سه‌شنبه، شهریور ۱۲، ۱۳۸۷

ربنا

 اگر دیشب اس.ام.اس (پیامک!) صادیک (همون صادق خودمون)، همخونه‌ای بنگلادشی قدیمی‌ام رو برای تبریک شروع ماه‌ رمضون‌ نگرفته بودم، شاید به این زودی‌ها نمی‌فهمیدم که ماه رمضون شروع شده. به نظرم ماه ‌رمضون برای خیلی از ماها چیزی فراتر از یک مراسم مذهبیه. یه حس نوستالژیک که اصلاً براش مهم نیست مذهبی هستی یا نه، اعتقاد داری یا نه، روزه می‌گیری یا نه. حسی که ربنای شجریان رو تداعی می‌کنه. قدیم‌ها به بهانه خبر درگذشت رحیم مؤذن‌زاده نوشته بودم که:

 موذنزاده، کسیه که اون اذان معروف و خوش آهنگ قدیمی، به یادگارمونده از سال 1334 رو خونده. اذانی که همه ما کم و بیش باهاش خاطره داریم. وقتی بعد از مدتها دوباره این اذان موسیقایی رو از سایت بی بی سی گوش کردم، برگشتم به سال ها قبل. ماه رمضون های دوران بچگی در اوج گرمای مرداد ماه که باغچه خونه باصفای قدیمی رو آب می دادیم. موزاییک های داغ کف حیاط رو آب پاشی می کردیم تا خنک شه و بعدش حیاط رو فرش می کردیم. سفره افطار، شربت آبلیمو و معجونی که مامان با زرده تخم مرغ و کاکائو آماده می کرد و جزو لاینفک سفره افطار بود. انتظار برای لحظه افطار باصدای قل قل سماور نفتی، ربنای شجریان و اذان موذن زاده ...

 امروز صبح بی.بی.سی فارسی مصاحبه‌ای داشت با شجریان در مورد داستان این ربنای معروف. بشنوین:








 سفره‌های افطار مشهدی‌ها همیشه با شله‌زرد یا ماقوت تزئین می‌شه. چیزهایی که خیلی این شکم بی هنر پیچ پیچ دلش براشون تنگ شده.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نظر شما چیست؟

دیدار با خانم نویسنده

سه‌شنبه این هفته، ۲۱ ماه مه ۲۰۲۴ روزی ماندگار و استثنایی در زندگی من بود. در صد و چند کیلومتری پاریس، در روستایی که کوچه‌هایش از شدت اصالت ...