و این ویدیو هم مجموعهای از فیلمهایی است از دکتر مصدق که از منابع مختلف جمعآوری کردهام:
چهارشنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۸
پرشیا و میادین نفتیاش
مجموعهای از فیلمهای خبری مربوط به وقایع بعد از خلع ید انگلیس از نفت ایران و ملی شدن صنعت نفت:
و این ویدیو هم مجموعهای از فیلمهایی است از دکتر مصدق که از منابع مختلف جمعآوری کردهام:
و این ویدیو هم مجموعهای از فیلمهایی است از دکتر مصدق که از منابع مختلف جمعآوری کردهام:
یکشنبه، اسفند ۲۳، ۱۳۸۸
مردی در آینه: سرگذشت صادق قطبزاده
زمانی که صادق قطبزاده در پاریس مقدمات بازگشت آیتالله خمینی به تهران را فراهم میکرد، همزمان به عنوان مترجم آیتالله و یکی از نزدیکترین افرد به وی کنفرانسهای خبری متعددی با خبرنگاران غربی هم داشت. در یکی از این کنفرانسها با کرول جروم (Carole Jerome)، خبرنگار کانادایی شبکه CBC آشنا شد. این آشنایی خیلی زود به یک رابطه عاشقانه جدی بدل گشت که حتی باعث شد کرول جروم با وجود عدم علاقهاش به مسائل خاورمیانه با پرواز ایرفرانس همراه آیتالله خمینی و قطبزاده راهی تهران شود. اگرچه این رابطه تا زمان اعدام قطبزاده مخفی میماند اما آنقدر جدی بوده که کرول جروم به خاطرش از CBC استعفا میدهد تا بتواند در تهران بماند. به این موضوع حتی در کتاب "اخلاق و رسانهها: اخلاق در ژورنالیسم کانادایی" هم اشاره شده است. این خبرنگار کانادایی که بعداً به CBC باز میگردد در سال ١٩٨٧ کتابی به عنوان: "مردی در آینه: داستانی واقعی از عشق، انقلاب و خیانت در ایران" منتشر میکند که اگرچه به نظر میآید چندان مورد استقبال خواننده کانادایی قرار نگرفته است، اما بازگوکننده بخشهای ناگفته و یا کمتر گفته شدهای از تاریخ معاصر ایران است که بدون تردید برای خواننده ایرانی جذابیت خاصی میتواند داشته باشد.
مدتی است که ترجمه این کتاب را شروع کردهام که البته به کندی پیش میرود چراکه زبان نویسنده سرشار از توصیف ادبی فضاها و شرایط است و این، کار را برای یک مترجم غیر حرفهای چون من سخت مشکل میکند. اما مصمم هستم که کار را تا به آخر ادامه دهم و به تدریج که بخشهایی از آن آماده میشود در همینجا منتشرش کنم. امیدوارم زمانی امکان انتشار کامل آن میسر شود اما برای این وبلاگ نسخهای که در نظر گرفتهام خلاصه شده اصل کتاب خواهد بود. موارد خلاصه شده شامل این دو مورد است:
- بخشهایی از کتاب به زمینههای تاریخی وقایع میپردازد، مثلا زندگی و سوابق آیتالله خمینی یا توصیف محرم و نقش آن در تشیع که برای خواننده ایرانی تازگی نداشته و خصوصاً در حوصله مخاطب وبلاگ هم نمیگنجد.
- توصیفاتی که حذف آن هیچ لطمهای به شرح وقایع تاریخی نمیزند اما از خطوط قرمز این وبلاگ خارج است طبیعتاً در این ترجمه نخواهد گنجید. حس تنفر کرول جروم از اشخاصی که دستور اعدام عشق وی را دادهاند قابل درک است اما وقتی بازگویی این احساسات موجب دردسرهای ثانوی باشد، و کمکی هم به درک وقایع تاریخی آن زمان نکند، میشود از آنها گذشت.
از روشها و کانالهای زیادی برای تماس با کرول جروم قبل از انتشار این ترجمه تماس گرفتم که هنوز به جایی نرسیده است. کتاب اگرچه اجازه باز انتشار مطالب را بدون اجازه قبلی آزاد گذاشته اما من ترجیح میدادم با خود نویسنده در این مورد هماهنگی انجام بدهم که متأسفانه هنوز موفق نشدهام. برای مستند کردن مطالب، مجموعه خوبی از عکس و ویدیو تهیه کردم که همراه با مطالب به تدریج منتشر خواهم کرد. تلاش خواهم کرد هفتهای یک بخش از ترجمهها را برای انتشار آماده کنم.
