جمعه، اسفند ۰۸، ۱۴۰۴

مردم فریاد میزدند بگو تا خون بریزم - مصاحبه با مهشید امیرشاهی

مصاحبه هفته‌نامه آلمانی دی سایت (Die Zeit) با مهشید امیرشاهی

مصاحبه گر سارا معین

۲۳ فوریه ۲۰۲۶


مهشید امیرشاهی یکی از برجسته ترین و مهم‌ترین روشنفکران ایرانی است. او در سال ۱۹۷۹ درباره خمینی هشدار داد و به همین دلیل مورد انتقاد و توهین قرار گرفت. امروز در ۸۸ سالگی بار دیگر هشدار می‌دهد.

در جریان انقلاب ۱۹۷۹ در ایران، مهشید امیرشاهی با شهامت درباره خطر اسلام‌گرایان به رهبری روح‌الله خمینی هشدار داد و بهای سنگینی برایش پرداخت: تبعید در فرانسه. از آنجا برای استقرار پارلمانتاریسم دموکراتیک در کشورش به مبارزه پرداخت و از جمله از سلمان رشدی دفاع کرد.

امروز این بانوی ۸۸ ساله و تنها، به‌ندرت در خانه‌اش در حومه پاریس مهمان می‌پذیرد، اما وقایع ایران را با دقت دنبال می‌کند. هنگام خداحافظی، امیرشاهی برای نویسنده پلوی ایرانی می‌پزد. پلو ــ که هنر است ــ ته‌دیگی بی‌نقص دارد.


دی سایت: خانم امیرشاهی، وقتی به ایران فکر می‌کنید چه احساسی دارید؟

مهشید امیرشاهی: این سؤال خوبی برای شروع گفتگو نیست. حالم خوش نیست. خشمگینم.

دی سایت: چرا؟

امیرشاهی: وضعیت ایران مرا به یاد روزهای انقلاب ۱۹۷۹ می‌اندازد. آن زمان برای خودم دشمنان زیادی تراشیدم، حتی از میان دوستانم. بعدها بسیاری از آنها پشیمان شدند. من از معدود کسانی بودم که آشکارا علیه انقلاب و علیه به قدرت رسیدن اسلام‌گرایان به رهبری روح‌الله خمینی صدایم را بلند کردم.

من مطلقاٌ مذهبی نیستم، اما هرگز نمیگویم که جهان باید خالی از دین باشد. آنچه به آن اعتقاد راسخ دارم این است که مذهب نمی‌تواند کشوری را اداره کند؛ ذات مذهب مغایر حکومت‌گری ست. به همین دلیل هم انقلاب را به هیچ وجه نمی‌توانستم بپذیرم.

اما مشکل اصلی، سلطنت پهلوی بود که پیش از انقلاب بر کشور حکم میراند و حکمرانیش ما را از آزادی بیان و بسیاری دیگر از حقوق انسانی محروم کرد. پهلوی‌ها ایران را به یک سلطنت مطلقه و یک نظام تک‌حزبی تبدیل کرده بودند. مجلس عملاً بی‌قدرت بود.

دی سایت: شما خانواده پهلوی، یعنی خانواده شاه معزول را مسئول انقلاب می‌دانید. چرا؟

امیرشاهی: برای فهمیدن آنچه در سال ۱۹۷۹ رخ داد باید به گذشته برگردیم. من که کودک دهه چهل میلادی بودم، به یاد دارم بزرگ‌ترها هرگز نام شاه آن زمان، رضا شاه پهلوی، را به صدای بلند بر زبان نمی‌آوردند. می‌گفتند «پدر» یا «خان» و بعد سریع موضوع را عوض می‌کردند.

بر زبان آوردن نامش خطرناک بود، چون خبرچین‌ها همه جا بودند. این وضع زندگی خانواده‌های عادی بود. ترس همیشه هم جا حضور داشت.  

دی سایت: روحانیان پیش از انقلاب چه وعده‌هایی به مردم ایران دادند؟

امیرشاهی: وضعیت تناقض آمیز بود. جانشین رضا شاه، یعنی محمدرضا شاه پهلوی که از 1941 به سلطنت رسید، مخالفان چپ و چپ میانه را به شدت سرکوب کرد. اما در برخورد با روحانیان ملایم‌تر بود. همین به آنها فرصت داد تا از طریق شبکه‌های خود ــ مساجد و بلندگوهایی که اساساً برای پخش اذان بود ــ سانسور را دور بزنند و تبلیغاتشان را درباره خمینی پخش کنند: از جمله اینکه او «ایران را بهشت را خواهد کرد».

در نتیجه آنها به بخش‌ بزرگی از مردم دسترسی پیدا کردند، مردمی که تبلیغات را باور کردند.

دی سایت: سپس چه شد؟

امیرشاهی: فضای سیاسی سال ۱۹۷۹ آن‌قدر خفقان‌آور و فاسد بود که مردم دیگر به اصلاح نظام فکر نمی‌کردند؛ بلکه می‌خواستند آن را از بیخ و بن ساقط کنند. به همین دلیل به خیابان ریخنند.

