دوشنبه، تیر ۲۲، ۱۳۸۸

به این مقاله واکنش نشان دهید



پرمخاطب‌ترین روزنامه منیتوبا، Winnipeg Free Press، تحت عنوانی که ظاهراً خبر از برنامه سالگرد 18 تیر در دانشگاه منیتوبا دارد، عملاً به شکل یک رپرتاژ- آگهی، به تبلیغ سازمان مجاهدین خلق پرداخته و مدعی شده این سازمان "اصلی‌ترین گروه دموکراتیک اپوزیسون" ایران است. به نظر می‌آید خانم "کرول ساندرز" نویسنده این مقاله، یا عمداً می‌خواهد ارتباطی بین این سازمان و برنامه سالگرد 18 تیر (که حتی یک نفر از هواداران این سازمان در وینی‌پگ هم در آن شرکت نکرد) برقرار کرده و در ذهن خواننده خود یک ابهام ایجاد کند یا بسیار ناآگاه است. وی در ادامه مطلبش، به صورت کاملاً بی‌ربطی با عنوان مقاله، اعلام کرده که اسقف کلیسای "یونایتد چرچ" در وینی‌پگ در نامه‌ای به باراک اوباما خواستار حفاظت آمریکا از ساکنین اردوگاه اشرف شده‌ است و یادآور شده که این گروه بدینوسیله در تلاش است تا برچسب تروریست بودن را در آمریکا و کانادا از روی خود بردارد تا بتواند به جمع‌آوری کمک‌های مالی بپردازد.

ایرانیان ساکن وینی‌پگ، اگر شما هم مثل من معتقدید این مقاله اشکالات اساسی دارد و حاوی اطلاعات غلط و گمراه‌کننده است و اگر شما هم معتقدید این سازمان بعد از جنگ ایران و عراق هیچ سنخیتی با جوانان پایه‌گذارش که صادقانه در راه مبارزات آزادی‌خواهانه خود جان باختند، ندارد و نه تنها یک سازمان دموکراتیک نیست که با سابقه‌اش در جنگ ایران و عراق در کنار صدام و برعلیه مردم ایران و همینطور رفتار غیرانسانی‌اش با اعضای خود در اردوگاه اشرف، یک گروه تروریستی است، با گذاشتن کامنت زیر مطلب این روزنامه در این لینک و همینطور فرستادن ایمیل به نویسنده‌اش به این آدرس carol.sanders@freepress.mb.ca اعتراض خود را به این مطلب اعلام کنید. حداقل نتیجه این کار شما این خواهد بود که از این پس این روزنامه در نوشته‌های خود دقت بیشتری به خرج خواهد داد.

دوشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۸

مراسم سالگرد ۱۸ تیر در وینیپگ


در سالگرد ۱۸ تیر، دانشحویان، استادان و دیگر اقشار ایرانی ساکن وینیپگ همراه با دوستان غیر ایرانی خود، در یک اقدام سمبولیک با ایجاد یک زنجیر انسانی به دور یکی از ساختمان های خوابگاه های دانشگاه منیتوبا و نمایش تصاویر حمله نیروهای لباس شخصی و نیروی انتظامی به خوابگاه کوی دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۸ و همینطور تکرار این واقعه در خرداد امسال تلاش خواهند کرد ضمن اطلاع رسانی با جنبش آزادی خواهی مردم ایران اعلام همبستگی کنند. اگر ساکن وینیپگ هستید با حضور خود و تشویق دوستان ایرانی و غیر ایرانی تان در شرکت در این برنامه به هرچه باشکوه تر برگزارشدن این برنامه کمک کنید.



