یکشنبه، دی ۰۶، ۱۳۸۳
درخت صلح
چهارشنبه، آذر ۲۵، ۱۳۸۳
جنجال ازدواج همجنسها
برداشتمش دو تا مرد مسن رو نشون مي ده كه اوني كه پشتشه شوهره! و اينا بعد از مطرح شدن اين قانونِ به رسميت شناختن ازدواج همجنسها در ديوان عالي كانادا همديگر رو از خوشحالي در آغوش گرفتن! به خدا سرزمين عجايبِ اينجا !چهارشنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۳
سفر بوش به كانادا
توي اُتاوا پايتخت كانادا هم كه بوش مستقيماً به اونجا مياومد هم تظاهرات بزرگي انجام شد. تا اونجا كه بوش هم در اولين سخنرانيش به طعنه گفت من از مردم كانادا تشكر ميكنم كه با پنج انگشت به استقبال من اومدن و برام دست تكون دادن! كه اشاره به مشتهاي گره كرده مردم داشت.
جالبه همون شب باز هم تلويزيون خيلي راحت برنامههاي طنزش بر عليه بوش رو ادامه داد. ظاهراً آمريكا و كانادا هيچ كدوم چشم ديدن همديگرو ندارن در عين حال كه ظاهراً روابط خيلي خوبي دارن. مثلاُ يك بار يك خبرنگار(توي آمريكا) از بوش پرسيده بوده حالا كه دارو توي آمريكا اينقدر گرون شده چرا جلوي واردات دارو از كانادا رو گرفتين؟ كه بوش هم جواب داده بود ما دارو رو براي سلامتي مردم ميخوايم نه اينكه اونا رو به كشتن بديم! اگر تستها جواب داد اجازه ورودش به بازار آمريكا رو ميديديم! آمريكاييها نگاه تحقير آميزي به كانادا دارن و كاناداييها در رسانههاشون خيلي از جامعه آمريكا انتقاد ميكنن. مثلا يك بار 24 hours كه يكي از اين روزنامههاي مجانيه كه من تقريباً هر روز اونو ميگيرم و ميخونم يك طرح گرافيكي از چهره بوش رو كه با ميمونهاي ريز درست شده بود رو چاپ كرده بود. بدون هيچ دليلي و بهانه خبري! (متأسفانه فايلش رو ندارم كه اينجا بذارم).
اونطور كه من فهميدم بوش اينجا چهره منفوريه. اينجا يك استادي داريم به اسم ميلان كه گرافيك درس ميده. آدم خيلي جالبيه. وقتي يكي از بچهها ازش پرسيد كجايي هستي گفت كشور من ديگه وجود نداره! بعد توضيح داد كه اهل يوگوسلاوي سابقه. در يك فرصت ديگه كه من باهاش صحبت ميكردم وقتي ازش پرسيدم از كدوم قسمت يوگوسلاوي سابق هستي؟ گفت خودم صرب هستم و ولي مادرم بوسنياييه.(البته سالهاست كه آمريكا و كانادا بوده). ميلان يك بار در كلاس فوتوشاپ كه ميخواست اديت كردن يك عكس رو نشون بده، اول عكس جورج بوش رو انتخاب كرد. تصوير هم كه با پروجكشن روي صفحه ميافتاد، اون هم زوم كرد و چهره جورج بوش حالت ناخوشايندي پيدا كرد. با حالت مخصوصي نگاهي به تصوير انداخت و گفت شما از اين تصوير خوشتون ميآد ؟! من كه خوشم نميآد ! و به جاش يه عكس ديگه رو انتخاب كرد و گفت اين عكس دوست دختر سابقمه! اين بهتره!
سهشنبه، آذر ۱۰، ۱۳۸۳
و اما سرما !
