قضیه این کاریکاتورهای روزنامه "یولندپست" دانمارک اگر بدون تعصب بررسی بشه، حقایق جالبی رو برای آدم روشن میکنه. اینکه اصولاً این کار(چاپ کاریکاتورها) کار درستی نبود، اگرچه موضوع بحث من نیست، اما بدون شک با اون موافقم. اگرچه با نوع عکس العمل خشونت آمیزی بعضی از مسلمونها کاملاً مخالفم و همینطور معتقدم ریشه این اعمال (هم چاپ کاریکاتورها و هم عکس العمل های بعد از اون) در جاهای دیگه ایه.
شاید کمتر کسی از کسانی که بر علیه این کاریکاتورها داد و فریاد راه انداختن، بدونن که چیزی نزدیک به 4 ماه از چاپ این کاریکاتورها در دانمارک گذشته. (دقیقا 30سپتامبر سال گذشته). اما چرا حالا فریاد واسلامای کشورهایی چون سوریه، لبنان، ایران و افغانستان بلند شده؟ آیا جز این که الان این قضیه مصرف خاصی برای این کشورها پیدا کرده می تونه داشته باشه؟ اگه کمی فکر کنین می بینین که کشورهایی که به شدت و با خشونت به این قضیه اون هم بعد از این مدت طولانی عکس العمل نشون دادن هر کدوم درگیر یک معضل جدی هستن که نیاز به این دارن که افکار عمومی مردم خودشون و همینطور افکار عمومی جهانی رو منحرف کنن یا به نفع خودشون ازش بهره برداری کنن:

سوریه بعد از قتل نخست وزیر سابق لبنان " رفیق هریری" مورد اتهام بین المللی قرار گرفته بود. آشوب های لبنان و اتش زدن سفارت دانمارک در بیروت به تحریک سوریه انجام شد. بعد از استعفای داوطلبانه وزیر کشور لبنان به خاطر این حمله، لبنان اعلام کرد تعداد زیادی از دستگیر شدگان سوری بودن. دولتمردان ایران با سنگ بزرگی که رئیس جمهور دیوانه ای توی یک چاه انداخت، به شدت احساس خطر کردن و این فرصتی به دست آنها داد تا تلاش خودشونو برای انحراف افکارعمومی و گل آلود کردن آب انجام بدن. و همینطور مشخص شد در افغانستان عوامل طالبان قصد بهره برداری از این قضیه و تحریک احساسات مسلمانان افغان رو داشتن.

قضیه این کاریکاتورها رو من اولین بار قبل از این دعواها توی وبلاگ اسدالله علیمحمدی (بیلی و من) که خودش ساکن دانمارکه خوندم و چند تایی از کاریکاتورها رو دیدم. اونجا قضیه رو شرح داده بود و جالبه که تعجب کرده بود چرا کشورهای مسلمون در مقابل این کاریکاتورها که از آیات شیطانی سلمان رشدی توهین آمیزترن سکوت کردن!
این روزها توجه خیلی از رسانه ها به نیک آهنگ کوثر جلب شده. کاریکاتوریستی که خودش به خاطر کشیدن کاریکاتوری که به نام استاد تمساح معروف شد و به استاد مصباح نسبت داده شد، با جنجالی که کفن پوشان در قم با تعطیلی حوزه علمیه راه انداختن، باعث شد بعد از مدتی زندانی کشیدن در ایران زندگی در کانادا رو به ناچار انتخاب کنه(به قول خودش تبعید خودخواسته و اگرچه حالا بماند که خودش لو داد که همون زمان نامه ای به مصباح نوشته و با امضاء "سید نیک آهنگ کوثر" پاچه خواریشو کرده!) همه سعی دارن بدونن که این آدم که خودش قربانی ماجرای مشابهی بوده چه نظری داره. که البته اون هم مرتب ضمن توهین آمیز خوندن کاریکاتورها با خشونت بر علیه روزنامه نگارها ابراز مخالفت میکنه.

