چهارشنبه، فروردین ۱۹، ۱۳۸۸

جامه نو

در سال نو با رخت نو، شاید وقتی که دستنوشته‌ها هم روی ورق‌های یک دفتر یادداشت نوشته شود بیشتر به دل بنشیند. قالب را خودم ترجمه کردم و البته ظاهرش نسبت به طرح اصلی چند تغییر اساسی کرده تا اختصاصی دستنوشته‌ها شود. در فرصت مناسب نسخه تغییر نکرده را ترجمه فارسی می‌کنم و برای استفاده دیگران همینجا خواهم گذاشت. اما فعلاً یک تکه کد جاوااسکریپت که به کار بلاگری‌ها خواهد خورد را داشته باشید تا بعد. قالب‌هایی که تاریخ آنها به این شکل یعنی به شکل تقویم‌های تک‌برگی است را به روش‌های معمول نمی‌شود به تاریخ خورشیدی تغییر داد. برای این کار چند خط کد جاوااسکریپت لازم است که اینجا می‌بینید. توجه کنید که ابتدا باید طبق این راهنمای بلاگر فارسی عمل کنید و بعد متغییری را که محتوی رشته کامل تاریخ خورشیدی است توسط کد زیر به اجزای آن یعنی روز، ماه، سال و نام روز هفته تجزیه کنید و آنها را در جای خود بسته به طراحی قالبتان استفاده کنید:

<script type='text/javascript'>
var postdate = &#39;<data:post.dateHeader/>&#39;
gParsiLongFormat = true;
var timestamp = ToPersianDate(new Date(postdate));
if (timestamp != &#39;&#39;) {
var timesplit = timestamp.split(&#39; &#39;);
var date_week = timesplit[0];
var l=date_week.length;
date_week = date_week.substr(0,l-1);
var date_yyyy = timesplit[4];
date_yyyy = date_yyyy.substr(0,4);
var date_dd = timesplit[2];
var date_mmm = timesplit[3];
}
</script>

شنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۸

اعترافات سبز یک بچه یا خاطرات یک بچه سبز!


آزاده عزیز دستنوشته‌ها را برای بازی وبلاگی "اعترافات سبز" دعوت کرده. از طرف آق مجید عزیز هم چندی پیش برای بازی "خاطرات کودکی" دعوت شده بودم که هر دو بی‌پاسخ مانده بود. در این پست می‌خواهم در هر دو بازی شرکت کرده باشم. اما اول طبق رسم و رسوم، جنایات سبز این بچه:

اگر مورچه‌ها هم جزو محیط زیست به حساب بیایند (که قاعدتاً می‌آیند) اعتراف می‌کنم که در دوران بچگی یکی از سرگرمیهای از نظر خودم علمی‌ام این بود که با سرنگ، آب به قسمت انتهایی مورچه‌های بزرگ (همان قسمتی که گرد و قلمبه است و نمی‌دانم اسمش چیست) و توی حیاط خانه‌مان زیاد پیدا می‌شدند تزریق کنم. گاهی هم دو مورچه را با دست می‌گرفتم و مجبورشان می‌کردم همدیگر را گاز بگیرند و بعد مثل مسابقات گلادیاتوری در روم باستان ولشان می‌کردم و تا زمانی که یکی کله یا پای آن یکی دیگر را می‌کند و برنده می‌شد تماشایشان می‌کردم.

یکبار هوس کردم مثل بقیه بچه‌ها زنگ یک خانه را بزنم و فرار کنم. به محض اینکه انگشتم زنگ خانه‌ای را فشار داد و حتی قبل از اینکه مغزم به پاهایم برای فرار فرمان داده باشد، آقای صاحبخانه که از قبل از پنجره داشت کوچه را تماشا می‌کرد داد زد که "چرا زنگ می‌زنی و فرار می کنی بچه؟" و من دیگر از این کارها نکردم! البته گمان نمی‌کنم که این کارم به محیط زیست آسیبی رسانده باشد! یکبار هم همینطور الکی شماره آتش‌نشانی را گرفتم اما نمی‌دانستم که تا آنها نخواهند من نمی‌توانم تماس را قطع کنم. بعد از اینکه آقای آتش‌نشان کلی دعوایم کرد و مطمئن شد که آنش‌سوزی در کار نیست تماس را قطع کرد و من نفس راحتی کشیدم. نمی‌دانم با این مزاحمت من چقدر آتش‌ها دیرتر خاموش شده‌اند و هوا آلوده‌تر شده است.