بدون شک این ترجمه پر از کاستی خواهد بود، بنابراین از هر تذکر و نظری صمیمانه استقبال خواهم کرد.
----------------------------------------
عکس بالا آخرین تصویری است که از خانم جروم پیدا کردم و مربوط میشود به سال ٢٠٠٤ که در مستندی در شبکه هیستوری ظاهر شد. عکسها و ویدیوهایی از دوران انقلاب هم از او دارم که در پستهای آینده خواهید دید.
دوشنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۸
روز جهانی زن
به رسم چهار سال گذشته این وبلاگ این شما و این پوستر امسال روز جهانی زن در کانادا با شعار "زنان قدرتمند، کانادای قدرتمند، حهان قدرتمند". هشتم مارس بر زنان ایران زمین مبارک.

خالی از لطف نیست اگر این ویدیو را از راهپیمایی سال 1358 زنان در تهران در اعتراض به اجباری شدن حجاب ببینید. نکته جالب توجه در این ویدیو در مقایسه با ویدیوهای دیگری که از این راهپیمایی روی اینترنت وجود داشت این است که در ویدیوهای قبلی مردان معترض به این زنان دیده نمیشدند.

خالی از لطف نیست اگر این ویدیو را از راهپیمایی سال 1358 زنان در تهران در اعتراض به اجباری شدن حجاب ببینید. نکته جالب توجه در این ویدیو در مقایسه با ویدیوهای دیگری که از این راهپیمایی روی اینترنت وجود داشت این است که در ویدیوهای قبلی مردان معترض به این زنان دیده نمیشدند.
پنجشنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۸
آیا کوروش کبیر وینیپگ را هم فتح خواهد کرد؟
از قرار دارد پای شهر ما هم در دعوای طولانی بین موزه بریتانیا و سازمان میراث فرهنگی ایران باز میشود. بعد از دست دست کردن موزه بریتانیا و تهدید ایران که در صورتی که انگلیس منشور حقوق بشر کوروش را به ایران قرض ندهد کلیه روابط فرهنگی و علمیاش را با انگلیس قطع میکند، حالا روزنامه "گلوب اند میل" کانادا خبر داده که صحبتهایی هست از اینکه شاید بهتر باشد این منشور برای مراسم افتتاح موزه حقوق بشر کانادا که در وینیپگ در حال ساخت است، ارسال شود.
ساکنین وینیپگ یکی-دو
سالی میشود که در مجموعه فرهنگی-تفریحی "فورکس" شاید ساخت و ساز این موزه بودهاند که قرار است در سال 2012 رسماًً افتتاح شود. مقالهی "به تهران یا به وینیپگ" روزنامه "گلوب اند میل" به طور ضمنی به این موضوع هم اشاره میکند که ایرانیها ادعای مالکیت روی شیئی دارند که اگرچه به دستور یک پادشاه ایرانی ساخته شده اما توسط بریتانیا در سرزمینی کشف شده که عراق کنونی است! ترجمه فارسی این مقاله را از اینجا میتوانید ببینید.
سالی میشود که در مجموعه فرهنگی-تفریحی "فورکس" شاید ساخت و ساز این موزه بودهاند که قرار است در سال 2012 رسماًً افتتاح شود. مقالهی "به تهران یا به وینیپگ" روزنامه "گلوب اند میل" به طور ضمنی به این موضوع هم اشاره میکند که ایرانیها ادعای مالکیت روی شیئی دارند که اگرچه به دستور یک پادشاه ایرانی ساخته شده اما توسط بریتانیا در سرزمینی کشف شده که عراق کنونی است! ترجمه فارسی این مقاله را از اینجا میتوانید ببینید.یکشنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۸۸
برای آزادی: برای مردمی که حافظه تاریخی ضعیفی دارند
مستند "برای آزادی" ساخته حسین ترابی را میدیدم و به این فکر میکردم که اگر آن نسلی که انقلاب میکند همه آنچه را که میبیند و درس میگیرد را به نسل بعد از خود انتقال دهد، نسلهای بعدی هیچگاه راه حل را در شعلههای یک انقلاب دیگر نخواهند دید.
