نقشه زیر فقط یک تمرین و سیاه‌ مشق است برای کار جدی‌تر و بزرگتری که اینروزها مشغولش هستم. پژوهشگرهایی که با آنها کار می‌کنم علاقمندند بعد از اینکه نرخ شیوع بیماری‌های مختلف در مناطق مختلف منیتوبا با استفاده از مدل‌های آماری برآورد شد، اعداد و ارقام را روی نقشه با طیف رنگ‌های مختلف ببینند. برای اینکار با استفاده از برنامه‌های GIS ما این اطلاعات را روی نقشه‌های استاتیک نمایش می‌دهیم. اشکال این نقشه‌ها این است که با زوم کردن روی نقشه عملاً اطلاعات بیشتری به نمایش در نمی‌آید و صرفاً یک بزرگنمایی پیکسلی انجام می‌شود. مدتی است که در حاشیه کارهای اصلی‌ام مشغول این هستم که اطلاعات بدست آمده را که در دیتابیس‌های SAS قرار دارند در محیط خود SAS مستقیماً به فایل KML برای نمایش در Google Map و Google Earth تبدیل کنم. برای آزمایش ِ این روش، نقشه‌ ایران به تفکیک استان را انتخاب کردم که رأی اول هر استان را در مرحله اول انتخابات دوره نهم با یک رنگ خاص برای هر کدام از کاندیداها نمایش دهد (منبع آمارها: + و +) که نتیجه اینی شد که می‌بینید:




View Larger Map


هرچه فریاد دارید از این چهارساله سیاه بر سر آن استان‌های سیاه‌ کار مرکزی بزنید که به احمدی‌نژاد رأی دادند. (روی هر رنگ کلیک کنید تا نام کاندیدا را ببینید.) جالب اینجاست که تنها استانی که در آن دکتر معین رأی اول را داشته سیستان و بلوچستان است. به نظر می‌آید اگر در ایران انتخابات به شکلی حزبی- پارلمانی انجام می‌شد یعنی رئیس جمهور از حزبی انتخاب می‌شد که بیشترین کرسی را در مجلس داشته باشد، در آنصورت شاید انتخاب چند استان پرجمعیت به کل کشور تحمیل نمی‌شد.

جند نکته فنی:

مختصات جغرافیایی استان‌های ایران را از فایل کتابخانه‌ای که همراه SAS ارائه می‌شود گرفته‌ام. البته از آنجا که این فایل قدیمی است (شاید به خاطر تحریم‌های آمریکا که SAS ایران را از خدمات خود محروم کرده)، استان‌های جدید مثل خراسان رضوی، شمالی و جنوبی، گلستان و اردبیل را ندارد. استان هرمزگان هم به خاطر داشتن جزیره قشم بعد از تبدیل به KML کمی به هم می‌ریزد. ضمناً توجه داشته باشید که در SAS مختصات بر حسب رادیان است که باید اول آنها را به درجه تبدیل کنید. کد SAS ی که این نقشه را می‌سازد هنوز احتیاج به کمی ریزه‌کاری دارد. وقتی کامل شد حتماً آنرا در همین وبلاگ خواهم گذاشت و روش کارش را توضیح خواهم داد. شمایی که اینجا را می‌خوانید اگر مختصات جغرافیایی ایران به تفکیک شهرستان را دارید (در هر فرمت GIS) یا می‌دانید که از کجا می‌شود تهیه‌اش کرد اگر لطف کنید و کامنت بگذارید ممنونتان خواهم شد.


شیوه تبلیغات انتخاباتی در ایران همانند همه ابعاد زندگی ما ایرانیان همواره با یک نوع اخلاق‌مداری دروغین و ریاکارانه همراه بوده است. به ظاهر همه از اخلاق و حرمت و احترام و پرهیز از دروغ و تهمت و افترا داد سخن می‌رانند اما در عمل و البته در نهان صدچندان از همه این سلاح‌ها برای رسیدن به قدرت استفاده می‌کنند. در طی این چهارسال و اندی زندگی در کانادا دو انتخابات سراسری در کانادا را از نزدیک دیدم. شیوه‌های تبلغیاتی احزاب مختلف هرچند اوایل برایم باورنکردنی و غیرقابل پذیرش بود اما حالا حس می‌کنم واقع ‌بینم کرده است. چند تا از کلیپ‌های انتخاباتی سه حزب عمده کانادا در دو انتخابات گذشته را انتخاب کرده‌ام که می‌توانید آنها را پشت سر هم ببینید:



این مجموعه کلیپ‌هایی که هواداران مهندس موسوی با عنوان "شعارها و آمارها" می‌سازند و هر چند روز یکی را منتشر می‌کنند به نظرم در نوع خود در ایران بی‌نظیر است و دارد به همان شیوه واقع‌بینی و پرهیز از تعارف و کنایه‌گویی نزدیک می‌شود و به شکل اثرگذاری تبلیغ می‌کند. کاش این کلیپ‌ها را مردم می‌توانستند در تلویزیون ببینند:



چند دقیقه ای از نمایش موزیکال اعتصاب، نوشته "دنی شر" که امروز در مقابل شهرداری وینی پگ در حضور حدود دوهزار نفر از مردم اجرا شد را ببینید. (در مورد جریان تاریخی این نمایش در پست قبلی مفصلاً توضیح داده بودم)




این روزها نودمین سالگرد یکی از مهمترین رویدادهای تاریخی کاناداست و به همین مناسبت برنامه‌های ویژه‌ای هم در سطح شهر وینی‌پگ تدارک دیده شده است. در سال 1919 بعد از پایان جنگ جهانی اول و بعد از پیروزی انقلاب اکتبر روسیه، در دورانی که موج مهاجران جدید به کانادا و خصوصاً وینی‌پگ رشد قابل توجهی پیدا کرده بود، علی‌رغم اینکه به خاطر پایان جنگ و دوران بازسازی در کشورهای درگیر جنگ، سود قابل توجهی عاید شرکت‌های کانادایی می‌شد، اما سهمی از این سود به طبقه کارگر نمی‌رسید. اعتراضات کارگری برای افزایش دستمزد در وینی‌پگ که از مدتی پیش‌تر شروع شده بود بعد از بی‌نتیجه ماندن مذاکرات اتحادیه‌ها با کارفرمایان از روز اول ماه مه به اعتصاب کشیده شد. اعتصاب سراسری، پانزده روز بعد یعنی رأس ساعت یازده در 15 ماه مه شهر را به تعطیلی کشاند. البته همچنان بعضی خدمات اساسی مثل توزیع شیر در سطح شهر طبق توافقاتی ادامه پیدا کرد. در سی‌ام ماه مه از افراد پلیس خواسته شد تا تعهدی را امضا کنند که آنها را از ملحق شدن به اتحادیه‌ها باز می‌داشت. پلیس وینی‌پگ از امضای این تعهد سرباز زد اما همجنان در تعهد خود به اجرای نظم و قانون تأکید کرد. چند روز بعد دولت کلیه افراد پلیس را از کار برکنار کرد و به جای آنان 1800 نفر از "نیروی ویژه" برای مقابله با اعتصاب مجهز به اسب و چوب بیسبال به کار گرفته شدند. در اول ماه ژوئن ده هزار سرباز برگشته از جنگ در مقابل مجلس گردهم آمدند و شهردار همراهی آنان با اعتصاب را اعلام کرد. همزمان دولت فدرال متمم‌هایی به قانون اضافه کرد که طبق آن کسانی که متولد خارج از خاک کانادا بودند و به شورش علیه دولت محکوم می‌شدند می‌بایست به کشور محل تولد خود بازگردانده ‌شوند. باور عمومی دولتمردان کانادایی در آن زمان بر این بود که موج اعتراضات کارگری علائم نفوذ انقلاب نوپای کمونیستی روسیه در جامعه کاناداست. طبق این قانون جدید تعداد زیادی از مردم بازداشت شدند اما به دلیل موج اعتراضات مردم در سرتاسر کانادا، بیشتر از نیمی از بازداشت شدگان آزاد شدند. در 17 ژوئن، دولت ده نفر از رهبران اعتصاب و دو نفر از مبلغین اتحادیه تازه تأسیس "اتحادیه بزرگ" را دستگیر کرد. در روز شنبه 21 ژوئن تجمع اعصابیون در خیابان Main ِ وینی‌پگ به شورش کشیده شد. مردم یک تراموای شهری را واژگون و آتش زدند. نیروهای ویژه به همراه "پلیس سواره سلطنتی"(RCMP) به سوی مردم آتش گشودند که باعث کشته شدن یک نفر و زخمی شدن 30 نفر دیگر گردید. سرانجام در ساعت 11 روز 26 ژوئن، رهبران اعتصاب از ترس روی‌ دادن خشونت‌های بیشتر با اعلام اینکه مرحله بعدی احقاق حقوق کارگران با رابزنی‌های سیاسی پیگیری خواهد شد، اعتصاب را پایان دادند.