از همان بچگی آتشباز قهاری بودم و روزی نبود که در کنار باغچه آتشی به پا نکنم. اوایل انقلاب که نفت جیره‌بندی شده بود برای گرم کردن خانه یک بخاری هیزمی گرفته بودیم که با آن عشق می‌کردم. همه چی را می‌شد در آن آتش زد. آن هم داخل اتاق!

این بچه سبز وقتی بزرگ شد رفت سربازی و به اتفاق دوستان هم گروهانیش برای فرار از شستن یقلوی (ظرف غذای سربازی) با شیرهای آب سرد یخ زده در زمستان اسفراین، ظرف غذای تمیز را در داخل کیسه فریزر می‌کرد! بعد از خوردن غذا آن کیسه را دور می‌انداختیم به جای شستن ظرف. البته بعد از مدتی فرمانده گروهان متوجه شد و گمان کنم بابت آن تنبیه هم شدیم. (اینترنت به این بزرگی یک عکس از یقلوی نداشت که لینک کنم!)

و آخر اینکه در ساعت زمین که قرار بود یکساعت چراغ‌ها را همه خاموش کنند اصلاً دل و دماغ این کار را نداشتم و نه تنها چراغ که کامپیوتر و تلویزیونم هم روشن بودند.

اما از طرفی به شدت به گل و گیاه علاقه دارم. تا ایران بودم و در خانه قدیمی حیاط دارمان زندگی می‌کردیم رسیدگی به همه گل و گیاه باغچه با من بود. بعد که آپارتمان نشین شدیم به یک کابینت ساز سفارش چیزی شبیه یک "فلاور باکس" دادم که روی دیوار‌های دور تراس نصب کنم و پر از خاکش کردم که علاوه بر گل، سبزی خانه را هم تامین می‌کرد. اینجا دو گیاه سبز داشتم که در اسباب کشی چند ماه پیش در همان پنج دقیقه‌ای که بیرون بود هوای منفی 20 درجه کارش را ساخت. فعلا گل‌های مصنوعی زیبایی دارم که باعث می‌شوند در مصرف آب هم صرفه‌جویی کنم.

در انتخابات سال 76، با چند تا از همکلاسی‌های دانشگاه می‌رفتیم ستادهای ناطق نوری به اسم تبلیغ برای ناطق پوسترهای بزرگ ناطق را می‌گرفتیم و بعد برش می‌زدیم و از پشت سفیدش به عنوان چک‌نویس استفاده می‌کردیم و به این ترتیب هم به محیط زیست و هم به جنبش اصلاحات کمک می‌کردیم. البته بعد از مدتی بهمان شک کردند و دیگر پوستری به ما ندادند!

به شدت در جدا کردن زباله‌های قابل بازیافت حساسم. در دفتر کارم انبوهی از لیوان‌های کاغذی قهوه‌ام را نگه داشته‌ام که روزی در ظرف مخصوصش بریزم. در این خانه جدیدم هم که صاحب‌خانه ام یک مرد مسن شصت و اندی ساله مهربان است نه او و نه پسر ویتنامی همخانه ام عادت به این جداسازی ندارند. اما فعلاً تشویقش کرده‌ام که یک ظرف مخصوص بگیرد (اینجا بدون ظرف‌های مخصوص، زباله‌‌های بازیافتی شما را قبول نمی‌کنند) که او هم برای من گرفته و حالا باید کمی کار فرهنگی بکنم تا این نظامی بازنشسته کانادایی بعد از شصت سال به این کار عادت کند!

از دیگر خدمات سبزینه‌دار من این که پری را به جداسازی زباله‌ها تشویق کردم. (هرچند کردیت این کار را برای خودش نگه داشته و عمراً اگر در وبلاگش اسمی هم از دستنوشته‌ها ببرد). هر بار هم با هم برای خرید می‌رویم تا جایی که زورم برسد نمی‌گذارم کیسه نایلونی استفاده کند. هرچند بعداً باید پاسخگوی هرگونه مشکل ناشی از کمبود کیسه نایلونی هم باشم!

سریال خانه سبز را هم خیلی دوست داشتم! خصوصاً وقتی شکیبایی می‌گفت: "قهریم اما حرف که می‌زنیم!"

همه شمایی که اینجا را می‌‌خوانید دعوتید که اگر دوست داشتید از "خدمت و خیانت‌"های سبزتان بگویید. همیشه سبز باشید.

چهارشنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۸۸

اخراجی‌ها و استقبال میلیونی مردم فراموشکار

ابطحی در وبلاگش می‌نویسد:

... رفته بودم شمال. اما خوشبختانه به هر شکلی بود وبلاگم را تعطیل نکردم. دیروز آمدم. اتفاقا در خیابان با آقای خاتمی برخورد کردم که از سفر استرالیا برمی‌گشت....

و بعد اضافه می‌کند:

... قرار داشتیم با مصطفی تاج‌زاده و خانم بچه‌هامان به سینما برویم. برای دیدن فیلم اخراجی‌‌های ۲. رفتیم. فیلم قشنگی بود که در مورد آن هم خواهم نوشت. مسعود ده‌نمکی تلفنی هماهنگ کرده بود...

آدم می‌ماند که چه بگوید. مشاور سابق رئیس‌جمهور سابق در خیابان با رئیس‌جمهور سابق که از ااسترالیا بر‌می‌گشته بر‌می‌خورد. این در ذهن من اینگونه تصویر می‌شود که مثلاً ابطحی مثل همه مردم عادی داشته به کتابفروشی‌های خیابان انقلاب سر می‌زده و خاتمی هم سر راهش از فرودگاه در پیاده رو خیابان انقلاب خواسته کمی قدم بزند که اتفاقاً همدیگر را در خیابان می‌بینند. اما کمی بعدتر می‌فهمی که وقتی ابطحی و تاج‌زاده می‌خواستند با خانوم و بچه‌ها به دیدن "اخراجی‌های ۲ " بروند، دیگر مثل مردم عادی نمی‌روند در صف طولانی سینما- که به دلیل استقبال زیاد مردم تا ساعت سه صبح سئانس فوق‌العاده گذاشته‌اند- بایستند تا بلیط بگیرند بلکه ده‌نمکی برایشان تلفنی هماهنگ می کند که حتماً بروند در ردیف ویژه‌ای هم بی دردسر بنشینند.

از ربط و تحلیل آنچه در ایران می‌گذرد دیگر واقعاً احساس عجز می‌کنم! اخراجی‌های ۲ بیش از دو میلیارد تومان فقط از اول تعطیلات نوروزی فروش داشته. شایسته مدیر هدایت فیلم استقبال مردم از این فیلم را "یک رویداد ملی" می‌خواند (+) اخراجی‌ها را ده‌نمکی ساخته. همان ده‌نمکی که چماقش را ظاهراً زمین گذاشته و دوربین دست گرفته (که البته اتفاق میمونی است). اما ده‌نمکی فیلمساز هم وقتی چیزی به مذاقش خوش نیاید همچنان داد می‌زند (+) و حتی بعد از اینکه نتوانست بابت اخراجی‌های یک از جشنواره فجر، آن چیزی که انتظار داشت را بگیرد، باز یاد گروه‌های فشارش می‌افتد و از مجلس می‌خواهد در انتخاب داوران جشنواره دخالت کند! و حالا ابطحی و تاج‌زاده با سفارش ویژه ده‌نمکی بلیط سینما می‌گیرند. مردم هم همچنان تا ساعت سه صبح از سر و کول هم بالا می‌روند تا اخراجی‌ها تماشا کنند و به قول انگلیسی زبان‌ها Who cares که در 18 تیر چه شد و عزت ابراهیم نژاد چگونه در کوی دانشگاه تهران به قتل رسید. ده‌نمکی اگر اخراجی‌های هزار را هم بسازد باز با شنیدن اسمش همان تصویری که در سال‌های 78 – 79 از آن با چشم خودم از نزدیک و بارها دیدم را زنده می‌کند: با پیراهنی سفید، انداخته روی شلوار، چفیه‌ای بر گردن، چماق بلندی در دست و در حال نعره کشیدن و فرمان دادن به گروهش برای برهم زدن تجمعات دانشجویی و بعد از تار و مار دانشجویان خواندن دستجمعی "کجایید ای شهیدان خدایی" به عنوان مارش پیروزی ...