حتماً بخشهایی از این مستند را در برناهههای مختلف صدا و سیما در طول این سی سال گذشته دیدهاید که سازنده آن هم گلهمند این قضیه است(+). این مستند به گونهای خالص بدون هیچ توضیحی گوشهای از تاریخ ایران را از آتش سوزی سینما رکس تا رفراندوم جمهوری اسلامی به نمایش میگذارد. این فیلم در لیست ده فیلم موسسه فیلم بریتانیا BFI به عنوان فیلمهای مستندی است که جهان را تکان دادهاند(+). زندهیاد فریدون ریپور یکی از عوامل این مستند بوده است.
فیلم روی یوتیوب در سیزده قسمت حدوداً ده دقیقهای است که از طریق این پلیلیست میتوانید آنها را پشت سر هم ببینید:
پنجشنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۸۸
شکوفایی صنعت سانسور
سریال تلویزیونی آمریکایی Prison Break توسط یک شرکت خصوصی در ایران دوبله شده و در شبکه ویدیویی قرار گرفته است. ویدیوی زیر را ببینید تا ایمان بیاورید که اگر حتی صنعت سانسور به بخش خصوصی واگذار شود به خلاقیت منجر میگردد!
شنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۸۸
زندانی تهران: تواب اوین
خسرو گلسرخی و رضا علامهزاده هردو به همراه بقیه اعضای گروهی دوازده نفره پس از لو رفتن طرحشان برای به گروگان گرفتن فرزند محمدرضا پهلوی در فستیوال فیلم کودک سال 1352 (به قصد مبادله با زندانیان سیاسی) توسط ساواک دستگیر شدند. گلسرخی در دادگاهش آن دفاعیه مشهور را در مقابل دوربین تلویزیون ارائه کرد، به جوخه اعدام سپرده شد و فهرمان گردید. رضا علامه زاده و تعدادی دیگر از آن گروه اعلام ندامت کردند و بعضی حتی تقاضای عفو به شاه و ملکه نوشتند و از اعدام جستند. علامهزاده قهرمان نشد اما زنده ماند. ماند تا قصه بنویسد، کتاب منتشر کند و فیلم بسازد. اگر جانش را حفظ نمیکرد هیچ وقت "میهمانان هتل آستوریا" و "جنایت مفدس" ساخته نمیشدند.

پاسخ به این سوال که آیا مبارزان باید کشته شوند تا قهرمان شوند یا زنده بمانند تا زندگی و شاید همچنان مبارزه کنند، کار سادهای نیست. اما بدیهی است انسانی که فقط یک بار فرصت زندگی کردن دارد تنها کسی است که حق دارد در این مورد تصمیم بگیرد. برای فرهنگ قهرمانپرور ایرانی دشوار است پذیرش ابراز ندامت برای حفظ جان. برای همین است که واژه "تواب" در طی دهههای اخیر چنین بار منفی پیدا کرده است. برای همین است که با تمام تلاشی که نسل جدید خواهان آزادی در ایران برای همدلی با اشخاصی مثل ابطحی و عطریانفرکه بعد از آن اعترافات نمایشی آزاد شدند میکند، باز هم از مقاومت تاجزاده و زیدآبادی با دیده احترامی دیگر یاد میشود...
کتاب "زندانی تهران" را خواندم یا درستتر بگویم شنیدم. رادیوی سی.بی.سی کانادا کل کتاب را با اجرای زیبای آرسینی خانجیان (هنرپیشه لبنانی-کانادایی ارمنی تبار) در بیست و پنج قسمت پانزده دقیقهای پخش کرد. کتاب در واقع بر اساس خاطرات مارینا نمت (نعمت؟) دختر مسیحی ایرانی است که در سن شانزده سالگی در اوایل انقلاب دستگیر و محکوم به اعدام میشود. پاسداری که مسؤل بازجوییاش است به وی علاقمند میشود و با تهدید جان خانوادهاش او را وادار به ازدواج با خود و تغییر دین به اسلام میکند و به این طریق حکم اعدامش به حبس ابد و بعد از سه سال به عفو تغییر میکند.

