‏نمایش پست‌ها با برچسب وينی پگ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب وينی پگ. نمایش همه پست‌ها

دوشنبه، دی ۱۹، ۱۳۹۰

سومین کوچ

توصیفش مشکل است که شهری را دوست داشته باشی که زمستان‌هایش بیشتر از شش ماه از سال طول می‌کشد و سرمای چهل درجه زیر صفرش تا مغز استخوانت نفوذ می‌کند، اما خانه‌ات شده باشد. از اینکه داری ترکش می‌کنی دلت بگیرد. از اینکه داری از دوستان خوبی که در این پنج سال و نیم در این شهر یخزده قطبی برای خودت ساختی، دور می‌شوی غمگین شوی؛ آن هم دوستانی چون برگ درخت …

پنج تابستان ِ قبل، از تورنتو به وینیپگ کوچیدم. در این شهر زیربنای شغلی و حرفه‌ای‌ام را ساختم، کمی درس خواندم، اقامت دائمم را گرفتم، شادی کردم، غمگین شدم، زندگی کردم و حالا دارم به شوق یک زندگی بهتر دوباره برمی‌گردم به تورنتو. بعضی از دوستان تورنتویی به شوخی می‌گویند دوران تبعیدت تمام شده، اما من این تبعیدگاه را دوست داشتم. آدم‌هایش را دوست داشتم. سرمای زمستان و پشه‌های تابستانش اذیتم می‌کردند اما با این وجود دلم برای آدم‌های مهربانش که روی پلاک‌ تمام ماشین‌هایشان نوشته Friendly Manitoba تنگ خواهد شد. برای آن آدم‌های غریبه اما مهربانی که عصرهای تابستان به لبخند‌ها و عصربخیر‌هایشان جواب می‌دادم تنگ خواهد شد. می‌دانم که در تورنتو انتظار چنین چیزهایی را نمی‌شود داشت. می‌دانم که در تورنتو راننده‌های اتوبوس موقع پیاده شدن حوصله ندارند که برای تو روز خوبی را آرزو کنند. آنقدر هم مهربان نیستند که وقتی سرچهارراهی باید اتوبوس خود را عوض کنی با چراغ و بوق به راننده اتوبوس مقابل بفهمانند که برای مسافر من صبر کن و یا وقتی از خرید آمده‌ای و دو دستت پر است آن دکمه را فشار دهند که شاسی اتوبوس همانند شتری که زانو می‌زند جلوی پایت بیاید پایین تا راحت‌تر سوار شوی. حتی دلم برای آن جوان سرخپوستی که سرزمین اجدادی‌اش را از من طلب می‌کرد هم تنگ خواهد شد.

و از همه بیشتر برای دوستانم. برای آنهایی که از بخت خوب من آنقدر زیادند که امکان ندارد در این وقت کم بتوانم با تک‌ تکشان خداحافظی بکنم. به همین خاطر فکر کردم اگر همین چهارشنبه 11 ژانویه، از ساعت 6 تا 8 شب در Stella's Cafe and Bakery شماره 166 خیابان آزبورن باشم، دوست داشته باشید که با هم قهوه‌ای بخوریم و گپی بزنیم و فرصتی به من بدهید که یک بار دیگر ببینمتان و با شما خداحافظی کنم.

چهارشنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۹۰

سفید یا سرخ مساله این است!

شهر وینی‌پگ در حاشیه رودخانه برزگی که من آنرا سرخ رود صدا می‌کنم به وجود آمده است. رودی که مسیری طولانی از آمریکا را را می‌پیماید تا به دریاچه وینی‌پگ بریزد. هرسال در فصل بهار این رود طغیان می‌کند و اگر پیش بینی‌های شهری نباشد می تواند بخش بزرگی از وینی‌پگ را به زیر آب ببرد. سالهاست که دولت با احداث کانال‌هایی سریز آب رودخانه را به زمین‌های اطراف منحرف می‌کند. عکس زیر تعدادی از بومیان سرخپوست را نشان می‌دهد که به همین دلیل هرسال خانه‌ها و زمین‌هایشان زیر آب می‌رود تا شهر سفیدپوستان متمدن در امان بماند. آمده اند جلوی ساختمان مجلس منیتوبا و به این سیاست اعتراض می‌کنند.


در راه رفتن به سر کار روزنامه مترو را می‌خواندم که این عکس را دیدم. در ستون راست همین عکس خبر دیگری است که می‌گوید زنی که در پشتی خانه خود را قفل نکرده بود بعد از ظهر دیروز که تنها در خانه اش خوابیده بوده مورد حمله و آزار جنسی دو مرد قرار گرفته است. پلیس برای دستگیری این دو از مردم کمک خواسته. هر دو مهاجم سرخپوست توصیف شده اند. در ستون سمت چپ هم عکس یک سرخپوست دیگر است که به جرم آزار جنسی در زندان بوده و مشروط از زندان آزاد شده اما چون شرایط آزادی را رعایت نکرده پلیس به دنبالش است تا دوباره به زندان برش گرداند. هر بار با دوستان ایرانی که حرف می‌زنیم، خیلی ها اول این دو ستون کناری را می‌بییند و ستون وسط را که می‌بینند نتیجه می‌گیرند: حقشان است! مالیات که نمی‌دهند، از دولت کمک هزینه هم می‌گیرند، تحصیلات رایگان هم که دارند! باز می‌روند معتاد و الکلی می‌شوند و شهر را نا امن می‌کنند. اما من هنوز دلم برایشان می‌سوزد و فکر می‌کنم اینها میراث دار همه دردها و رنجهای نسل گذشته خود هستند که درمعرض ظلم و آزار سفیدپوستان مسیحی در مدارس شبانه روزی شان قرار گرفتند و هنوز هم به شکلی خیلی متمدنانه مورد الطاف سفیدپوستان قرار می‌گیرند. به اینجا که می رسم می‌گویند هربلایی که اینها سرت بیاورند حقت است!

سه‌شنبه، فروردین ۱۶، ۱۳۹۰

نه یعنی نه، بله یعنی بله!