یکشنبه، فروردین ۰۹، ۱۳۸۸

داستان انقلاب - فهرست موضوعی و فهرست اشخاص

این آخرین پست با برچسب داستان انقلاب خواهد بود (مگر اینکه خلافش ثابت شود!) و به همین دلیل قرار است All in one ِ داستان انقلاب باشد. باضافه یک خبر خوب: بی‌بی‌سی فارسی ظاهراً از سماجت دستنوشته‌ها دارد کم کم از رو می‌رود و قصد دارد داستان انقلاب را روی وبسایتش قرار دهد. این را یکی از خواننده‌های خوب این وبلاگ کامنت گذاشته بود که در جستجویی در وبسایت بی‌بی‌سی به طور اتفاقی به چند تا از فایل‌های برنامه رسیده است. ظاهراً هنوز صفحه‌ خاصی برای آن طراحی نکرده‌اند و فعلاً دارند یک به یک فایل‌ها روی سایت قرار می‌دهند.(+) فعلاً نوزده قسمت آن روی سایت بی‌بی‌سی است و البته روی دستنوشته‌ها هم هست! در لیست زیر قسمت‌هایی که لینک مستقیم (+) به فایل ام‌پی‌تری دارند نشان‌دهنده این است که فایل با کیفیت اصلی جایگزین فایل‌های از رادیو ضبط شده قبلی شده است. من که می‌دانم که همه شما این فایل‌ها را دانلود کرده‌اید پس این‌هایی که جایگزین شده‌اند را دوباره دانلود کنید! اگر بی‌بی‌سی بقیه فایل‌ها را هم در سایتش قرار داد لینک‌هایشان اینجا هم ظاهر خواهد شد.

فهرست موضوعی برنامه‌های داستان انقلاب

۰- مقدمه (از وبلاگ دستنوشته‌ها) +

۱- آغاز انقلاب مشروطيت +

۲- تحولات بعد از امضاﯼ فرمان مشروطيت و تشكيل مجلس، استبداد صغير و به توپ بستن مجلس +