21 ژوئن 1919، در تاریخ کانادا "شنبه‌ی خونین وینی‌پگ" نامگذاری شده و اعتصاب سراسری شش هفته‌ای وینی‌پگ بزرگترین اعتصاب سراسری در کل تاریخ کانادا محسوب می‌شود. فیلم صامت زیر صحنه‌هایی از خیایان‌های وینی‌پگ را در روزهای اعتصاب نشان می‌دهد:



شاید این همه اهمیت برای واقعه‌ای که فقط یک کشته داشته و با این حال به آن لقب شنبه خونین داده شده برای ما که در طول تاریخمان ده‌ها و صدها از این وقایع با صدها کشته و هزاران زخمی داشته‌ایم خنده‌دار به نظر بیاید. اما در مقیاس ارزشی که در این سوی دنیا برای جان آدم‌ها (البته آدم‌‌های خودشان!) قائل هستند و کم‌سابقه بودن خشونت حکومت در برابر مردم، این واقعه را آنچنان شاخص کرده که هنوز هم عکس‌العمل حکومت مرکزی بعد از نود سال مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد تا در صورت بروز شورش‌های مشابه از تکرار چنین حوادثی جلوگیری شود.

گالری عکس سی‌بی‌سی از عکس‌های تاریخی این واقعه +


جند سال پیش بر اساس این واقعه یک نمایش موزیکال ساخته شد که قرار است در همین شنبه به رایگان برای عموم در مقابل شهرداری وینی‌پگ یعنی دقیقاً همانجایی که شنبه خونین به وقوع پیوست دوباره اجرا شود. فیلم کوتاهی هم برای ترغیب کمپانی‌های فیلم‌سازی برای سرمایه‌گذاری ساحته شده و احتمالاً از سال 2010 فیلمبرداری فیلم اصلی در وینی‌پگ کلید خواهد خورد. بخشی از این فیلم کوتاه را هم ببیند:



علاوه بر اجرای این تئاتر موزیکال در این آخر هفته چند برنامه دیگر هم در شهر برقرار است. مثل تورهای پیاده‌روی و بازدید از ساختمان‌های تاریخی. جزئیات بیشتر را از اینجا می‌توانید ببنید.

منیتوبا اگرچه آخر کاناداست و شابد هم آخر دنیا و اگرچه اینجا 8 ماه سال زمستان است و 4 ماه بعد هم اگر هوا گرم شود، هجوم پشه‌ها و حشرات عجیب و غریب ِ دیگر دل شما را برای زمستان 40 درجه زیر صفر آن تنگ می‌کند، اما ویژگی‌های منحصر به فردی هم دارد. اینجا آدم‌های غریبه به تو لبخند می‌زنند و صبح به خیر می‌گویند. آدم‌ها عجله ندارند و مثل تورنتو غذای خود را ایستاده در مترو نمی‌خورند. مردم اینجا در انتخابات استانی به حزب اپوزیسیون چپ‌گرای نئودموکرات رأی می‌دهند و در انتخابات فدرال به حزب راستی ِ محافظه‌کار! و سال‌هاست که همین انتخاب متناقض را تکرار می‌کنند. و تاریخ اینجا بزرگترین اعتصاب سراسری کانادا را به نام خود ثبت کرده است. اما با همه اینها این همه شهر خوب در کانادا هست اگر مجبور نیستید خوب بیکارید بیایید اینجا؟!

منابع:



در طول سی سالی که از انقلاب می‌گذرد، شاید به جرأت بتوان گفت که جنبش فعالان حقوق زن موفق‌ترین حرکت از حیث میزان دستاوردها بوده است. کافی است نگاهی به چند مورد عمده دست‌آوردهای این حرکت که خود را غیر سیاسی می‌خواند بیاندازیم:

  • تغییر سن ازدواج دختران از 9 سال به 13 سال
  • گرفتن حق حضانت فرزندان تا 7 سالگی برای مادران
  • برابر شدن دیه زن و مرد از طرف شرکت‌های بیمه
  • مسکوت گذاشته شدن لایحه جدید خانواده در مجلس

اگرچه این دستاوردها رایگان به دست نیامده و هنوز هم قربانیانی در اوین در حال پرداخت جزای این حق خواهی‌هایشان هستند، اما همه اینها در گرو تعامل با نظام به دست آمده است. تعامل با نظام به معنی پذیرش قانون (ولو قانون ناعادلانه) و تلاش برای تغییر آن از درون آن است. سی سال است که در گرماگرم هر انتخاباتی بخش قابل توجهی از مردم می‌خواهند با قهر خود از ادامه شرایط موجود جلوگیری کنند و با استدلال خود به نظام مشروعیت ندهند. قسمت بامزه ماجرا اینجاست که اینبار که خود نظام تمایلی به مشارکت گسترده مردم در انتخابات نشان نمی‌دهد و ترجیح می‌دهد همان رأی‌دهندگان سنتی دوباره احمدی‌نژاد را از صندوق‌ها بیرون بیاورند، دچار پارادوکسی فلسفی شده‌اند و تازه دارند متوجه می‌شوند که مشروعیت مورد نیاز این نظام با همان تعداد حامی سنتی (یا نان خورش) تأمین می‌شود!

