یکشنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۸۸

برای آزادی: برای مردمی که حافظه تاریخی ضعیفی دارند

مستند "برای آزادی" ساخته حسین ترابی را می‌دیدم و به این فکر می‌کردم که اگر آن نسلی که انقلاب می‌کند همه آنچه را که می‌بیند و درس می‌گیرد را به نسل بعد از خود انتقال دهد، نسل‌های بعدی هیچ‌گاه راه حل را در شعله‌های یک انقلاب دیگر نخواهند دید.

حتماً بخش‌هایی از این مستند را در برناهه‌های مختلف صدا و سیما در طول این سی سال گذشته دیده‌اید که سازنده آن هم گله‌مند این قضیه است(+). این مستند به گونه‌ای خالص بدون هیچ توضیحی گوشه‌ای از تاریخ ایران را از آتش سوزی‌ سینما رکس تا رفراندوم جمهوری اسلامی به نمایش می‌گذارد. این فیلم در لیست ده فیلم موسسه فیلم بریتانیا BFI به عنوان فیلم‌های مستندی است که جهان را تکان داده‌اند(+). زنده‌یاد فریدون ری‌پور یکی از عوامل این مستند بوده است.

فیلم روی یوتیوب در سیزده قسمت حدوداً ده دقیقه‌ای است که از طریق این پلی‌لیست می‌توانید آنها را پشت سر هم ببینید:



پنجشنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۸۸

شکوفایی صنعت سانسور

سریال تلویزیونی آمریکایی Prison Break توسط یک شرکت خصوصی در ایران دوبله شده و در شبکه ویدیویی قرار گرفته است. ویدیوی زیر را ببینید تا ایمان بیاورید که اگر حتی صنعت سانسور به بخش خصوصی واگذار شود به خلاقیت منجر می‌گردد!


شنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۸۸

زندانی تهران: تواب اوین

خسرو گلسرخی و رضا علامه‌زاده هردو به همراه بقیه اعضای گروهی دوازده نفره پس از لو رفتن طرحشان برای به گروگان گرفتن فرزند محمدرضا پهلوی در فستیوال فیلم کودک سال 1352 (به قصد مبادله با زندانیان سیاسی) توسط ساواک دستگیر شدند. گلسرخی در دادگاهش آن دفاعیه مشهور را در مقابل دوربین تلویزیون ارائه کرد، به جوخه اعدام سپرده شد و فهرمان گردید. رضا علامه زاده و تعدادی دیگر از آن گروه اعلام ندامت کردند و بعضی حتی تقاضای عفو به شاه و ملکه نوشتند و از اعدام جستند. علامه‌زاده قهرمان نشد اما زنده ماند. ماند تا قصه بنویسد، کتاب منتشر کند و فیلم بسازد. اگر جانش را حفظ نمی‌کرد هیچ وقت "میهمانان هتل آستوریا" و "جنایت مفدس" ساخته نمی‌شدند.

پاسخ به این سوال که آیا مبارزان باید کشته شوند تا قهرمان شوند یا زنده بمانند تا زندگی و شاید همچنان مبارزه کنند، کار ساده‌ای نیست. اما بدیهی است انسانی که فقط یک بار فرصت زندگی کردن دارد تنها کسی است که حق دارد در این مورد تصمیم بگیرد. برای فرهنگ قهرمان‌پرور ایرانی دشوار است پذیرش ابراز ندامت برای حفظ جان. برای همین است که واژه "تواب" در طی دهه‌های اخیر چنین بار منفی پیدا کرده است. برای همین است که با تمام تلاشی که نسل جدید خواهان آزادی در ایران برای همدلی با اشخاصی مثل ابطحی و عطریانفرکه بعد از آن اعترافات نمایشی آزاد شدند می‌کند، باز هم از مقاومت تاج‌زاده و زیدآبادی با دیده احترامی دیگر یاد می‌شود...

کتاب "زندانی تهران" را خواندم یا درست‌تر بگویم شنیدم. رادیوی سی.بی.سی کانادا کل کتاب را با اجرای زیبای آرسینی خانجیان (هنرپیشه لبنانی-کانادایی ارمنی تبار) در بیست و پنج قسمت پانزده دقیقه‌ای پخش کرد. کتاب در واقع بر اساس خاطرات مارینا نمت (نعمت؟) دختر مسیحی ایرانی است که در سن شانزده سالگی در اوایل انقلاب دستگیر و محکوم به اعدام می‌شود. پاسداری که مسؤل بازجویی‌اش است به وی علاقمند می‌شود و با تهدید جان خانواده‌اش او را وادار به ازدواج با خود و تغییر دین به اسلام می‌کند و به این طریق حکم اعدامش به حبس ابد و بعد از سه سال به عفو تغییر می‌کند.

