی صحبت کنید به ندرت کلمات انگلیسی بلغور شده در جملات فارسی خواهید شنید. خیلی متین و قشنگ فارسی صحبت می کنن و به جاش هم انگلیسی رو مثل بلبل!
دسته دوم هم آدم هایی هستن که وقتی فارسی صحبت می کنن بیشتر از نصف کلماتشون انگلیسیه. وقتی بیشتر باهاشون آشنا میشی می فهمی چندان سواد و تحصیلاتی هم ندارن. وقتی هم که بخوان انگلیسی صحبت کنن زبانشون از من و امثال من که یک سال هم هنوز نشده اینجاییم دست و پا شکسته تره. این گروه آدم ها اینجا بیشتر با ایرانی ها در تماس هستن و کسب و کار ایرانی دارن. مثلاً در همین تورنتو در منطقه North York که من هم ساکن همین منطقه ام،اونقدر همه چیز شبیه ایرانه که بهش میگن تهرانتو. گویی ایرانی ها اینجا سعی کردن یک مدل کوچک از ایران درست کنن. در نگاه اول قشنگ و جذابه اما کم کم می فهمی که متأسفانه همه فاکتورهای زندگی ایرانی رو داره. همون فضولی ها در زندگی همدیگه همون پز دادن ها و افاده ها و همون چشم و همچشمی ها. واقعاً ما ایرانی ها کی قراره یه کمی به فکر اصلاحات در درون خودمون باشیم؟ تا خودمون رو درست نکینم هیچ چیزی درست نمی شه.
اما تلنگری که باعث این حرف ها شد خوندن وبلاگ بهنود کوچک پسر مسعود بهنود بود که اگرچه تصمیم گرفته به دلایلی دیگه اسم وبلاگشو به نیما بهنود تغییر بده. نیما در مورد ایرانی های مقیم آمریکا اینجوری نوشته که من باهاش موافقم:
ایرانیهای مقیم خارج از کشور
من اجازه دارم نظر شخصی ام را در مورد ایرانیهای مهاجر در آمریکا به هر نحوی که آنها را مشاهده میکنم بگویم. به نظر من - داریوش و ابی گوش دادن و گریه کردن - و گرده همایی ایرانی رفتن - و پرچم ایران به آنتن بنز و بی ام و آویزون کردن به هیچ وجو نشانه وطن پرستی و ملی گرایی نیست! حالا این ایرانیهای لس آنجلس صبح تا شب بشینند و بگویند: ایران ایران و عکس رضای پهلوی را در دکانهای خود بزنند یک قطره به ایرانی بودن خود اضافه نکرده اند! کسی که اینها را به زور به آمریکا نیاورده است که بیست سال است در حال گریه و زاری و غم دوری از وطن هستند و به بهانه آن نه انگلیسی یاد گرفته اند نه از این همه علم و دانشی که برایشان مهیا است استفاده کردند بجایش قر زده اند و از وضعیت نامطلوبشان در بورلی هیلز گله کرده اند. به آنها همیشه میگویم اگر خیلی دلتان تنگ ایران است با بنزهایتان و کنسرتهای اندی و منصور خداحافظی بکنید و به ایران بروید. اگر دوست ندارید و یا می ترسید به ایران بروید لطفا در یک کلاس انگلیسی ثبت نام کنید و از جامعه ای که در آن زندگی میکنید استفاده کنید و دوستهای غیر ایرانی پیدا کنید و جهانی بشوید هم برای خودتان بهتر است و هم برای ایرانی که دوستش دارید

شنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۸۴

جشنواره فیلم تورنتو


از 8 سپتامبر جشنواره فیلم تورنتو در خیلی از سینماهای تورنتو شروع شده و تا 17 سپتامبر هم ادامه داره. از ایران هم تا اونجایی که من درآوردم فیلم های گیلانه ساخته مشترک رخشان بنی اعتماد و محسن عبدالوهاب، کافه ترانزیت ساخته کامبوزیا پرتوی(محصول مشترک ایران و فرانسه)، بید مجنون ساخته مجید مجیدی، دم صبح ساخته حمید رحمانیان و جزیره آهنی ساخته محمد رسول اف شرکت دارن. بلیطهاش لعنتی خیلی گرونه(19.50 و 34 دلار)، ما که پولمون نمی رسه بریم ببینیم اگه شما می تونین برین حالشو ببرین!