دی سایت: شما هم؟

امیرشاهی: فقط یک بار، در آغاز و به محض آنکه شنیدم مردم به فریاد شعار میدهند: «خمینی عزیزم، بگو تا خون بریزیم.» با احساس شرمندگی و سر در گمی از صف راهپیمایان بیرون رفتم.

این اولین و آخرین باری بود که در تظاهرات شرکت کردم. نمی‌توانم بگویم مردم واقعاً چه می‌خواستند یا چه فکر می‌کردند، فقط میدانم که خون می‌طلبیدند.

با اینهمه تصور میکنم تظاهرکنندگان آن زمان چندان مقصر نبودند؛ چون تقریباً انتخابی نداشتند. به هر حال هر سخنی پیامدی دارد، حتی اگر از احساسات ناشی شود. تم محوری کتاب در حضر من همین مسئله و نفس انقلاب است.

در فوریه ۱۹۷۹، مهشید امیرشاهی مقاله‌ای پر سر و صدا منتشر کرد در دفاع از شاپور بختیار ؛ یعنی کسی که سال‌ها از مخالفان شاه بود و شاه در آخرین تلاش برای حفظ قدرت، او را به نخست‌وزیری منصوب کرد. متاسفانه نخبگان سیاسی بختیار را تنها گذاشتند.

خانم امیرشاهی در آن مقاله روشنفکران و سیاستمدارانی را مورد حمله قرار داد که به نظر او راه را برای حاکمیت اسلام‌گرایان هموار میکردند. در این باره نوشت: «من از تنها ماندن هرگز هراسی به دل راه نداده ام ولی این بار می‌ترسم ــ نه به خاطر خودم، بلکه به خاطر آینده این ملک و سرنوشت همه آنها که دوستشان دارم ».

دی سایت: در اعتراضات اخیر ایران باز یک نام در مرکز توجه قرار گرفته: رضا پهلوی، پسر آخرین شاه. چگونه می‌توان تغییر شعار «زن، زندگی، آزادی» در اعتراضات ۲۰۲۲ به «رضاشاه روحت شاد» یا «پهلوی برگرد» را توضیح داد؟

امیرشاهی: ما به نوعی مسافر زمان شده‌ایم. دوباره در وضعیتی مشابه ۱۹۷۹ هستیم: دیروز خمینی بود، امروز پهلوی. این برای من هم غم‌انگیز است و هم نگران‌کننده.

مردم اغلب می‌گویند: رضا شاه کشف حجاب کرد. گویی این دستاوردی بوده است. در واقع چادر را به زور از سر زنان کشیدند. این عمل همان‌قدر شرم‌آور است که در رژیم فعلی زنان مجبور به پوشیدن حجاب هستند.

دی سایت: اما رضا پهلوی برای بسیاری از ایرانیان امید بزرگی است. مردم اعتراض کردند و حتی جانشان را به خطر انداختند. کشتار رخ داد.

امیرشاهی: مردم دلایل موجهی برای اعتراض دارند. کشتار در ایران زبان مرا بند آورده است. برای توضیحش واژه‌ای در اختیار ندارم.

اما پهلوی شصت و پنج ساله که در عمرش یک روز هم کار نکرده است، به هیچ وجه پاسخ مناسبی برای وضع کنونی ایران نیست. قرار است این شخص کشوری با ۹۰ میلیون جمعیت را اداره کند؟

داستان‌ها، اما نه داستان بازگشت

دی سایت: به نظر شما چه باید بشود؟

امیرشاهی: باز هم باید به تاریخ خود رجوع کنیم. ما در ایران یک انقلاب قابل توجه داشتیم: انقلاب مشروطه از ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۱: نمونه یک انتقال موفق قدرت از شاه به مجلس.

پهلوی‌ها این دستاوردها را نابود کردند. نظام تک‌حزبی آنها در نهایت راه را برای انقلاب ۱۹۷۹ هموار کرد. ما میبایست به آن ریشه های دموکراتیک بازگردیم: پایان دادن به حکومت استبدادی و بازگرداندن مجلس به عنوان مرکز قدرت سیاسی.

دی سایت: چرا ایران را ترک کردید؟

امیرشاهی: راستش قصد ترک وطنم را ابداٌ نداشتم. چون معتقد بودم اگر بخواهم علیه روحانیت و حکومت مبارزه کنم باید در کشور بمانم.

اما در سطح بین‌المللی شایعاتی درباره من پخش شد دال بر اینکه رژیم مرا بازداشت کرده، مورد ضرب قرار داده و حتی با اسید سوزانده است. هیچ‌کدام از اینها برای من اتفاق نیفتاد. می‌دانم برای بسیاری دیگر چنین شد، اما برای من نه. درست است که توهین و تعرض بود و بعضی دوستان با تمسخر در باره اش حرف می‌زدند، اما چیز دیگری نه.

من به این سفر رفتم چون مادرم، خواهر کوچکم، دخترم و خواهرزاده‌ام در فرانسه بودند و از شنیدن این شایعات نگران من شده بودند. آن زمان تماس تلفنی هم آسان نبود. تصمیم گرفتم بروم و اوضاع را توضیح بدهم. قصد داشتم فقط یک ماه بمانم. اما بر خورد به جنگ ایران و عراق و نتوانستم برگردم.