نکته جالب دیگه ای که میشه بهش اشاره کرد اینه که هیچ روزنامه ای در آمریکای شمالی (ایالات متحده و کانادا) نسبت به چاپ این کاریکاتورها بر خلاف اروپایی ها اقدام نکرد. این می تونه دلیل دیگه ای بر این ادعا که مردم آمریکای شمالی بسیار مذهبی تر هستن باشه. (البته آمریکایی ها خیلی بیشتر از کانادایی ها به اعقادات مذهبی پایبندن.)


عکس العمل آیت الله سیستانی نسبت به این قضیه فوق العاده مدرن و هوشمندانه بود. اون ضمن محکوم کردن این کار اشاره کرد که "این کاریکاتوریست ها کار اشتباهی کردند که کاریکاتور پیامبر را کشیده اند ولی به هر حال این رفتار خشونت آمیز مسمانان است که دین حضرت محمد که دین عطوفت و مهربانی است را به دیگران به صورت دینی خشن و متوحش نشان داده است است و بهتر است مسمانان به جای این اعتراضات دررفتار های خودشان تجدید نظر به خرج دهند!" که این بخش از پیام ایشون در هیچ کدوم از رسانه های داخل ایران منتشر نشد. (ضمناً جدیداً به ایشون از طرف دولت عراق پیشنهاد تابعیت عراقی داده شد که در جواب اعلام کرد:"ایرانی زاده شدم و ایرانی خواهم مرد").
خبرها و عکس های خنده دار و مضحکی از این قضایا هم به گوش آدم میخوره. مثلاً پیشنهاد تغییر نام شیرینی دانمارکی به شیرینی "گل محمدی" از طرف یکی از اسرای سابق جنگی به وزارت بازرگانی که این وزارتخونه محترم هم این پیشنهاد رو منتشر می کنه! یا عکس بامزه ای که وبلاگ ف.م.سخن از حمله به سفارت دانمارک در تهران منتشر کرده! در همین مورد بخونین طنز شیرین ابراهیم نبوی رو :

مش سوسیس
بازهم بگوئید که ایرانی ها نبوغ ندارند. به نظر من ایرانی ها برای هر مشکلی راه حلی دارند. مثلا همین مشکل بزرگ شیرینی دانمارکی که در حال حاضر تبدیل به یک مشکل بزرگ فرهنگی شده است. یکی از نوابغ هموطن پیشنهاد کرد که اسم « شیرینی دانمارکی» را به « شیرینی گل محمدی» تغییر دهند تا هم ملت بتوانند شیرینی دانمارکی بخورند و هم مشت محکمی به دهان یاوه گویان و کاریکاتوریست های دانمارکی خورده باشد. با توجه به اینکه کاریکاتورهای اهانت آمیز دانمارکی در نشریات کشورهای دیگر اروپایی نیز چاپ شده است، آگاهان پیشنهاد کردند که اسامی زیر نیز تغییر کند:
- اسم « سوسیس آلمانی» تغییر یافته و بشود سوسیس مشهدی یا « مش سوسیس»
- اسم « کلم بروکسل» تغییر یابد و بشود « کربلایی کلم»
- اسم « قهوه فرانسه» تغییر یابد و بشود « قهوه ناب محمدی»
- اسم « شیرینی ناپلئونی» تغییر یابد و بشود « شیرینی صلاح الدین ایوبی» یا « شیرینی ایوبی»
- "گوجه فرنگی" هم که از اول تکليفش معلوم بود غربزده بدبخت که فقط به درد املت می خورد.
- يکی از همکاران هم می گفت گرچه هنوز وقتش نرسیده ولی به نظر می رسد دوستان به زودی فکری هم به حال خيابان –"نوفل لوشاتو" خواهند کرد و احتمالا هواپيمای ارفرانس پرواز انقلاب هم بعد از خريداری به "ار جمکران" تغيير نام خواهد داد.

