دوشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۸

در مقوله گناه توهین به عکس‌ها


ویدیوی زیر بخش کوتاهی است از قسمت اول مجموعه مستندی به نام "دنیای گمشده کومونیسم" ساخته کانال دو بی.بی.سی. در این فیلم اریکا، یکی از بازمانده‌های اردوگاه‌های کار اجباری در آلمان شرقی تعریف می‌کند که در تابستان 1945که دختری 14 ساله بوده وقتی همراه دوستش به مدرسه بر‌می‌گردد با عکس استالین مواجه می‌شود که جایگزین عکس هیتلر شده بوده. او که چهره استالین به نظرش غمگین می‌آید با رژ لبش سیبیل استالین را قرمز می‌کند. در ازای این توهین به عکس استالین به ده سال حبس در یکی از اردوگاه‌های کار محکوم می‌شود. در طول زندان، سوژه یک اعدام نمایشی هم می‌شود. او که شاهد تجاوز به زنان زندانی بوده و در انتظار نوبت خود بارها مورد آزارهای جنسی هم قرار می‌گیرد...


قسمت اول این مجموعه را به طور کامل از گوگل ویدیو ببنید: +

پنجشنبه، آذر ۱۹، ۱۳۸۸

بانوی عدالت


ترازوی فرشته عدالت در شهر ما، وینیپگ بسی کج است. سرکار علیه فرشته خانم عدلیه هم چشم بسته به قضاوت مشغولند. کفه ترازو هم که البته به نفع جامعه نسوان می‌چربد!

ویکی‌پدیا می‌گوید فرشته عدالت یا آنطور که در انگلیسی می‌نامندش، بانوی عدالت از زمان یونان باستان تا اواخر قرن پانزدهم میلادی با چشمان باز قضاوت می‌کرده است اما از آن زمان چشمانش را بستند تا نشانه بی‌طرفی و عدلش باشد. اما مردم می‌پرسیدند که چگونه می‌توان به شخصی که چشمانش را بسته و شمشیری دو لبه در دست دارد اعتماد کرد و یا او چگونه می‌تواند با چشمان بسته ترازو را بخواند. برای رفع و رجوع کردن این انتقادات مجسمه‌های فرشته عدالت به شکل‌های مختلف ساخته شد. مثلاً با دو چهره (دو رو) که از یک طرف جشمانش بسته و از سمت دیگر باز بود. در منفیس (ایالت تنسی آمریکا) فرشته عدالت در حالی که نشسته شمشیرش را به پایش تکیه داده و دو کفه ترازو در دو کف دستش است تا اینگونه بتواند با چشمان بسته قضاوت کند. در لندن کار را ساده کردند و چشم‌بند بانو را باز کردند!

از همه اینها جالب‌تر مجسمه‌ای است که بنکسی (Banksy) هنرمند منتقد خیابانی در سال 2004 ساخت. او مجسمه بانوی عدالت لندن را در حالی ساخت که چشمانش بسته است، شمشیر و ترازویش را در دو دست دارد، و در قالب یک زن تن‌فروش دامنش را بالا زده تا چکمه چرم بلندش و بند جوراب‌هایش دیده شود. زیر بند جورابش دلارهای آمریکایی دارد و روی پلاکی نوشته است: "به هیچ کس اعتماد نکنید!" بنکسی این مجسمه را در مقابل مجسمه اصلی Old Bailey قرار داد تا نماد اعتراض به سیستم قضایی بریتانیا باشد. (این مجسمه را اینجا ببینید +)

یکشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۸

برای اینکه فراموش نکنیم: نقبی به گذشته


آنهایی که تجربه زندگی در این طرف دنیا را داشته‌اند، حتماً برایشان چندباری پیش آمده که در یک مکالمه با یک انگلیسی‌زبان بشنوند که مثلاً "انگلیسی شما خیلی خوب است، این باورنکردنی است!" یا "انگلیسی شما عالی است!". البته این تعریف‌ها در ماه‌های اول خیلی به آدم اعتماد به نفس می‌دهند اما کم‌کم متوجه می‌شوی که زیاد نباید این تعریف‌ها را جدی بگیری!... مصاحبه محسن مخملباف با "دیوید فراست" را می‌دیدم که فراست در پایان گفتگو سخاوتمندانه از انگلیسی خیلی خوب مخملباف تعریف می‌کند...