کتاب به زبان انگلیسی است و از نظر داستانویسی و ادبی در عین سادگی، ساختاری قوی و جذاب دارد. از زمانی که کتاب در دو- سه سال پیش منتشر شد نقدهای بسیار تندی را علیه این کتاب توسط فعالین سیاسی که خود طعم زندانی اوین بودن را چشیده‌اند، خوانده بودم. اعتراف می‌کنم با وجود پیش‌داوری که با دیدن این همه نظر مخالف در من ایجاد شده بود، فوق‌العاده از این کتاب خوشم آمد. نباید فراموش کرد که این اثر در قالب داستان نوشته شده و یک خاطره نویسی صرف نیست و دراماتیزه کردن داستان برای یک اثر هنری/ادبی امری ضروری است. به نظرم بیشتر نقدهایی که روی این اثر شده که لینک‌هایش را در انتهای همین مطلب آورده‌ام به همان مقدمه اول برمی‌گردد. به اینکه مارینا توابی بوده که جانش را در قبال ابراز ندامت خریده و ما به خودمان اجازه می‌‌دهیم او را برای این عملش بازخواست کنیم. انتفاد‌هایی از این نوع که شخصیتی که از علی موسوی بازجو/شوهرش و کل شرایط زندان ارائه می‌دهد غیر واقعی است، به نظرم بیشتر به بهانه می‌ماند. در اوینی که مارینا نمت توصیف می‌کند دختران شانزده ساله‌ای که همکاری نمی‌کنند به راحتی شکنجه و اعدام می‌شوند و تازه اگر همکاری کنند مورد سوءاستفاده جنسی قرار می‌گیرند.


توصیه می‌کنم فایل‌های صوتی کتاب را دانلود کرده و گوش کنید. از آنجا که متن، بسیار ساده و روان و در عین حال زیبا نوشته شده، با یک دانش انگلیسی متوسط به راحتی می‌توان از کتاب لذت برد.

زندانی تهران
نوشته: ماریا نمت
ناشر: انتشارات پنگوئن
سال انتشار: 2007
اجرا: آرسینی خانجیان (هنرپیشه لبنانی)

قسمت اول: خاطرات زندان، خواب از چشمان مارینا نمت ربوده و برای همین تصمیم به نوشتن می‌گیرد.
قسمت دوم: واقعیتی به نام زندان اوین
قسمت سوم: تجربه اعدام برای اولین بار
قسمت چهارم: نجات از جوخه آتش
قسمت پنجم: پناه به خاطرات کودکی
قسمت ششم: انتقال به بند 246
قسمت هفتم: اولین عشق: آرش
قسمت هشتم: مکالمات عاشقانه در سایه یک انقلاب
قسمت نهم: چرا علی مجازات اعدامش را به حبس ابد تقلیل داد؟
قسمت دهم: مرور دوران انقلاب سرنوشت آرش
قسمت یازدهم: اطمینان مارینا از حمایت علی
قسمت دوازدهم: مارینا به خاطر می‌آورد که چگونه به یک دشمن خدا تبدیل شد
قسمت سیزدهم: پیشنهاد غیرممکن
قسمت چهاردهم: مشابهت زندگی مارینا با زندگی مادربزرگش در دوران انقلاب روسیه
قسمت پانزدهم: خواستگاری
قسمت شانزدهم: خداحافظی با زندگی گذشته
قسمت هفدهم: ازدواج
قسمت هجدهم: میهمانی شام برای خانواده علی
قسمت نوزدهم: بازگشت به اوین
قسمت بیستم: مارینا به علی و خانواده‌اش نزدیک می‌شود
قسمت بیست و یکم: بحران در ایمان
قسمت بیست و دوم: با وجودی که به نظر می‌آید چیزی برای از دست دادن ندارد اما ...
قسمت بیست و چهارم: ازدواج با آندره
قسمت بیست و پنجم: در اوج جنگ ایران و عراق، مارینا و آندره در تلاش برای ساختن یک زندگی جدید