کتاب به زبان انگلیسی است و از نظر داستانویسی و ادبی در عین سادگی، ساختاری قوی و جذاب دارد. از زمانی که کتاب در دو- سه سال پیش منتشر شد نقدهای بسیار تندی را علیه این کتاب توسط فعالین سیاسی که خود طعم زندانی اوین بودن را چشیدهاند، خوانده بودم. اعتراف میکنم با وجود پیشداوری که با دیدن این همه نظر مخالف در من ایجاد شده بود، فوقالعاده از این کتاب خوشم آمد. نباید فراموش کرد که این اثر در قالب داستان نوشته شده و یک خاطره نویسی صرف نیست و دراماتیزه کردن داستان برای یک اثر هنری/ادبی امری ضروری است. به نظرم بیشتر نقدهایی که روی این اثر شده که لینکهایش را در انتهای همین مطلب آوردهام به همان مقدمه اول برمیگردد. به اینکه مارینا توابی بوده که جانش را در قبال ابراز ندامت خریده و ما به خودمان اجازه میدهیم او را برای این عملش بازخواست کنیم. انتفادهایی از این نوع که شخصیتی که از علی موسوی بازجو/شوهرش و کل شرایط زندان ارائه میدهد غیر واقعی است، به نظرم بیشتر به بهانه میماند. در اوینی که مارینا نمت توصیف میکند دختران شانزده سالهای که همکاری نمیکنند به راحتی شکنجه و اعدام میشوند و تازه اگر همکاری کنند مورد سوءاستفاده جنسی قرار میگیرند.
توصیه میکنم فایلهای صوتی کتاب را دانلود کرده و گوش کنید. از آنجا که متن، بسیار ساده و روان و در عین حال زیبا نوشته شده، با یک دانش انگلیسی متوسط به راحتی میتوان از کتاب لذت برد.
زندانی تهران
نوشته: ماریا نمت
ناشر: انتشارات پنگوئن
سال انتشار: 2007
نسخه صوتی: رادیو سی.بی.سی کانادا
قسمت اول: خاطرات زندان، خواب از چشمان مارینا نمت ربوده و برای همین تصمیم به نوشتن میگیرد.
قسمت دوم: واقعیتی به نام زندان اوین
قسمت سوم: تجربه اعدام برای اولین بار
قسمت چهارم: نجات از جوخه آتش
قسمت پنجم: پناه به خاطرات کودکی
قسمت ششم: انتقال به بند 246
قسمت هفتم: اولین عشق: آرش
قسمت هشتم: مکالمات عاشقانه در سایه یک انقلاب
قسمت نهم: چرا علی مجازات اعدامش را به حبس ابد تقلیل داد؟
قسمت دهم: مرور دوران انقلاب سرنوشت آرش
قسمت یازدهم: اطمینان مارینا از حمایت علی
قسمت دوازدهم: مارینا به خاطر میآورد که چگونه به یک دشمن خدا تبدیل شد
قسمت سیزدهم: پیشنهاد غیرممکن
قسمت چهاردهم: مشابهت زندگی مارینا با زندگی مادربزرگش در دوران انقلاب روسیه
قسمت پانزدهم: خواستگاری
قسمت شانزدهم: خداحافظی با زندگی گذشته
قسمت هفدهم: ازدواج
قسمت هجدهم: میهمانی شام برای خانواده علی
قسمت نوزدهم: بازگشت به اوین
قسمت بیستم: مارینا به علی و خانوادهاش نزدیک میشود
قسمت بیست و یکم: بحران در ایمان
قسمت بیست و دوم: با وجودی که به نظر میآید چیزی برای از دست دادن ندارد اما ...