دادگاه های اسلامی در کانادا


دو روز پیش (8 سپتامبر) همزمان در 11 شهر اروپا و تورنتو یک راهپیمایی بر علیه به رسمیت شناختن قانون شریعه در دادگاه های استان انتاریوی کانادا، اینجا یعنی مرکز اونتاریو هم برگزار شد. من خودم نتونستم برم و از نزدیک ببینم اما اونچه که از اخبار معلوم شد این بود که این اعتراض که توسط مسلمون های مقیم تورنتو برگزار شد درواقع بیشتر توسط ایرانی های زخم خورده از قانون شریعه سازماندهی شده بود و چند تا از فعالان حقوق بشر و حقوق زنان در این برنامه سخنرانی کردن.
انتاریو استان عجیب و غریبیه و البته خیلی مهم و تأثیر گذار. پایتخت کانادا (اوتاوا) و مهمترین شهر کانادا(تورنتو) توی این استانه و بخش اعظمی از درآمد کشور از اینجا تأمین میشه. در برقراری یک سری حقوق عجیب و غریب هم همیشه پیش قدم بوده. قضیه قانونی کردن ازدواج همجنس ها رو که قبلاً زیاد در موردش چیز نوشتم. این قضیه دادگاه های خاص هم چون قبلاً برای بومیان سرخپوست که اینجا بهشون می گن Indian و همیطور برای یهودی ها و کاتولیک ها وجود داشته،وقتی گروه های اسلامی درخواست کردن، مورد موافقت واقع شده و اگر بخوان باهاش مخالفت کنن نمی دونن با اون قبلی ها چه کار کنن.
دیروز با یک حقوقدان سیاهپوست توی محل کار در همین مورد صحبت می کردم و ازش پرسیدم که طبق این قانون همه مسلمونا باید دعواهاشونو به این دادگاه ها ببرن؟ که گفت نه این به میل خود شخصه اما نکته ای که اونو خیلی وحشتناک کرده اینه که اگر زنی تقاضای طلاق کنه شوهرش می تونه اونو مجبور کنه به دادگاه اسلامی برن و در اینصورت طبق قانون شریعه زن باید به شوهرش صدهزار دلار بپردازه!
کانادا کشوریه که بالاترین حقوق رو زنان دارن. قوانین به طور وحشتناکی ازحقوق زن دفاع میکنه. حتی در ریز ترین مسایل. مثلاً از ساعت 9 شب به بعد خانم های تنها می تونن ازراننده اتوبوس ها بخوان هرجا که بخوان پیادشون کنه و مجبور نیستن تا ایستگاه صبر کنن.
یکی از سخنران های ایرانی توی این مراسم گفته بود بااین قانون، من احساس می کنم در ایران زندگی می کنم نه در تورنتو و یکی دیگه استاندار انتاریو رو متهم به طالبانی بودن کرده بود!(یاد شعارهایی که توی ایران بر علیه انصارحزب الله یی ها می دادیم به خیر: طالبان حیا کن مملکتو رها کن!)
خبر این برنامه رو از بی بی سی بخونین

چهارشنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۸۴

دستنوشته ها روی بلاگ اسپات

وبلاگ دستنوشته ها مراحل تکاملش رو پله پله و البته کمی آهسته به خاطر گرفتاری های نویسندش در این مملکتی که همه به شدت گرفتار هستند، می گذرونه الان در قالب جدیدش قرار داره. قالبی که از نظر فنی دیگه واقعاً یک وبلاگ حساب می شه.
ادامه کار به شکل قبل واقعاً دیگه منطقی نبود. به چند دلیل: یکی اینکه طراحی و ادیت صفحه های جدید که از نرم افزارهای معمول وبلاگ نویسی استفاده نمی کرد وقت گیر بود. دیگه اینکه سیستم کامنت گذاریش خیلی ابتدایی بود و در واقع ئی میل هایی بود که من باز می بایست یکی یکی به انتهای مطالب اضافه می کردم. و گاهی به دلیل نبود فرصت کافی شکایت و گلایه کامنت گذاران رو در پی داشت. و خیلی دلایل ریز و درشت دیگه.
خلاصه در حال حاضر دستنوشته ها از نرم افزار بلاگر وابسته به گوگل استفاده می کنه. آدرس های قبلی هنچنان معتبر هستش اگر چه همینطور که می بینید آدرس بلاگ اسپات هم داریم دیگه! http://azimaee.blogspot.com
مطالب قدیمی هنوز قابل دسترس هستن: در قسمت بایگانی(آرشیو) وبلاگ (سمت راست ) میشه وارد وبلاگ قدیمی شد.
کتابخونه دستنوشته ها هم بالاخره راه افتاد. یک سری کتابهای خوب فارسی که من لینک هاشو از سایت های مختلف پیدا کردم و به تدریج کاملترش هم می کنم. این کتابها صرفاً کتابهاییه که به دلایلی خود کتاب یا نویسندش مورد علاقه شخص من بوده و من قرار نیست همه کتابهای موجود روی اینترنت رو اینجا لیست کنم.
همچنان پذیرای نظرات خوانندهای همیشگی این وبلاگ هستم. دستنوشته ها مدعی نیست که کلی خواننده داره اما چند تا خواننده همیشگی داره که از سراسر دنیا(ایران، کانادا و آمریکا، استرالیا و آلمان و ...) تقریباً هر روز بهش سر میزنن. باور ندارین به آمار سایت در منتهی الیه ستون سمت راست سر بزنین!

دیدار با خانم نویسنده

سه‌شنبه این هفته، ۲۱ ماه مه ۲۰۲۴ روزی ماندگار و استثنایی در زندگی من بود. در صد و چند کیلومتری پاریس، در روستایی که کوچه‌هایش از شدت اصالت ...