اون شبي كه دما به 32- رسيد، يك پديده جالب رو هم تجربه كردم. پديده جالبي به اسم Freezing Rain (باران يخي) . اين با تگرگ خودمون فرق داره اينا براي تگرگ يك واژه ديگه دارن(Hail) وقتي هوا در سطح زمين خيلي سرد ميشه بارون بصورت دونههاي خيلي ريز يخ در ميآد و وقتي به زمين برخورد ميكنه روي سطح زمين مثل لايهاي از شيشه ميشه وخيلي خيلي خطرناكه. كلي حادثه رانندگي توي همون روز اتفاق افتاد. شنيدم در بعضي مناطق آمريكا وقتي اين اتفاق ميافته و خيلي شديد باشه خروج مردم از خونهها ممنوعه و همه جا تعطيله و اگر كسي به جز كار اورژانس بيرون بياد و پليس بگيردش جريمه ميشه !در اين چند روزِ هوايِ سرد، آمادهباش هواي سرد(Cold Weather Alert) هم در تورنتو اعلام شد. اين وضعيت زماني اعلام ميشه كه دما از 15 درجه زير صفر پايين تر بره. و بيشتر براي بيخانمانها (Homeless) هاي تورنتوست كه كم هم نيستند و توي خيابونها ميخوابند. دولت يك سري خوابگاهها براشون ساخته كه شبها اونجا بخوابند و در اين وضعيت آماده باش، 107 تخت اضافي آماده كردند و يك شماره تلفن به اسم Street Helpline هم اعلام كردن كه اگر توي خيابون كسي رو ديد كه به كمك احتياج داره به اين شماره زنگ بزنيد.
دوشنبه، آذر ۰۹، ۱۳۸۳
خبرهايي از ايران
از وقتي اومدم اينجا سعي ميكنم هر روز روزنامه بخونم. اينجوري هم براي بهبود زبانم خوبه، هم براي آدمي كه نميتونه بيخبر از اخبار زندگي كنه! از همه مهمتر اينكه خرجي هم نداره ! اينجا روزنامههايي هست كه بصورت رايگان توزيع ميشه و هزينههاشو نو از آگهيها تأمين ميكنن. البته مطمئن نيستم اما فكر ميكنم بعضيهاشون كمكهاي دولتي هم ميگيرن. دو تا از اين روزنامهها در تورنتو واقعا مطالبش خوبه و همش هم آگهي نيست. اخبار تورنتو، كانادا و اخبار جهان رو داره و همين طورمطالب تفريحي مثل سينما و ورزش و ... . اينا(24 Hours) و (Metro) هستن. بقيهشون ارزش خوندن ندارن و بيشترشون آگهيان. ضمنا كلي مجله ايراني هم هست كه همه رايگانه و البته متأسفانه به جز دو يا سهتاشون بقيه شديداً آبدوغخياري اند.
اما منظور از اين حرفا، تقريبا هر سه- چهار روز يك بار حداقل يك خبر از ايران توي روزنامههاي كانادايي ميشه ديد و اين واقعاً نسبت به كشورهاي ديگه ركورد خيلي بالاييه. اما خبرهايي كه هست از جنس اون گروه دوميه كه اون دبير سابقم ميگفت! هنوز هيچ خبري نديدم كه بشه بهش افتخار كنم و با غرور به همكلاسيها و همكارهاي غير ايراني نشون بدم و بگم ببينين اينه! بيشتر سعي ميكنم صداشو در نيارم و اگر هم از طرف كسي حرفي شد يك جوري توجيه كنم و يا در واقع ماستماليش كنم!
امروز 29 نوامبر روزنامه هاي كانادا 2 تا خبر از ايران داشتن با عكس و تفصيلات كه يكيش بدجوري باعث شرمندگي بود! خبر اول كه با عكس پرزيدنت خاتمي در كنار هوگوچاوز چاپ شده بود، در مورد اين بود كه بالاخره ايران يك روز مونده به مهلت آژانس اتمي پذيرفت كه غنيسازي رو متوقف كنه! و دوميش كه با اين عكس تزئين شده بود، خبر ثبت نام چهار هزار ايراني در يگ گروه براي حملههاي انتحاري با سه انتخاب بود : حمله به آمريكاييها در عراق، حمله به اسرائيليها، و كشتن سلمان رشدي و زير اين عكس كه آسوشيتدپرس منتشر كرده نوشته زنان ايراني اطلاعيههاي مربوط به آمادگي براي شهادت در اين ثبتنام را در يك راهپيمايي در تهران ميخوانند!