قسمت بیست و سوم: آزادی
قسمت بیست و چهارم: ازدواج با آندره
قسمت بیست و پنجم: در اوج جنگ ایران و عراق، مارینا و آندره در تلاش برای ساختن یک زندگی جدید
مطالب مرتبط
نقد و بررسی:
- اوین خیالی در زندانی تهران، منیژه برادران +
- میز گردی با حضور: ايرج مصداقى- مرجان افتخارى- سودابه اردوان- منيره برادران- فريبا مرزبان- نسرين پرواز- مهستى شاهرخى و شيما كلباسی (فایل صوتی) +
- زندانی تهران: چوب حراج به خاطرات زندان - ایرج مصداقی +
- مقایسه دو متن متفاوت از خاطرات زندان - ایرج مصداقی +
- میان ماه من تا ماه گردون- ایرج مصداقی +
- بررسی و معرفی کتاب - شهرنوش پارسی پور +
پاسخ به نقدها:
یکشنبه، دی ۲۰، ۱۳۸۸
واژهنامه همزبانان
چند روز پیش، فرهاد، دوست افغان عزیزی که اینجا دارم، در ایمیلی مطلبی از وبلاگ "محمد آصف فکرت" نویسنده و محقق افغان برایم فرستاد که واژهنامهای بود از اصطلاحات افغانی و معادلهای ایرانیاش (با به قول افغانها فارسی تهرانیاش) که "اینها را در کله مبارک بگذار و در آینده کمتر غر بزن!" در گویش افغانی در مقایسه با گویش ایرانی، گذشته از واژههای ناآشنایی که در هر دو گویش وجود دارد، واژههایی هست که کاربردهای بسیار متفاوتی دارند و مشکل و سوءتفاهمها هم از همینجا شروع میشود. مثلاً دوستی میگفت که دوست افغانش از او که یک دختر دارد پرسیده چندتا بچه داری. او هم گفته یکی، چند روز بعد که آن شخص افغان این دوست ایرانیاش را همراه با دخترش میبیند با تعجب میگوید تو که بچه نداری! و وقتی در جواب میشنود پس این چیست؟ میگوید این که بچه نیست این دختر است!
به نظرم این واژه نامه که در سال 1377 توسط فرهنگستان زبان و ادب فارسی در تهران منتشر شده است و الان همهاش در یک پست وبلاگی آورده شده خیلی با ارزش آمد. خصوصاً که در آن واژههای زیادی دیدم که در گویش مشهدی یا عیناً یا با کمی تغییر هنوز به کار میروند. واژههایی مثل: اندر(ناتنی)، چاشت (نهار)، نان خوردن (صرف نهار یا شام)، یخن (یقه)، خُسُر(پدرزن یا پدرشوهر)، پلاخمان (در مشهد پلخمون، نوعی تیر و کمان که البته با آن سنگ میاندازند و بچههای مشهدی با آن یا گنجشک میزنند یا شیشههای همسایه را میشکنند!)
این واژهنامه را در قالب یک فایل پی.دی.اف آماده کردم. با تشکر از آقای آصف فکرت که سخاوتمندانه اجازه انتشار آن را روی دستنوشتهها دادند. باشد تا همگان اعم از ایرانی و افغانی آنرا در کلههای مبارکشان بگذارند!
واژهنامه همزبانان
تالیف محمد آصف فکرت
انتشارات فرهنگستان زبان و ادب فارسی
تهران 1377
دوشنبه، دی ۰۷، ۱۳۸۸
یکشنبه، آذر ۲۹، ۱۳۸۸
کفاره
جمعه، آذر ۲۷، ۱۳۸۸
مجموعه نقدها و حاشیهها بر کمپین مردان با حجاب
بعد از دستگیری مجید توکلی، فعال دانشجویی، و انتشار عکسهایی از وی در خبرگزاری فارس با چادر و مقنعه با این مضمون که وی برای فرار از دست مأموران چادر به سر کرده بوده است، مسیح علینژاد در وبلاگ خود در مطلبی با عنوان "قصه تحقیر مجید توکلی، قصه حقارت زنان سرزمین من هم هست" ، به طور ضمنی پیشنهاد روسری به سر کردن مردان جنبش سبز را داد:
در نظر بگیرید اگر بخشی از معترضان مذکر ... تصمیم می گرفتند در دفاع از زنانی که به اجبار وادار به رعایت حجاب می شوند روسری به سر کنند، آنوقت خبرگزاران دولت چه می کردند وقتی می دیدند که جمعیتی بر این اجبار می خندد و در یک حرکت نمایدن روسری و چادر به سر مردان شده است؟ اگرچه می دانم به دلیل تفکر ریشه ای مردسالارانه، چنین ابتکار عملی از مردان ایرانی بعید است اما آیا باز هم خبربیاران دولت کودتا با افتخار حاضر به انتشار عکس های به تمسخر گرفتن پوشش اسلامی خواهند بود؟ کاری که خود کرده اند و خود خندیده اند.

