چهارشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۴

نقلی از فرنگوپولیس

یک زمانی یک جایی اتفاق افتاده شاید هم نه
گفتگوی دو هموطن در یک بار
- خب دیگه چه خبر؟.
-آهان راستی رفیقمونو رو اونروز تو خیابون با اون یارو دیدم
-کدوم یارو؟
-اون طرف که اونجوریه دیگه...
-کدوم ؟
-بابا فلانی. مگه نمی دونستی اونجوریه؟
-نه! برو!
-والله. قبافه اش که داد می زنه. اصلاً نرمال نیست.
-من که نفهمیدم.
-تو خیلی شوتی! همه می دونن!
-خب حالا رفیقمون با اون چیکار می کرد؟
-نمی دونم. غلط نکنم یه چیزیش می شه.
-اه اه. حالم بهم خورد. یعنی؟
...
ادامه ماجرا رو در فرنگوپولیس بخونین.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نظر شما چیست؟

رادیو دستنوشته‌ها - اپیزود پنجم

در اپیزود قبل برایتان گفتم که چگونه بخشی از حاکمیت در حج سال ۶۵ با مخفی کردن مواد منفجره جنگی در وسایل حجاج ایرانی، حساسیت عربستا...