۳- جنگ جهانی اول و اشغال ايران، كودتاﯼ اسفند ۱۲۹۹ +

۴- انقراض قاجاريه و تشكيل سلسله پهلوﯼ +

۵- اشغال ايران توسط متفقين +

۶- سال‌هاﯼ اول سلطنت محمد رضا شاه +

۷- نهضت ملی شدن صنعت نفت تا واقعه ۳۰ تير +

۸- كودتاﯼ ۲۸ مرداد و سقوط دكتر مصدق +

۹- بررسي عوامل سقوط دكتر مصدق - اعدام دكتر فاطمي +

۱۰- كابينه دكتر امينی تا اصلاحات ارزﯼ و انقلاب سفيد +

۱۱- انقلاب سفيد +

۱۲- وقايع پانزده خرداد ۱۳۴۲ +

۱۳- پس از خرداد ۴۲ و تشكيل گروه‌هاﯼ چريكی +

۱۴- افزايش درآمدهاﯼ نفتی در اوايل دهه هفتاد ميلادی +

۱۵- روﯼ كار آمدن دولت جيمی كارتر و تأثيرات آن در ايران +

۱۶- تشكيل حزب رستاخيز، نامه‌هاﯼ سرگشاده به شاه و بركنارﯼ هويدا +

۱۷- وضعيت فرهنگی ايران پيش از انقلاب +

۱۸- ارتش ايران +

۱۹- آيت‌الله خمينی و ولايت فقيه +

۲۰- ماجراﯼ مقاله روزنامه اطلاعات +

۲۱- كشتارهاﯼ زنجيره‌اﯼ، چهام‌ها، آتش سوزﯼ سينما ركس و سقوط دولت آموزگار +

۲۲- وقايع ۱۷ شهريور ۱۳۵۷ (جمعه سياه) +

۲۳- بالاگرفتن اعتصابات و قضيه خروج ارز از كشور +

۲۴- سفر آيت‌الله خمينی از عراق به پاريس، بيانيه پاريس +

۲۵- تشكيل حكومت ازهارﯼ +

۲۶- دستگيرﯼ هويدا- تنهايی شاه در بحبحه بحران +

۲۷- فعاليت‌هاﯼ ساواك و تظاهرات تاسوعا و عاشورا +

۲۸- پيشنهاد تشكيل دولت به سنجابی و صديقی +

۲۹- سقوط كابينه ازهارﯼ و تشكيل دولت بختيار +

۳۰- مأموريت ژنرال هايزر به ايران +

۳۱- خروج شاه از ايران +

۳۲- تلاش بختيار براﯼ حفظ وضع موجود +

۳۳- تلاش بختيار براﯼ ديدار با آيت‌الله خمينی +

۳۴- تشكيل دولت موقت +

۳۵- آخرين روزهاﯼ عمر رژيم سلطنتي +

۳۶- پيروزﯼ انقلاب +





چهارشنبه، فروردین ۰۵، ۱۳۸۸

اعدام از روی سهل‌انگاری عمدی

کشور عزیزمان ایران همینطور در حال پشت سر گذاشتن قله‌های موقیت و اعتبار در سطح جهانی است. عفو بین‌الملل اعلام کرد ایران در سال 2008 رتبه دوم اجرای حکم اعدام در سطح جهانی را با 346 مورد اعدام داشته است. هرچند در این آمار چین در رتبه اول قرار دارد اما کیست که نفهمد که اگر آمار اعدام به نسبت جمعیت کشورها را در نظر بگیریم این حق ایران بود که در رتبه اول بایستد و باز استکبار جهانی این حق مسلم را از کشور ما دریغ کرده است.

حکم اعدام غیر انسانی است؛ هیچ انسانی حق ندارد حق زندگی را از انسان دیگری سلب کند؛ در حکم اعدام نوعی حس انتقام جویی وجود دارد؛ اعدام میزان جرم و جنایت را کاهش نمی‌دهد (که اگر می‌داد الان ایران باید در رتبه دوم کم جرم‌ترین کشورها می‌ایستاد!)؛ حکم انسانی همیشه خطا دارد و اعدام جبران شدنی نیست؛ همه اینها بدون شک درست هستند اما چیزی که من نمی‌فهمم این است که اگر جان همه انسان‌ها به یک اندازه ارزش دارد و فرقی در شیوه ستاندن آن نمی‌کند، چرا این همه فعالیت و کمپین و مبارزه بر علیه اعدام وجود دارد اما کسی برای آن بیست و سه هزار نفری که سالانه در حوادث رانندگی در ایران کشته می‌شوند کمپین راه نمی‌اندازد؟ بیایید نگاهی بیاندازیم به آمارهای رسمی:

  • در سال گذشته بیست و سه هزار نفر در حوادث رانندگی در ایران کشته شدند. کمی بیشتر از نصف کل کشته‌شدگان زلزله بم. این یعنی هر 25 دقیقه یک نفر در حوادث رانندگی در ایران جان می‌بازد.
  • حوادث رانندگی ششمین عامل مرگ انسان‌ها در جهان و دومین عامل مرگ ایرانیان است.
  • مقام‌های مسئول معتقدند عامل وقوع هفتاد درصد از حوادث رانندگی انسانی است و جاده‌های غیراستاندارد و ناامن عامل ۱۵ درصد از تصادف‌های مرگبار هستند.
  • نگه‌داری و تجهیز جاده‌ها به بودجه‌ای معادل ۶ هزار میلیارد تومان نیاز دارد، در حالی که مجموع کل بودجه‌های استانی و ملی برای راه سازی در سال ۸۷ حدود یک درصد این رقم است.
باز هم آمارهای رسمی می‌گویند:

بعد از جنگ 33 روزه لبنان، ایران 155 میلیون دلار در لبنان خرج کرد. تنها شورای شهر تهران سه میلیارد تومان به بازسازی لبنان کمک کرد. این جدای ازساخت 25 پل، 200 مدرسه يا موسسه آموزشی و تربيتی، 150 مسجد يا مكان مذهبی، 30 درمانگاه، 173 كيلومتر راه اصلی و 365 كيلومتر راه فرعی و نيز خنثی كردن مين‌های 10 كيلومتر مربع از مناطق مين‌گذاری شده است. کمک‌های نقدی به حماس و حزب‌الله هم که هیچ‌گاه مبلغ واقعی‌شان اعلام نمی‌شود. فراموش نکنیم که همیشه آمارهای رسمی را باید در عددهای بزرگی ضرب کرد تا به اعداد واقعی‌تری نزدیک شد.