در پی این پیشنهاد تعداد زیادی از مردان هوادارن جنبش سبز با منتشر کردن عکسهایی باحجاب از خود در فیسبوک، وبلاگها و دیگرشبکههای اجتماعی حمایت خود را از این پیشنهاد نشان دادند. این حرکت اگرچه با هدف حمایت از مجید توکلی آغاز شد، اما بعد دیگری هم پیدا کرد که اعتراض به حجاب اجباری بود. بعد از پیوستن چند تن از اساتید نامدار دانشگاه به این کمپین، این حرکت جان تازهایبه خود گرفت. دکتر حمید دباشی پیام کوتاهی را هم ضمیمه عکسش کرده بود:
«افتخار میکنم که روسری مادر مرحومم را سر کردهام. همان روسری که در ایران به زور سر زنم کردند. همان روسری که اگر خواهران من در اروپا سر کردنش را انتخاب کنند، تحقیر خواهند شد. و همان روسری که ابتذال عقبافتادهای که الان بر ایران حکومت میکند، فکر میکند اگر آن را سر مجید توکلی کند، تحقیرش کرده است - او امروز نزد ما عزیزتر و شریفتر از هر زمان دیگری است. ما، همه، مجید توکلی هستیم - و ما مردان ایرانی خیلی دیر داریم این کار را میکنیم. اگر ۳۰ سال پیش این کار را کرده بودیم، یعنی زمانی که روسری به آن دسته از خواهران ما که نمیخواستند آن را بر سر کنند تحمیل شد، شاید امروز در این وضع نبودیم. اگر حد تصور جمهوری اسلامی این است، به قول شاهین نجفی "بگرد تا بگردیم".»

نظر به اهمیت این حرکت اعتراضی که در قالبی کاملاً متفاوت با روشهای نامتعارف و ساختارشکنانه انجام شد، این نوشتار بعد از این مقدمه، تنها سعی در گردآوری نقدها و نظراتی که از دیدی متفاوت به این حرکت نگریستند داشته و قصد هیجگونه نتیجه گیری ندارد و بحث و نظر را به بخش نظرات موکول میکند:
مریم نصر اصفهانی در صفحه فیسبوک خود در یادداشتی نوشت:
مسئله حجاب بالقوه موضوع بسیار چالش برانگیزی است برای ما و شوخی با آن، زیر سوال بردنش یا نقد اجبار آن به هیچ وجه مسئله ساده ای نیست. شاهد این مدعا آنکه مدتهاست تعداد زیادی از فمینیست ها در تلاش برای مبارزه/نه گفتن به حجاب اجباری هستند و پس از تلاش های فراوان تا کنون نتوانسته اند جمع قابل توجهی (حتی در میان زنان) را با ایده خود همراه کنند. حجاب اگرچه اجباری حکومتی است اما مسئله ای مربوط به حکومت نیست، که عمیقا در باورهای مردم ما ریشه دارد. نزدیک شدن به آن باید با احتیاط صورت بگیرد و نقد اجبار آن مسئله ای بسیار زمان بر و مستلزم کار فرهنگی گسترده است، ضمن اینکه مبارزه با حجاب اجباری از اهداف اولیه جنبش سبز نیست، حتی میخواهم بگویم یک جورهایی مسئله ای انحرافی است که میتواند باعث ریزش گسترده حامیان جنبش بشود و مهر تاییدی باشد بر ادعاهای مخالفان.