دی سایت: اکنون هم نقش شما بیشتر نقش ناظر از دور است. این برای شما چگونه است؟

امیرشاهی: پس از انقلاب ۱۹۷۹ دو نسل در ایران به دنیا آمده‌ است؛ افرادی که شاهد انقلاب نبوده اند و آنرا نمیشناسند. اگر در وطنم بودم، شاید با آنها نزدیک میشدم و از آن زمان برایشان می‌گفتم.

گاهی از سر خشم گفته‌ام: تا وقتی ملاها در قدرت‌اند هرگز پایم را به ایران نمی‌گذارم. اما این فقط حرفی ست از سر نومیدی. بزرگ‌ترین اندوهی که در همه این سال‌ها با خود حمل کرده‌ام جدایی از سرزمینم بوده است.

مهشید امیرشاهی چند سال در دانشگاه سوربن پاریس زبان انگلیسی تدریس کرد، به نویسندگی ادامه داد و با نخست‌وزیر پیشین شاه، شاپور بختیار همکاری داشت تا زمانی که بختیار به دست مأموران جمهوری اسلامی ترور شد.

دی سایت: اگر به ایران بازگردید چه اتفاقی می‌افتد؟

امیرشاهی: من داستان ‌نویسم، اما قصد نوشتن داستانی درباره بازگشتم را ندارم. بدترین صحنه‌ها را حتی نمی‌خواهم مجسم کنم: اینکه شاید مرا ببرند و فوراً اعدام کنند، یا شلاقم بزنند و شکنجه ام کنند.

تهران امروز را نمیتوانم در ذهنم مجسم کنم. فکر نمی‌کنم شهری را که در آن بزرگ شده‌ام بشناسم. این اندوهی است که هیچ‌کس نمی‌تواند از دلم بزداید.

چیزی که بیش از هر چیز دیگر جایش برایم خالی است شنیدن صدای زبان فارسی است؛ کسی کنارم بنشیند و فارسی حرف بزند. من همیشه زبان‌ها را دوست داشتم. هر زبانی که یاد گرفتم به این دلیل بود که خودِ زبان‌ها را دوست داشتم. من همیشه رابطه‌ای عمیق با نوشتن و سخن گفتن داشته‌ام.

دی سایت: هنوز با کسانی که در ایران زندگی می‌کنند در تماس هستید؟

امیرشاهی: خیر. چون در خارج از کشور فعالیت سیاسی داشتم، بردن نام من در ایران اسباب دردسر میشد. فهرستی هم منتشر شد که در آن «پرونده‌های امنیتی» را ذکر کرده بودند. نام من هم در آن آمده بود.

هیچ‌یک از کتاب‌هایم در کتابفروشی‌ها و کتابخانه‌های ایران وجود نداشت، هرچند در بازار سیاه فروخته می‌شد. در نتیجه دیگر با کسی در ایران تماس مستقیم نداشتم. وقتی شروع به انتقاد علنی از رژیم کردم، انزوایم به اوج رسید. و چون نمی‌خواستم کسی را در معرض خطر قرار دهم به دوستان و آشنایانم در ایران توصیه کردم که دیگر با من تماس نگیرند. این وضعیت طبعاً با ماجرای سلمان رشدی شدیدتر شد.

فتوای خمینی علیه سلمان رشدی، نویسنده بریتانیایی-هندی، به خاطر کتاب آیات شیطانی در سال ۱۹۸۹ صادر شد. امیرشاهی این حکم را حمله‌ای به آزادی بیان دانست و از نویسندگان و روشنفکران ایرانی و فرانسوی خواست با رشدی اعلام همبستگی کنند.

دی سایت: چگونه؟

امیرشاهی: با آن فتوا، ملاها آموزه انقلاب اسلامی را به خارج صادر کردند. روشنفکران منتقدی مانند من ناگهان هدف قرار گرفتند، فارغ از ملیت یا محل زندگی‌شان.

ماجرای رشدی به یک بحران جهانی تبدیل شد. برای من نیز انگیزه ای بود تا حرفم را روشن و به صدای بلند بزنم. از من خواسته شد رئیس کمیته دفاع از سلمان رشدی در فرانسه شوم، نپذیرفتم. به دلایل مختلف نمی‌خواستم نقش رهبر داشته باشم؛ یکی از آنها این بود که فرانسوی‌ها اول باید یاد می‌گرفتند نام «امیرشاهی» را چگونه تلفظ کنند.

دی سایت: آینده ایران را چگونه می‌بینید؟

امیرشاهی: پیش‌بینی آن غیرممکن است. با این همه اخبار متناقض و تبلیغات دروغ، که از داخل و خارج ایران پخش میشود، نمی‌توان با قاطعیت حرفی زد. آنچه روشن است اینکه عمیقاً نگرانم. بسیار نگران مردم ایران و همچنین حکومت آینده کشورمان هستم.

دی سایت: منظور شما از حکومت چیست؟

امیرشاهی: نمی‌توانم بپذیرم کسی مانند رضا پهلوی با حمایت قدرت‌های خارجی از راه دور دستور تغییر رژیم بدهد. برای من این بزرگ‌ترین توهین است.