از دیدن فیلم‌های مخملباف لذت می‌برم، البته از آنهایی که بعد از تراشیدن ریشش ساخت که خشم مهدی نصیری (سردبیر وقت کیهان، خلف حسین شریعتمداری) را برانگیخت. نوشته‌هایش را دوست دارم. کتاب‌هایش را می‌خوانم، اینکه از شهرتش برای رساندن پیام مردم داخل ایران خرج می‌کند با ارزش است، اما با همه این‌ها نمی‌شود روی جوگیرشدن او و به نوعی دیگر سازگارا بعد از حوادث بعد از انتخابات چشم بست! مخملباف مرتب خود را سخنگوی رسمی مهندس موسوی می‌خواند + (چیزی که البته هیچ وقت نه از طرف موسوی تأیید شد و نه تکذیب). از آن طرف هم سازگاراست که خود را در جایگاه رهبری در تبعید جنبش یافته است. هرچند متحول شدن آدم‌ها اساساً چیز خوبی است اما شاید جوان‌ترها بهتر است بیشتر تاریخ بخوانند و ضمن اینکه قدردان حال آدمها باشند گذشته آنها را هم فراموش نکنند. همیشه خوب است که به گذشته نقبی زد:

برادر بهشتی،

سلام. خسته نباشید. انصاف حكم می كند كه تلاش شما را در جهت رشد كمی سینما بستایم. اجركم علی الله؛ اما وجود فیلمهایی چون اجاره نشین ها را به چه حسابی بگذارم. بی دقتی شما؟، بی اعتقادی شما؟، در صورت آخر اعتماد پاك مهندس موسوی را به شما نمی توانم ندیده بگیرم.

برادر عزیز از شما خیلی خوبی می گویند. خیلی ها می گویند دو سه سال پیش در محضر مهندس مرا امر به ثواب كردید، یادتان هست؟ پس من باب ثواب می گویم؛ حاجی واشنگتن را كه گردن نگرفتید، اجاره نشینها به گردن چه كسی است؟ اگر فیلم را ندیده اید، ببینید. اگر دیده اید یك بار دیگر ببینید. شما را به همان حضرت اباالفضل (ع) تكلیف كسی چون من با شما چیست؟

ارج گذاری تان به جنگ را باور كنم یا اغماض تان را در مورد امثال اجاره نشین ها، امیدوارم كه همچنان ما را متحجر ندانید كه مثلاً به هنر تبلیغاتی و سفارشی معتقدیم یا با انتقاد مخالفیم. اما انتقاد در چارچوب انقلاب و اسلام یا هجو اصل اسلام و انقلاب؟ توهین می شود اگر بگویم فیلم دیدن بلد نیستید. می توانید بنشینید با هم اجاره نشین ها را ببینیم.

من باب ثواب گفتم، گناه كه نكرده ام؟ واقع قضیه این است كه دو ساعت پیش كه فیلم را دیدم حاضر بودم به خودم نارنجك ببندم و مهرجویی را بغل كنم و با هم به آن دنیا برویم. اما یك ربع پیش كه با قرآن استخاره كردم خوب آمد كه به شما بگویم و نه به كس دیگر. ادای وظیفه كردم؛ ثواب یا گناه؛ آخرت خودتان را به دنیای دیگران نفروشید.
امضا: محسن مخملباف (۱۳۶۶)
نقل از كتاب : «تاریخ سینمای ایران»، نوشته جمال امید، جلد دوم، صفحه ۵۴۷

یکشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۸

و باز داستان انقلاب


آنهایی که داستان انقلاب را در این وبلاگ پیگیری می‌کردند، احتمالاً به یاد دارند که دو بخش از مجموعه سی و شش قسمتی داستان انقلاب را در اختیار نداشتم. قسمت‌های بیست و هفتم (فعاليت‌هاﯼ ساواك و تظاهرات تاسوعا و عاشورا) و بیست و نهم (سقوط كابينه ازهارﯼ و تشكيل دولت بختيار) به لطف این دوست عزیز تکمیل شدند. جایگزینی فایل‌های ضبط شده از رادیو با فایل‌های کیفیت اصلی هم که از قبل شروع شده بود کامل شدند. لینک‌های دانلود در فهرست موضوعی اضافه شده و فهرست اشخاص هم به روز شده است.

بنا به همان رسم همیشگی، به عنوان ضمیمه خواندن این مقاله را که کنکاشی است در نقش مساجد در شکل‌گیری انقلاب از محمد قائد، شدیداً توصیه می‌کنم: "اژدهایی که به آسمان رفت"

شنبه، آبان ۰۲، ۱۳۸۸

اجتماعیون عامیون


در بین یادداشت‌هایی که از کتاب "مشروطه ایرانی" برداشته بودم به مطلب جالبی رسیدم در مورد تشکیل اولین گروه با مرام چپ در ایران که حیفم آمد اینجا نگذارمش. آنطور که دکتر آجودانی می‌گوید اولین "کمیته سوسیال دموکراتیک ایران" که به فارسی آنرا به "اجتماعیون عامیون ایران" ترجمه کرده بودند در 1905 و آن هم در مشهد تأسیس شد. نام شعبه مشهد "جمعیت ایرانی مجاهدین" نام گرفت و در همان سال شعبه تهران با عنوان "فرقه اجتماعیون عامیون" و با استفاده از همان نظام‌نامه‌ای که در مشهد تنظیم شده بود تأسیس شد. نظام‌نامه‌ای که در ماده ششم آن گفته شده: "پرداخت حق عضویت باید با قوانین قرآن تطبیق کند" و در ماده یازدهمش آمده که:"کار و رفتار اعضاء حزب باید متوجه یک نکته باشد. نیکروی و ترقی ولی به نحوی که به شرف و قدس مذهب خللی وارد نیاید." البته نباید از حق گذشت که در همین نظام‌نامه سوسیالیستی منطبق بر قرآن و شرع مقدس! از اصولی مترقی چون تملک زمین برای کسی که روی آن کار می‌کند، حداکثرهشت ساعت کار در شبانه روز و حق اعتصاب که با عنوان حق تعطیل از آن یاد شده است هم صحبت می‌شود. قسمت تأسف بار قضیه اینجاست که در سال 1908 در اوج مبارزات مشروطه‌خواهی پس از اینکه محمدعلی شاه مجلس را به توپ می‌بندد این مجمع با اکثریت آراء عملاُ از حمایت از جنبش مشروطه کنار کشید چرا که آنرا در خدمت طبقه بورژوا دانستند و به جای پیوستن به جنبش تصویب کردند که خود گروه‌هایی برای آغاز جنگ طبقاتی تشکیل دهند.

حیدرخان عمواوغلی دو سال قبل از این، یعنی در 1903 از حزب سوسیال دموکرات روسیه دستور داشته که این فرقه را در مشهد تأسیس کند اما عملاً در آنزمان موفق نمی‌شود و در خاطراتش علت را نارس بودن کله‌های مردم خراسان می‌داند. البته کله‌های نارس مردم خراسان مسلماً در عرض دو سال رسیده نشده اما شاید همین قاطی کردن اصول سوسیالیسم با شرع مقدس باعث شده که همان کله‌های نارس مانع تشکیل اولین فرقه چپ در مشهد نشوند.

چند صفحه‌ای از کتاب که به این موضوع می‌پردازد را اسکن کرده‌ام. از اینجا می‌توانید دانلودش کنید.