مطالب مرتبط
نقد و بررسی:
  • اوین خیالی در زندانی تهران، منیژه برادران +
  • میز گردی با حضور: ايرج مصداقى- مرجان افتخارى- سودابه اردوان- منيره برادران- فريبا مرزبان- نسرين پرواز- مهستى شاهرخى و شيما كلباسی (فایل صوتی) +
  • زندانی تهران: چوب حراج به خاطرات زندان - ایرج مصداقی +
  • مقایسه دو متن متفاوت از خاطرات زندان - ایرج مصداقی +
  • میان ماه من تا ماه گردون- ایرج مصداقی +
  • بررسی و معرفی کتاب - شهرنوش پارسی پور +

پاسخ به نقدها:
  • گفتگوی رادیو زمانه با مارینا نمت: زندانی تهران واقعیت محض است +
  • یورش تراژیک/کمیک قهرمانان تبعیدی به مارینا نعمت - داریوش برادری +
  • زندان ادامه دارد و من از توابین دفاع می کنم - نسرین پرواز +

یکشنبه، دی ۲۰، ۱۳۸۸

واژه‌نامه‌ همزبانان


چند روز پیش، فرهاد، دوست افغان عزیزی که اینجا دارم، در ایمیلی مطلبی از وبلاگ "محمد آصف فکرت" نویسنده و محقق افغان برایم فرستاد که واژه‌نامه‌ای بود از اصطلاحات افغانی و معادل‌های ایرانی‌اش (با به قول افغان‌ها فارسی تهرانی‌اش) که "اینها را در کله مبارک بگذار و در آینده کمتر غر بزن!" در گویش افغانی در مقایسه با گویش ایرانی، گذشته از واژه‌های ناآشنایی که در هر دو گویش وجود دارد، واژه‌هایی هست که کاربردهای بسیار متفاوتی دارند و مشکل و سوءتفاهم‌ها هم از همینجا شروع می‌شود. مثلاً دوستی می‌گفت که دوست افغانش از او که یک دختر دارد پرسیده چندتا بچه داری. او هم گفته یکی، چند روز بعد که آن شخص افغان این دوست ایرانی‌اش را همراه با دخترش می‌بیند با تعجب می‌گوید تو که بچه نداری! و وقتی در جواب می‌شنود پس این چیست؟ می‌گوید این که بچه نیست این دختر است!

به نظرم این واژه نامه که در سال 1377 توسط فرهنگستان زبان و ادب فارسی در تهران منتشر شده است و الان همه‌اش در یک پست وبلاگی آورده شده خیلی با ارزش آمد. خصوصاً که در آن واژه‌های زیادی دیدم که در گویش مشهدی یا عیناً یا با کمی تغییر هنوز به کار می‌روند. واژه‌هایی مثل: اندر(ناتنی)، چاشت (نهار)، نان خوردن (صرف نهار یا شام)، یخن (یقه)، خُسُر(پدرزن یا پدرشوهر)، پلاخمان (در مشهد پلخمون، نوعی تیر و کمان که البته با آن سنگ می‌اندازند و بچه‌های مشهدی با آن یا گنجشک می‌زنند یا شیشه‌های همسایه را می‌شکنند!)

این واژه‌نامه را در قالب یک فایل پی.دی.اف آماده کردم. با تشکر از آقای آصف فکرت که سخاوتمندانه اجازه انتشار آن را روی دستنوشته‌ها دادند. باشد تا همگان اعم از ایرانی و افغانی آنرا در کله‌های مبارکشان بگذارند!

واژه‌نامه همزبانان
تالیف محمد آصف فکرت
انتشارات فرهنگستان زبان و ادب فارسی
تهران 1377

یکشنبه، آذر ۲۹، ۱۳۸۸

کفاره


سپاس مر آن مقام فرزانه را که با حصر خانگی آن "فقیه بزرگوار"، "ابتلائات دنیوی" برایش فراهم ساخت تا "کفاره" گناه کبیره آزادگی‌اش شود...

جمعه، آذر ۲۷، ۱۳۸۸

مجموعه نقدها و حاشیه‌ها بر کمپین مردان با حجاب

بعد از دستگیری مجید توکلی، فعال دانشجویی، و انتشار عکس‌هایی از وی در خبرگزاری فارس با چادر و مقنعه با این مضمون که وی برای فرار از دست مأموران چادر به سر کرده بوده است، مسیح علی‌نژاد در وبلاگ خود در مطلبی با عنوان "قصه تحقیر مجید توکلی، قصه حقارت زنان سرزمین من هم هست" ، به طور ضمنی پیشنهاد روسری به سر کردن مردان جنبش سبز را داد:

در نظر بگیرید اگر بخشی از معترضان مذکر ... تصمیم می گرفتند در دفاع از زنانی که به اجبار وادار به رعایت حجاب می شوند روسری به سر کنند، آنوقت خبرگزاران دولت چه می کردند وقتی می دیدند که جمعیتی بر این اجبار می خندد و در یک حرکت نمایدن روسری و چادر به سر مردان شده است؟ اگرچه می دانم به دلیل تفکر ریشه ای مردسالارانه، چنین ابتکار عملی از مردان ایرانی بعید است اما آیا باز هم خبربیاران دولت کودتا با افتخار حاضر به انتشار عکس های به تمسخر گرفتن پوشش اسلامی خواهند بود؟ کاری که خود کرده اند و خود خندیده اند.

در پی این پیشنهاد تعداد زیادی از مردان هوادارن جنبش سبز با منتشر کردن عکس‌‌هایی باحجاب از خود در فیس‌بوک، وبلاگ‌ها و دیگرشبکه‌های اجتماعی حمایت خود را از این پیشنهاد نشان دادند. این حرکت اگرچه با هدف حمایت از مجید توکلی آغاز شد، اما بعد دیگری هم پیدا کرد که اعتراض به حجاب اجباری بود. بعد از پیوستن چند تن از اساتید نامدار دانشگاه به این کمپین، این حرکت جان تازه‌ایبه خود گرفت. دکتر حمید دباشی پیام کوتاهی را هم ضمیمه عکسش کرده بود:

«افتخار می‌کنم که روسری مادر مرحومم را سر کرده‌ام. همان روسری که در ایران به زور سر زنم کردند. همان روسری که اگر خواهران من در اروپا سر کردنش را انتخاب کنند، تحقیر خواهند شد. و همان روسری که ابتذال عقب‌افتاده‌ای که الان بر ایران حکومت می‌کند، فکر می‌کند اگر آن را سر مجید توکلی کند، تحقیرش کرده است - او امروز نزد ما عزیزتر و شریف‌تر از هر زمان دیگری است. ما، همه، مجید توکلی هستیم - و ما مردان ایرانی خیلی دیر داریم این کار را می‌کنیم. اگر ۳۰ سال پیش این کار را کرده بودیم، یعنی زمانی که روسری به آن دسته از خواهران ما که نمی‌خواستند آن را بر سر کنند تحمیل شد، شاید امروز در این وضع نبودیم. اگر حد تصور جمهوری اسلامی این است، به قول شاهین نجفی "بگرد تا بگردیم".»


نظر به اهمیت این حرکت اعتراضی که در قالبی کاملاً متفاوت با روش‌های نامتعارف و ساختارشکنانه انجام شد، این نوشتار بعد از این مقدمه، تنها سعی در گردآوری نقدها و نظراتی که از دیدی متفاوت به این حرکت نگریستند داشته و قصد هیج‌گونه نتیجه گیری ندارد و بحث و نظر را به بخش نظرات موکول می‌کند:











مریم نصر اصفهانی در صفحه فیس‌بوک خود در یادداشتی نوشت:

مسئله حجاب بالقوه موضوع بسیار چالش برانگیزی است برای ما و شوخی با آن، زیر سوال بردنش یا نقد اجبار آن به هیچ وجه مسئله ساده ای نیست. شاهد این مدعا آنکه مدتهاست تعداد زیادی از فمینیست ها در تلاش برای مبارزه/نه گفتن به حجاب اجباری هستند و پس از تلاش های فراوان تا کنون نتوانسته اند جمع قابل توجهی (حتی در میان زنان) را با ایده خود همراه کنند. حجاب اگرچه اجباری حکومتی است اما مسئله ای مربوط به حکومت نیست، که عمیقا در باورهای مردم ما ریشه دارد. نزدیک شدن به آن باید با احتیاط صورت بگیرد و نقد اجبار آن مسئله ای بسیار زمان بر و مستلزم کار فرهنگی گسترده است، ضمن اینکه مبارزه با حجاب اجباری از اهداف اولیه جنبش سبز نیست، حتی میخواهم بگویم یک جورهایی مسئله ای انحرافی است که میتواند باعث ریزش گسترده حامیان جنبش بشود و مهر تاییدی باشد بر ادعاهای مخالفان.