از نظر شخصی نیز کاملاً مخالف دخالت دولت‌های خارجی در کشورم هستم. این فکر که کشورهای دیگر ــ چه ایالات متحده، چه اسرائیل یا هر بازیگر منطقه‌ای و بین‌المللی دیگر ــ بخواهند به این شکل در امور ایران دخالت کنند، برای من غیرقابل تحمل است.

در پایان گفت‌وگو، مهشید امیرشاهی ما را به اطاق کار روشن و پرنور خود می‌برد. دست‌نوشته‌های خاطراتی را نشان می‌دهد که اکنون مشغول نگارش آنهاست. سپس به آشپزخانه می‌رویم؛ پلو تقریباً آماده است.

خانم امیرشاهی با خنده میگوید: «دایه»ام همیشه می‌گفت «خانم» نباید وقتش را در آشپزخانه بگذراند. اما من هنگام تحصیل در انگلستان آشپزی را به کمک حافظه ذايقه پیش خودم یاد گرفتم.

به نقل از هفته‌نامه دی سایت (Die Zeit)



چهارشنبه، بهمن ۰۸، ۱۴۰۴

فراوان ز ایرانیان کشته شد ...

 


فراوان ز ایرانیــان کشـتـه شد
ز خون یلان کشور آغشته شد

ایرانیان قدیمی تورنتو، آن‌هایی که به بحث و درس‌های نظری و فلسفی علاقمندند و رامین جهانبگلو را با جلسات هفتگی آگورا در دانشگاه تورنتو به خاطر دارند بیشتر از دیگران از مقاله اخیر او در مورد شرایط ایران شگفت‌زده‌اند. جهانبگلو بیشتر از یک دهه در این جلسات درس‌گونه، به تببین روش‌های خشونت‌پرهیز و گاندی‌وار برای رسیدن به آزادی و دموکراسی با استناد به فلسفه اخلاق صحبت می‌کرد.

مقاله دیروز جهانبگلو در ایندین اکسپرس با عنوان «عدم مداخله ترامپ در ایران، به رژیم، پیام مصونیت از مجازات خواهد فرستاد» با توصیف خشونت بی‌حد حکومت برای سرکوب اعتراضات و بی‌عملی کشورهای اروپایی شروع می‌شود. در ادامه مقاله به وعده‌های کمک ترامپ به مردم می‌پردازد که عملی نشدند. جهانبگلو در پایان نتیجه می‌گیرد که مردم ایران عدم دخالت ترامپ علی‌رغم وعده‌های اولیه را به عنوان چراغ سبزی به حکومت برای کشتار بیشتر تفسیر خواهند کرد. بعد اضافه می‌کند:

« فراموش نکنیم که این کشتارها (که عمدتاً جوانان را هدف قرار داده) بی‌تردید بر مخیلهٔ اجتماعی‌ـ‌سیاسی ملت ایران تأثیر خواهد گذاشت. بسیاری همچنان با چشم‌اندازِ تغییر به زندگی ادامه خواهند داد، اما با توحش سرکوب کنونی، طبقهٔ متوسط و اقشارِ فرودست کم‌کم به این باور می‌رسند که تنها یک شورش مسلحانه یا مداخلهٔ خارجی می‌تواند جمهوری اسلامی را سرنگون کند.

این گرایش به خشونت از سوی نسلی صلح‌طلب در تناقض با مفهوم سزمین پارس که به عنوان تمدنی از زیبایی و مدارای بین‌فرهنگی و بین قومیتی شناخته می‌شود تأسف‌بار خواهد بود.»
مقاله با معرفی نویسنده تمام می‌شود:
«نویسنده مدیر مرکز مهاتما گاندی برای مطالعات خشونت‌پرهیز و صلح در دانشگاه جهانی او.پی. جیندال است.»


به نظر می‌آید جهانبگلو می‌خواهد هشدار دهد که اگر این حکومت به زودی سرنگون نشود، خشونت افسارگسیخته‌ای که برای سرکوب اعتراضات به کار برد، نسل جوان را به سمت مبارزه مسلحانه و چریکی سوق خواهد داد. به عبارتی می‌گوید دخالت نظامی ترامپ توجیه اخلاقی دارد و گویا فرض را بر این گذاشته که این دخالت نظامی دامنه خشونت محدودتری خواهد داشت. به نظرم فرض دومی هم که در نظر گرفته این است که بین این دو گزینه، هیچ گزینه سومی هم متصور نیست.