در مورد اين خبر بين چند تا از دانشجوهاي هندي و آفريقايي صحبت شد. يكي از آفريقاييها گفت بعد از عراق بوش ميره ايران! منم كه رگ وطنيم بالا زده بود گفتم نه! ايران با عراق خيلي فرق ميكنه
یکشنبه، آذر ۰۸، ۱۳۸۳
اسكندر مقدوني در تورنتو
اولين تجربه از سينما رفتن در بلاد كفار رو به ديدن فيلم الكساندر آخرين كار اليور استون اختصاص پيدا كرد. سينما كه واقعا سينما بود، صفحه عريض و صدا استريو دالبي ساراند. فيلم هم كه روايت اليور استون از زندگي اسكندر مقدوني بود. فيلم از نظر ساختار و دكور و سياهي لشگر و جنگهاي امپراطوري ايران (پرشيا) و روم فوقالعاده باشكوه بود. اما طبق معمول از اونجايي كه تاريخ و فرهنگ باستاني ما بيست و پنج شش ساله يتيم شده، اين آمريكايي ها توي هاليوودشون هر چي خواسته بودن از تاريخ نشون دادن. سپاه روم (اسكندر) خيلي با شكوه اما سپاه ايران نه چندان. ايرانيها و خصوصاً داريوش بيشتر شبيه عربها نشون داده ميشد و از جنايتهاي اسكندر در ايران و خصوصاً آتيش زدن تخت جمشيد هيچ چيزي نه نشون داده شد و نه حرفي زده شد. اما بابل و كاخهاش انصافاً باشكوه و قشنگ ساخته شده بود. ضمناً معلوم شد كه اين اسكندرخان هم Gay تشريف داشتن و كلي حرص زنشو كه يك شاهزاده ايراني بوده درميآورده!اين فيلم مخالفتهاي زيادي به دنبال داشت. عدهاي از متعصبين تاريخ غرب كه اسكندر رو نماد يك رهبر تاريخي براي خودشون ميدونن به نمايش صحنههايي كه نشون ميداد اسكندرخان همجنس باز تشريف داشتن، اعتراض كردن كه اين توهين آميزه. از طرفي عدهاي از زرتشتيان ايرانيالاصل كه سالها قبل به هندوستان مهاجرت كردن و در اونجا به پارسي معروفند، از اينكه نماد مقدس زرتشتيان يعني نشان فروهر در آگهيهاي اين فيلم بصورت پسزمينه قرار گرفته به فيلم معترض بودن.(براي اطلاعات بيشتر اينجا رو فشار بدين!). شنيدم عدهاي از ايرانيهاي مقيم آمريكا هم به تحريف تاريخي فيلم اعتراض كردن. اما دريغ از صدايي رسمي كه از پرشيا بلند شه!