این وسط روزنامه همشهری مسابقه ای گذاشته برای کشیدن کاریکاتور درمورد هالوکاست(به عنوان مقابل به مثل مسابقه کاریکاتور روزنامه دانمارکی). روز اولی که خبر رو شنیدم به نظرم نظر بدی نیامد، اما کم کم به این نتیجه رسیدم که مقابل به مثل بی نزاکت و بی ربطیه. به قول حسین درخشان مثل اینه که واقعیت استفاده عراق از بمب های شیمیایی بر علیه ایران (که برای ما مثل روز روشنه) به تمسخر گرفته بشه. (یادمه یه روز سر یکی از کلاس ها بحث بهانه حمله آمریکا به عراق به خاطر داشتن تسلیحات کشتار جمعی شد و یک دانشجوی هندی گفت اصلاً این بهانه از اول دروغ بود که من تحمل نکردم و به اعتراض گفتم ما بعد از سالها هنوز توی کشورمون جوون هایی داریم که از اثرات بمبهای شیمیایی صدام رنج می برن و جوونشون رو ازدست میدن که هندیه خفه خون گرفت و استاد کلاس هم حرف منو تأیید کرد.)

بی.بی.سی هم نظرات مختلف وبلاگ نویسان ایرانی رو در این مورد جمع کرده که اینجا میتونین بخونین. خبری هم منتشر شد که این روزنامه دانمارکی سه سال قبل، از چاپ چند کاریکاتور مسیح خودداری کرده. این میتونه طرفداران نظریه توطئه رو راضی کنه!!

هر چه که هست تندروهای هر دو طرف (غرب و جهان اسلام) دارن از این بهانه نهایت سوءاستفاده رو میبرن. آخرین شماره روزنامه "روز" قبل تعطیلات سوگواری در ایران اینجوری صفحه اولش رو چیده بود:


"تند روها بر طبل جنگ مي کوبند. شبکه هاي تلويزيوني و راديوئي آمريکا افکارعمومي را براي حمله به جمهوري اسلامي آماده مي کنند. تمامي شبکه هاي رايو و تلويزيون ايران که در اختيار سپاه پاسداران است مارش هاي نظامي پخش مي کنند که ياد آور دوران جنگ است. عکس محمود احمدي نژاد با چفيه در اندازه اي نامتعارف در صفحه اول روزنامه شرق چاپ مي شود.
سخنان علي لاريجاني که مي گويد طرح روسيه قابل مذاکره است، انعکاسي نمي يابد. سخنان حميد رضا آصفي سخنگوي وزارتخارجه که از باز بودن روزن تا اجلاس بعدي مي گويد، در تلويزيون سانسور مي شود. در پاريس وزير خارجه فرانسه از "عواقب" سياست هاي دولت ايران حرف به ميان مي آورد و در تهران گروهي که خود را دانشجو مي نامند به سفارت دانمارک حمله مي کنند و آن را به آتش مي کشند. و در آخرين لحظات ديشب، نامه ايران رسما به آژانس بين المللي اتمي تسليم مي گردد: غني سازي از سرگرفته مي شود.
مصوبه شوراي حکام براي گزارش پرونده هسته اي جمهوري اسلامي به شوراي امنيت با چاپ کاريکاتور پيامبر اسلام در نشريات دانمارک، نروژ، سوئد و فرانسه همزمان شد. و درست در روزهائي که ايام تاسوعا و عاشورا با بيست و هفتمين سالگرد انقلاب اسلامي مصادف شده و چهار روز طلائي را در اختيار دولت احمدي نژاد گذاشته است تا اقشاري از مردم را به شيوه سازماندهي شده مرسوم به خيابان ها بياورد..."

با وجودی که این مطلب خیلی بلند و بالا شد، اما دوست دارم اونو با نامه دکتر سروش درباره این قضایا تموم کنم که چون "روزآنلاین" توی ایران فیلتر شده، مطلب رو علاوه بر لینک، اینجا کپی هم میکنم:

چه به آتش آزادي، چه به آتش غيرت

عبدالکريم سروش

۱۸ بهمن ۱۳۸۴

ظالم آن قومي که چشمان دوختند
وز سخن ها عالمي را سوختند

حق آزادي بيان گويا امروزه تکليفي شده است تا با نام محمد گستاخي و دليري کنند.