این تحلیل، مهم و قابل توجه است. آما آیا تضمین جنگی با خشونت مهار شده اصلا ممکن است؟ سبوعیتی که رژیم در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه نسبت به مردم خودش نشان داد تضمینی است که اگر از سوی آمریکا تهدید جدی برای بقای خود احساس کند، از به آتش کشیدن ایران و منطقه تردیدی به خودش راه نخواهد داد. آمریکا و متحدانش هم این را به خوبی می‌دانند. چه بسا تاخیر ترامپ در عمل به وعده‌های کمک‌اش ناشی از تردید و یا آماده‌سازی از همین زاویه باشد. به نظرم دخالت نظامی زمانی رخ خواهد داد که آمریکا و متحدانش تضمین داشته باشند که ثبات منطقه به خطر نخواهد افتاد. چنین تضمینی یا با نفوذ در ساختار داخلی و زیر سر داشتن یک مهره از داخل رژیم برای انتقال قدرت میسر است (که احتمال ضعیفی است) و یا با فلج کردن کل حکومت ( نه صرفا زدن راس آن، خامنه‌ای) دست‌یافتنی است و آن با از بین رفتن کل زیرساخت‌ها و یک جنگ تمام عیار ممکن خواهد بود که نهایتا می‌تواند به جنگ‌های داخلی و چریکی هم بیانجامد.

اما اگر از دنیای نظری و فلسفی بیرون بیاییم به نظر نمی‌آید دیگر فرصتی برای توقف جنگ باقی مانده باشد و سخت می‌توان متصور شد که ترامپ از حمله نظامی منصرف شود.

مردم داخل و خارج از ایران خشمگین‌اند، عزادار هستند و مملو از نفرت از سطح درندگی و خشونت عریان حاکمانشان، و حق هم دارند که چنین باشند. اما اهل نظر، تفکر و تاریخ وظیفه دارند که این خشم و نفرت را در جهت راه‌نمایی و چاره‌اندیشی کانالیزه کنند. امیدی به مسولیت‌پذیری «رهبر» این حرکت نیست. به وقتش او را هم باید پاسخگو کرد. اما در این زمان به نظر می‌آید متاسفانه فرصت گفتمان ضدجنگ را از دست داده‌ایم و در آستانه مقطع دیگری قرار گرفته‌ایم. در این مقطع شاید تنها چیزی که دورنمای آینده ایران را کمی روشن‌تر بنماید، آموزش‌های گریز از خشونت و درگیری‌های داخلی است که هزینه و خشونت دخالت نظامی خارجی را برای مردم به حداقل برساند.

 محمود عظیمایی
 ۸ بهمن ۱۴۰۴

یکشنبه، خرداد ۰۶، ۱۴۰۳

دیدار با خانم نویسنده

سه‌شنبه این هفته، ۲۱ ماه مه ۲۰۲۴ روزی ماندگار و استثنایی در زندگی من بود. در صد و چند کیلومتری پاریس، در روستایی که کوچه‌هایش از شدت اصالت و قدمت حس غیرواقعی قدم‌ زدن در شهرک‌های سینمایی را تداعی می‌کرد، من و مریم مهمان خانه زیبا و گرم خانم مهشید امیرشاهی بودیم.




وقتی تاریخ انقلاب ۵۷ را به دقت مرور می‌کنید، حتما به مقاله‌ مهمی می‌رسید که نویسنده‌اش یکه و تنها فریاد برآورد و در یادداشتی به روزنامه آیندگان نوشت: «کسی نیست که از بختیار حمایت کند؟» برای درک شجاعتی که برای نوشتن چنین یادداشتی در هفدهم بهمن ۱۳۵۷ لازم بوده است، باید شرایط انقلابی آن روزها را به درستی درک کرد: تصور کنید پنج روز است که ایرفرانس بر زمین نشسته و کاروان تبعیدیان انقلابی را به ایران برگردانده است. دو روز است که روح‌الله خمینی دولت انقلابی‌اش را معرفی کرده. مهدی بازرگان از پشتوانه خمینی و میلیون‌ها نفر انقلابی خشمگین برخوردار است. و در این شور انقلاب و پیروزی، مهشید امیرشاهی، نویسنده ۴۱ ساله می‌نویسد: «روحانیون صلاح نیست که خود را به سیاست آلوده کنند» و در مقابل آنهایی که موافقند اما «اعتقاد داشتند که زمان نوشتن آن مطالب هنوز نرسیده است» با جسارت می‌گوید «من برای زدن حرف حق زمان قائل نبودم». و در نهایت می‌پرسد که «یک نفر، حتی یک نفر در این ملک نیست که صدا و قلمش را صریحا و مستقیما در دفاع از شاپور بختیار به کار برد؟» پرسیدن این سوالِ مگو دل شیر می‌خواست در ۱۷ بهمن ۱۳۵۷. مهشید امیرشاهی در زمان‌های دیگری هم نشان داده است که برای زدن حرف حق، زمان قائل نیست. او جزو نویسندگانی بود که در اعتراض به حکم اعدام سلمان رشدی به دفاع از او برخاست و یکی از اعضای بنیان‌گذار کمیته فرانسوی دفاع از سلمان رشدی بود. بعد از اتفاقات اخیر در اسرائیل و فلسطین هم در دو مقاله به نسل‌کشی اسرائیل در غزه اعتراض کرده است.