| Name : علی | E-Mail : mokhtarister@gmail.com | URL : | Date : |
| سلام | |||
یکشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۳
رژه سنتا كلوز در تورنتو
از سال 1905 يه رسمي تو كانادا باب شده كه پاپانوئل كه البته اينا بهش ميگن سنتاكلوز(Santa clause) توي خيابونا رژه ميره و در واقع يك جشنه بزرگه. خيلي بزرگ و البته بيشتر براي بچهها. توي مترو جاي سوارشدن نبود. تا حالا مترو رو اينجوري نديده بودم. ترن اول كه جا نشديم، توي ترن دوم هم بزور خودمونو چپونديم. شده بود عين اتوبوسهاي شلوغ و پلوغ ايران! امت هميشه در صحنه تورنتو در يوم الله Santa clause parade آمده بودن تا مشت محكمي احتمالا به يه جايي بزنن! خيلي ديدني بود. از ديدن بچهها كه واقعاً از ته دل ذوق ميكردن خيلي لذت ميبردم. جلوي خيابونها مخصوص بچهها بود و بزرگترها پشت سر بچهها بودن. شخصيتهاي معروف كارتوني رو در اندازههاي خيلي بزرگ ساخته بودن و روي تريلي راه ميبردن. كلي آدم هم در سنين مختلف از بچه و جوون گرفته تا مرد و زني كه موهاشون كاملا سفيد بود، لباسهايي به شكل حيونهاي مختلف پشيده بودن و رژه ميرفتن. يك شخصيت معروف اين مراسم هم كه همه منتظرش بودن يك عروسك خيلي بزرگ از يك غاز ماده است كه در ادبيات كودكان غرب به مادر غاز (Mother Goose) معروفه. قدمتش به قرن هجدهم ميرسه و خيلي از داستانهاي كودكان توسط اون روايت ميشه. ازش عكس هم گرفتم. براي تهيه هزينه اين مراسم خيلي از شركتها و فروشگاههاي برزگ پشتيبان يا به اصطلاح اسپانسر بودند. فيلم اين مراسم هم بصورت ديويدي تهيه ميشه و سود فروشش به يك بيمارستان كودكان اختصاص پيدا ميكنه.
واقعا اين مردم دنبال بهانهاند كه شاد باشن. از دو سه هفته پيش بعضيها خونهها شروع كردن به تزئينات كريسمس. كاج گذاشتن و چراغوني و عروسك سنتاكلوز. توي خيابونها كاج كريسمس داره بيشتر ميشه و من هر چي كه به كريسمس نزديك ميشيم بيشتر هيجانم براي ديدن اولين كريسمس كانادايي بيشتر ميشه. جاي همه خالي...
فرهنگ ما، نوروز ما ، جشنهاي مهرگان و خيلي چيزاي ديگهاي كه داريم ظرفيتش براي شاد كردن مردم خيلي بيشتر از فرهنگ ايناست. ولي چقدر وضعيتمون تأسف باره. اثر اين مراسم رو با مثلاً قمه زني و زنجير زني تا حد خونآلود و زخمي كردن بدن، وقتي روي مردم و خصوصاً بچههايي كه ميبينن مقايسه كنين، چيزي براي توضيح بيشتر نميمونه.



رژه با لباسهايي به شكل حيونهاي مختلف. بعضي از اينا آدمهايي با سن بالا هم هستن. زن و مرد. بيشترشون هم جوونها


توي اين هواي سرد همچين لباسهايي هم زياد ميشه ديد. اينا مردم عجيب و غريبي هستن. با وجودي كه خيليها لباس گرم و كلاه دارن اين داره اينجوري راه ميره و ميرقصه ! تقريباً هيچي پاش نيست!
پنجشنبه، آبان ۲۱، ۱۳۸۳
روز يادمان

در عكس سمت چپ پاول مارتين نخستوزير فعلي كانادا رو ميبينيد. (در حال حاضر حزب ليبرال حزب حاكم كاناداست)
سهشنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۳
وجه شباهت آمريكا و ايران
اين چند شب برنامههاي تلويزيوني طنزي كه اينا براي انتخابات ساخته بودن رو ميديدم و واقعاً فرق يك كشور با آزادي بيان و دموكراسي رو حس ميكردم. خيلي جالب بود. مناظرههاي بوش و كري رو بازسازي كرده بودن و هنرپيشههايي هم به جاي اين دو تا و هم به جاي جورج بوش پدر و ديگچني بازي ميكردن. مجري برنامه هم به شكل كلينتون گريم شده بود.