اپیزود اول – ۲۷ سپتامبر ۲٠٠۷، سنت جونز، نیوفاندلند

یک دانشجوی ایرانی دانشگاه مموریال در مقطع پی.اچ.دی در آسانسور دانشگاه سینه‌ی یک دختر دانشجو را می‌بوسد. وی که بعداً به دو ماه زندان محکوم شد، در توجیه رفتارش گفت که " وقتی {زنان} سینه‌هایشان را بیرون می‌اندازند، شما نمی‌توانید از همه مردها انتظار داشته باشید که خودشان را کنترل کنند". (منبع: + و +)


اپیزود دوم – ۲۵ فوریه ۲٠۱۱، وینیپگ، منیتوبا

جمعی از مردم وینیپگ خواستار استعفای قاضی "رابرت دوار" شدند. وی در پی آزادی مشروط مردی که متهم به تجاوز و آزار جنسی دختری در وینیپگ بود، اظهار داشته بود که آن دختر تیوب تاپ (تاپی که شانه و آستین ندارد) پوشیده بوده، کرست نداشته و کفش‌های پاشنه بلند داشته و مقدار زیادی آرایش کرده بوده است و نتیجه گرفته بود که آن مرد نتوانسته بفهمد که این دختر چه می‌خواهد. زنان وینیپگی در این تجمع شعار می‌دادند: "نه یعنی نه، بله یعنی بله!" (منبع: +)


اپیزود سوم – ۳ آوریل ۲٠۱۱، تورنتو، آنتاریو

بیش از دو هزار زن و دختر تورنتویی در اعتراض به اظهار نظر "مایکل سانگیونتی" یک مقام پلیس در تورنتو در حالی که همگی لباس‌های سکسی و بدن نما پوشیده بودند، در مقابل اداره پلیس تورنتو دست به راهپیمایی زدند. این مقام پلیس در یک سخنرانی در دانشگاه یورک در مورد امنیت شخصی گفته بود که اگر زنان نمی‌خواهند مورد تجاوز واقع شوند، نباید مانند زنان ِ خراب لباس بپوشند. زنان در تورنتو همان شعار زنان وینیپگی را سر داده بودند: "نه یعنی نه، بله یعنی بله!" (منبع: +)


عکس از اینجا

پنجشنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۸۹

از سرزمینهای اشغالی ...

امروز برای اولین بار بعد از هفت سال زندگی در کانادا اتفاقی عجیب و ناخوشایند را تجربه کردم. در راه رفتن به سر کار به محض نشستن روی صندلی اتوبوس، مرد جوان سرخپوستی که در ردیف جلویی من نشسته بود، برگشت و گفت تو می خواستی کیف من را بدزدی! ایستاد و با صدای بلند شروع به فحش دادن کرد و من را به بقیه نشان می داد و می گفت این سعی داشت کیف منو بدزده! حالت طبیعی نداشت و به نظر می آمد مواد مخدر هم مصرف کرده. اصرار داشت که باید از اتوبوس پیاده شوی. فرباد می زد که این کشور منه و شماها کشور منو به گ... دادید ( دیس ایز مای کانتری. یو فاکد آپ مای کانتری اند ناو آیم گواینگ تو فاک یو آپ!) در تمام این مدت من سعی می کردم به چشم های این آدم نگاه نکنم و یک کلمه هم حرف نزنم. وقتی دید از اتوبوس پیاده نمی شم نشست اما اصرار داشت که در صندلی دورتر او بنشینم که البته من از جایم تکان نخوردم.

یک دختر کانادایی که کنار من نشسته بود بلند شد و رفت با راننده صحبت کرد و راننده اتوبوس را نگه داشت. فهمیدم گزارش داده و منتظر مامورهاست. هفت هشت دقیقه ای طول کشید تا مامورها رسیدند و در این فاصله او همچنان در حال فحش دادن به من بود و گاهی فریاد می زد تو اهل کدام کشوری؟ اسمت چیست؟ اسم چند کشور از جمله افغانستان را هم ردیف کرد. مامورها که آمدند شروع کرد به شکایت کردن از من که من خودم را به خواب زده بودم و این مرد می خواست کیف مرا بدزدد! وقتی مامورها از او خواستند که پیاده شود تا بیرون در این مورد صحبت کنند می پرسید پس این چی!

مامورها بعد ازبیرون بردن او از من پرسیدند که آیا حالم خوب است یا نه که من هم گفتم خوبم و مشکلی ندارم. می خواستم بگویم نگران نباشید من در کشوری بزرگ شده ام که پوست کلفت بودن در برابر شنیدن فحش و توهین و ناسزا لازمه زندگی در آن است. اگرچه یک ساعتی طول کشید تا اثرات فحش خوردن و اتهام دزدی شنیدن در مقابل جمع از اعصاب و روانم رفت.

اعتراف می کنم از اینکه این آدم کاملا چهره مرا به خاطر سپرده آن هم در شهری مثل وینیپگ که نرخ جرم جنایت در آن بالاتر از متوسط کاناداست ترسیدم! اما همزمان دلم برای این آدم می سوخت که مرا به عنوان نماینده همه سفیدپوستان اشغالگری می دید که دو قرن است سرزمینش پدری اش را اشغال کرده اند و او و هم قبیله ای هایش و پدران و مادرانشان را با بشکه های مشروبی که با پوستهای شکارشان مبادله می کردند و با مدارس شبانه روزیشان به خاک سیاه نشانده اند.

