جمعه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۵

وقتی یک هندی فارسی یاد می گیرد!

مدتیه که به یک هندی فارسی یاد می دم و اون هم در نوشتن انگلیسی به من کمک می کنه. باصطلاح Language Exchange می کنیم. یه پسر تقریباً همسن خودمه، اسمش "سَم" ِ و برنامه نویس کامپیوتره. از طریق اینترنت با هم آشنا شدیم. آدم خیلی باهوشیه و با علاقه و پشتکار عجیبی فارسی یاد می گیره. ما معمولاً فقط هفته ای یک جلسه همدیگه رو توی کتابخونه می بینیم اما با ایمیل و چت من نوشته هامو برای اون می فرستم و اون هم اشکالاشو از من می پرسه. فامیلش قاجاره با وجودی اصالتاً هندیه. میگه همه ایرانی ها از فامیل من تعجب می کنن و شاید به همین فامیلم مربوط می شه که من اینقدر به فارسی علاقه دارم. من که تا حالا تجربه آموزش فارسی به هیچ وجه نداشتم حالا دارم به بعضی نکات ظریف در افعال فارسی، چگونگی صرف فعل ها، پیدا کردن یک فرمول برای صرف زمان های مختلف و اینجور چیزها که ما فارسی زبونها هیچ وقت نیازی نداشتیم بهش فکر کنیم، پی می برم. در این بین اتفاقات جالبی هم میافته. مثلاً وقتی فرمول ساختن فعل زمان حال ساده رو یاد گرفت و افعالی که می شناخت رو صرف کرد از من پرسید Think به فارسی چی می شه و خواست بدون راهنمایی من شروع به صرف فعل کنه و اینطور شروع کرد:

من می فکرم، تو می فکری، او می فکرد...

وقتی براش توضیح دادم بعضی افعال ترکیبی هستن و باید "کردن" را به اونا اضافه کرد، گیر داده بود "کردن" یعنی چی!

"خ" رو مثل خیلی از ملیت های دیگه نمی تونه تلفظ کنه و "ک" می گه و من هم مرتب بهش گیر میدم! امروز ازش پرسیدم زبون شما چند حرف داره ؟ گفت 32 تا. گفتم جالبه عین فارسی! با حاضرجوابی گفت نخیر شما 4 تا "ز" (منظور صدای ز) دارین، 3 تا "س"، 2 تا "ح" که آدمو گیج می کنه و بی فایده هم هست! خوب از هر کدوم یکی بس بود دیگه! ولی ما برای هر صدایی که به زبون بیاد یک حرف داریم! من خواستم از فرصت استفاده کنم و گفتم اگه اینطوره چرا "خ" رو نمی تونی تلفظ کنی؟ که باز با حاضرجوابی گفت شماها "خ" رو با حلق می گین نه با زبون! که دیدم راست می گه!

_________________________________________

چند وقت پیش به طور اتفاقی با وبلاگ هانیه بختیار آشنا شدم که از نوشته ها و سبک نوشتنش خیلی لذت بردم. هانیه هم مدتیست خواننده دستوشته ها شده و نسبت به این وبلاگ لطف داره. تصمیم داشتم در فرصتی مناسب وبلاگشو معرفی کنم. از لابلای نوشته هاش متوجه شده بودم که به تازگی به آمریکا (تگزاس) مهاجرت کرده و اسم شوهرش علی است. اما امروز که آخرین پستش رو دیدم فهمیدم همسر علی افشاری است. در این آخرین پستش ضمن تبریک تولد شوهرش، از اتهام هایی گفته که اینجا و اونجا این روزها زیاد در مورد ایندو به گوش می خوره. الپر مدعیه خبرهای پشت پرده ای در مورد افشاری شده که تقاضای کمک مالی از آمریکا برای راه اندازی رادیو دانشجو کرده. این نوشته الپر به شدت مورد توجه سایت بازتاب قرار گرفته! همایون خیری با تجربه ای که در کارهای رادیویی داره، استدلال هایی آورده که این اعداد و ارقام نمی تونه درست باشه و در اصل خبر شک کرده. نیک آهنگ هم که ظاهراً تازگی ها نمایندگی کیهان شریعتمداری در تورنتو رو می چرخونه یه جورهایی حرف های الپر رو تأیید کرده. افشاری خودش هم جوابیه داده.
شرکت افشاری در جمع اعضای کنگره آمریکا و سخنرانیش شروع همه این صحبت ها بود. ای کاش افشاری همونجور که همه دوستان قدیمش انتظار داشتن، در اون جلسه اشاره ای هم به کودتای 28 مرداد می کرد. در اینصورت کسی که اونقدر در جنبش دانشجویی ایران تحمل زندان و انفرادی کشید احتمالاً اینقدر اتهام رو به خودش نمی خرید. نه دوست دارم و نه اصلاً چیزی از این مسایل می دونم که بخوام در این مورد قضاوتی داشته باشم. تنها چیزی که نمی خوام ناگفته بذارمش اینه که الپر دیگه یک اسم مستعار نیست و همه می دونن نویسنده اش علی پیرحسین لو از داخل ایران مطلب می نویسه. اینکه الپر ادعا کرده شخصی که این اطلاعات رو بهش داده اطلاعات دیگه ای هم داده که صلاح نیست الان افشا بشه، خیلی مشکوک میزنه! به نظر شما سربازان امام زمان می ذارن یه همچین آدمی با این همه اطلاعات راست راست راه بره و مطلب رو وبلاگش پست کنه؟ خودتون بخونین و اگه خواستین قضاوت کنین. اگرچه به نظر من برای قضاوت کردن هنوز خیلی زوده. زمان همه چیز رو روشن می کنه.

به هرحال، وبلاگ هانیه رو که هیچ ربطی به این مسایل نداره بخونین. قلمش فوق العاده روون و ساده و صمیمیه و خودش اونو اینجوری معرفی کرده:

اینجا مزه ته مداد جویده میدهد..بوی پاک کن نو ,مثل یک تکه کاغذ پاره,لمس کتاب فارسی چروک شده زیر باران...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نظر شما چیست؟

دیدار با خانم نویسنده

سه‌شنبه این هفته، ۲۱ ماه مه ۲۰۲۴ روزی ماندگار و استثنایی در زندگی من بود. در صد و چند کیلومتری پاریس، در روستایی که کوچه‌هایش از شدت اصالت ...