علی نصری در وبسایت جنبش راه سبز (جرس) در پاسخ به این پرسش که "آیا کمپین مردان روسری پوش به نفع جنبش سبز است یا به ضرر آن؟" نوشت:
افراد مختلف جامعه بر حسب تحصیلات٬ طبقه اجتماعی٬ فرهنگ٬ دسترسی به اطلاعات و عوامل بسیار دیگر درکها و تعریفها متفاوتی از نمادها دارند. ممکن است برای آن گروهی از افراد که سالها در علوم اجتماعی تحصیل کرده اند و بعضآ با دیسکورس های فمینیستی غربی آشنایی کامل دارند، کمپین مردان روسری پوش نوعی به چالش کشیدن ساختارهای جنسیتی سنتی/حکومتی باشد و این حرکت را در راستای ساختارشکنی ها و بازتعریف ارزشهای اجتماعی، مفید و موثر بدانند. اما مسلمآ این پیامی نیست که ماموران بسیجی و حامیان دولت کودتا (که مخاطبین اصلی این کمپین هستند) از این حرکت نمادین دریافت می کنند. چه بسا آنها لباس زنانه پوشیدن مردها را از نشانه های "آخر زمان" بدانند و به "بر حق" بودن خود در این نبرد "حق علیه باطل" اعتقاد راسخ تری پیدا کنند. پس جای آن دارد که از خود بپرسیم که مخاطب چنین کمپینی چه کسی است و او چه درکی از نماد های مورد استفادهء ما دارد؟
بهمن دارالشفایی در وبلاگ خود در مطلبی با عنوان " مجید توکلی یا حجاب اجباری؛ مسئله کدام است؟" اینگونه به سوال خود پاسخ داد:
اما رابطه این کمپین «مجید را آزاد کنید» با «مخالفت با حجاب اجباری» که بعضی دوستان پیشنهاد دادند چیست؟ در واقع رابطه ای ندارند. این دو حرکت تفاوت بنیادی دارند که اساسا دو کمپین مجزا را می طلبد. نکته این است که در اینجا روسری و چادر تن مجید توکلی به عنوان سمبل یک لباس زنانه استفاده شده و نه سمبل حجاب. این لباس میتوانست دامن یا کفش زنانه هم باشد و همان هدف تخریب را دنبال کند. منتها به دلایل لوجیستیکی که وانمود کرده اند مجید توکلی این لباس را برای فرار تن اش کرده، تصادفا این لباس زنانه با سمبل حجاب اسلامی یکی شده. توجه کنیم که این یک تصادفه و حتی خود خبرگزاری فارس هم از روسری به عنوان حجاب استفاده نکرده بلکه به عنوان لباس زنانه استفاده کرده (که در واقع: ببینید این مرد خودش را شبیه زنها کرده پس دیگر مرد نیست و شجاع نیست و دلیر نیست و ترسو ست چرا که زنها شجاع نیستند و ترسو هستند و شان شان پایین تر است). اگر این موضوع را با حجاب اشتباه بگیریم از مسئله منحرف میشویم. مثال میزنم : فرض کنید برای تحقیر و نشان دادن لباس زنانه، به جای روسری، دامن پایش میکردند؟ باز همان هدف دنبال میشد (مردی که لباس زنانه پوشیده و شجاع نیست و شان اش پایین آمده) اما آن وقت این ۳۰۰ مرد ما چه میکردند؟ شرط میبندم همه دامن پایشان میکردند و عکس میفرستادند. و دیگر موضوع حجاب منتفی بود و نمیشد گفت مبارزه با حجاب اجباری چرا که سمبل لباس زنانه اینجا حجاب نیست. در این ماجرا روسری تصادفا هم یک سمبل لباس زنانه و هم به طور مستقل سمبل حجاب است که باعث شده این ۲ موضوع با هم اشتباه گرفته شوند.
مهدی جامی در نوشتهای که در وبلاگ شخصیاش منتشر شد، این حرکت را به "جان زنانه جنبش" تعبیر کرد:
سی سال پیش و پیشتر از آن زنها می خواستند مردانه شوند. لباسهای زمخت می پوشیدند. کت و شلوارهایی که آنها را مثل چینی های متحدالشکل و مائوپرست می ساخت. یا اورکت می پوشیدند مثل بچه های مجاهدین. چکمه پوشیدن عمومی بود. نظامی شدن هم. و اینهمه رفتارهایی مردانه بود. سالهای اول انقلاب همیشه به این فکر می کردم که زنان مدرن ما رفتارشان مردانه است. بعد به این نتیجه می رسیدم که یکی از دلایل ان این است که الگوی زنانه ای برای مدرن بودن ندارند. انقلابی بودن گویی امری مردانه بود. حتی فمینیسم جهانی هم مردانه می تابید. در بهشت چپ ها نیز کوبا باشد یا چین و شوروی زنها کارهای مردانه می کردند تا برابری خود را به صورتی مکانیکی نشان دهند.جهان سی سال بعد آنقدر عوض شده است که مردها از زنانه شدن ابایی ندارند. زنها از اعتباری برخوردارند که می توان روسری آنها را سر کرد و عکس گرفت. مردها هم دیگر عوض شده اند. جهان مردانه به معنای متمایز جنسی-پدرسالار کمرنگ شده است. انقلاب زنان است.