مرتبط از همین وبلاگ: یک جنایت ملی

یکشنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۹

رسمیت نوروز در استان منیتوبای کانادا

به همت و تلاش انجمن ایرانیان منیتوبا، دولت استان منیتوبای کانادا نوروز را به عنوان آغاز سال نوی ایرانی رسماً به رسمیت شناخت. (+) به این ترتیب نوروز در تقویم‌های رسمی استان ثبت می‌شود. بعد از استان‌های آنتاریو و بریتیش‌کلمبیا در سال 2008، منیتوبا سومین استان کانادا خواهند بود که چنین دستاوردی را برای ساکنین ایرانی خود به ارمغان می‌آورد. پیشتر پارلمان فدرال کانادا نیز در سال 2009 به نوروز رسمیت داده بود. (+)

ویدیوی زیر بخش‌هایی از مذاکرات نمایندگان پارلمان آنتاریو در سال 2008 را نشان می‌دهد که منجر به تصویب قطعنامه رسمیت نوروز در آنتاریو شد:


سه‌شنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۸۹

پیوند وینیپگ با "سخنرانی پادشاه"

ترجمه کوتاه شده مقاله "لیندر رینولد" در روزنامه "وینیپگ فری پرس"، 10 فوریه 2011

هشتاد سال پیش از آنکه "کالین فیرث" نقش پادشاهی با لکنت زبان را در "سخنرانی پادشاه" بازی کند، پادشاه واقعی، جورج ششم نطقی تاریخی در وینیپگ ارائه کرده بود. در آن سخنرانی نشانه‌ای از مشکلی در سخنرانی مردی که از کودکی مشکل لکنت زبان داشت به نظر نمی‌رسید. در 24 مه 1939، شاه و ملکه الیزابت به عنوان بخشی از یک تور ِ دور کانادا به وینیپگ رسیدند. در یک گزارش پرطمطراق، یک نویسنده "فری پرس" مدعی شد که باران بند آمد و آسمان باز شد هنگامی که این زوج خیابان پرتج را به سمت بولوار مموریال پشت سر گذاردند.

"فرانسس استیونس" در مقاله‌اش نوشته بود: "من مطمئنم که یک رنگین کمان دیدم، و پایه رنگین کمان منتهی می‌شد به قبر سرباز گمنام. زمان‌هایی هست که چشم درونی درست‌ترین‌ها را در می‌یابد، و این یکی از آن زمان‌ها بود." او همچنین پیش‌بینی کرده بود که زوج "همانطور که آمده بودند با لبخندی بر چهره و فریبایی در رفتارشان" خواهند رفت.

شاه جورج ششم و ملکه الیزابت در حال دیدار عمومی با مردم در طی بازدید سلطنتی وینیپگ در 1939. (عکس از آرشیو روزنامه وینیپگ فری پرس)

تور سلطنتی دور ِ کشور، از کبک شروع شد. زوج در 24ام، روز امپراطوری، با قطار به وینیپگ رسیدند و مورد استقبال هزاران نفر از مردم قرار گرفتند.

بعد از تمام استقبال‌ها و ملاقات‌های رسمی، شاه پشت میزی در کتابخانه طبقه دوم "خانه دولت" نشست. از طریق رادیو، وی سیصد میلیون مردم مشترک‌المنافع را خطاب قرار داد. او اینگونه شروع کرد:

"وینیپگ، شهری که من از آن صحبت می‌کنم، در آغاز ِ فرمانروایی ملکه ویکتوریا چیزی بیشتر از یک قلعه و ده در پهنه فلات (open prairie) نبود. اما امروز نشانه‌ای است از ایمان و انرژی که امپراطوری جهانی عصر ما را خلق کرده و برپا نگه داشته است.

سفرملکه و من در کانادا، تجربه‌ای تأثیر گذار و عمیق بوده است و من از این فرصت برای در میان گذاشتن افکار و احساساتی که در من برانگیخته با جهانیان استقبال می‌کنم."

در زمانی که او نطق وینیپگش را ارئه داد، شاه سال‌ها بود که تحت نظرمتخصص گفتار درمانی اش "لیونل لاگ" بود که نقشش را "جفری راش" در فیلم بازی می‌کرد. آنها نطق‌ها طوری طراحی می‌کردند که از واژه‌ها یا عباراتی که باعث تپق پادشاه می‌شدند دوری شود. از آن پس او بر مشکلش با حرف "ک" فائق آمده بود، مشکلی که از زمانی خردسالی و بعدها به صورت یک مشکل شغلی آزارش می‌داد.

میزی که شاه جورج از آن جوامع مشترک‌المنافع را مورد خطاب قرار داد همان میزی است که اکنون کتابچه نظرات بازدیدکنندگان از "خانه دولت" روی آن قرار دارد و بسیاری از بازدیدکنندگان از اهمیت تاریخی آن بی اطلاعند.

معاون فرماندار "فیلیپ لی" که خود یکی از طرفداران سرسخت فیلم "سخنرانی پادشاه" است، می‌گوید اینکه پس از مدت کوتاهی بعد از نطق وینیپگ، جورج ششم جوامع مشترک‌المنافع را مورد خطاب قرار می‌دهد تا ورود بریتانیا به جنگ را اعلام نماید خیلی اهمیت دارد. "لی" می‌گوید: "این یک نطق خیلی مهم بود." او به همان اندازه که به این فیلم به عنوان یک داستان عشقی نگاه می‌کند آنرا به عنوان یک قطعه تاریخی هم می‌بیند: "فیلم کار بسیار خوبی بود. شاه و ملکه هر دو مصمم بودند که بر مشکل فائق آیند."

شاه نطق وینیپگش را با کلامی برای جوانان مشترک‌المنافع به پایان برد.

با هدف بزرگذاشت پیوند ظریف وینیپگ با "سخنرانی پادشاه"، "لی" میزبان یک پیش‌-مهمانی اسکاردر "خانه دولت" خواهد بود. میهمانان می‌توانند آن میز مشهور و عکس‌های دیدار 1939 را ببینند. اگرچه "لی" مؤدب‌تر از آن است که به زبان آورد، اما می‌توان حدس زد که وی برای انتخاب "فرث" به عنوان بهترین بازیگر اسکار تلاش می‌کند.

شاه چهار ماه بعد از نطق وینیپگش، یک بار دیگر با مردم تحت قلمرواش سخن گفت، این بار برای اعلان ورود بریتانیا در جنگ با آلمان. او و "لاگ" یک بار دیگر به دقت متن نطق را طراحی کرده بودند. همانند نطق وینیپگش این نطق نیز بدون لکنت ایراد شد.


