سه‌شنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۸۵

دوم خرداد

دوباره یک دوم خرداد دیگه. 9 سال پیش همچین روزهایی نسل من، دوستای من، همکلاسیهای من، با چه شور و هیجانی تصور می کردیم که حماسه ای خلق کردیم!

شب دوم خرداد 76، حول و حوش ستاد مرکزی خاتمی، میدان تقی آباد مشهد تا 2 نیمه شب در کف زدن و شعار دادن و گریز از حملات چماق به دستهای ستاد مقابل که اون طرف میدون بود گذشت. صبح فرداش امتحان میان ترم آنالیز ریاضی رو به افتضاح ترین شکل ممکن دادم. مشروط شدن اون ترم یادگار دوران اصلاحات برای منه! بیشتر اون ترم به تهیه برشور و بیانیه و تومار جمع کردن از دانشجوها و فکس به روزنامه ها گذشت. یادته بابای پری؟ چه آتیشی سوزوندیم اون سال توی دانشگاه!

یکی از استادها که وقتی من می رفتم توی اتاقش، اگه گوش نامحرمی نبود می گفت درو ببند راحت حرف بزنیم، می گفت خاتمی با بقیه هیچ فرقی نداره، فقط قشنگ تر حرف می زنه! اما من توی کتم نمی رفت و می گفتم نه آقای دکتر اینطور نیست. اون می گفت همین دوستان فعلی ایشون که الان دموکرات شدن، زمانی که من دانشجو بودم، ماها رو کتک می زدن! اما شوری توی دل همه ماها بود که منطق رو ازمون گرفته بود... اون استاد هم چند سالیه ترک دیار کرده.



این آخرهفته به لطف دوستی قدیمی که همراه دوستانی جدید از کبک به تورنتو آمدند، فرصتی دست داد تا برای دومین بار سری به نیاگارا، این اعجاز زیبای طبیعت بزنم. پارسال اوایل بهار و هنوز هوا سردتر بود، (اگرچه لطف بی بدیل خودش رو داشت)، اما امسال بابهتر شدن هوا کشتی هایی که مردم رو تا چند متری آبشار، جایی که خروارها آب، غرش کنان حقارت آدمی رو بیشتر به رخش می کشونه، به کار افتاده بودن و فرصت گرفتن چند عکس از فاصله خیلی نزدیک از آبشار و همینطور مرز شیطان بزرگ رو داد که یکیش رو اینجا می بینن. بقیه عکس ها رو به تدریج توی فوتوبلاگ می ذارم.


این دوست ناخلف رو آخرین بار در کنفرانس آمار ایران سال 84 در دانشگاه علامه دیدم. همونجایی که در عرض چند دقیقه قبل از شروع یک سخنرانی، روی یک برگه کاغذ که هنوز نگهش داشتم، با جبر ماتریس ها و دترمینان صفر، ثابت کرد خدا نیست! عادت داره برای هر مفهومی مدل ریاضی و آماری ارائه بده، از ذوب در ولایت گرفته تا عدم وجود واجب الوجود! توی این سفر یکروزه هم تمام اشعار اخوان و نیما رو با هم مرور کردیم! (من موندم خانومش چه جوری اینو تحمل می کنه!) این آقا که تا ته رشته آمار رو در نیاره ولکن نیست و من نمی دونم بعد از فوق دکترا می خواد چه کار کنه، 5 ماه پیش از من خواست که با مشخصات و طرحی که داده بود براش یک وبلاگ آماده کنم ، تا شروع به نوشتن کنه. وبلاگش از همون موقع داره خاک می خوره. اگه دست از تنبلی برداره، مطمئنم نوشته هاش خوندنی میشه.

  • این وبلاگ رو هم ببینین تا بیشتر به سنت رسول خدا پی ببرین! از ثواب کردن فراموش نکنین.
  • اون فیلمی که چند پست قبل تر لینکشو گذاشتم که یادتونه؟ تباکی... ابطحی هم در موردش مطلب نوشته. خوندنیه!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نظر شما چیست؟

دیدار با خانم نویسنده

سه‌شنبه این هفته، ۲۱ ماه مه ۲۰۲۴ روزی ماندگار و استثنایی در زندگی من بود. در صد و چند کیلومتری پاریس، در روستایی که کوچه‌هایش از شدت اصالت ...