مریم نصر اصفهانی با نگاهی به مطلب جامی، از نگرانیاش از سابقه استفاده از زنان و خیانت به خواستهای آنان پس از پیروزی صحبت کرد:
اما در همه این مبارزات چیز دیگری هم تکرار شده و آن خیانت شدن به زنان پس از پیروزی است. آنها در همه عرصه ها ی مبارزه شرکت میکنند: گاه قلم به دست می گیرند و مینویسند، گاه اسلحه به دوش میگیرند و به میدان جنگ می روند ، فریاد میزنند، قربانی میشوند و قربانی میدهند اما پس از پیروزی/برای نیل به پیروزی اولین چیزی که بر سر آن معامله میشود همین مطالبات و جایگاه زنان است. اینکه این روزها فراوان میخوانیم و میبینم که فمینیسم غربی را تخطئه میکنند و بر از میان رفتن شکاف زن/مرد تاکید میکنند از نظر من پذیرفته نیست. فمینیسم غربی جنبشی تماما زنانه است که اهداف و مطالبات زنان را دنبال میکند و کمتر نیازمند/وامدار حاکمیت مذکر است.

فاطمه صادقی در سایت البرز، در مطلبی با عنوان "اعتراض به حجاب اجباری یا دفاع از مردانگی؟" نوشت:
اما اگر مجید توکلی نبود چه؟ زنانگی در این میان، نا بهنگام، با دفاع از مجید گره خورد و با آن سخت در آمیخت. انگار زنانگی در سرزمین ما همواره مرغ عروسی و عزاست. بگذارید یک گام جلوتر بروم: دفاع از مجید با پوشیدن روسری های زنانه دفاع از مردانگی مجید و «ما» بود یا دفاع از زنانگی؟ ...اگر ماجرای مجید در بین نبود، بعید به نظر می رسد که مردان درصدد برمی آمدند از زنانگی دفاع کنند. از این رو حق داریم شک کنیم که کل این کمپین بیش تر دفاع از مردانگی بود تا دفاع از زنانگی. موضوع را سرراست می توان چنین بیان کرد: چنان چه مردان را وادارند روسری یا لباس زنانه بپوشند، تحقیر نخواهند شد، ببینید! ما هم می پوشیم!
نگرانی که مریم نصر و البته خیلی از افراد دیگر از سوءاستفاده از این حرکت در به استهزا گرفتن اعتقادات بخش بزرگی از جامعه ایران داشتند، در نوشتهای از "از مینا احدی" در وبسایت روزنه (ارگان حزب کومونیست کارگری ایران) تعبیر شد:
صرف همين مسئله كه تعدادي مرد حجاب بر سر كنند٬ يك نوع تمسخر حجاب و يك حمله به تقدس حجاب است. حجاب يك سمبل مهم جنبش اسلامي و اسلام سياسي است و با اين حركت به يك مضحكه تبديل ميشود. هزاران نفر اين حركت و اين آكسيون را از طريق اينترنت ديده اند٬ و مثل ما به اين صحنه ها بسيار خنديده اند. اين يك حركت جالب و يك پاسخ از سوي جنبشي است كه مدرن و سكولار است و از اين طريق پاسخ فرهنگ شوينيستي و ماچويسم اسلامي را ميدهد . حركتي كه با هومورعجين شده و ميتواند بسيار موثر باشد.
از نگاه کاریکاتوریستها:
مانا نیستانی: نهضت مردان با حجاب
وحید نیکگو: حجاب سیبیلتان ر رعایت کنید!
پ.ن: لطفاً اگر مطلب مرتبطی که از قلم افتاده باشد سراغ دارید کامنت بگذارید تا اضافه شود.
اشتراک در:
پستها (Atom)
مردم فریاد میزدند بگو تا خون بریزم - مصاحبه با مهشید امیرشاهی
مصاحبه هفتهنامه آلمانی دی سایت ( Die Zeit ) با مهشید امیرشاهی مصاحبه گر سارا معین ۲۳ فوریه ۲۰۲۶ مهشید امیرشاهی یکی از برجسته ترین و مهمتری...
-
فراوان ز ایرانیــان کشـتـه شد ز خون یلان کشور آغشته شد ایرانیان قدیمی تورنتو، آنهایی که به بحث و درسهای نظری و فلسفی علاقمندند و رامین ج...
-
سهشنبه این هفته، ۲۱ ماه مه ۲۰۲۴ روزی ماندگار و استثنایی در زندگی من بود. در صد و چند کیلومتری پاریس، در روستایی که کوچههایش از شدت اصالت ...