چند روز پيش تو روزنامه خوندم كه والدين دانشآموزاي مسلمون درخواست كردن كه به بچههاشون اجازه داده بشه كه توي كلاسهاي بحث در مورد پذيرش و مدارا با روش زندگي همجنسگراها (Homosexual lifestyle) ، شركت نكنند. اما بعد از كلي بحث در جلسه هيآت امنا اين درخواست رد شده. ظاهراً اين بحثها در مدارس عمومي مركز شهر تورنتو (Downtown) براي بچهها گذاشته ميشه و عنوانش (Anti-homophobia Education) (آموزش پاد- همجنسهراسي، اين ترجمه منه البته!محمودستان زبان و ادب پارسي!). رئيس انجمن امنا گفته بود كه در اين آموزشها هيچ چيز مضري نيست كه اين والدين نگران اون باشند.

دوشنبه، آبان ۱۱، ۱۳۸۳
شراب شيراز در كانادا

خلاصه داشتيم بين قفسهها ميگشتيم كه چشم من به قفسه شرابهاي (Yellow Tail) افتاد كه يك طبقهاش همه شرابهايي با نام (Shiraz Wine) بود. حس عجيبي بهم دست داد. نميدونم چه اسمي بايد بهش داد. افتخار، افسوس يا تركيبي از هر دو. ناخداگاه به ياد خبر مسموميت منجر به مرگ عدهاي از جوونهاي شيرازي به علت نوشيدن شراب تقلبي افتادم. همون زماني كه اين خبر رو در ايران شنيدم حس كردم طنز تلخي توش نهفتست. جوونهاي شهري كه شرابش شهره آفاق بوده و حافظ و سعدي مخمور آن شراب غزليات جاودانشون رو سرودن بايد به خاطر نوشيدن شراب تغلبي جون خودشون رو از دست بدن. و حالا بايد همون شراب شيرازي رو در هزاران مايل دورتر ببنم كه در گوشهي ديگهاي از دنيا تهيه شده و مردم ديگهاي كه مسلما بيشترشون نميدونن چرا اسم اين شراب ، شيرازه اونو بنوشن و همچنان جوونهاي ايراني مسموم شن...
حالا كه صحبت از از شراب شد بد نيست كمي از مقررات خاص مربوط به مشروبات الكلي در كانادا توضيح بدم. فروش مشروب در كانادا فقط در يكي دو فروشگاه مجازه كه معروفترينش همون (LCBO) است كه گفتم. بر خلاف آمريكا و اروپا كه همه جا ميشه مشروب خريد، اينجا به جز اين فروشگاهها، فروشگاههاي ديگه حق فروشش رو ندارن. البته رستورانها و بارها هم ميتونن مشروب سرو كنن. اما خوردن مشروب توي فضاي عمومي مثلاً خيابون و پاركها و ... ممنوعه و نميشه اينجا كسي رو ديد كه مثلاً يك بطري مشروب دستش باشه و توي خيابون راه بره و بخوره. اين قوانين فقط مخصوص كاناداست. اگر كسي مست باشه و رانندگي كنه و پليس بگيردش گواهينامهاش سريعاً باطل ميشه و خودش رو هم ميگيرن. اين فروشگاه (LCBO)هاي زنجيرهاي يك آگهي تلويزيوني خيلي جالب داره كه فقط اين پيام رو ميگه :
Please don't drink and drive!