مکان: دانشگاه منیتوبا،‌ ساختمان آرتور مارو (Arthur Mauro building)


زمان: پنجشنبه، ۹ ژوئیه، ساعت ۱۲ ظهر



Call to form a Human Chain

July 9th is the anniversary of the brutal attack of the plain-clothed arm men to the dorm of Tehran University in year 2000 after a peaceful demonstration of the students to protest the closure of a popular newspaper, in which one student was killed and many students were beaten, injured and arrested. This year, at 3 AM on June 14, after the election demonstrations there was another brutal attack to the Tehran University’s dorm, in which 6 students were killed, 100s were injured and arrested. In memory of those students, on Thursday July 9th at noon, we will form a human chain in front of our university’s dorm, Arthur Mauro building. Please join us to show your support for the civil rights movement of Iranian students.

شنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۸

من باید به وطنم ایران برگردم

متن زیر ترجمه‌ی یادداشت زیبایی است از "مرجان ساتراپی" نویسنده ایرانی مقیم فرانسه که کتاب "پرسپولیس"‌اش (که از آن فیلم انیمیشنی هم ساخته شد) با شهرت جهانی‌اش گمان نکنم نیازی به معرفی من داشته باشد. این یادداشت در "نیویورک تایمز" دیروز سوم ژوئیه منتشر شد و این ترجمه، ترجمه‌ایست البته در وسع سواد من. کاستی‌هایش را بر من ببخشید و اگر انگلیسی می‌دانید متن اصلی را بخوانید که بسیار خواندنی تر است. جمله کوتاهی از این ترجمه ناگزیر زیر تیغ خودسانسوری رفت...



من باید به وطنم ایران برگردم

شش سال قبل برای شنیدن حرف‌های مردی که نامش را نمی‌برم به کافه‌ای در پاریس رفتم.

او گفت که 24 سال از زمانی که درست بعد از انقلاب سال 57 به دلایل سیاسی ناچار به ترک ایران شد گذشته است. او از خیلی چیزها حرف زد و حرفش را اینگونه به پایان برد که: "وقتی شما سرزمین مادریتان را ترک کنید، می‌توانید در هر جایی زندگی کنید، اما من نمی‌توانم در جایی به جز ایران بمیرم. در غیر اینصورت زندگی من هیج معنایی نخواهد داشت."

این جمله‌اش به شدت تحت تأثیرم قرار داد. در مورد آنچه گفت بارها اندیشیده‌ام نه تنها برای فهمیدنش که برای حس معنای حرفش با تمام وجودم. من هم معتقد بودم که نباید در هیچ جای دیگر به جز کشورم، ایران بمیرم و در غیر اینصورت زندگی‌ام بی معنا خواهد بود.

زمانی که به صحبت‌های این مرد گوش می‌دادم چهار سال از آخرین باری که در وطنم بودم گذشته بود.

بله، من ایران را وطن می‌خوانم جرا که مهم نیست چه مدتی است در فرانسه زندگی می‌کنم و علی‌رغم این واقعیت که بعد از این همه سال خودم را یک فرانسوی حس می‌کنم، اما واژه "وطن" فقط یک معنا برای من دارد: ایران.

من تصور می‌کنم برای همه همینطور است: وطن جایی است که آدم به دنیا می‌آید و بزرگ می‌شود.

مهم نیست که من چقدر عاشق پاریس و زیبایی‌های وصف ناپذیرش هستم، تهران با تمام زشتی‌هایش برای همیشه در چشم من عروس تمام شهرهای جهان خواهد بود.

این به جغرافیا بر می‌گردد، به بوی باران. به چیرهایی که می‌دانیم بدون اینکه حتی مجبور باشیم فکر کنیم که چرا می‌دانیم.

این به رشته‌کوه‌های البرز بر می‌گردد که شهر مرا محافظت می‌کنند. الان کجا هستند؟ چه کسی الان مرا محافظت می‌کند؟

این به بوی تحمل ناپذیر دود بر می‌گردد، بویی که من خیلی خوب می‌شناسمش.

این بر می‌گردد به اینکه نه آسمان همه جا همین رنگ است و نه خورشید همه جا یک جور می‌درخشد.

این بر‌می‌گردد به میل قدم زدن زیر آسمان آبی خودم، به اینکه می‌خواهم خورشید خودم پشتم را نوازش دهد.