رمان «در حضر» خانم مهشید امیرشاهی را اولین بار حدود ۱۰ سال پیش کشف کردم و به بهانه اتفاقات این چند سال دوباره و سه‌باره آن را خوانده‌ام. «در حضر» با دقتی وسواس‌گونه اتفاقات ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ تا چندی پس از ۱۳ آبان ۱۳۵۸را در فرم یک رمان ثبت کرده است. چندماهی قبل از خیزش زن، زندگی، آزادی موفق شدم با ایمیل درخواستم برای اجازه اجرای رمان «در حضر» در قالب یک نمایش صوتی و همراه با استفاده از صداهای آرشیوی را با ایشان در میان بگذارم. در پاسخ خواسته بودند که با ایشان تلفنی صحبت کنم. نیم ساعتی صحبت کردیم. مشخص بود به وبسایتم سرزده و با دقت برخی از کارهایم را مرور کرده بودند. در همان صحبت نیم ساعته با شرط اینکه این کار با سرمایه‌گذاری هیچ دولتی، سازمانی، رسانه‌ای یا شخص خاصی انجام نشود، سخاوتمندانه اجازه اقتباس از رمان بی نظیر «در حضر» را به من دادند. اتفاقات تلخ و شیرین ۱۴۰۱ اگرچه اهمیت آشنایی نسل جدید با این اثر را در ذهن من ضروری‌تر ‌کرد، اما سرعت اتفاقات در آن روزها و دنبال کردن ساعت به ساعت اخبار که آدمی را عملا فلج می‌کرد و از طرفی گذاشتن تمام تمرکز و انرژی‌ام روی ثبت روزانه مسمومیت‌های مدارس، مرا از برنامه‌ریزی و کار روی این پروژه بازداشت. تا همین پنج شش ماه پیش که با گروهی از دوستان هنرمند دنیای نمایش در ونکوور و تورنتو برنامه‌ریزی جدی روی این پروژه را شروع کردیم. در این مدت هم چندباری تلفنی با خانم امیرشاهی گفتگو کرده بودم. مریم پیشنهاد داد که «تو باید خانم امیرشاهی را از نزدیک ببینی، تلفنی نمی‌شود!». جسارت درخواست دیدار حضوری را نداشتم. تا اینکه در یکی از صحبت‌های تلفنی وقتی گفتند کاش اینقدر دور نبودید و می‌شد حضوری صحبت کنیم، دل به دربا زدم و گفتم «اتفاقا اگر اجازه بدهید خدمت برسیم، قصد سفر داریم!» و این شد که ایشان با روی باز میزبان ما شدند.


وارد خانه که شدیم و از کتابخانه‌ی مملو از کتاب که گذشتیم وارد اتاق نشیمن شدیم. اما تا فهمیدیم آشپزخانه مقر اصلی گفت و گوی خانه است راهی آشپزخانه شدیم. میز گرد چوبی آشپزخانه از قبل با سلیقه خاصی با انواع غذاهای ایرانی برای سه نفر چیده‌ شده بود تا جور ساعت‌ها گفتگوی این سه نفر را بکشد. سه -چهار ساعت گفتگو با خانم امیرشاهی به سرعت برق و باد گذشت. یک ساعتی هم پشت دوربین من نشستند و نه تنها به درخواست من پیشگفتار «در حضر» را خواندند که سخاوتمندانه بخش‌هایی از کتابی منتشر نشده‌ را هم برای ما خواندند و اجازه دادند تا گفتگوهایی درباره رمان‌های «در حضر» و چهارپاره «مادران و دختران» را هم ضبط کنم.

بسیار خوشحال و مفتخرم که اعلام کنم مراحل ضبط و تولید پروژه نمایشی-مستند «در حضر» با همکاری Bygone Media، Blackout Art Society و Nowadays Theatre به زودی در تورنتو و ونکوور شروع خواهد شد. زمان انتشار این مجموعه که هنرمندان بنامی در آن نقش‌آفرینی خواهند داشت نوامبر ۲۰۲۵ خواهد بود. منتظر خبرهای بیشتر باشید.

پنجشنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۹۸

توضیحی درباره مستند فرزندانقلاب

-->
همانطور که بارها توضیح‌ داده‌ام این مستند محصول بی‌بی‌سی فارسی است و نقش من همانطور که در تیتراژ فیلم آمده محقق و یکی از تهیه‌کنندگان آن بوده است. نویسنده، تهیه‌کننده و کارگردان فیلم و در واقع سازنده این فیلم فرشاد بیان است. همانطور که در برنامه شصت دقیقه و جاهای دیگر توضیح داده‌ام من هشت سال پیش به قصد ساخت مستندی درباره صادق قطب‌زاده، تحقیق مفصلی را روی زندگی سیاسی و شخصی او شروع کردم. همزمان روی شبکه‌های اجتماعی بصورت منظم روند تحقیق و یاقته‌های آن را زیرعنوان سخنگوی‌آیت‌الله به اشتراک می‌گذاشتم. افراد بسیاری عکس، ویدیو، سند و خاطرات درجه اولی را از قطب‌زاده از طریق همین شبکه‌های اجتماعی برایم می‌فرستادند.  بعد از دو سال خلاصه‌ای از مصاحبه‌های ضبط شده‌ام که همگی صوتی بودند را در قالب یک تیزر ۷-۸ دقیقه‌ای منتشر کردم به این امید که بتوانم اعتماد افراد بیشتری را جلب کنم تا پا پیش بگذراند و با مصاحبه برای این پروژه موافقت کنند. بهمن دارالشفایی عزیز که آن زمان با بی‌بی‌سی همکاری داشت باعث شد که فرشاد بیان این ویدیو را ببیند و پیش‌قدم شود و با جلب موافقت بی‌بی‌سی پیشنهاد همکاری به من بدهد. این پیشنهاد فرصت فوق‌العاده‌ای بود که من بتوانم با یک تیم حرفه‌ای از نویسنده و کارگردان و تدوین‌گر و فیلمبردار ایده اولیه‌ام برای ساخت مستندی تحقیق-‌محور را با استانداردهای بالای بی‌بی‌سی به واقعیت بدل کنم و البته نتیجه کار را مخاطب میلیونی بی‌بی‌سی هم ببیند.