پ.ن: از مشروطه ایرانی، این کتاب مقدس من، در این وبلاگ بارها نوشته‌ام. از آنجا که کیوان این کتاب را به من امانت داد به گمانم همین یک فقره کار نیکش کفایت می‌کند برای بخشش همه گناهانش!

پنجشنبه، مهر ۰۲، ۱۳۸۸

از پای برهنه تا صندلی‌های خالی

داستان کفش و جوراب درآوردن رجایی و گذاشتن پای برهنه‌اش روی میز در یک کنفرانس مطبوعاتی در حاشیه اجلاس عمومی سازمان ملل را بارها شنیده‌ایم اما حداقل من هیچ تصویری از این قضیه ندیده بودم و همیشه کنجکاو پیدا کردن عکسی از آن بودم. امروز با صرف یکی دو ساعت در کتابخانه عمومی شهر و زیر و رو کردن میکروفیلم های روزنامه‌ها و مجلات معروف آن زمان این عکس را از روزنامه نیویرک تایمز 19 اکتبر 1980 پیدا کردم.

احمدی‌نژاد دوست دارد تا با رجایی مقایسه شود. آن زمان در اوج قضایای گروگانگیری و آغاز جنگ ایران و عراق سران کشورهای جهان مشتاق شنیدن سخنان نماینده یک کشور انقلابی بودند. بنابراین برخلاف احمدی‌نژاد، رجایی برای صندلی‌های خالی صحبت نکرد. اما او هم مثل احمدی‌نژاد که در سازمان ملل دعای فرج می‌خواند، به جای سلام به دبیرکل و حضار، نطقش را با قرآن شروع کرد. مصطفی تاجزاده که آنزمان به همراه بهزاد نبوی جزو هیأت همراه رجایی بود (که البته الان هردو در زندان به تفکر مشغولند!) در خاطراتش از این سفر گفته که رجایی معتقد بوده سازمان ملل هم مثل مجلس است و چون در مجلس او صحبت‌هایش را با سلام به رئیس شروع نمی‌کند در سازمان ملل هم این ‌کار را نخواهد کرد.

رجایی در دومین کنفرانس مطبوعاتی‌اش در حاشیه این اجلاس بود که پای برهنه خود را روی میز گذاشت و موجب حیرت خبرنگاران شد. به گفته تاجزاده، رجایی با این کار، که برای او و بقیه هیأت ایرانی هم غیرمنتظره بوده، می‌خواسته با نشان دادن آثار شکنجه دوران شاه به خبرنگارانی که از وضعیت گروگان‌های آمریکایی سوال می‌کردند، علت دشمنی ایران را با آمریکا که حامی شاه بود بفهماند. احمدی‌نژاد در بازگشت از سفر اولش مدعی شد که سران کشورها در حین سخنرانی‌اش پلک هم نمی‌زدند. البته رجایی چنین ادعایی نکرد اما اگر هم کرده بود باورکردنی تر بود. حیرت خبرنگاران را هنوز هم بعد از 29 سال می‌شود از متن خبرهای آن کنفرانس مطبوعاتی حس کرد!

البته احمدی‌نژاد برای سخنرانی به پشت تریبون هم می‌رود اما رجایی حاضر به این کار نشد و بطور نشسته از همان جایگاه هیأت ایرانی صحبت کرد. (این نکته در ویدیوی زیر کاملاً مشخص است)


احمدی‌نژاد البته در اولین سخنرانی‌اش صاحب هاله‌ نورانی هم شد که کسی باورش نشد. ادعایی که شاید از رجایی برای مردمی که فقط دو سال از انقلابشان گذشته بود و هنوز طعم زندان و شکنجه و اعدام را هم چندان نچشیده بودند باورکردنی‌تر بود. هرچند رجایی هم هرگز چنین ادعایی نکرد.