زمانی که به صحبت‌های آن مرد گوش می‌دادم چهار سال از آخرین باری که در وطنم بودم گذشته بود. الان بیشتر از ده سال است. یا دقیقاً ده سال و شش ماه و سه روز.

در تمام این سال‌ها، فکر می‌کردم تا چند دهه دیگر بدون اینکه قادر باشم در کوهستان‌هایم قدم بزنم، زندگی خواهم کرد. اما 18 روز قبل، 12 ژوئن 2009، اتفاقی افتاد، اتفاقی که هرگز باورم نمی‌شد روزی در زندگی‌ام ببنیم: ایرانی‌ها در مجال کوچکی برای دموکراسی، به اندازه‌ای که فقط بتوانند به نامزدی که قبلاً توسط شورای نگهبان تأیید شده رأی دهند، صادقانه رأی دادند.

سوالی که بیشتر رسانه‌ها قبل از انتخابات می‌پرسیدند این بود که: "آیا ایرانی‌ها برای دموکراسی آماده‌اند؟"

"بله!" پاسخی بود که بلند و چه رسا آمد.

با حضوری 85 درصدی در انتخابات، رویای ممکن شدن تغییر را دیدند.

همچنین باور کردند که "بلی! آنها می‌توانند".

احتمالاً نیازی نیست که به یادتان بیاورم که این اولین باری نیست که ایرانی‌ها نشان دادند که چقدر عاشق آزادی‌اند. فقط به قرن بیستم نگاهی بیاندازید: انقلاب مشروطه در 1906(اولین در آسیا)، ملی کردن صنعت نفت در 1951 (اولین در خاورمیانه)، برپایی انقلاب 1979، و خیزش دانشجویی 1999 که اکنون بانگ خروشان دموکراسی‌خواهی را با خود آورده است.

بیست سال قبل، وقتی تحصیل در رشته هنر در تهران را شروع کردم، "سیاست" آنقدر موضوعی ترسناک بود که ما حتی شهامت فکر کردن به آن را هم نداشتیم. در موردش حرف بزنیم؟ فراتر از اعتقاد؟

که بر علیه رئیس جمهور در خیابان‌ها تظاهرات کنیم؟ چه فکر عبثی!

نقد رهبری؟ چه خیال مهلکی!

[...]

مرگ، شکنجه و زندان، بخشی از زندگی روزانه جوانان ایران است. آنها شبیه ما نیستند، شبیه دوستان ما و یا شبیه من در زمانی که در سن آنها بودم نیستند. آنها نمی‌ترسند. آنها آنی نیستند که ما بودیم.

آنها دستان خود را زنجیر می‌کنند و فریاد می‌زنند: "نترسید! نترسید! ما همه با هم هستیم!"

آنها فهمیده‌اند که هیچ کس حقشان را به آنها نمی‌دهد، باید خودشان آنرا بستانند.

آنها برخلاف نسل قبل از خود- نسل من که رویایشان خروج از ایران بود- فهمیده‌اند که رویای واقعی نه ترک آن که جنگیدن برای آن است، برای آزاد کردنش، برای عشق ورزیدن به آن و برای بازسازی‌اش.

آنها دستان خود را زنجیر می‌کنند و فریاد می‌زنند: " می‌جنگیم! می‌میریم! ذلت نمی‌پذیریم!"

آنها به خیابان می‌رفتند با علم به این که هر تظاهراتی، امضای سند مرگشان است.

امروز جایی خواندم که با کنایه نوشته بود " انقلاب مخملی" ایران به "کودتای مخملی" ایران تبدیل شد. اما بگذارید چیزی به شما بگویم: این نسل، با امیدهایش، آرزوهایش، با خشمش و طغیانش، برای همیشه جهت تاریخ را تغییر داده است. هیج جیز مثل قبل نخواهد بود.

از این پس هیچ کس ایرانیان را با رئیس‌جمهور باصطلاح منتخبشان قضاوت نخواهد کرد.

از این پس ایرانیان، بی باک هستند، آنها اعتماد به نفسشان را باز یافته‌اند.