علی نصری در وبسایت جنبش راه سبز (جرس) در پاسخ به این پرسش که "آیا کمپین مردان روسری پوش به نفع جنبش سبز است یا به ضرر آن؟" نوشت:

افراد مختلف جامعه بر حسب تحصیلات٬ طبقه اجتماعی٬ فرهنگ٬ دسترسی به اطلاعات و عوامل بسیار دیگر درکها و تعریفها متفاوتی از نمادها دارند. ممکن است برای آن گروهی از افراد که سالها در علوم اجتماعی تحصیل کرده اند و بعضآ با دیسکورس های فمینیستی غربی آشنایی کامل دارند، کمپین مردان روسری پوش نوعی به چالش کشیدن ساختارهای جنسیتی سنتی/حکومتی باشد و این حرکت را در راستای ساختارشکنی ها و بازتعریف ارزشهای اجتماعی، مفید و موثر بدانند. اما مسلمآ این پیامی نیست که ماموران بسیجی و حامیان دولت کودتا (که مخاطبین اصلی این کمپین هستند) از این حرکت نمادین دریافت می کنند. چه بسا آنها لباس زنانه پوشیدن مردها را از نشانه های "آخر زمان" بدانند و به "بر حق" بودن خود در این نبرد "حق علیه باطل" اعتقاد راسخ تری پیدا کنند. پس جای آن دارد که از خود بپرسیم که مخاطب چنین کمپینی چه کسی است و او چه درکی از نماد های مورد استفادهء ما دارد؟

بهمن دارالشفایی در وبلاگ خود در مطلبی با عنوان " مجید توکلی یا حجاب اجباری؛ مسئله کدام است؟" اینگونه به سوال خود پاسخ داد:

اما رابطه این کمپین «مجید را آزاد کنید» با «مخالفت با حجاب اجباری» که بعضی دوستان پیشنهاد دادند چیست؟ در واقع رابطه ای ندارند. این دو حرکت تفاوت بنیادی دارند که اساسا دو کمپین مجزا را می طلبد. نکته این است که در اینجا روسری و چادر تن مجید توکلی به عنوان سمبل یک لباس زنانه استفاده شده و نه سمبل حجاب. این لباس میتوانست دامن یا کفش زنانه هم باشد و همان هدف تخریب را دنبال کند. منتها به دلایل لوجیستیکی که وانمود کرده اند مجید توکلی این لباس را برای فرار تن اش کرده، تصادفا این لباس زنانه با سمبل حجاب اسلامی یکی شده. توجه کنیم که این یک تصادفه و حتی خود خبرگزاری فارس هم از روسری به عنوان حجاب استفاده نکرده بلکه به عنوان لباس زنانه استفاده کرده (که در واقع: ببینید این مرد خودش را شبیه زنها کرده پس دیگر مرد نیست و شجاع نیست و دلیر نیست و ترسو ست چرا که زنها شجاع نیستند و ترسو هستند و شان شان پایین تر است). اگر این موضوع را با حجاب اشتباه بگیریم از مسئله منحرف میشویم. مثال میزنم : فرض کنید برای تحقیر و نشان دادن لباس زنانه، به جای روسری، دامن پایش میکردند؟ باز همان هدف دنبال میشد (مردی که لباس زنانه پوشیده و شجاع نیست و شان اش پایین آمده) اما آن وقت این ۳۰۰ مرد ما چه میکردند؟ شرط میبندم همه دامن پایشان میکردند و عکس میفرستادند. و دیگر موضوع حجاب منتفی بود و نمیشد گفت مبارزه با حجاب اجباری چرا که سمبل لباس زنانه اینجا حجاب نیست. در این ماجرا روسری تصادفا هم یک سمبل لباس زنانه و هم به طور مستقل سمبل حجاب است که باعث شده این ۲ موضوع با هم اشتباه گرفته شوند.

مهدی جامی در نوشته‌ای که در وبلاگ شخصی‌اش منتشر شد، این حرکت را به "جان زنانه جنبش" تعبیر کرد:

سی سال پیش و پیشتر از آن زنها می خواستند مردانه شوند. لباسهای زمخت می پوشیدند. کت و شلوارهایی که آنها را مثل چینی های متحدالشکل و مائوپرست می ساخت. یا اورکت می پوشیدند مثل بچه های مجاهدین. چکمه پوشیدن عمومی بود. نظامی شدن هم. و اینهمه رفتارهایی مردانه بود. سالهای اول انقلاب همیشه به این فکر می کردم که زنان مدرن ما رفتارشان مردانه است. بعد به این نتیجه می رسیدم که یکی از دلایل ان این است که الگوی زنانه ای برای مدرن بودن ندارند. انقلابی بودن گویی امری مردانه بود. حتی فمینیسم جهانی هم مردانه می تابید. در بهشت چپ ها نیز کوبا باشد یا چین و شوروی زنها کارهای مردانه می کردند تا برابری خود را به صورتی مکانیکی نشان دهند.