ستاندن جان انسان چه با حکم قضایی و چه با سهل‌انگاری عمدی در پیش‌گیری از حوادث باید به یک اندازه محکوم باشد. در سال گذشته بیش از 66 برابر تعداد اعدام‌ها، در حوادث رانندگی کشته داشته‌ایم. اگر به گفته مسئولین عامل فقط 15 درصد تلفات، جاده‌های غیر استاندارد باشد، با اصلاح این جاده‌ها می‌شد جان 3450 نفر را نجات داد. یعنی ده برابر تعداد اعدام‌ها. جاده امن و استاندارد کمتر از انرژی اتمی حق مسلم مردم ایران نیست! به نظر من نقش حکومت در آنچه در جاده‌های ایران اتفاق می‌افتد فرقی با اجرای حکم‌های اعدام ندارد. اما چرا هیچ صدایی بلند نمی‌شود؟ چرا هیچ کمپینی برای متوجه ساختن جامعه جهانی ایجاد نمی‌شود؟ شاید چون نمی‌توان به همان اندازه فشار سیاسی روی حکومت آورد. اگر اینطور باشد پس دغدغه اصلی حرمت جان آدمیزاد نیست...

عکس بالا: طرح روی جلد گزارش سازمان عفو بین‌الملل. زندگی در صف مرگ در زندان انیوگو، نیجریه، طرحی از "آرتور جودا انجل" زندانی سابق همین زندان. +

پیدا کردن منابع آمار و ارقامی که در بالا ذکر کردم کار سختی نیست. به عنوان نمونه می‌توان اینها را دید: + و + و + و + و+.

جمعه، اسفند ۳۰، ۱۳۸۷

نوروزانه

باز هم بهار و باز هم نوروز. پنجمین نوروزی است که دور از ایرانم و هر سال به امید اینکه تا سال بعد حتماً همه کارها درست شده و حتماً می‌شود یک سفر رفت ایران تا چشم به هم می‌گذارم یک سال دیگر می‌گذرد. اما تا قبل از نوروز بعدی حتماً باید بروم. حالا می‌بینید!

می‌گویند سالی که نکوست از بهارش پیداست. نوروز امسال خانواده یک وبلاگنویس عزادار فرزندی هستند که به جرم نوشتن در زندان درگذشت. (+) چقدر این مرگ‌ها عادی شده و چه عادی شدن تلخی. خدا آخر و عاقبت همه وبلاگنویس‌ها را به خیر بگذراند. به قول حاجی واشنگتن "وبلاگ آلت قتاله است رهایش کنید!"

سال نوی شما مبارک. نوروزتان سبز ِ سبز باد. می‌گویند امسال سال گاو است، پستان گاوهایتان شیرافشان باد!
قطعه رقص بهار از شهرداد روحانی هم تقدیم به همه شما:







چهارشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۸۷

آنکل نوپولیون اَند مک کاسم

از آنجا که همه چیز زیر سر انگلیسی‌هاست، داستان دایی جان ناپلئون و مش قاسم بالاخره سر از تلویزیون بی‌بی‌سی در آورد. چندی پیش مستندی با عنوان "ایران و بریتانیا" از کانال چهار بی‌بی‌سی پخش شد. "کریستوفر دوبلگ" نویسنده‌ و روزنامه‌نگار انگلیسی که در ایران زندگی می‌کند این مستند را با دستمایه قرار دادن اثر معروف "ایرج پزشکزاد" که بعدا توسط "ناصر تقوایی" بصورت یک سریال تلویزیونی ماندگار درآمد، ساخته است. وی که بهتر از من و شما فارسی را با لهجه تهرانی حرف می‌زند به دیدار پزشکزاد در فرانسه می‌رود، با "دک دیویس" مترجم این رمان به انگلیسی مصاحبه می‌کند و از نظرات افراد دیگری بهره می‌گیرد چون: آنتونی پارسونز، علی انصاری، همایون کاتوزیان، منصوره اتحادیه، یان ریچارد (پژوهشگر فرانسوی که به فارسی روان سخن می‌گوید)، پرویز راجی، هدایت متین‌دفتری (نوه دکتر مصدق)، لطفعلی خنجی، اردشیر زاهدی و ...

این مستند دیدنی که در لابلایش صحنه‌هایی از سریال دایی جان ناپلئون هم در آن گنجانیده شده البته در دو مورد به نظرم تأمل برانگیز آمد. به نظر می‌آید با بهره‌گیری از نظرات همایون کاتوزیان و علی انصاری (استاد دانشگاه) این مستند سعی دارد دخالت انگلیس در به قدرت رساندن رضاخان و بعد برکناری او و تبعیدش به جزیره موریس را کاملاً رد کند. اگرچه اردشیر زاهدی با لجبازی اصرار می‌کند در به قدرت رسیدن پدرش، سیا و در پس آن انگلیس هیچ نقشی نداشته‌اند، اما مدارک ارائه شده توسط سیا دیگر امکانی بر سرپوش گذاشتن بر این واقعیت باقی نمی‌گذارد و از همین روست که این مستند هم به وضوح به آن اعتراف می‌کند. بخش‌هایی از این مستند را ببینید:



Original Video

نسخه کاملش با کیفیت بالا را از اینجا می‌توانید دانلود کنید، البته اگر صبور باشید!