با وجود همه خطرها، آنها گفتند نه!

و من بر این باورم که این تازه شروع کار است.

از این پس، من همیشه می‌گویم: زمانی که شما وطن خود را ترک کنید، می‌توانید هرجایی زندگی کنید. اما من نمی‌گویم که تنها در ایران خواهم مرد. من روزی در ایران زندگی خواهم کرد... در غیراینصورت زندگی‌ام بی معنی خواهد بود.


شنبه، تیر ۰۶، ۱۳۸۸

بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن


۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشکیل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پیمایی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد، آزاد است» رعایت کنند.

۲) ما قانون‌شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.

پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایران

دوشنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۸۸

آقای رییس جمهور، شما زیر این تل میلیونی خس و خاشاک دفن خواهید شد!



این روزها بهت زده، عصبی و نگران به جز دنبال کردن لحظه به لحظه اخبار از منابع مختلف کار دیگری از من ساخته نیست. اعتراف می کنم نه انتظار چنین وقاحت سازمان یافته ای را داشتم و نه انتظار چنین شور و غیرت مردمی را. به عنوان کسی که در کنج عافیت در کشوری امن در صلح و صفا نشسته ام، به خودم هرگز اجازه نمی دهم برای مردمی که سینه خود را سپر باتوم و گلوله دروغپردازان ساخته اند، نسخه بدهم و در آنها شور انقلابی ایحاد کنم تا ایران را برای من آزاد کنند. اما نمی توانم نگرانی خود را از سوءاستفاده عافیت نشینان فرصت طلبی که سالهاست در دکانشان مگسی هم نمی پرد از این حرکت حق طلبانه مردم پنهان کنم.

امیدوارم مردم همانطور که تا کنون در فالب یک حرکت مدنی خواستار احقاق حق از دست رفته خود بوده اند، اجازه ندهند که این حرکت به خشونتی کور تبدیل شود. نباید مردم در همان دامی که «دانشجوبان آزادی خواه و برابری طلب» افتادند، بیافتند. اجازه ندهید سلطنت طلبان ورشکسته و آن گروه های حقیری که همه هنرشان خلاصه می شود به فحش دادن و رنگ پاشیدن به مردم حاضر در صف انتخابات در شهرهای خارج از کشور (+)، جهتِ این مبارزه مدنی را به شعارهای باب میل خود تغییر دهند.

به کدامین گناه؟

اگرچه مردم همیشه چند قدم فراتر از ذهن بسته اپوزیسیون فرتوت خارج از کشور قدم بر می دارند. اعتراف می کنم که شنیدن سفیر «الله اکبر» روی پشت بام های تهران و شهرستانها و استفاده درست از باورهای مذهبی از دهان حوانان نسل سوم مو بر تنم راست کرد. این هوشمندانه ترین حرکتی است که انتظارش را نداشتم. مردم راه درست را یافته اند. این من و شمای خارج نشین هستیم که باید سعی کنیم وجدان خود را کمی بیدار کنیم تا مردم داخل کشور را قربانی عملی شدن عقده های فروخفته شخصی و گروهی خود نکنیم.

چهارشنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۸

در خدمت و خیانت احمدی نژاد


اینکه دوران چهارساله ریاست جمهوری احمدی نژاد از فاجعه بارترین مقاطع سی ساله جمهوری اسلامی بود جای بحث چندانی ندارد اما آن طشت بزرگی که احمدی نژاد در مناظره اش با موسوی از بلندای برج سی طیقه نظام به پایین انداخت ناخواسته خدمتی بزرگ بود برای باز کردن فصل جدیدی در تاریخ جمهوری اسلامی. اتهاماتی که احمدی نژاد با لجاجتی کودکانه به هاشمی و ناطق نوری وارد کرد، برای مردم حرفهای جدیدی نبود. اما شنیدن این اتهامات که همه ما سالهاست در کوچه و خیابان می شنویم از زبان رییس جمهور مورد حمایت رهبر و آن هم از رسانه ملی اتفاقی باورنکردنی بود. متهم شدن منصوبین مستقیم رهبری به فساد مالی و از آنطرف نامه سرگشاده هاشمی به رهبری خود مشکلات پیچیده تری را خبر می دهد. رفسنجانی در جایی از نامه اش اتهامات احمدی نژاد را اینگونه تعبیر می کند که:


"غیرمستقیم، مقام ولایت در زمان رهبری امام راحل و جناب عالی که هادی دولت ها بودهاید و با اظهارات صریح، مدیریت ها را مورد تایید و تحسین قرار داده اید، نشانه گرفته است."

اما از آنطرف خود به تخلفات احمدی نژاد اشاره می کند که :

"مفقودالاثر بودن یک میلیارد دلار و ارتکاب چند هزار تخلف در اجرای بودجه ها"
غافل از اینکه خود این دولت بیشتر از هر دولتی مورد تایید رهبری بوده است! انتخابات این دوره علاوه بر این افشاگریها تابوشکنی های بسیاری داشت که در نوع خود بی نظیر بود.


بدون شک حجاب اجباری با آمدن ریس جهمور جدید برداشته نخواهد شد اما بیان این خواسته در تلویزیون رسمی حادثه شگفت انگیزی بود همراه با وعده تغییر قانون اساسی و فراموش نکنیم که خاتمی صحبت از تغییر قانون اساسی را خیانت خوانده بود. اینها همه تاییدی است بر این واقعیت که اصلاحات پدیده ای زنده و مستقل از افراد و شخصیت هاست و خواست واقعی مردم ماست. تغییر نظر بیشتر تحریم کننده های سابق انتخابات و تصمیم برای مشارکت علامت امیدوارکننده ای است. نکته بامزه تغییر موضع بعضی دوستان در فیس بوک از تحریم و خیانت دانستن انتخابات تا تحریم یا فقط رای به کروبی و نهایتا عدم تحریم و رای به کروبی یا موسوی و فراخوان برای رفتن دسته جمعی به پای صندوق در اوتاواست که البته خوشحال کننده است. به نظر من مهمترین تاکتیک تلاش برای رای نیاوردن احمدی نژاد است. من به صندوق رای دسترسی ندارم اما اگر داشتم شخصأ به کروبی رای می دادم هرچند نشانه ها از رای آوردن موسوی خبر می دهد. در واقع رای من به تیم قوی همراه کروبی است و کمی نگرانی از سیاست های اقتصادی موسوی است اما امیدوارم این افراد دور و بر کروبی در صورت رای آوردن موسوی به دور او جمع شوند. ایران روزهای حساسی در پیش رو خواهد داشت.

عکس از بی بی سی

چهارشنبه، خرداد ۰۶، ۱۳۸۸

کمی برنامه نویسی SAS با طعم انتخابات ریاست جمهوری


نقشه زیر فقط یک تمرین و سیاه‌ مشق است برای کار جدی‌تر و بزرگتری که اینروزها مشغولش هستم. پژوهشگرهایی که با آنها کار می‌کنم علاقمندند بعد از اینکه نرخ شیوع بیماری‌های مختلف در مناطق مختلف منیتوبا با استفاده از مدل‌های آماری برآورد شد، اعداد و ارقام را روی نقشه با طیف رنگ‌های مختلف ببینند. برای اینکار با استفاده از برنامه‌های GIS ما این اطلاعات را روی نقشه‌های استاتیک نمایش می‌دهیم. اشکال این نقشه‌ها این است که با زوم کردن روی نقشه عملاً اطلاعات بیشتری به نمایش در نمی‌آید و صرفاً یک بزرگنمایی پیکسلی انجام می‌شود. مدتی است که در حاشیه کارهای اصلی‌ام مشغول این هستم که اطلاعات بدست آمده را که در دیتابیس‌های SAS قرار دارند در محیط خود SAS مستقیماً به فایل KML برای نمایش در Google Map و Google Earth تبدیل کنم. برای آزمایش ِ این روش، نقشه‌ ایران به تفکیک استان را انتخاب کردم که رأی اول هر استان را در مرحله اول انتخابات دوره نهم با یک رنگ خاص برای هر کدام از کاندیداها نمایش دهد (منبع آمارها: + و +) که نتیجه اینی شد که می‌بینید:




View Larger Map


هرچه فریاد دارید از این چهارساله سیاه بر سر آن استان‌های سیاه‌ کار مرکزی بزنید که به احمدی‌نژاد رأی دادند. (روی هر رنگ کلیک کنید تا نام کاندیدا را ببینید.) جالب اینجاست که تنها استانی که در آن دکتر معین رأی اول را داشته سیستان و بلوچستان است. به نظر می‌آید اگر در ایران انتخابات به شکلی حزبی- پارلمانی انجام می‌شد یعنی رئیس جمهور از حزبی انتخاب می‌شد که بیشترین کرسی را در مجلس داشته باشد، در آنصورت شاید انتخاب چند استان پرجمعیت به کل کشور تحمیل نمی‌شد.

جند نکته فنی:

مختصات جغرافیایی استان‌های ایران را از فایل کتابخانه‌ای که همراه SAS ارائه می‌شود گرفته‌ام. البته از آنجا که این فایل قدیمی است (شاید به خاطر تحریم‌های آمریکا که SAS ایران را از خدمات خود محروم کرده)، استان‌های جدید مثل خراسان رضوی، شمالی و جنوبی، گلستان و اردبیل را ندارد. استان هرمزگان هم به خاطر داشتن جزیره قشم بعد از تبدیل به KML کمی به هم می‌ریزد. ضمناً توجه داشته باشید که در SAS مختصات بر حسب رادیان است که باید اول آنها را به درجه تبدیل کنید. کد SAS ی که این نقشه را می‌سازد هنوز احتیاج به کمی ریزه‌کاری دارد. وقتی کامل شد حتماً آنرا در همین وبلاگ خواهم گذاشت و روش کارش را توضیح خواهم داد. شمایی که اینجا را می‌خوانید اگر مختصات جغرافیایی ایران به تفکیک شهرستان را دارید (در هر فرمت GIS) یا می‌دانید که از کجا می‌شود تهیه‌اش کرد اگر لطف کنید و کامنت بگذارید ممنونتان خواهم شد.

سه‌شنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۸۸

تبلیغات انتخاباتی در ایران و تظاهر به اخلاق‌گرایی


شیوه تبلیغات انتخاباتی در ایران همانند همه ابعاد زندگی ما ایرانیان همواره با یک نوع اخلاق‌مداری دروغین و ریاکارانه همراه بوده است. به ظاهر همه از اخلاق و حرمت و احترام و پرهیز از دروغ و تهمت و افترا داد سخن می‌رانند اما در عمل و البته در نهان صدچندان از همه این سلاح‌ها برای رسیدن به قدرت استفاده می‌کنند. در طی این چهارسال و اندی زندگی در کانادا دو انتخابات سراسری در کانادا را از نزدیک دیدم. شیوه‌های تبلغیاتی احزاب مختلف هرچند اوایل برایم باورنکردنی و غیرقابل پذیرش بود اما حالا حس می‌کنم واقع ‌بینم کرده است. چند تا از کلیپ‌های انتخاباتی سه حزب عمده کانادا در دو انتخابات گذشته را انتخاب کرده‌ام که می‌توانید آنها را پشت سر هم ببینید:



این مجموعه کلیپ‌هایی که هواداران مهندس موسوی با عنوان "شعارها و آمارها" می‌سازند و هر چند روز یکی را منتشر می‌کنند به نظرم در نوع خود در ایران بی‌نظیر است و دارد به همان شیوه واقع‌بینی و پرهیز از تعارف و کنایه‌گویی نزدیک می‌شود و به شکل اثرگذاری تبلیغ می‌کند. کاش این کلیپ‌ها را مردم می‌توانستند در تلویزیون ببینند:



شنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۸۸

نمایش موزیکال اعتصاب

چند دقیقه ای از نمایش موزیکال اعتصاب، نوشته "دنی شر" که امروز در مقابل شهرداری وینی پگ در حضور حدود دوهزار نفر از مردم اجرا شد را ببینید. (در مورد جریان تاریخی این نمایش در پست قبلی مفصلاً توضیح داده بودم)



پنجشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۸

شنبه‌ی خونین وینی‌پگ


این روزها نودمین سالگرد یکی از مهمترین رویدادهای تاریخی کاناداست و به همین مناسبت برنامه‌های ویژه‌ای هم در سطح شهر وینی‌پگ تدارک دیده شده است. در سال 1919 بعد از پایان جنگ جهانی اول و بعد از پیروزی انقلاب اکتبر روسیه، در دورانی که موج مهاجران جدید به کانادا و خصوصاً وینی‌پگ رشد قابل توجهی پیدا کرده بود، علی‌رغم اینکه به خاطر پایان جنگ و دوران بازسازی در کشورهای درگیر جنگ، سود قابل توجهی عاید شرکت‌های کانادایی می‌شد، اما سهمی از این سود به طبقه کارگر نمی‌رسید. اعتراضات کارگری برای افزایش دستمزد در وینی‌پگ که از مدتی پیش‌تر شروع شده بود بعد از بی‌نتیجه ماندن مذاکرات اتحادیه‌ها با کارفرمایان از روز اول ماه مه به اعتصاب کشیده شد. اعتصاب سراسری، پانزده روز بعد یعنی رأس ساعت یازده در 15 ماه مه شهر را به تعطیلی کشاند. البته همچنان بعضی خدمات اساسی مثل توزیع شیر در سطح شهر طبق توافقاتی ادامه پیدا کرد. در سی‌ام ماه مه از افراد پلیس خواسته شد تا تعهدی را امضا کنند که آنها را از ملحق شدن به اتحادیه‌ها باز می‌داشت. پلیس وینی‌پگ از امضای این تعهد سرباز زد اما همجنان در تعهد خود به اجرای نظم و قانون تأکید کرد. چند روز بعد دولت کلیه افراد پلیس را از کار برکنار کرد و به جای آنان 1800 نفر از "نیروی ویژه" برای مقابله با اعتصاب مجهز به اسب و چوب بیسبال به کار گرفته شدند. در اول ماه ژوئن ده هزار سرباز برگشته از جنگ در مقابل مجلس گردهم آمدند و شهردار همراهی آنان با اعتصاب را اعلام کرد. همزمان دولت فدرال متمم‌هایی به قانون اضافه کرد که طبق آن کسانی که متولد خارج از خاک کانادا بودند و به شورش علیه دولت محکوم می‌شدند می‌بایست به کشور محل تولد خود بازگردانده ‌شوند. باور عمومی دولتمردان کانادایی در آن زمان بر این بود که موج اعتراضات کارگری علائم نفوذ انقلاب نوپای کمونیستی روسیه در جامعه کاناداست. طبق این قانون جدید تعداد زیادی از مردم بازداشت شدند اما به دلیل موج اعتراضات مردم در سرتاسر کانادا، بیشتر از نیمی از بازداشت شدگان آزاد شدند. در 17 ژوئن، دولت ده نفر از رهبران اعتصاب و دو نفر از مبلغین اتحادیه تازه تأسیس "اتحادیه بزرگ" را دستگیر کرد. در روز شنبه 21 ژوئن تجمع اعصابیون در خیابان Main ِ وینی‌پگ به شورش کشیده شد. مردم یک تراموای شهری را واژگون و آتش زدند. نیروهای ویژه به همراه "پلیس سواره سلطنتی"(RCMP) به سوی مردم آتش گشودند که باعث کشته شدن یک نفر و زخمی شدن 30 نفر دیگر گردید. سرانجام در ساعت 11 روز 26 ژوئن، رهبران اعتصاب از ترس روی‌ دادن خشونت‌های بیشتر با اعلام اینکه مرحله بعدی احقاق حقوق کارگران با رابزنی‌های سیاسی پیگیری خواهد شد، اعتصاب را پایان دادند.

