پنجشنبه‌ای که گذشت پنجمین سالگرد زلزله بم بود. کاملاً اتفاقی حتی بدون اینکه این سالگرد به یادم مانده باشد، امروز فیلم "مینای شهر خاموش" که نگاهی متفاوت به این فاجعه دارد را دیدم. فیلم فوق‌العاده‌ایست. بازی‌های درخشان، حضور عزت‌الله انتظامی و کارگردانی ِ قوی همه دلایل محکمی هستند که باید این فیلم را دید. مینای شهر خاموش از لابلای ‌ آوارهای زلزله به دنبال عشق‌های گمشده می‌گردد.
عکس از احمد خرم‌نژاد: امدادگران زن و مردی در آغوش یکدیگر را از زیر آوار بم بیرون می‌آورند. چه خوش مردنی...

آنونس فیلم را از اینجا ببینید.

فیلم را از اینجا می‌توانید ببینید یا دانلود کنید. اگر عضو نیستید و حوصله عضو شدن هم ندارید، لینک‌های دانلود از مگا آپلود این‌ها هستند: بخش اول، بخش دوم.

همان پنجشنبه کریسمس هم بود که البته به قول آن ایمیلی که این روزها دست بدست می‌گردد (+) اگر به شما ربطی ندارد که هیچ اما اگر دارد مبارکتان باشد. اگر جویای احوال کریسمس ما هم باشید اینگونه است + (درخت‌های برف‌آلود چراغانی شده در حیاط پشتی محل جدیدم.) امسال برای اولین بار دو هدیه کریسمس گرفتم یکی از آقای دکتر، رئیس محترم و یکی از محل کار. همکاری هم که روی میزم یک کارت کریسمس گذاشته بود وقتی فهمید این اولین کارت کریسمسی است که من در تمام عمرم گرفته‌ام داشت از تعجب شاخ در می‌آورد. این طفلکی‌ها اطلاعات عمومی‌شان در حد ترحم برانگیزی پایین است. فکر می‌کنند کریسمس را همه دنیا جشن می‌گیرند. همکار دیگری که متولد انگلیس اما بزرگ شده کاناداست، چند وقت پیش وقتی در سمیناری کنار هم نشسته بودیم پرسید وقتی برای اولین بار اینجا برف دیدی خیلی ذوق‌زده شدی؟! باورش نمی‌شد که ما در ایران هرچهار فصل را داریم و می‌گفت من فکر می‌کردم ایران همه‌اش بیابان است!

پ.ن: و من دختری می‌شناسم که وقتی شنید هزاران نفر در بم در زیر خاک خفه و مدفون شده‌اند، آنچنان بی‌خود شد که خاک در دهانش گذاشت تا چون آن مردمان طعم خاک را بچشد...

0 Responses

Post a Comment

نظر شما چیست؟