طبق قراردادم با بی‌بی‌سی همه مصاحبه‌های انجام شده تا آن زمان (که عموما تلفنی ضبط شده بودند) را باضافه اسناد و مدارک جمع‌آوری شده و نتایج تحقیق تا آن زمان را در اختیار بی‌بی‌سی گذاشتم. دوباره سراغ تقریبا همه آن افراد رفتیم و اینبار مصاحبه‌ها بصورت ویدیویی ضبط شدند. متاسفانه در مواری موفق به این کار نشدیم و در نتیجه همان مصاحبه‌های تلفنی اولیه در کار نهایی استفاده شدند (مثلا مصاحبه با صادق طباطبایی که شوربختانه بیماری سرطان امانش نداد و موفق به تکرار مصاحبه نشدیم). در طول شش سال بعد از شروع همکاری با بی‌بی‌سی من همچنان در تحقیق روی موضوع، پیدا کردن آدم‌های جدید برای مصاحبه، رفتن به آرشیوهای مختلف برای بررسی اسناد و جستجوی آرشیوهای تلویزیونی خصوصا آرشیو سی‌بی‌سی در تورنتو با این پروژه همکاری داشتم. فرشاد علاوه بریافتن افراد تازه و گرفتن مصاحبه با آنها و ادامه تحقیقات و به خصوص شخم زدن آرشیو تصویری بسیاری ازشبکه‌های تلویزیونی، روند تولید فیلم را پیش می‌برد تا بالاخره به جایی رسیدیم که حس کردیم همه مواد لازم و ممکن برای تولید فیلم را دردست داریم. در آنزمان بود که فرشاد روند تدوین و شکل دادن به فیلم را با بابک سالک، تدوینگر فیلم شروع کرد که خودش حکایت جالبی است که امیدوارم حتما در این مورد و چرایی سه قسمتی شدن فیلم، زبان بصری آن و انتخاب موضوعات بنویسد. نتیجه کار اما در قالب یک فیلم مستند، حاصل تهیه‌کنندگی، نویسندگی و کارگردانی فرشاد بیان است. در طول مراحل تدوین که بیش از ۷ ماه طول کشید من همواره فرصت پیشنهاد و انتقاد از کار را داشتم و فرشاد با سخاوت همیشگی‌اش بسیاری از نظرات من را روی نسخه نهایی اعمال می‌کرد.


با نمایش فیلم در بی‌بی‌سی متوجه شدم که در فضای مجازی به اشتباه ازمن به عنوان سازنده فیلم اسم برده می‌شود. احتمالا به دلیل حضور پرنگ من در شبکه‌های اجتماعی و سابقه اشتراک گذاری مطالب مربوط به پروژه سخنگوی آیت‌الله از همان هشت سال پیش این اشتباه برای خیلی‌ها پیش آمده بود. اگرچه تا جایی که در توانم بود سعی کردم این را توضیح بدهم اما سیلی که در شبکه‌های اجتماعی به راه افتاده بود سهمگین‌تر از آن بود که با پاسخ‌های من کنترل شود. امیدوارم این یادداشت بخشی از این سوتفاهم‌ها را پاک کند.

محمود عظیمایی




شنبه، مهر ۲۱، ۱۳۹۷

حمایت مالی از پادکست رادیو دستنوشته‌ها

در اپیزود ششم گفتم که پادکست ساختن کار پر زحمت و پرهزینه‌ایست و از آنجایی که تصمیم دارم تا جایی که ممکن است اسپانسر و تبلیغ تجاری قبول نکنم باید راهی برای تامین هزینه‌های پادکست پیدا کنم. اگر خارج از ایران زندگی می‌کنید و پادکست‌های رادیو دستنوشته‌ها را دوست دارید و معتقدید با بازنگری تاریخ معاصر ایران بر اساس اسناد آرشیوی و گفتگوهای تاریخ شفاهی می‌توان مانع تکرار اشتباهات تاریخیمان شد و اگر می‌خواهید به بقا و استقلال این پادکست کمک کنید، می‌توانید از این لینک توسط سایت GoFundMe به این هدف کمک کنید. 

گزارش هزینه‌هایی که با استفاده از کمک‌های مالی شنوندگان انجام شود در همین وبلاگ منتشر خواهد شد. 