| Name : مهدیه | E-Mail : | URL : | Date : Thu, |
چشم تمام آماریهای دانشکده علوم ( دانشگاه آزاد مشهد )روشن، اگه بودجتون می رسید شرابم میل می کردین.این دومین باره که نظرم رو می دم ولی نمی دونم چرا سری پیش نظرم رو تو سایت نیاوردین ، قبلا هم گفتم این یک نظر کلی درباره دست نوشته هاتون هست و تنها نظر من نیست ، ولی از نظر چند تااز بچه ها شما یکم زیاد اخلاقتون فرق کرده . البته ببخشید یکم خودسر ، خودخواه البته نترس (شاید به خاطر اینکه احتمالا تصمیم ندارین بیاین ایران) تشریف دارین ، بازم ببخشید ولی شما آزادی رو در انتقاد کر دن می دونین ، شاید هم یکباره احساس آزادی کردین جو گرفتتون . به قول sam که اخیرا نظرشو گزاشتین و فکر کنم نظر ایشون رو قبول دارین،اگه برای تحصیل ر فتین ، فقط و فقط درستون رو بخونین.زیادی کنجکاوی می کنین،کنجکاوی زیاد همیشه خوب نیست. یک سری چیزها رو آدم نمی تونه کامل درک کنه ( البته حرفهای سیاسیتون به کنار ، بقیه رو می گم ) اونوقته که خدای نکرده با مخ می خوره زمین. من نظرآقای عطار رو هم که درست زیر یک عکس از زهرا کاظمی تو سایتش درباره شما ، گفته کاملا قبول دارم.امیدوارم این نظرم مثل قبلیه نشه. | |||
| توضيح دستنوشتهها: این اولین نظریه که از ایشون دریافت شده و مطمئناً اگر نظر قبلی ایشون هم به دست نوشته ها می رسید مثل همه نظراتی که تا حالا رسیده روی سایت قرار می گرفت. به هر حال ممنون. | |||
| Name : علی | E-Mail : mokhtarister@gmail.com | URL : | Date : |
| سلام آقا محمود بابا خیلی زیره نظری مواظب خودت باش.در مورد بحث شراب و نظره دوستمون باید بگم به عنوان یک خواننده بدون اطلاع از مسائل حاشیه های باید بگم اگه کسی نظر خانم مهدیه رو بخونه فکر میکنه که شما از طرف سازمان یا ارگانی یا از طرف شخص بخصوصی به ماموریت کاری رفتین نه برای درس خوندن یا زندگی. شاید ایشون تا حالا زندگی در غربت یا تنهایی رو تجربه نکرده باشند. به نظر من این مطالب خیلی جالبه و حداقل به معلومات خواننده اظافه میشه حتی اگر به دردش نخوره. به هر حال محمود جان هر جور دوست داری میخوای ببین میخوای بخور ما چکاره ایم نظر بدیم که چشه کیا روشن. اولین شرط برای رسیدن به جامعه ای آزاد در ایران یا هر جای دنیا بهتره یاد بگیریم که خودمون جنبه آزادی و آزاد نوشن رو داشته باشیم. | |||
| Name : مهدیه | E-Mail : | URL : | Date : |
| سلام ، ببخشید آقای عظیمائی من خیلی سعی کردم جواب دوستتون رو ندم ولی نشد . در مورد شرطی که گزاشتین ، تا حدی موافقم بعضیها خیلی بی جنبه اند ، تعارف که نداریم همین جامعه خودمون ، مثل اینکه همه چیز به ارث میرسه ، بعضیها دینشون رو هم به ارث می برند ،اونها بعضی از اعتقاداتشون رو هم به عنوان محدودیت می دونن ، مخالف آزادی ! در صورتیکه کسی که به چیزی اعتقاد داره در هر شرایطی اونو باور داره ... . البته من در حدی نیستم که در این باره بحث کنم فقط نظر این خواننده محترم رو تأئید کردم . 1- خیلی ممنون که نشناخته و ندیده منو دوست خطاب کردین !! همون مهدیه خانم بسه ! 2- ببخشید میشه خودتون یکبار متنی رو که نوشتین ، بخونین. هم غلط املائی دارین و هم غلط انشائی !! 3- در ضمن محض یادآوری همه ما یک جورایی زیر نظریم ، هیچ طوری هم نمی تونیم در بریم . یکی اون بالا هست که همه ما رو خیلی دقیق زیر نظر داره ! اونو چی میگین ؟ در ضمن من به ایشون خیلی احترام می زارم . اونقدر که چیز بدی رو براشون نخوام . تا اونجایی هم که می دونم به کوری چشم دشمنان اسلام از خیلیها سالم تر هستن ! 