لحظه تحویل سال 2006 رو همراه با تورنتویی ها، در مقابل شهرداری تورنتو (City Hall) بودم. اینجا همیشه رأس ساعت 12 شب 31 دسامبر رو تحویل سال میدونن. جمعیت انبوهی که خبرگزاریها ده ها هزار نفر اسم بردن، برای این جشن در هوای 5 درجه زیر صفر تورنتو جلوی ساختمون های دوقولوی نیم دایره ای شکل شهرداری تورنتو جمع شده بودن. تا بعد از ظهر داشت برف میومد اما خوشبختانه دیگه برف قطع شده بود و هوای خیلی خوبی (با معیارهای کانادایی البته) برای یک همچین برنامه ای بود. معمولاً از یک ساعت قبل برنامه که بصورت زنده از تلویزیون ها هم پخش میشه، با موسیقی شروع میشه و از 15-20 ثانیه آخر سال قبل مردم با شمارش معکوس روی تلویزیونهایی بزرگ توی محوطه، همصدا میشن و لحظه تحویل سال فریادهای شادی بلند میشه و البته بازار بوسه های عاشقانه هم گرمه گرم. بعد آتیش بازی و آهنگ های سال نو و پایان برنامه.
بعد از اون تیراندازی روز "باکسینگ دی" تعداد زیاد نیروهای پلیس کاملاً مشهود بود. پلیس ها همه جا پر بودن. البته پلیسی که با مردم همراهی میکنه، میگه و میخنده و اجازه میده جوون ها دست بندازن گردنش و باهاش عکس یادگاری بگیرن. یا پلیس سواره سلطنتی (RCMP) که اسبش رو نگه میداره تا مردمی که گویا هیچ وقت دیدن پلیس سوار بر اسب جذابیتش رو براشون از دست نمیده، به اسبش نزدیک بشن و عکس و فیلم بگیرن. برخلاف اون چیزی که ما در ذهنمون از پلیس داریم و یک ترس و وحشت ناخودآگاه از حضور افرادی که همیشه به اسم "مأمورا" میشناسیم و حضورش رو برابر با عدم آزادی و لزوم احتیاط می دونیم. چیزی که اینجا دقیقاً برعکسه. یعنی در جایی که پلیس هست، آدم احساس میکنه اونقدر امنیت وجود داره که نیازی نیست احتیاط کنه. البته برای ایرانی های تازه وارد تامدتی زمان میبره تا ترس تاریخیشون از پلیس از بین بره.
توی ذهنم مقایسه می کردم شب چهارشنبه سوری که سال ها قبل توی تهران از دست مأمورایی که مینی بوس آورده بودن تا جوون ها یی که آتیش روشن کرده بودن رو ببرن، فرار می کردیم با پلیس هایی که امشب یا توی مراسم چهارشنبه سوری پارسال ایرانی ها توی همین تورنتو دیدم.
یک نکته (شاید بی ربط) دیگه هم که برای من اینجا در کانادا در مقایسه با ایران خیلی جالب بوده، یک تفاوت اساسی در مورد پشت درب دستشویی های عمومیه! توی ایران پشت در دستشویی های عمومی دانشگاه ها، پارک ها و ... بیشتر به تابلو اعلانات سیاسی و البته مسایل جنسی شبیه. ظاهراً بهترین جاییه که مردم می تونن با خیال راحت و بدون ترس نظرات و عقاید سیاسی و البته فحش و بد بیراه و همینطور نیازهای جنسی شونو علناً اعلام کنن. یادمه همیشه توی دانشکده هرماه مأمورهای خدماتی مجبور بودن سطل رنگ به دست، درهای دستشویی ها رو از داخل رنگ بزنن. این اواخر رنگ سیاه می زدن که دیگه نشه روش چیزی نوشت. بچه ها هم با کلید رنگ رو می تراشیدن که "ننگ با رنگ پاک نمیشه!".
بگذریم. سال نوی همگی مبارک.

موضوع:
0 Responses

Post a Comment

نظر شما چیست؟