یکشنبه، مهر ۰۸، ۱۳۹۷

رادیو دستنوشته‌ها - اپیزود ششم



این اپیزود رادیو دستنوشته‌ها ویژه روز جهانی پادکست است. در این قسمت صدای کسی که با ابداع RSS حق بزرگی بر گردن وبلاگ و پادکست دارد را خواهید شنید. همینطور بخشی از اولین پادکست دنیا. همینطور از زبان کسی که کلمه پادکست را برای اولین بار بطور اتفاقی اختراع کرد داستان این اختراع را خواهید شنید. همینطور برایتان خبرها و جزئیاتی درباره پادکست دستنوشته‌ها در این قسمت خواهم داشت:




پ.ن: متاسفانه دو اسم را در این پادکست من اشتباه تلفظ کرده‌ام: یکی اسم دیو وینر و دیگری اسم کریستوفر لایدن. بدی پادکست این است که نمی‌شود هیچ اشتباهی را در آن اصلاح کرد. پادکست منتشر شده، روغن ریخته است!

پادکست‌های رادیو دستنوشته‌ها را درآی‌تیونز، گوگل پلی، ساوندکلاود و تلگرام دنبال کنید.
اگر به آدرس‌های بالا به دلیل فیلترینگ دسترسی ندارید اپلیکیشن کست‌باکس را امتحان کنید و در آن "رادیو دستنوشته‌ها - ایران" را جستجو کنید.

لینک دانلود 

لینک‌های مرتبط:

  • وبلاگ کریستوفر لایدن +
  • وبلاگ In Pod We Trust +

چهارشنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۹۷

رادیو دستنوشته‌ها - اپیزود پنجم


در اپیزود قبل برایتان گفتم که چگونه بخشی از حاکمیت در حج سال ۶۵ با مخفی کردن مواد منفجره جنگی در وسایل حجاج ایرانی، حساسیت عربستان سعودی نسبت به حضور و فعالیت‌های حجاج ایرانی را بالا برد. در این قسمت وقایع حج سال ۶۶ را از زوایایی که کمتر به آن پرداخته شده برایتان بازگو خواهم کرد.

پادکست‌های رادیو دستنوشته‌ها را درآی‌تیونز، گوگل پلی، ساوندکلاود و تلگرام دنبال کنید.

لینک دانلود 

لینک‌های مرتبط:




یکشنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۹۷

رادیو دستنوشته‌ها - اپیزود چهارم


از این قسمت ماجرای حج خونین سال ۱۳۶۶را از زوایایی که کمتر به آن پرداخته شده برایتان بازخوانی می‌کنم.


پادکست‌های رادیو دستنوشته‌ها را درآی‌تیونز، گوگل پلی، ساوندکلاود و تلگرام دنبال کنید.

لینک دانلود 

شنبه، تیر ۳۰، ۱۳۹۷

رادیو دستنوشته‌ها - اپیزود سوم


در این اپیزود در ادامه اپیزود دوم درباره به وزارت رسیدن محمد درخشش و همینطور نقش دولت کندی در تحمیل دکتر امینی به شاه و بررسی ارتباط آن با اعتراضات فرهنگیان خواهید شنید.


پادکست‌های رادیو دستنوشته‌ها را درآی‌تیونز، گوگل پلی، ساوندکلاود و تلگرام دنبال کنید.

لینک دانلود 

درباره اسنادی که به یک طرح دخالت نظامی دولت کندی در ایران دلالت داشت، مقاله برای رادیو زمانه نوشته بودم که می‌توانید از لینک زیر آنرا بخوانید:


پنجشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۹۷

رادیو دستنوشته‌ها - اپیزود دوم


در این اپیزود در ادامه اپیزود اول واکنش شاه به استعفای شریف امامی و پیشنهاد تشکیل کابینه به دکتر علی امینی را خواهید شنید.



پادکست‌های رادیو دستنوشته‌ها را درآی‌تیونز، گوگل پلی، ساوندکلاود و تلگرام دنبال کنید.

لینک دانلود 

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۹۷

رادیودستنوشته‌ها - اپیزود اول


اعتصاب سراسری فرهنگیان در آغاز دهه چهل خورشیدی و طرح جان اف کندی برای یک مداخله نظامی در ایران

این اولین قسمت از فصل اول پادکست‌های رادیو دستنوشته‌هاست. در این قسمت  اعتصاب سراسری فرهنگیان در آغاز دهه چهل خورشیدی و طرح جان اف کندی برای یک مداخله نظامی در ایران را برایتان مرور خواهم کرد.این موضوع در سه دو قسمت بعدی پادکست تکمیل خواهد شد.
پادکست‌های رادیو دستنوشته‌ها را درآی‌تیونز، گوگل پلی، ساوندکلاود و تلگرام دنبال کنید.

لینک دانلود 

مردم فریاد میزدند بگو تا خون بریزم - مصاحبه با مهشید امیرشاهی

مصاحبه هفته‌نامه آلمانی دی سایت ( Die Zeit ) با مهشید امیرشاهی مصاحبه گر سارا معین ۲۳ فوریه ۲۰۲۶ مهشید امیرشاهی یکی از برجسته ترین و مهم‌تری...