*********************************
و اما همانطور که شاید متوجه شده باشید، وبلاگ دستنوشته‌ها را الان دارید از روی آدرس جدیدش می‌خوانید. اقتضای روزگار ما را نیز ناچار به دات کام نشینی کرد. فعلاً هم که فیلتر نیستیم. شما هم چیزی به عموفیلبان نگویید، تا ببینیم چه می‌شود. بعد از این دستنوشته‌ها را از blog.dastneveshteha.com بخوانید. آدرس قبلی هم البته معتبر خواهد بود و شما را به همینجا هدایت خواهد کرد.

یکشنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۸۷

لطفاً به گیرنده‌های خود دست نزنید!

به علت جابجایی سرور ِ دامین و هوست، موقتاً امکان دانلود فایل‌ها و یا شنیدن برنامه‌های داستان انقلاب وجود ندارد. این مشکل تا 24 یا حداکثر 48 ساعت آینده رفع می‌شود.


البته خبر خوب این خواهد بود که گوش عموفیلبان کر و چشمش کور با این تغییرات دستنوشته‌ها از فیلتر در خواهد آمد و البته تا زمانی که این خبر به گوش فیلبان پیر نرسیده همچنان بدون فیلتر خواهیم ماند! پس به قول رادیو فردا: "به دوستان خود بگویید" [ با صدای درگوشی خوانده شود].

ضمناً فایل پی‌دی‌اف داستان انقلاب را موقتاً در جای دیگری آپلود کردم.

یکشنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۸۷

داستان انقلاب – متن کامل

همانطور که قبلاً وعده‌اش را داده بودم، متن کامل گفتگوهای "داستان انقلاب" دستپخت مشترک خبرگزاری فارس و وبلاگ دستنوشته‌ها آماده دانلود است. اما چند توضیح ضروری:

خبرگزاری فارس به مناسبت سی‌امین سالگرد انقلاب متن پیاده شده مجموعه برنامه داستان انقلاب را در وبسایت خود منتشر کرد.(+) این خبرگزاری طبق ادبیات و شیوه خاص خود، بدون ذکر منبع و با عنوان "یکی از رادیوهای بیگانه" در چند قسمت کل متن این برنامه‌ها را روی وبسایت خود قرار داد. این متن حاوی پی‌نوشت‌هایی بود که بعد از مقایسه آن با کتاب "تحریر شفاهی انقلاب اسلامی" مشخص شد این خبرگزاری در واقع کتاب عمادالدین باقی را بدون ذکر منبع در وبسایت خود منتشر کرده است. متنی که پیش رو دارید نسخه ویرایش شده‌ای است از آنچه خبرگزاری فارس منتشر کرده است. ویرایشی که روی این متن شده به طور دقیق شامل موارد زیر است:

اصلاح غلط‌های تایپی، تغییر فونت، تغییر حروف "ي" عربی با "ی" فارسی و تبدیل اعداد انگلیسی به اعداد فارسی،
حذف حاشیه‌های تحلیلی و جهت‌داری که توسط خبرگزاری فارس به متن اضافه شده بود،
تغییر القابی چون امام، حضرت امام و امام خمینی به آیت‌الله خمینی،
و تطبیق عناوین برنامه‌ها با عناوین فایل‌های صوتی که قبلاً روی دستنوشته‌ها منتشر شده بود.

لازم به توضیح است که همه پاروقی‌هایی که توسط عمادالدین باقی به متن اصلی اضافه شده بود، از آنجا که خود، محتوی اطلاعاتی قابل توجه بودند و حتی گاهی به ذکر اشتباهات تاریخی که تهیه‌کنندگان برنامه مرتکب شده بودند می‌پرداختند، حفظ شدند. خواننده دقیق به روشنی درمیابد که لحن "باقی" که این پاورقی‌ها را نوشته هنوز حال و هوای یک انقلابی پرشور را دارد و با نظرات آن "باقی" که خود چند سال بعدتر طعم زندانی شدن در اوین را چشید بسیار متفاوت است.