بیست سال بعد از آنکه رجایی پایش را روی میز گذاشت و نه سال قبل از اینکه احمدی‌نژاد برای صندلی‌های خالی طرح اداره جهان را ارائه کند، در سال 2000 خاتمی پیشنهاد گفتگوی تمدن‌هایش را به سازمان ملل ارائه داد که با اکثریت آراء به تصویب سران کشورهای جهان رسید.

پ.ن:
  1. بخشی از عنوان مطلب از مطلب بی‌بی‌سی، "سی سال در سازمان ملل؛ از پای برهنه نخست‌وزیر تا پیشنهاد رئیس‌جمهوری" گرفته شده است.
  2. خاطرات مصطفی تاجزاده از همراهی رجایی را اینجا بخوانید.
  3. عکس دیگری از رجایی در آرشیو گوگل از روزنامه دیلی‌نیوز هم هست.
  4. عکس در صفحه اول نیویورک تایمز چاپ شده بود. این صفحه را به طور کامل از اینجا دانلود کنید.

چهارشنبه، مهر ۰۱، ۱۳۸۸

مغالطه گوینده و قاطی کردن مترجم

در مصاحبه امروز شبکه سی.بی.اس با احمدی‌نژاد، احمدی‌نژاد طبق معمول آنقدر در جواب هر سوال یک سوال بی ربط مطرح کرد که مترجم همزمان شبکه سی.بی.اس در یک لحظه پاک قاطی کرد و به جای ترجمه حرف‌های احمدی‌نژاد از فارسی به انگلیسی، حرف مجری را به فارسی ترجمه کرد. خودتان ببینید.

فیلم کامل مصاحبه را از سایت سی.بی.اس ببینید.


یکشنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۸

رشدی در وینی‌پگ

مدتی است که هر روز پوستر مربوط به حضور سلمان رشدی (یا آنطور که این پوستر می‌گوید سِر سلمان رشدی) در شهرمان را در تابلوی اعلانات دانشگاه می‌بینم. رشدی به دعوت انجمن هنر وینی‌‌پگ برای سخنرانی در مراسم بیست و پنجمین سالگرد تأسیس این انجمن به اینجا دعوت شده است. عنوان سخنرانی‌اش هم "ادبیات و سیاست در جهان مدرن" است.

با دوستی صحبت می‌کردم و گفتم که "می‌دانی قرار است سلمان رشدی در وینی‌پگ سخنرانی کند و بلیط شرکت در سخنرانی‌اش هم 40 دلار است؟" به شوخی گفت: "باید به جای بلیط پولی هم به شماها بدهند که نروید بکشیدش!"

سخنگوی جامعه اسلامی وینی‌پگ گفته که اینجا کشوری آزاد است و اگر مردم می‌خواند به صحبت‌های رشدی گوش دهند، این حق را دارند.

در سال 1989 وقتی کتابفروشی معروف شهر، مک نالی رابیسنون کتاب آیات شیطانی رشدی را برای فروش عرضه کرد، شعبه خیابان گرنت این کتابفروشی مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت، شیشه آن خرد شد و پارچه آغشته به بنزین به کف کتابفروشی انداخته شد. البته با وجود این تهدیدات کتاب از روی پیشخوان این کتابفروشی جمع نشد. +

شنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۸۸

به یاد ماه رمضان‌های دوران کودکی


اینجا در وینیپگ، فروشگاه ایرانی نداریم اما دو سه فروشگاه هستند که جنس‌های ایرانی هم می‌آورند. ازجمله همان مغازه‌ای که من گمان می‌کردم عرب هستند اما وقتی پرسیدم گفتند که اهل زنگبارند. گفته بودم که تا قبل از آن من فکر می‌کردم زنگبار و زنگی و زنگیان را فقط می‌شود در داستان‌های مثنوی و گلستان پیدا کرد… دو روز پیش برای خرید سراغ همین زنگیان رفته بودم. آدم‌های خوبی هستند اما طبق معمول ِ مسلمان‌های غیر ایرانی که من اینجا دیده‌ام به بهشت و جهنم آدم خیلی گیر می‌دهند. کسی که پشت صندوق بود با ریش انبوهی (بدون سبیل به سبک طالبان)، اشاره کرد که یک کپی از ساعت‌الیل ماه رمضان بردارم. گفتم نه ممنون. با سماجت پرسید: "چرا؟ قبلاً یکی گرفتی؟!" از زمانی که جوابم را شنید تا زمانی که حساب و کتابم تمام شد و بیرون رفتم سکوت سنگینی بین من و او برقرار شد. قبلاً هم گفته‌ام در این پنج سال تعداد دفعاتی که برای روزه نبودن به مسلمان‌های غیر ایرانی در کانادا جواب پس داده‌ام بیشتر از تمام مواردی است که در تمام عمرم با چنین سوال‌هایی مواجه شده‌ام.

همه این‌ها را گفتم که بگویم فرقی نمی‌کند که روزه بگیری یا نگیری، اما حس و حال ماه رمضان، البته ماه رمضان‌های قدیم‌ها حال خوبی به آدم می‌دهد. حسی قشنگ که آدم هم دلتنگش می‌شود و هم هیچ جایگزینی برایش ندارد.

اذان روح‌الارواح با صدای مسیحایی مؤذن‌زاده اردبیلی مثل ربنای شجریان از ملزومات آن حال و هوای خوش است. به یاد ماه رمضان‌های قدیم این قطعه زیبا را از آلبوم "آوای زمین" ساخته محمدرضا علیقلی گوش کنید که تلفیقی است از موسیقی و اذان مؤذن‌زاده:








سه‌شنبه، مرداد ۲۷، ۱۳۸۸

یک گفتگوی خیلی جدی


مدتی است که تصمیم دارم بخش عکس‌نوشت‌ها که همراه با بقیه بخش‌های این وبلاگ دارد بدجوری خاک می‌خورد را فعال‌تر کنم. کلی عکس خوب و نسبتاً خوب دارم که فرصت آپلود کردنش را نداشته‌ام. البته آدم‌ها هروقت می‌خواهند روی حال و حوصله‌ نداشتنشان سرپوش بگذارند، پای فرصت نداشتن و گرفتاری را به میان می‌کشند. به هرحال... آدرس خوراک (فید) عکس‌نوشت‌ها فیدبرنری شد. اگر قبلاً مشترکش بودید لطفاً آدرس جدید را مشترک شوید، اگر هم نبودید خوب حالا مشترکش شوید!



این "گفتگوی خیلی جدی" بین این چهار خانم محترم حدود چهار هفته پیش در مقابل شماره یک خیابان "مک درموت" در وینی‌پگ ثبت شده است.


یکشنبه، مرداد ۱۸، ۱۳۸۸

شلومٌ علیکم! *


این وبلاگ مدت زیادی است که مطلب جدیدی ندیده است و پیش از آن هم به تبع اوضاع روز بدجوری سیاست زده شده بود. برای یک تغییر موقتی حال و هوا، چه بهانه ای بهتر از فستیوال سالانه فولکلوراما دروینیپگ. آنهم خصوصاً وقتی به دیداری از برنامه اسرائیلی‌های مقیم وینی‌پگ و حومه مربوط شود! هرکسی که یکی دو سالی در وینیپگ زندگی کرده باشد می داند که مهمترین رویداد فرهنگی این شهر فستیوال دو هفته‌ای است که در این شهر توسط ملیت‌های مختلف مهاجر با ارائه موسیقی، رقص و آواز، صنایع دستی و غذاها و نوشیدنی‌های سنتی کشورهایشان برگزار می‌شود.