گوش کنید: سخنرانی جورج ششم در وینیپگ






پنجشنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۹

شب موسیقی سبز



در اولین سالگرد وقایع پس از انتخابات در ایران، یک کنسرت موسیقی که قرار است در آن همه حاضرین با گروه همسرایی کنند فردا جمعه ۱۱ ژوئن در دانشکده مهندسی دانشگاه منیتوبا (#229 - E2) از ساعت ۸ تا ۱۰ شب برگزارخواهد شد. این برنامه رایگان خواهد بود.
لینک صفحه فیسبوک


همینطور روز شنبه ۱۲ ژوئن از ساعت ۵ تا ۶:۳۰ بعد از ظهر در مقابل مجلس قانونگذاری منیتوبا گردهمایی به یاد کشته شدگان و زندانیان بعد از این وقایع برقرار خواهد بود. (Manitoba Legislative Building - 450 Broadway)
لینک صفحه فیسبوک

پنجشنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۸

آیا کوروش کبیر وینی‌پگ را هم فتح خواهد کرد؟


از قرار دارد پای شهر ما هم در دعوای طولانی بین موزه بریتانیا و سازمان میراث فرهنگی ایران باز می‌شود. بعد از دست دست کردن موزه بریتانیا و تهدید ایران که در صورتی که انگلیس منشور حقوق بشر کوروش را به ایران قرض ندهد کلیه روابط فرهنگی و علمی‌اش را با انگلیس قطع می‌کند، حالا روزنامه "گلوب اند میل" کانادا خبر داده که صحبت‌هایی هست از اینکه شاید بهتر باشد این منشور برای مراسم افتتاح موزه حقوق بشر کانادا که در وینی‌پگ در حال ساخت است، ارسال شود.

ساکنین وینی‌پگ یکی-دو سالی می‌شود که در مجموعه فرهنگی-تفریحی "فورکس" شاید ساخت و ساز این موزه بوده‌اند که قرار است در سال 2012 رسماًً افتتاح شود. مقاله‌ی "به تهران یا به وینی‌پگ" روزنامه "گلوب اند میل" به طور ضمنی به این موضوع هم اشاره می‌کند که ایرانی‌ها ادعای مالکیت روی شیئی دارند که اگرچه به دستور یک پادشاه ایرانی ساخته شده اما توسط بریتانیا در سرزمینی کشف شده که عراق کنونی است! ترجمه فارسی این مقاله را از اینجا می‌توانید ببینید.

پنجشنبه، آذر ۱۹، ۱۳۸۸

بانوی عدالت


ترازوی فرشته عدالت در شهر ما، وینیپگ بسی کج است. سرکار علیه فرشته خانم عدلیه هم چشم بسته به قضاوت مشغولند. کفه ترازو هم که البته به نفع جامعه نسوان می‌چربد!

ویکی‌پدیا می‌گوید فرشته عدالت یا آنطور که در انگلیسی می‌نامندش، بانوی عدالت از زمان یونان باستان تا اواخر قرن پانزدهم میلادی با چشمان باز قضاوت می‌کرده است اما از آن زمان چشمانش را بستند تا نشانه بی‌طرفی و عدلش باشد. اما مردم می‌پرسیدند که چگونه می‌توان به شخصی که چشمانش را بسته و شمشیری دو لبه در دست دارد اعتماد کرد و یا او چگونه می‌تواند با چشمان بسته ترازو را بخواند. برای رفع و رجوع کردن این انتقادات مجسمه‌های فرشته عدالت به شکل‌های مختلف ساخته شد. مثلاً با دو چهره (دو رو) که از یک طرف جشمانش بسته و از سمت دیگر باز بود. در منفیس (ایالت تنسی آمریکا) فرشته عدالت در حالی که نشسته شمشیرش را به پایش تکیه داده و دو کفه ترازو در دو کف دستش است تا اینگونه بتواند با چشمان بسته قضاوت کند. در لندن کار را ساده کردند و چشم‌بند بانو را باز کردند!

از همه اینها جالب‌تر مجسمه‌ای است که بنکسی (Banksy) هنرمند منتقد خیابانی در سال 2004 ساخت. او مجسمه بانوی عدالت لندن را در حالی ساخت که چشمانش بسته است، شمشیر و ترازویش را در دو دست دارد، و در قالب یک زن تن‌فروش دامنش را بالا زده تا چکمه چرم بلندش و بند جوراب‌هایش دیده شود. زیر بند جورابش دلارهای آمریکایی دارد و روی پلاکی نوشته است: "به هیچ کس اعتماد نکنید!" بنکسی این مجسمه را در مقابل مجسمه اصلی Old Bailey قرار داد تا نماد اعتراض به سیستم قضایی بریتانیا باشد. (این مجسمه را اینجا ببینید +)

یکشنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۸

رشدی در وینی‌پگ

مدتی است که هر روز پوستر مربوط به حضور سلمان رشدی (یا آنطور که این پوستر می‌گوید سِر سلمان رشدی) در شهرمان را در تابلوی اعلانات دانشگاه می‌بینم. رشدی به دعوت انجمن هنر وینی‌‌پگ برای سخنرانی در مراسم بیست و پنجمین سالگرد تأسیس این انجمن به اینجا دعوت شده است. عنوان سخنرانی‌اش هم "ادبیات و سیاست در جهان مدرن" است.

با دوستی صحبت می‌کردم و گفتم که "می‌دانی قرار است سلمان رشدی در وینی‌پگ سخنرانی کند و بلیط شرکت در سخنرانی‌اش هم 40 دلار است؟" به شوخی گفت: "باید به جای بلیط پولی هم به شماها بدهند که نروید بکشیدش!"

سخنگوی جامعه اسلامی وینی‌پگ گفته که اینجا کشوری آزاد است و اگر مردم می‌خواند به صحبت‌های رشدی گوش دهند، این حق را دارند.