4- آقای عظیمایی دو تا دوست مثل شما داشته باشن برای هفت پشتشون بسه ؟ 5- این مطلب چه ربطی داره به زندگی تو غربت یا تنهایی ؟ یعنی هر کی تنها میشه شراب میخوره یا ... !! در مورد آزاد نوشتن ، من که راحتم . ما بايد يك زماني آزادي انديشه و نظر رو ياد بگيريم ،بايد تحمل نظر ديگران رو تمرين كنيم . این دو جمله آخر از بیانات گرانبهای صاحب همین وبلاگ هستش که خیلی وقت پیش به عنوان نصیحت به من گفتن و من هم کاملا اونو به کار می برم . | |||
یکشنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۳
هالوين
اكتبر هر سال در كانادا، امريكا و اروپا مراسم خاصي توسط مردم برگزار ميشه. اول بهتره بگم كه اصلاً اين هالوين چيه (اين اطلاعات رو از چند سايت اينترنتي پيدا كردم ):
سي و يكم اكتبر روز روحها و مردگان است. شب سي و يكم با آغاز جشن هالوين (Halloween) آنها كه سرشان براي ترسيدن درد ميكند، از خانه بيرون ميريزند و آمدن روحهاي سرگردان به زمين را جشن ميگيرند. زنان فالبين در چهارراهها ميايستند و ازدواج دختران را پيشگويي ميكنند. جشن هالوين، جشن ارواح مردگان سالهاي گذشته است. مردم با راهروي گلهاي زرد (گل مردگان) ارواح درگذشتگان را به خانههاي خود هدايت ميكنند و با ظرفهاي پر از غذا از آنها پذيرايي ميكنند. در مكزيك، با فرارسيدن روز مردگان، شيرينيهاي جمجمه شكل، فروش خوبي دارند. مردان براي كدوهاي توخالي چشم و دهان درست ميكنند و درون آنها شمع ميافروزند و اين صورتهاي وحشتناك را كنار پنجرهها ميگذارند تا با اوراد خود، ارواح خبيث را از ورود به خانه منع كنند. كدوي هالوين كه به كدوي Jack- o- lantern هم مشهور است، عنصر نمادين اين جشنها به حساب ميآيد. جك فانوسدار در داستانهاي عاميانه مسيحيت، نام روح سرگرداني بود كه از ورود به بهشت و جهنم منع شده بود. براي همين مجبور بود با فانوس خود در زمين سفر كند. جشن هالوين يا روز ارواح و مردگان به هزاران سال پيش برميگردد. اين جشن در شهرهاي امروز رنگ باخته و به صورت يك فستيوال فانتزي درآمده. اگر در قرن هشتم، هنگام جشنهاي هالوين، بر فراز تپهها آتشهاي بزرگ برميافروختند و جسد جانيان و گناهكاران را در آن ميانداختند تا آتش زبانه بكشد و روحها راه خود را از آسمانها به سوي زمين پيدا كنند، امروز جشن هالوين، جشن كودكاني است كه لباس روحها و جادوگران را ميپوشند و به خيابانها ميآيند. روحهايي كه به ندرت از شخصيتهاي سينماي آمريكا نظير جيغ، مرد عنكبوتي تا هري پاتر تجاوز ميكند. تغيير آيينها و مراسم سنتي در طول قرنها مسأله جالبي است. جشن هالوين، ابتدا جشن اقوام سلتي بود تا اين كه در قرن هشتم، پاپ گريگوري دوم براي مقابله با اقوام كافر سلتي، آن روز را روز "قديسان" معرفي كرد تا از مراسم آييني آن سوء استفاده كند. اين داستان قرنهاي بعد باز تكرار شد.
امروز ديگر هيچ كس، جشن هالوين را به آيينهاي مسيحيت مربوط نميداند. در سال 1970، در گيرودار اعتصابهاي دانشجويي، دانشجويان آمريكايي دانشگاه كاربوندال لباسهاي روح پوشيدند و با ملافههاي سفيدي كه بر سر كشيده بودند به پليسهاي ضد شورش حمله كردند. گانگسترهاي آمريكايي تا مدتها جشنهاي هالوين را از آن خود كرده بودند. آنها شب سيام اكتبر هر سال به خيابانها ميريختند و مشغول زد و خورد با پليس و غارت مغازهها ميشدند. سيام اكتبر در شهرهايي نظير ديترويت يا ميشيگان به "شب شيطان" مشهور است. در دهه 70 و 80 درگيري خياباني به جايي ميرسيد كه شهر نياز به يك بازسازي اساسي پيدا ميكرد.