گویی یهودی بودن خصوصاً اگر پشت نام و پرچم آبی و سفید اسرائیل هم قرار گرفته باشد، آنقدر برای ما ایرانی‌‌ها پر از رمز و سوال است که بیشتر ایرانی‌هایی که می‌شناسم از روی کنجکاوی هم که شده، یکی از اولین انتخاب‌هایشان برای این فستیوال، برنامه اسرائیل است. یهودی‌های وینیپگ یکی از متحدترین و قدیمی‌ترین جوامع مهاجر به این منطقه هستند. محل برگزاری برنامه اسرائیل در مرکز "اسپر" جامعه یهودیان وینیپگ بود. "اسرائیل هرولد اسپر" از پدری اوکرائینی در 1932 در میندوسا در منیتوبای کانادا به دنیا می‌آید. در دانشگاه منیتوبا حقوق می‌خواند، وکیل و بعدها رهبر حزب لیبرال شاخه منیتوبا می‌شود. کم کم به فکر راه‌اندازی امکانات رسانه‌های مثل تلویزیون و روزنامه می‌افتد و بعدها با تأسیس کمپانی بزرگ "کن وست" امپراطوری بزرگ رسانه‌ای خود در کانادا را پایه‌گذاری می‌کند. در حال حاضر صاحب کانال تلویزیونی گلوبال، روزنامه نشنال پست و شصت روزنامه دیگر در سطح کاناداست. (نشنال پست همان روزنامه‌ای است که به دروغ خبری را کار کرده بود که مجلس ایران قانونی گذرانده است که یهودیان مجبور خواهند بود تا با علامت مشخصه‌ای از دیگران متمایز شوند، و ایرانیان خصوصا در تورنتو با اعتراضات خود روزنامه را مجبور به عذرخواهی کردند. قبلاً در مورد این ماجرا اینجا نوشته بودم.) بسیاری از خود کانادایی‌ها از اینکه یک سرمایه‌دار بتواند با چنین قدرت رسانه‌ای رسانه‌ها را آنطور که می‌خواهد بچرخاند، احساس خطر می‌کنند و معترض‌ این قضیه‌اند هرجند قانون نمی‌تواند مانع این تصاحب شود. "کن وست" بعد از مرگ اسپر بزرگ در سال 2003، توسط پسرش دیوید اسپر اداره می‌شود.

نکته جالب توجه در برنامه اسرائیل در فولکلورامای امسال، حضور غرفه مصر در این مجموعه بود که صنایع دستی مصر را به فروش گذاشته بود. گویی مصری‌ها که مانند کشورهای خاورمیانه و عرب هیج نماینده ای در این فستیوال ندارند اسرائیل را مناسب‌ترین انتخاب برای این منظور دیده‌اند!

برنامه‌های رقص و آواز اسرائیلی‌ها دیدنی بود. هرچند بینابین برنامه یادآوری اینکه این همه زیبایی و شور و زندگی از کشوری می‌آید که بخش قابل توجهی از مردمش چون از تبار دیگری هستند از حقوق اولیه زندگی هم محرومند، آزار دهنده بود. مجری برنامه از مردم خواست که فلاش دوربین‌های خود را خاموش کنند. با این وجود خیلی از تماشاچیان با فلاش‌های پی‌در‌پی خود انتقام فلسطینی‌ها را ازاین صهیونیست‌های غاصب گرفتند! بخشی از رقص و آوازها را ببینید:






* شلوم به عبری همان سلام خودمان است که مجری برنامه از حاضرین میخواست که یکصدا بگویند شلوم. شلومٌ علیکم البته سلام خاصی است به آن برادران و خواهران مصری که مهمان پاویلیون اسرائیل بودند یا شاید هم آنرا غصب کرده بودند! البته بماند که شلوم گفتن یهودیان در آنشب یک جورهایی هم برای من به سلام های کلاه قرمزی خودمان شبیه بود.

مردم فریاد میزدند بگو تا خون بریزم - مصاحبه با مهشید امیرشاهی

مصاحبه هفته‌نامه آلمانی دی سایت ( Die Zeit ) با مهشید امیرشاهی مصاحبه گر سارا معین ۲۳ فوریه ۲۰۲۶ مهشید امیرشاهی یکی از برجسته ترین و مهم‌تری...