از اين خصمانه تر چنگ در خون آزادي نمي توان برد. مسلمانان از اين کار رائحه توطئه و تخريب مي شنوند و در آن رسم تطاول مي بينند و تباني و تلاقي سکولاريسم و بنيادگرايي را مي خوانند. بايد به خدا و خرد پناه برد از اينکه فوندامنتاليسم سکولار هيزم بر آتش فوندامنتاليسم ديني [که گاه به هوس نام غيرت ديني بر خود مي نهد] بريزد و آشوب و اشتلم برانگيزد.[*]

نيکخواهاني که در پي تحکيم ستون هاي ديالوگ هستند، از اينکه گردش گزاف قلمي همه جهد و جهاد آنان را غرقه سيلاب خشونت و خصومت کند، چرا اندوهگين نباشند؟

ناشران نافرهيخته آن نقوش نازيبا [در رسانه هاي دانمارک و نروژ و سوئد و اسپانيا...] بايد اينک شرمنده و پوزش خواه دل هاي بريان و چشم هاي گريان و جان هاي بي تاب و روح هاي مجروحي باشند که از نهيب آسيب آن بي حرمتي بر خود پيچيده اند و لرزيده اند.

آزادي بيان محترم است، چون آزادي آدمي محترم است و آزادي آدمي محترم است چون آدمي خود محترم است و اگر تيغ آزادي جامه حرمت آدمي را چاک کند چه جاي تيز کردن آن تيغ برهنه است؟ آزادي بيان نه يگانه حق آدمي است و نه برترين حقوق او. و اگر با ديگر حقوق آدميان موزون و مقيد نشود، قامت حقوق را ناساز و بي اندام خواهد کرد. آزادي نه يک مرکب شخصي بل يک مسابقه جمعي است و آنکه با نقض قواعد اين بازي چراغ رقابت خردورزانه را خاموش مي کند، از خرد و آزادي چه بر جاي خواهد گذاشت؟

ادب بيان ادب خاموشي هم هست و آنکه از حق آزادي بيان بهره مي جويد اما حق خاموشي را نمي گذارد، فقط به نيمي از حقيقت دست يافته است. حکيمان مگر نگفته اند:

دو چيز طيره عقل است، دم فرو بستن
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي

و که گفت که آزادي بيان جواز آزادي عمل هم هست؟ و مگر جاي انکار است که تخفيف و تحريک دو عمل اند نه دو سخن؟

امروزه به تقريب، ربع ساکنان ربع مسکون مسلمانانند که نام ناميراي محمد را هر روز در ماذنه ها به بلندي بانگ مي کنند و در نمازها با درود و ستايش بر زبان مي آورند. اين نام، ناموس مسلماني است. سرمايه و ثروت قدسي امت احمدي است. پرچم خجسته غرور و شعور و آرمان و انديشه و آبروي عالم اسلامي است. نماينده و نماد همه ارواح مکرم و پاکان دو عالم است. "نام احمد نام جمله انبياست".

خوار داشت اين نام، خوارداشت تمدن کلاني است که بر صورت صاحب آن نام ساخته شده است، خوار داشت هزاران هزار جان شيفته اي است که از او هويت مي گيرند و معنويت مي آموزند، خوار داشت صدها عالم و عارفي است که از سفره او قوت و قوت گرفته اند و مي گيرند. خوارداشت غرور و شعور و عشق و ايمان پاره بزرگي از بشريت است.

باکي نيست. سوزاندن اين عود چه به آتش "آزادي" و چه به آتش "غيرت"، عالم را عطرآگين خواهد کرد. اما آتش افروزي آيا ادب آزادي و دينداري است؟

قصد کرده ستند اين گلپاره ها
که بپوشانند خورشيد تو را
در دل که لعل ها دلال توست
باغ ها از خنده مالامال توست

اين قطعه را مي نوشتم که اخبار دل آزار آتش زدن سفارت خانه ها در دمشق و بيروت و تهران رسيد. دانستم که اين تندروها در برانگيختن آن تندروها نيک کامياب شده اند. اين کاميابي را، که عين ناکامي اعتدال و مداراست، بايد به جهان اسلام تسليت گفت. محمد [ص] که خود آموزگار آزادي و غيرت بود اينک قرباني جفاي آزادي درايان و غيرت فروشاني مي شود که خاک در ديده حريت مي زنند و چاک در دامن ديانت.

0 Responses

Post a Comment

نظر شما چیست؟