در سال 1989 وقتی کتابفروشی معروف شهر، مک نالی رابیسنون کتاب آیات شیطانی رشدی را برای فروش عرضه کرد، شعبه خیابان گرنت این کتابفروشی مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت، شیشه آن خرد شد و پارچه آغشته به بنزین به کف کتابفروشی انداخته شد. البته با وجود این تهدیدات کتاب از روی پیشخوان این کتابفروشی جمع نشد. +

سه‌شنبه، مرداد ۲۷، ۱۳۸۸

یک گفتگوی خیلی جدی


مدتی است که تصمیم دارم بخش عکس‌نوشت‌ها که همراه با بقیه بخش‌های این وبلاگ دارد بدجوری خاک می‌خورد را فعال‌تر کنم. کلی عکس خوب و نسبتاً خوب دارم که فرصت آپلود کردنش را نداشته‌ام. البته آدم‌ها هروقت می‌خواهند روی حال و حوصله‌ نداشتنشان سرپوش بگذارند، پای فرصت نداشتن و گرفتاری را به میان می‌کشند. به هرحال... آدرس خوراک (فید) عکس‌نوشت‌ها فیدبرنری شد. اگر قبلاً مشترکش بودید لطفاً آدرس جدید را مشترک شوید، اگر هم نبودید خوب حالا مشترکش شوید!



این "گفتگوی خیلی جدی" بین این چهار خانم محترم حدود چهار هفته پیش در مقابل شماره یک خیابان "مک درموت" در وینی‌پگ ثبت شده است.


یکشنبه، مرداد ۱۸، ۱۳۸۸

شلومٌ علیکم! *


این وبلاگ مدت زیادی است که مطلب جدیدی ندیده است و پیش از آن هم به تبع اوضاع روز بدجوری سیاست زده شده بود. برای یک تغییر موقتی حال و هوا، چه بهانه ای بهتر از فستیوال سالانه فولکلوراما دروینیپگ. آنهم خصوصاً وقتی به دیداری از برنامه اسرائیلی‌های مقیم وینی‌پگ و حومه مربوط شود! هرکسی که یکی دو سالی در وینیپگ زندگی کرده باشد می داند که مهمترین رویداد فرهنگی این شهر فستیوال دو هفته‌ای است که در این شهر توسط ملیت‌های مختلف مهاجر با ارائه موسیقی، رقص و آواز، صنایع دستی و غذاها و نوشیدنی‌های سنتی کشورهایشان برگزار می‌شود.

گویی یهودی بودن خصوصاً اگر پشت نام و پرچم آبی و سفید اسرائیل هم قرار گرفته باشد، آنقدر برای ما ایرانی‌‌ها پر از رمز و سوال است که بیشتر ایرانی‌هایی که می‌شناسم از روی کنجکاوی هم که شده، یکی از اولین انتخاب‌هایشان برای این فستیوال، برنامه اسرائیل است. یهودی‌های وینیپگ یکی از متحدترین و قدیمی‌ترین جوامع مهاجر به این منطقه هستند. محل برگزاری برنامه اسرائیل در مرکز "اسپر" جامعه یهودیان وینیپگ بود. "اسرائیل هرولد اسپر" از پدری اوکرائینی در 1932 در میندوسا در منیتوبای کانادا به دنیا می‌آید. در دانشگاه منیتوبا حقوق می‌خواند، وکیل و بعدها رهبر حزب لیبرال شاخه منیتوبا می‌شود. کم کم به فکر راه‌اندازی امکانات رسانه‌های مثل تلویزیون و روزنامه می‌افتد و بعدها با تأسیس کمپانی بزرگ "کن وست" امپراطوری بزرگ رسانه‌ای خود در کانادا را پایه‌گذاری می‌کند. در حال حاضر صاحب کانال تلویزیونی گلوبال، روزنامه نشنال پست و شصت روزنامه دیگر در سطح کاناداست. (نشنال پست همان روزنامه‌ای است که به دروغ خبری را کار کرده بود که مجلس ایران قانونی گذرانده است که یهودیان مجبور خواهند بود تا با علامت مشخصه‌ای از دیگران متمایز شوند، و ایرانیان خصوصا در تورنتو با اعتراضات خود روزنامه را مجبور به عذرخواهی کردند. قبلاً در مورد این ماجرا اینجا نوشته بودم.) بسیاری از خود کانادایی‌ها از اینکه یک سرمایه‌دار بتواند با چنین قدرت رسانه‌ای رسانه‌ها را آنطور که می‌خواهد بچرخاند، احساس خطر می‌کنند و معترض‌ این قضیه‌اند هرجند قانون نمی‌تواند مانع این تصاحب شود. "کن وست" بعد از مرگ اسپر بزرگ در سال 2003، توسط پسرش دیوید اسپر اداره می‌شود.

نکته جالب توجه در برنامه اسرائیل در فولکلورامای امسال، حضور غرفه مصر در این مجموعه بود که صنایع دستی مصر را به فروش گذاشته بود. گویی مصری‌ها که مانند کشورهای خاورمیانه و عرب هیج نماینده ای در این فستیوال ندارند اسرائیل را مناسب‌ترین انتخاب برای این منظور دیده‌اند!

برنامه‌های رقص و آواز اسرائیلی‌ها دیدنی بود. هرچند بینابین برنامه یادآوری اینکه این همه زیبایی و شور و زندگی از کشوری می‌آید که بخش قابل توجهی از مردمش چون از تبار دیگری هستند از حقوق اولیه زندگی هم محرومند، آزار دهنده بود. مجری برنامه از مردم خواست که فلاش دوربین‌های خود را خاموش کنند. با این وجود خیلی از تماشاچیان با فلاش‌های پی‌در‌پی خود انتقام فلسطینی‌ها را ازاین صهیونیست‌های غاصب گرفتند! بخشی از رقص و آوازها را ببینید:






* شلوم به عبری همان سلام خودمان است که مجری برنامه از حاضرین میخواست که یکصدا بگویند شلوم. شلومٌ علیکم البته سلام خاصی است به آن برادران و خواهران مصری که مهمان پاویلیون اسرائیل بودند یا شاید هم آنرا غصب کرده بودند! البته بماند که شلوم گفتن یهودیان در آنشب یک جورهایی هم برای من به سلام های کلاه قرمزی خودمان شبیه بود.