روز قبل از هالوين، روشنك كه ESL به ما درس ميده، كلاس رو به هالوين اختصاص داد و مطالبي در اين زمينه آورده بود، كه با هم خونديم و در موردش صحبت كرديم كه مطالب جالبي بود. مثلاً اينكه مردم در اين روز لباسهاي ترسناك و عجيب و غريب ميپوشن و خونههاشونو هم با ماسك، سنگ قبر و اسكلت مصنوعي و اين جور چيزا تزيين ميكنن. نماد و سنبل هالوين هم يك جور كدوي خيلي بزرگه كه ما توي ايران نداريم اما از خانواده كدوي تنبل بايد باشه اما گرد. مردم توشو خالي ميكنن و شكل يك آدم روش در ميآرن و توش يك شمع روشن ميكنند و ميذارن جلوي خونشون. البته حالابعضيها هم مصنوعي و برقي شو استفاده مي كنن. بچهها هم با لباسهاي عجيب و غريب و باصطلاح (Costume) ميرن در خونههايي روكه اين كدو (pumpkin) روشن يا Jack-o-lantern روشن جلوي خونهشون گذاشتن رو ميزنن و اين شعر رو ميخوننSmell my feet
Give me something good to eat
Not too big, not to small Just the size of Montreal!
يعني يا يه چيزي(شكولات، آبنبات و ...) بدين يا يه كاري ميكنم(مثلاًشيشهتونو ميشكنم)
پاي منو بو كنين
يه چيز خوب براي خوردن به من بدين
نه خيلي بزرگ، نه خيلي كوچيك درست اندازه مونترال (مونترال شهر خيلي بزرگيه!)
مردم هم با علاقه از قبل چيزايي رو آماده ميكنن تا به بچهها بدن. اين در واقع نمادي از رشوه دادن به ارواح خبيثه براي اينه كه آسيبي به خونشون نرسه. اونايي كه چيزي ندارن يا تموم كردن بايد چراغ فانوسشونو خاموش كنن. من كه بيشتر از خيابون امرسان ميرم تا ايستگاه مترو از يك هفته قبل آماده شدن خيلي از خونهها رو براي هالوين ميديدم. تزينات عجيب و غريب، سنگ قبر توي باغچه، اسكلت آويزون توي تراس و كلي كدوي جك-او-لنتر كه شبها خيلي قشنگ ميشه.اين مراسم خيلي شبيه قاشقزني خودمونه. وقتي ميبينم كه اين مردم كه حداكثر فرهنگ و تاريخشون دويست سال هم نميشه، چهجوري آداب و رسومشون و حفظ ميكنن و بهش ارج ميذارن، بيشتر دلم به حال فرهنگ و تمدن و تاريخ چندهزارسالهمون ميسوزه. بعيد ميدونم الان بچههاي اون ديار چيزي از قاشقزني بدونن يا اصلاً اين مراسم رو ديده
مردم فریاد میزدند بگو تا خون بریزم - مصاحبه با مهشید امیرشاهی
مصاحبه هفتهنامه آلمانی دی سایت ( Die Zeit ) با مهشید امیرشاهی مصاحبه گر سارا معین ۲۳ فوریه ۲۰۲۶ مهشید امیرشاهی یکی از برجسته ترین و مهمتری...
-
فراوان ز ایرانیــان کشـتـه شد ز خون یلان کشور آغشته شد ایرانیان قدیمی تورنتو، آنهایی که به بحث و درسهای نظری و فلسفی علاقمندند و رامین ج...
-
سهشنبه این هفته، ۲۱ ماه مه ۲۰۲۴ روزی ماندگار و استثنایی در زندگی من بود. در صد و چند کیلومتری پاریس، در روستایی که کوچههایش از شدت اصالت ...