این گزارش خوب "ندا سانیچ" از بی‌بی‌سی فارسی در مورد فعالان حقوق زن در ایران را ببینید و خودتان قضاوت کنید:


این هم ترانه "بگو نه" که به مناسبت 8 مارس 2006 اجرا شده بود و در این گزارش هم بخش‌هایی از آنرا شنیدید:






پ.ن: ویدیو را با کیفیت بهتر در یوتیوب تماشا کنید: +


وقتی برای اولین بار در یکی دو سال پیش اجرای جدید سرود "ای ایران" با صدای "فریدون فرهی" و با شعری از "مسعود آذر" را شنیدم، ناخودآگاه باعث یک واکنش تدافعی در من شد. تغییر محتوایی اساسی که روی شعر این سرود اعمال شده بود حس بدی در من ایجاد می‌کرد. گویی داشت اعلان جنگ می‌داد به تمام حس‌های خوبی که سال‌های سال در دوران دانشجویی در سالگردهای 18 تیر و دوم خرداد با سرود اصلی (ساخته "روح‌الله خالقی" با شعر "حسین گل‌گلاب" و صدای مخملین بنان) داشتم. "ای ایران" در دوران سلطنت مغضوب بود چون در شعرش از شاه و سایه خدا هیچ نمی‌گفت و در دوران انقلاب هم باز مغضوب که چرا از اسلام و قرآن چیزی نمی‌گوید و فقط به "ایزد" اشاره می‌کند. و حالا یک نفر بیاید و بگوید این سرود ارتجاعی و غیرانسانی است و نسخه بدل برایش ارائه کند. خوب آدم حالش بد می‌شود دیگر. حال بماند که آیا امید سازندگان این سرود که انتظار داشتند جایگزین سرود اصلی در تجمعات دانشجویی شود اصلا لباس واقعیت به تن کرد یا نه...

حالا هم جوانان طرفدار مهندس موسوی اجرای جدیدی از سرود قدیمی "آفتابکاران" یا همان "سر اومد زمستون" (البته با همان شعر اصلی) را روی ویدیوکلیپی تبلیغی برای مهندس موسوی گذاشته‌اند. شاید این جوانان ندانند اما بزرگترهایشان حتما به خوبی به یاد می‌آورند که این سرود متعلق به "فدائیان خلق" بود. من قصد ندارم گناه اعدام اعضای این گروه را به گردن مهندس موسوی بیاندازم که در آن زمان رئیس دولت بود اما همه می‌دانیم که تفکری که ایشان به آن متعلق است هیچ حق اجتماعی و سیاسی و حتی انسانی برای افرادی که تفکری حتی نزدیک به صاحبان اصلی سرود آفتابکاران داشته باشند قائل نیست. باور کنیم که "مصادره به مطلوب" به هرشکلش ناپسند است.

بشنوید:

اجرای جدید "ای ایران" با صدای "فریدون فرهی" و شعر "مسعود آذر"






مصاحبه رادیو دموکراسی شورایی با فریدون فرهی که در مورد این اجرا توضیح می‌دهد. شاید با شنیدن این دلایل (که من شخصاً به هیچ کدامشان اعتقاد ندارم) در شما هم همان حس اعلان جنگ ایجاد شود!






و این هم ویدیوکلیپ ساخته جوانان "موج سوم" حامی مهندس موسوی




وبسایت "برای ایران"، وبسایت نوپایی است برای به اشتراک گذاری لینک اخبار که توسط جمعی از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف راه‌اندازی شده است. "برای ایران" با سیستمی مشابه بالاترین در این مقطع، اشتراک‌گذاری اخبار انتخابات را دنبال می‌کند هرچند قرار است از کاندیدای مشخصی حمایت نکند و بعد از انتخابات هم به کار خود ادامه دهد. توضیحات کامل‌تر را در "بر ساحل سلامت" بخوانید.

موضوع: , 0 نظر |