دوشنبه، تیر ۲۲، ۱۳۸۸

به این مقاله واکنش نشان دهید



پرمخاطب‌ترین روزنامه منیتوبا، Winnipeg Free Press، تحت عنوانی که ظاهراً خبر از برنامه سالگرد 18 تیر در دانشگاه منیتوبا دارد، عملاً به شکل یک رپرتاژ- آگهی، به تبلیغ سازمان مجاهدین خلق پرداخته و مدعی شده این سازمان "اصلی‌ترین گروه دموکراتیک اپوزیسون" ایران است. به نظر می‌آید خانم "کرول ساندرز" نویسنده این مقاله، یا عمداً می‌خواهد ارتباطی بین این سازمان و برنامه سالگرد 18 تیر (که حتی یک نفر از هواداران این سازمان در وینی‌پگ هم در آن شرکت نکرد) برقرار کرده و در ذهن خواننده خود یک ابهام ایجاد کند یا بسیار ناآگاه است. وی در ادامه مطلبش، به صورت کاملاً بی‌ربطی با عنوان مقاله، اعلام کرده که اسقف کلیسای "یونایتد چرچ" در وینی‌پگ در نامه‌ای به باراک اوباما خواستار حفاظت آمریکا از ساکنین اردوگاه اشرف شده‌ است و یادآور شده که این گروه بدینوسیله در تلاش است تا برچسب تروریست بودن را در آمریکا و کانادا از روی خود بردارد تا بتواند به جمع‌آوری کمک‌های مالی بپردازد.

ایرانیان ساکن وینی‌پگ، اگر شما هم مثل من معتقدید این مقاله اشکالات اساسی دارد و حاوی اطلاعات غلط و گمراه‌کننده است و اگر شما هم معتقدید این سازمان بعد از جنگ ایران و عراق هیچ سنخیتی با جوانان پایه‌گذارش که صادقانه در راه مبارزات آزادی‌خواهانه خود جان باختند، ندارد و نه تنها یک سازمان دموکراتیک نیست که با سابقه‌اش در جنگ ایران و عراق در کنار صدام و برعلیه مردم ایران و همینطور رفتار غیرانسانی‌اش با اعضای خود در اردوگاه اشرف، یک گروه تروریستی است، با گذاشتن کامنت زیر مطلب این روزنامه در این لینک و همینطور فرستادن ایمیل به نویسنده‌اش به این آدرس carol.sanders@freepress.mb.ca اعتراض خود را به این مطلب اعلام کنید. حداقل نتیجه این کار شما این خواهد بود که از این پس این روزنامه در نوشته‌های خود دقت بیشتری به خرج خواهد داد.

دوشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۸

مراسم سالگرد ۱۸ تیر در وینیپگ


در سالگرد ۱۸ تیر، دانشحویان، استادان و دیگر اقشار ایرانی ساکن وینیپگ همراه با دوستان غیر ایرانی خود، در یک اقدام سمبولیک با ایجاد یک زنجیر انسانی به دور یکی از ساختمان های خوابگاه های دانشگاه منیتوبا و نمایش تصاویر حمله نیروهای لباس شخصی و نیروی انتظامی به خوابگاه کوی دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۸ و همینطور تکرار این واقعه در خرداد امسال تلاش خواهند کرد ضمن اطلاع رسانی با جنبش آزادی خواهی مردم ایران اعلام همبستگی کنند. اگر ساکن وینیپگ هستید با حضور خود و تشویق دوستان ایرانی و غیر ایرانی تان در شرکت در این برنامه به هرچه باشکوه تر برگزارشدن این برنامه کمک کنید.



مکان: دانشگاه منیتوبا،‌ ساختمان آرتور مارو (Arthur Mauro building)


زمان: پنجشنبه، ۹ ژوئیه، ساعت ۱۲ ظهر



Call to form a Human Chain

July 9th is the anniversary of the brutal attack of the plain-clothed arm men to the dorm of Tehran University in year 2000 after a peaceful demonstration of the students to protest the closure of a popular newspaper, in which one student was killed and many students were beaten, injured and arrested. This year, at 3 AM on June 14, after the election demonstrations there was another brutal attack to the Tehran University’s dorm, in which 6 students were killed, 100s were injured and arrested. In memory of those students, on Thursday July 9th at noon, we will form a human chain in front of our university’s dorm, Arthur Mauro building. Please join us to show your support for the civil rights movement of Iranian students.

شنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۸۸

نمایش موزیکال اعتصاب

چند دقیقه ای از نمایش موزیکال اعتصاب، نوشته "دنی شر" که امروز در مقابل شهرداری وینی پگ در حضور حدود دوهزار نفر از مردم اجرا شد را ببینید. (در مورد جریان تاریخی این نمایش در پست قبلی مفصلاً توضیح داده بودم)



پنجشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۸

شنبه‌ی خونین وینی‌پگ


این روزها نودمین سالگرد یکی از مهمترین رویدادهای تاریخی کاناداست و به همین مناسبت برنامه‌های ویژه‌ای هم در سطح شهر وینی‌پگ تدارک دیده شده است. در سال 1919 بعد از پایان جنگ جهانی اول و بعد از پیروزی انقلاب اکتبر روسیه، در دورانی که موج مهاجران جدید به کانادا و خصوصاً وینی‌پگ رشد قابل توجهی پیدا کرده بود، علی‌رغم اینکه به خاطر پایان جنگ و دوران بازسازی در کشورهای درگیر جنگ، سود قابل توجهی عاید شرکت‌های کانادایی می‌شد، اما سهمی از این سود به طبقه کارگر نمی‌رسید. اعتراضات کارگری برای افزایش دستمزد در وینی‌پگ که از مدتی پیش‌تر شروع شده بود بعد از بی‌نتیجه ماندن مذاکرات اتحادیه‌ها با کارفرمایان از روز اول ماه مه به اعتصاب کشیده شد. اعتصاب سراسری، پانزده روز بعد یعنی رأس ساعت یازده در 15 ماه مه شهر را به تعطیلی کشاند. البته همچنان بعضی خدمات اساسی مثل توزیع شیر در سطح شهر طبق توافقاتی ادامه پیدا کرد. در سی‌ام ماه مه از افراد پلیس خواسته شد تا تعهدی را امضا کنند که آنها را از ملحق شدن به اتحادیه‌ها باز می‌داشت. پلیس وینی‌پگ از امضای این تعهد سرباز زد اما همجنان در تعهد خود به اجرای نظم و قانون تأکید کرد. چند روز بعد دولت کلیه افراد پلیس را از کار برکنار کرد و به جای آنان 1800 نفر از "نیروی ویژه" برای مقابله با اعتصاب مجهز به اسب و چوب بیسبال به کار گرفته شدند. در اول ماه ژوئن ده هزار سرباز برگشته از جنگ در مقابل مجلس گردهم آمدند و شهردار همراهی آنان با اعتصاب را اعلام کرد. همزمان دولت فدرال متمم‌هایی به قانون اضافه کرد که طبق آن کسانی که متولد خارج از خاک کانادا بودند و به شورش علیه دولت محکوم می‌شدند می‌بایست به کشور محل تولد خود بازگردانده ‌شوند. باور عمومی دولتمردان کانادایی در آن زمان بر این بود که موج اعتراضات کارگری علائم نفوذ انقلاب نوپای کمونیستی روسیه در جامعه کاناداست. طبق این قانون جدید تعداد زیادی از مردم بازداشت شدند اما به دلیل موج اعتراضات مردم در سرتاسر کانادا، بیشتر از نیمی از بازداشت شدگان آزاد شدند. در 17 ژوئن، دولت ده نفر از رهبران اعتصاب و دو نفر از مبلغین اتحادیه تازه تأسیس "اتحادیه بزرگ" را دستگیر کرد. در روز شنبه 21 ژوئن تجمع اعصابیون در خیابان Main ِ وینی‌پگ به شورش کشیده شد. مردم یک تراموای شهری را واژگون و آتش زدند. نیروهای ویژه به همراه "پلیس سواره سلطنتی"(RCMP) به سوی مردم آتش گشودند که باعث کشته شدن یک نفر و زخمی شدن 30 نفر دیگر گردید. سرانجام در ساعت 11 روز 26 ژوئن، رهبران اعتصاب از ترس روی‌ دادن خشونت‌های بیشتر با اعلام اینکه مرحله بعدی احقاق حقوق کارگران با رابزنی‌های سیاسی پیگیری خواهد شد، اعتصاب را پایان دادند.

21 ژوئن 1919، در تاریخ کانادا "شنبه‌ی خونین وینی‌پگ" نامگذاری شده و اعتصاب سراسری شش هفته‌ای وینی‌پگ بزرگترین اعتصاب سراسری در کل تاریخ کانادا محسوب می‌شود. فیلم صامت زیر صحنه‌هایی از خیایان‌های وینی‌پگ را در روزهای اعتصاب نشان می‌دهد:



شاید این همه اهمیت برای واقعه‌ای که فقط یک کشته داشته و با این حال به آن لقب شنبه خونین داده شده برای ما که در طول تاریخمان ده‌ها و صدها از این وقایع با صدها کشته و هزاران زخمی داشته‌ایم خنده‌دار به نظر بیاید. اما در مقیاس ارزشی که در این سوی دنیا برای جان آدم‌ها (البته آدم‌‌های خودشان!) قائل هستند و کم‌سابقه بودن خشونت حکومت در برابر مردم، این واقعه را آنچنان شاخص کرده که هنوز هم عکس‌العمل حکومت مرکزی بعد از نود سال مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد تا در صورت بروز شورش‌های مشابه از تکرار چنین حوادثی جلوگیری شود.

گالری عکس سی‌بی‌سی از عکس‌های تاریخی این واقعه +


جند سال پیش بر اساس این واقعه یک نمایش موزیکال ساخته شد که قرار است در همین شنبه به رایگان برای عموم در مقابل شهرداری وینی‌پگ یعنی دقیقاً همانجایی که شنبه خونین به وقوع پیوست دوباره اجرا شود. فیلم کوتاهی هم برای ترغیب کمپانی‌های فیلم‌سازی برای سرمایه‌گذاری ساحته شده و احتمالاً از سال 2010 فیلمبرداری فیلم اصلی در وینی‌پگ کلید خواهد خورد. بخشی از این فیلم کوتاه را هم ببیند:



علاوه بر اجرای این تئاتر موزیکال در این آخر هفته چند برنامه دیگر هم در شهر برقرار است. مثل تورهای پیاده‌روی و بازدید از ساختمان‌های تاریخی. جزئیات بیشتر را از اینجا می‌توانید ببنید.

منیتوبا اگرچه آخر کاناداست و شابد هم آخر دنیا و اگرچه اینجا 8 ماه سال زمستان است و 4 ماه بعد هم اگر هوا گرم شود، هجوم پشه‌ها و حشرات عجیب و غریب ِ دیگر دل شما را برای زمستان 40 درجه زیر صفر آن تنگ می‌کند، اما ویژگی‌های منحصر به فردی هم دارد. اینجا آدم‌های غریبه به تو لبخند می‌زنند و صبح به خیر می‌گویند. آدم‌ها عجله ندارند و مثل تورنتو غذای خود را ایستاده در مترو نمی‌خورند. مردم اینجا در انتخابات استانی به حزب اپوزیسیون چپ‌گرای نئودموکرات رأی می‌دهند و در انتخابات فدرال به حزب راستی ِ محافظه‌کار! و سال‌هاست که همین انتخاب متناقض را تکرار می‌کنند. و تاریخ اینجا بزرگترین اعتصاب سراسری کانادا را به نام خود ثبت کرده است. اما با همه اینها این همه شهر خوب در کانادا هست اگر مجبور نیستید خوب بیکارید بیایید اینجا؟!