21 ژوئن 1919، در تاریخ کانادا "شنبه‌ی خونین وینی‌پگ" نامگذاری شده و اعتصاب سراسری شش هفته‌ای وینی‌پگ بزرگترین اعتصاب سراسری در کل تاریخ کانادا محسوب می‌شود. فیلم صامت زیر صحنه‌هایی از خیایان‌های وینی‌پگ را در روزهای اعتصاب نشان می‌دهد:



شاید این همه اهمیت برای واقعه‌ای که فقط یک کشته داشته و با این حال به آن لقب شنبه خونین داده شده برای ما که در طول تاریخمان ده‌ها و صدها از این وقایع با صدها کشته و هزاران زخمی داشته‌ایم خنده‌دار به نظر بیاید. اما در مقیاس ارزشی که در این سوی دنیا برای جان آدم‌ها (البته آدم‌‌های خودشان!) قائل هستند و کم‌سابقه بودن خشونت حکومت در برابر مردم، این واقعه را آنچنان شاخص کرده که هنوز هم عکس‌العمل حکومت مرکزی بعد از نود سال مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد تا در صورت بروز شورش‌های مشابه از تکرار چنین حوادثی جلوگیری شود.

گالری عکس سی‌بی‌سی از عکس‌های تاریخی این واقعه +


جند سال پیش بر اساس این واقعه یک نمایش موزیکال ساخته شد که قرار است در همین شنبه به رایگان برای عموم در مقابل شهرداری وینی‌پگ یعنی دقیقاً همانجایی که شنبه خونین به وقوع پیوست دوباره اجرا شود. فیلم کوتاهی هم برای ترغیب کمپانی‌های فیلم‌سازی برای سرمایه‌گذاری ساحته شده و احتمالاً از سال 2010 فیلمبرداری فیلم اصلی در وینی‌پگ کلید خواهد خورد. بخشی از این فیلم کوتاه را هم ببیند:



علاوه بر اجرای این تئاتر موزیکال در این آخر هفته چند برنامه دیگر هم در شهر برقرار است. مثل تورهای پیاده‌روی و بازدید از ساختمان‌های تاریخی. جزئیات بیشتر را از اینجا می‌توانید ببنید.

منیتوبا اگرچه آخر کاناداست و شابد هم آخر دنیا و اگرچه اینجا 8 ماه سال زمستان است و 4 ماه بعد هم اگر هوا گرم شود، هجوم پشه‌ها و حشرات عجیب و غریب ِ دیگر دل شما را برای زمستان 40 درجه زیر صفر آن تنگ می‌کند، اما ویژگی‌های منحصر به فردی هم دارد. اینجا آدم‌های غریبه به تو لبخند می‌زنند و صبح به خیر می‌گویند. آدم‌ها عجله ندارند و مثل تورنتو غذای خود را ایستاده در مترو نمی‌خورند. مردم اینجا در انتخابات استانی به حزب اپوزیسیون چپ‌گرای نئودموکرات رأی می‌دهند و در انتخابات فدرال به حزب راستی ِ محافظه‌کار! و سال‌هاست که همین انتخاب متناقض را تکرار می‌کنند. و تاریخ اینجا بزرگترین اعتصاب سراسری کانادا را به نام خود ثبت کرده است. اما با همه اینها این همه شهر خوب در کانادا هست اگر مجبور نیستید خوب بیکارید بیایید اینجا؟!

منابع:


مردم فریاد میزدند بگو تا خون بریزم - مصاحبه با مهشید امیرشاهی

مصاحبه هفته‌نامه آلمانی دی سایت ( Die Zeit ) با مهشید امیرشاهی مصاحبه گر سارا معین ۲۳ فوریه ۲۰۲۶ مهشید امیرشاهی یکی از برجسته ترین و مهم‌تری...