جهان سی سال بعد آنقدر عوض شده است که مردها از زنانه شدن ابایی ندارند. زنها از اعتباری برخوردارند که می توان روسری آنها را سر کرد و عکس گرفت. مردها هم دیگر عوض شده اند. جهان مردانه به معنای متمایز جنسی-پدرسالار کمرنگ شده است. انقلاب زنان است.

مریم نصر اصفهانی با نگاهی به مطلب جامی، از نگرانی‌اش از سابقه استفاده از زنان و خیانت به خواست‌های آنان پس از پیروزی صحبت کرد:

اما در همه این مبارزات چیز دیگری هم تکرار شده و آن خیانت شدن به زنان پس از پیروزی است. آنها در همه عرصه ها ی مبارزه شرکت میکنند: گاه قلم به دست می گیرند و مینویسند، گاه اسلحه به دوش میگیرند و به میدان جنگ می روند ، فریاد میزنند، قربانی میشوند و قربانی میدهند اما پس از پیروزی/برای نیل به پیروزی اولین چیزی که بر سر آن معامله میشود همین مطالبات و جایگاه زنان است. اینکه این روزها فراوان میخوانیم و میبینم که فمینیسم غربی را تخطئه میکنند و بر از میان رفتن شکاف زن/مرد تاکید میکنند از نظر من پذیرفته نیست. فمینیسم غربی جنبشی تماما زنانه است که اهداف و مطالبات زنان را دنبال میکند و کمتر نیازمند/وامدار حاکمیت مذکر است.

فاطمه صادقی در سایت البرز، در مطلبی با عنوان "اعتراض به حجاب اجباری یا دفاع از مردانگی؟" نوشت:

اما اگر مجید توکلی نبود چه؟ زنانگی در این میان، نا بهنگام، با دفاع از مجید گره خورد و با آن سخت در آمیخت. انگار زنانگی در سرزمین ما همواره مرغ عروسی و عزاست. بگذارید یک گام جلوتر بروم: دفاع از مجید با پوشیدن روسری های زنانه دفاع از مردانگی مجید و «ما» بود یا دفاع از زنانگی؟ ...

اگر ماجرای مجید در بین نبود، بعید به نظر می رسد که مردان درصدد برمی آمدند از زنانگی دفاع کنند. از این رو حق داریم شک کنیم که کل این کمپین بیش تر دفاع از مردانگی بود تا دفاع از زنانگی. موضوع را سرراست می توان چنین بیان کرد: چنان چه مردان را وادارند روسری یا لباس زنانه بپوشند، تحقیر نخواهند شد، ببینید! ما هم می پوشیم!

نگرانی که مریم نصر و البته خیلی از افراد دیگر از سوءاستفاده از این حرکت در به استهزا گرفتن اعتقادات بخش بزرگی از جامعه ایران داشتند، در نوشته‌ای از "از مینا احدی" در وبسایت روزنه (ارگان حزب کومونیست کارگری ایران) تعبیر شد:

صرف همين مسئله كه تعدادي مرد حجاب بر سر كنند٬ يك نوع تمسخر حجاب و يك حمله به تقدس حجاب است. حجاب يك سمبل مهم جنبش اسلامي و اسلام سياسي است و با اين حركت به يك مضحكه تبديل ميشود. هزاران نفر اين حركت و اين آكسيون را از طريق اينترنت ديده اند٬ و مثل ما به اين صحنه ها بسيار خنديده اند. اين يك حركت جالب و يك پاسخ از سوي جنبشي است كه مدرن و سكولار است و از اين طريق پاسخ فرهنگ شوينيستي و ماچويسم اسلامي را ميدهد . حركتي كه با هومورعجين شده و ميتواند بسيار موثر باشد.

از نگاه کاریکاتوریست‌ها:

مانا نیستانی: نهضت مردان با حجاب

پ.ن: لطفاً اگر مطلب مرتبطی که از قلم افتاده باشد سراغ دارید کامنت بگذارید تا اضافه شود.

دوشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۸

در مقوله گناه توهین به عکس‌ها


ویدیوی زیر بخش کوتاهی است از قسمت اول مجموعه مستندی به نام "دنیای گمشده کومونیسم" ساخته کانال دو بی.بی.سی. در این فیلم اریکا، یکی از بازمانده‌های اردوگاه‌های کار اجباری در آلمان شرقی تعریف می‌کند که در تابستان 1945که دختری 14 ساله بوده وقتی همراه دوستش به مدرسه بر‌می‌گردد با عکس استالین مواجه می‌شود که جایگزین عکس هیتلر شده بوده. او که چهره استالین به نظرش غمگین می‌آید با رژ لبش سیبیل استالین را قرمز می‌کند. در ازای این توهین به عکس استالین به ده سال حبس در یکی از اردوگاه‌های کار محکوم می‌شود. در طول زندان، سوژه یک اعدام نمایشی هم می‌شود. او که شاهد تجاوز به زنان زندانی بوده و در انتظار نوبت خود بارها مورد آزارهای جنسی هم قرار می‌گیرد...


قسمت اول این مجموعه را به طور کامل از گوگل ویدیو ببنید: +

پنجشنبه، آذر ۱۹، ۱۳۸۸

بانوی عدالت


ترازوی فرشته عدالت در شهر ما، وینیپگ بسی کج است. سرکار علیه فرشته خانم عدلیه هم چشم بسته به قضاوت مشغولند. کفه ترازو هم که البته به نفع جامعه نسوان می‌چربد!

ویکی‌پدیا می‌گوید فرشته عدالت یا آنطور که در انگلیسی می‌نامندش، بانوی عدالت از زمان یونان باستان تا اواخر قرن پانزدهم میلادی با چشمان باز قضاوت می‌کرده است اما از آن زمان چشمانش را بستند تا نشانه بی‌طرفی و عدلش باشد. اما مردم می‌پرسیدند که چگونه می‌توان به شخصی که چشمانش را بسته و شمشیری دو لبه در دست دارد اعتماد کرد و یا او چگونه می‌تواند با چشمان بسته ترازو را بخواند. برای رفع و رجوع کردن این انتقادات مجسمه‌های فرشته عدالت به شکل‌های مختلف ساخته شد. مثلاً با دو چهره (دو رو) که از یک طرف جشمانش بسته و از سمت دیگر باز بود. در منفیس (ایالت تنسی آمریکا) فرشته عدالت در حالی که نشسته شمشیرش را به پایش تکیه داده و دو کفه ترازو در دو کف دستش است تا اینگونه بتواند با چشمان بسته قضاوت کند. در لندن کار را ساده کردند و چشم‌بند بانو را باز کردند!

از همه اینها جالب‌تر مجسمه‌ای است که بنکسی (Banksy) هنرمند منتقد خیابانی در سال 2004 ساخت. او مجسمه بانوی عدالت لندن را در حالی ساخت که چشمانش بسته است، شمشیر و ترازویش را در دو دست دارد، و در قالب یک زن تن‌فروش دامنش را بالا زده تا چکمه چرم بلندش و بند جوراب‌هایش دیده شود. زیر بند جورابش دلارهای آمریکایی دارد و روی پلاکی نوشته است: "به هیچ کس اعتماد نکنید!" بنکسی این مجسمه را در مقابل مجسمه اصلی Old Bailey قرار داد تا نماد اعتراض به سیستم قضایی بریتانیا باشد. (این مجسمه را اینجا ببینید +)

یکشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۸

برای اینکه فراموش نکنیم: نقبی به گذشته


آنهایی که تجربه زندگی در این طرف دنیا را داشته‌اند، حتماً برایشان چندباری پیش آمده که در یک مکالمه با یک انگلیسی‌زبان بشنوند که مثلاً "انگلیسی شما خیلی خوب است، این باورنکردنی است!" یا "انگلیسی شما عالی است!". البته این تعریف‌ها در ماه‌های اول خیلی به آدم اعتماد به نفس می‌دهند اما کم‌کم متوجه می‌شوی که زیاد نباید این تعریف‌ها را جدی بگیری!... مصاحبه محسن مخملباف با "دیوید فراست" را می‌دیدم که فراست در پایان گفتگو سخاوتمندانه از انگلیسی خیلی خوب مخملباف تعریف می‌کند...