منابع:


دوشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۸۸

مریلین مونرو: زندگی‌ چون اسطوره‌

مدتی است که در وینی‌پگ نمایشگاهی از آثار هنری با موضوع مریلین مونرو شامل عکس، نقاشی و مجسمه در گالری هنر وینی‌پگ برپاست. امروز فرصتی دست داد تا سری به این نمایشگاه که از آلمان شروع شده و فعلاً تور خود را در شهرهای مختلف کانادا می‌گذراند بزنیم و این بهانه‌ای شد برای بیشتر دانستن و بیشتر خواندن درباره این اسطوره سینمای هالیوود که با وجود عمر کوتاه سی و پنج ساله‌اش اثری ماندگار و منحصربه فرد در تاریخ هنر به جاگذاشته تا آنجا که بعد از گذشت نیم‌قرن از مرگش هنوز کنجکاوی نسل‌های جدیدتر را به دنبال خود می‌کشاند. دلیل مرگ این هنرپیشه هنوز در پرده‌ای از ابهام و شایعه و افسانه قرار دارد. علت مرگ اگرچه زیاده روی در مصرف داروی خواب‌آور تشخیص داده شد اما شایعاتی آنرا به قتلی توسط سیا و حتی در مواردی به مافیا نسبت می‌دهد. شایعاتی وجود داشته است که مریلین مونرو با جان اف.کندی و یا رابرت کندی (برادر رئیس جمهور) و یا هردوی آنها روابطی داشته است. حتی "جودیث اکسنر" همسر جان اف.کندی در زندگینامه‌اش که در سال 1977 منتشر شد از روابط همسرش با مونرو حرف زده است. یک سال بعد از مرگ مونرو، جان اف.کندی و پنج سال بعد رابرت کندی ترور شدند. تنها ارتباط رسمی و مستندی که بین مریلین مونرو و جان.اف.کندی به جا مانده است خواندن آواز "تولدت مبارک آقای رئیس جمهور" توسط وی در مراسم تولد کندی در سال 1962 است که درآن زمان از تلویزیون‌های آمریکا پخش شد. این اجرای تاریخی را ببینید:



قابل توجه همشهریان وینی‌پگی: این نمایشگاه تا 7 ژوئن در گالری هنر وینی‌پگ برقرار است. توصیه می‌شود در آخر هفته و ساعت 2 بعدازظهر به دیدن نمایشگاه بروید تا از وجود لیدر برای توضیحات استفاده کنید.

مریلین مونرو در ویکی‌پدیای فارسی
مریلین مونرو در ویکی‌پدیای انگلیسی
وبسایت رسمی مریلین مونرو

پنجشنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۷

چهل روز برای زندگی

هواداران گروه "چهل روز برای زندگی" این روزها در شهرهای مختلف آمریکا، کانادا، استرالیا و ایرلند شمالی دیده می‌شوند که در برابر مراکز درمانی که عمل سقط جنین در آنها انجام می‌شود همزمان، اعتراضی آرام را سازمان داده‌اند. در کانادا پنج شهر آتاوا، تورنتو، مونتریال، وینی‌پگ و ادمونتون به این حرکت پیوسته‌اند. این روزها موقع رفتن به سر کار یا برگشتن این معترضین مذهبی با این پلاکاردهای آویخته به گردن که در مقابل بیمارستان زنان وینی‌پگ یکسره در حال قدم زدن هستند را می‌بینم. روی پلاکارهایشان جمله‌ای از انجیل است که " من قبل از اینکه شما را در زهدان شکل دهم، می‌شناختمتان" یا "برای پایان سقط جنین دعا کنید". اسم این حرکت هم از مفهومی از کتاب مقدس گرقته شده که خدا برای تغییر وتحولات مختلف از دوره‌های چهل روزه یاد می‌کند.

یکی از اولین تغییرات انجام شده توسط اوباما، لغو قانونی بود که در دوران جورج بوش کمک‌های مالی به موسسات درمانی که سقط جنین انجام می‌دادند را ممنوع کرده بود.

دوشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۷

آتش در يخبندان

این عکس ویننیپگ را در فوریه ۱۹۲۱ یعنی‌ درست ۸۸ سال پیش نشان می‌‌دهد، زمانی‌ که آتشنشان‌ها موفق شده اند ساختمان "دینگوال" را در خیابان آلبرت نجات دهند. این ساختمان هنوز با افتخار در اين شهر پا بر جاست.



سه‌شنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۷

Crucible در وینی‌پگ روی صحنه می‌رود

نمایشنامه معروف Crucible (بوته آزمایش که در ایران به اسم ساحره سوزان ترجمه شده) توسط "بیل کر" و "باب اسمیت" از دانشگاه منی‌توبا به مدت ده شب روی صحنه می‌رود. این اجرا در واقع بخشی از فستیوال بزرگداشت آرتور میلر در وینی‌پگ است که علاوه بر این نمایش، چند سخنرانی و نمایش فیلم‌هایی که با اقتباس از آثار میلر ساخته شده را شامل می‌شود.

نمایش Crucible که بر اساس یک واقعه تاریخی در ماساچوست در سال 1692 نوشته شده، داستان تعدادی دختر شانزده – هفده ساله است که به تلقین دختری افراد بی‌گناهی را به این اتهام که از شیطان دستور می‌گیرند به چوبه دار می‌سپارند. آرتور میلر این نمایشنامه را در اوایل دهه 1950 در پاسخ به جریان مکارتیسم نوشت که در آن دولت وقت آمریکا تعداد زیادی از شهروندان این کشور را در لیست سیاه اتهام کمونیست قرار داده بود.

این نمایش از 22 تا 31 ژانویه در Gas Station Theatre (at River and Osborne) روی صحنه خواهد بود:

Tickets: $11 Adults, $9 Students and seniors. Tickets can be purchased at the door. MillerFest Passes can be used at the door. For reservations and group discounts contact the 24hr box office at 474-6880.

Showtimes are as follows:

7:00pm: January 22nd - 24th, 26th - 31st

2:00pm matinees: January 24th and 31st

بر اساس این نمایشنامه فیلمی هم با همین نام ساخته شده که اتفاقاً محصول کاناداست. ضمناً وبلاگ دستنوشته‌ها به کسانی که برای رفتن به این نمایش قرار دسته جمعی بگذارند یک کپی رایگان از این فیلم رشوه می‌دهد! بخشی از این فیلم را ببینید:


مردم فریاد میزدند بگو تا خون بریزم - مصاحبه با مهشید امیرشاهی

مصاحبه هفته‌نامه آلمانی دی سایت ( Die Zeit ) با مهشید امیرشاهی مصاحبه گر سارا معین ۲۳ فوریه ۲۰۲۶ مهشید امیرشاهی یکی از برجسته ترین و مهم‌تری...