سه‌شنبه، آذر ۰۸، ۱۳۸۴

پراکنده گویی!

  • امروز هوای تورنتو خیلی خوب شده بود. بعد از دو روز خونه نشینی، توی راه برگشت از کتابخونه کمی قدم زدم. هوا کاملاً تاریک شده بود. داون تاون تورنتو رو خصوصاً اون بخشی از خیابون یانگ که بین "بلور" و" دانداس" قرار می گیره خیلی برای قدم زدن دوست دارم. توش واقعاًً زندگی جریان داره. قدم زدن توی این تیکه واقعاً آرومم می کنه. خصوصاً اگه ساندویچ کوکو سبزی دست پخت خودت رو هم زیر بارون، چتر به دست، توی یکی از گرون ترین خیابونهای تورنتو به نیش بکشی خیلی حال میده!
  • این متن با ایمیل برام رسیده، قشنگ بود میذارمش همه فیض ببرن:

به این پرسش ها چه پاسخی می دهید؟

پرسش اول :


اگر زنی را بشناسيد که حامله است و از قبل ٨ بچه دارد که سه تا از آنها کر، دو تا از آنها کور، و يکی از آنها عقب‌مانده ذهنی هستند، آيا به او توصيه می‌کنيد که سقط جنين کند؟

پرسش دوم :

فرض کنيد می‌خواهند رهبری برای جهان انتخاب کنند و شما هم بايد در اين انتخابات رأی بدهيد.در زير، واقعيتهايی در مورد سه نفری که کانديدا هستند آورده شده است:

کانديدای اول با سياستمداران نادرست و متقلب ارتباط دارد و با ستاره‌شناسان مشورت می‌کند. دو معشوقه داشته و به شدت سيگاری است و ٨ تا ١٠ ليوان مشروب در روز می‌خورد.
کانديدای دوم تا کنون دوبار از اداره اخراج شده است، تا ظهر می‌خوابد، در دوران دانشکده ترياک مصرف می‌کرده و هر روز عصر يک چهارم بطری ويسکی می‌خورد.
کانديدای سوم قهرمان قلابی جنگ است. خام خوار است، سيگار نمی‌کشد، فقط گاهی آبجو می‌خورد و روابط عاشقانه خارج از محدوده ازدواج نداشته است. به کداميک از اين کانديداها رأی می‌دهيد؟

پاسخ ها:

کانديدای اول فرانکلين روزولت است. کانديدای دوم وينستون چرچيل است. کانديدای سوم آدولف هيتلر است. ضمناً اگر پاسخ شما به پرسش مربوط به سقط جنين مثبت بوده است بدانيد که بتهوون را کشته‌ايد!

  • امروز توی کتابخونه مرجع تورنتو، بعد از کمی مطالعه برای زنگ تفریح سری به بخش کتاب های فارسی زدم. کلی کتاب جدید اضافه شده بود. خیلی جالبه، همه جور کتابی توش پیدا میشه. از سری کامل "سه تفنگدارالکساندر دوما" گرفته تا "بامداد خمار"، از کتابهای "مسعود بهنود" گرفته تا سری کامل "اصول کافی" و همینطور خاطرات آیه الله منتظری (چاپ اروپا). رمان "خانوم" ِ بهنود رو هم گرفتم بخونم. صفحه اولش نوشته: "این یک قصه است، باورش کنید."
  • بهترین عنوانی که به این مطالب می تونستم بدم، پراکنده گویی بود. پراکنده گویی هم فقط از یک ذهن آشفته می تونه نشأت بگیره. پس برام دعا کنین!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نظر شما چیست؟

دیدار با خانم نویسنده

سه‌شنبه این هفته، ۲۱ ماه مه ۲۰۲۴ روزی ماندگار و استثنایی در زندگی من بود. در صد و چند کیلومتری پاریس، در روستایی که کوچه‌هایش از شدت اصالت ...