از دیدن فیلم‌های مخملباف لذت می‌برم، البته از آنهایی که بعد از تراشیدن ریشش ساخت که خشم مهدی نصیری (سردبیر وقت کیهان، خلف حسین شریعتمداری) را برانگیخت. نوشته‌هایش را دوست دارم. کتاب‌هایش را می‌خوانم، اینکه از شهرتش برای رساندن پیام مردم داخل ایران خرج می‌کند با ارزش است، اما با همه این‌ها نمی‌شود روی جوگیرشدن او و به نوعی دیگر سازگارا بعد از حوادث بعد از انتخابات چشم بست! مخملباف مرتب خود را سخنگوی رسمی مهندس موسوی می‌خواند + (چیزی که البته هیچ وقت نه از طرف موسوی تأیید شد و نه تکذیب). از آن طرف هم سازگاراست که خود را در جایگاه رهبری در تبعید جنبش یافته است. هرچند متحول شدن آدم‌ها اساساً چیز خوبی است اما شاید جوان‌ترها بهتر است بیشتر تاریخ بخوانند و ضمن اینکه قدردان حال آدمها باشند گذشته آنها را هم فراموش نکنند. همیشه خوب است که به گذشته نقبی زد:

برادر بهشتی،

سلام. خسته نباشید. انصاف حكم می كند كه تلاش شما را در جهت رشد كمی سینما بستایم. اجركم علی الله؛ اما وجود فیلمهایی چون اجاره نشین ها را به چه حسابی بگذارم. بی دقتی شما؟، بی اعتقادی شما؟، در صورت آخر اعتماد پاك مهندس موسوی را به شما نمی توانم ندیده بگیرم.

برادر عزیز از شما خیلی خوبی می گویند. خیلی ها می گویند دو سه سال پیش در محضر مهندس مرا امر به ثواب كردید، یادتان هست؟ پس من باب ثواب می گویم؛ حاجی واشنگتن را كه گردن نگرفتید، اجاره نشینها به گردن چه كسی است؟ اگر فیلم را ندیده اید، ببینید. اگر دیده اید یك بار دیگر ببینید. شما را به همان حضرت اباالفضل (ع) تكلیف كسی چون من با شما چیست؟

ارج گذاری تان به جنگ را باور كنم یا اغماض تان را در مورد امثال اجاره نشین ها، امیدوارم كه همچنان ما را متحجر ندانید كه مثلاً به هنر تبلیغاتی و سفارشی معتقدیم یا با انتقاد مخالفیم. اما انتقاد در چارچوب انقلاب و اسلام یا هجو اصل اسلام و انقلاب؟ توهین می شود اگر بگویم فیلم دیدن بلد نیستید. می توانید بنشینید با هم اجاره نشین ها را ببینیم.

من باب ثواب گفتم، گناه كه نكرده ام؟ واقع قضیه این است كه دو ساعت پیش كه فیلم را دیدم حاضر بودم به خودم نارنجك ببندم و مهرجویی را بغل كنم و با هم به آن دنیا برویم. اما یك ربع پیش كه با قرآن استخاره كردم خوب آمد كه به شما بگویم و نه به كس دیگر. ادای وظیفه كردم؛ ثواب یا گناه؛ آخرت خودتان را به دنیای دیگران نفروشید.
امضا: محسن مخملباف (۱۳۶۶)
نقل از كتاب : «تاریخ سینمای ایران»، نوشته جمال امید، جلد دوم، صفحه ۵۴۷

یکشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۸

و باز داستان انقلاب


آنهایی که داستان انقلاب را در این وبلاگ پیگیری می‌کردند، احتمالاً به یاد دارند که دو بخش از مجموعه سی و شش قسمتی داستان انقلاب را در اختیار نداشتم. قسمت‌های بیست و هفتم (فعاليت‌هاﯼ ساواك و تظاهرات تاسوعا و عاشورا) و بیست و نهم (سقوط كابينه ازهارﯼ و تشكيل دولت بختيار) به لطف این دوست عزیز تکمیل شدند. جایگزینی فایل‌های ضبط شده از رادیو با فایل‌های کیفیت اصلی هم که از قبل شروع شده بود کامل شدند. لینک‌های دانلود در فهرست موضوعی اضافه شده و فهرست اشخاص هم به روز شده است.

بنا به همان رسم همیشگی، به عنوان ضمیمه خواندن این مقاله را که کنکاشی است در نقش مساجد در شکل‌گیری انقلاب از محمد قائد، شدیداً توصیه می‌کنم: "اژدهایی که به آسمان رفت"

مردم فریاد میزدند بگو تا خون بریزم - مصاحبه با مهشید امیرشاهی

مصاحبه هفته‌نامه آلمانی دی سایت ( Die Zeit ) با مهشید امیرشاهی مصاحبه گر سارا معین ۲۳ فوریه ۲۰۲۶ مهشید امیرشاهی یکی از برجسته ترین و مهم‌تری...