کتاب را از اینجا دانلود کنید. لطفاً اگرهرنوع اشکال و اشتباه در متن دیدید خبر دهید تا اصلاح کنم. بدون شک کلی غلط تایپی و نگارشی اززیر دستم در رفته است!
فرمت: پی‌دی‌اف
تعداد صفحات: 224
حجم فایل: 2.29 مگابایت

پ.ن: مطابقت نسخه وبسایت فارس‌نیوز با کتاب باقی بدون کمک دوستان برای مایی که در آخر دنیا زندگی می‌کنیم غیرممکن بود. دستشان درد نکند.
پ.ن: هیچ دقت کرده‌اید که بیشتر وبسایت‌های اصولگرا از صفحه کلید عربی با همان "ي"هایی که برای جستجو کردن کلی مشکل ایجاد می‌کنند و زیبا هم البته نیستند استفاده می‌کنند اما هرچه وبسایت‌ها اصلاح‌طلب‌تر باشند دقتشان در این موارد بیشتر است

رهبری قدرتمند، زنان قدرتمند، جهان قدرتمند: برابری


امروز هشت مارس، روز جهانی زن است. مبارکتان باشد. طبق سنت حسنه ای که در این چند سال در این وبلاگ جاری بوده، پوستر امسال روز جهانی زن در کانادا که امسال با تأکید به رهبری برای رسیدن به برابری است تقدیم شما.

پوستر سال 2008
پوستر سال 2007
پوستر سال 2006


پنجشنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۷

نتایج نظرسنجی در مورد بی.بی.سی فارسی

در نظرسنجی لباس مشکی "ناجیه غلامی" مجری تلویزیون بی.بی.سی فارسی در روز اربعین (+) در طی سه روز 490 نفر شرکت کردند. که نتیجه‌اش را در نمودار زیر و همینطور صفحه اصلی نظرسنجی می‌توانید ببینید. در ابتدا موافقین دو گزینه اول بصورت برابر با هم زیاد می‌شدند اما ترکیب آرا بعد از حضور کاربران بالاترین تغییر محسوسی کرد و گزینه اول بیشترین موافق را پیدا کرد.


نظرات مختلفی در زیر پست اصلی، وبسایت فرندفید، وبلاگ کمانگیر (که لطف کرد و نظرسنجی را دوباره منتشر کرد) و وبسایت بالاترین گذاشته شد. با توجه به بعضی از کامنت‌ها که به "گیر بنی اسرائیلی دادن"، پیروی از نظریه توطئه و از این قبیل اشاره کرده بودند، به نظر می‌آید باید توضیح داد که هیچ نظرسنجی قرار نیست حقیقتی را کشف کند. بلکه اگر به درستی اجرا شود آن چیزی را که جامعه پاسخ‌دهندگان تصور می‌کنند را نمایان خواهد کرد که لزوماً تصور صحیحی هم شاید نباشد. اگر بشود طبق این نظرسنجی ادعا کرد که حدود نیمی از پاسخگویان که نمایانگر آن دسته از مخاطبین بی.بی.سی هستند که به اینترنت دسترسی دارند سیاستی غیر از احترام به عقاید مخاطب را پشت این قضیه می‌بینند، به این معنی نیست که بی.بی.سی چنین سیاستی دارد. اما مهم این است که مخاطبینش اینگونه فکر می‌کنند. بنابراین حتی اگر انتخاب رنگ لباس، اتفاقی یا ترجیح شخصی خانم غلامی بوده باز تغییری در اثرگذاری آن نخواهد داشت. هرچند شخصاً بسیار بعید می‌دانم که رسانه‌ای چون بی.بی.سی چنین ظرافت‌هایی را در به اصطلاح Dress Code مجریان خود پیش‌ بینی نکرده باشد.

نظرسنجی بسته شده و رای جدیدی قبول نمی کند. ممنون ازهمه شما که در این نظرسنجی شرکت کردید یا با لینک دادن در مورد آن اطلاع رسانی کردید.

مردم فریاد میزدند بگو تا خون بریزم - مصاحبه با مهشید امیرشاهی

مصاحبه هفته‌نامه آلمانی دی سایت ( Die Zeit ) با مهشید امیرشاهی مصاحبه گر سارا معین ۲۳ فوریه ۲۰۲۶ مهشید امیرشاهی یکی از برجسته ترین و مهم‌تری...